داستان هدهد و سلیمان
سلیمان در پایتختش، بیت مقدس (گنگ دژ هوخت) در سرزمین شام با شکوه و دستگاهی بیهمال فرمان میراند. خداوند، توانمندیهای […]
سلیمان در پایتختش، بیت مقدس (گنگ دژ هوخت) در سرزمین شام با شکوه و دستگاهی بیهمال فرمان میراند. خداوند، توانمندیهای […]
اَلصَّبرُ مِفتاحُ الْفَرَجِ. (صبر کلید گشایش است.) وَقَعَتْ هٰذِہِ الْحِکایَهُ قَبْلَ سَنَواتٍ بَعیدَهٍ فی أَحَدِ الْبِلادِ. (این داستان سالها پیش
اَلدَّرْسُ الثّالِثُ: قِصَّهُ الأخَوَین. (داستان دو برادر.) جسـر الصَداقـه (پل دوستی) کانَ حَمیدٌ وَ سَعیدٌ أَخَوَینِ. هُما کانا فی مَزْرَعَهِ
اَلدَّرْسُ الثّانی: اَلْعُبورُ الْأمِنُ (گذر کردن ایمن.) رَجَعَ سَجّادٌ مِنَ الْمَدرَسَهِ حَزیناً؛ (سجاد با ناراحتی از مدرسه برگشت؛) عِنْدَما جَلَسَ
أَیَّتُهَا الطّالِباتُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُنَّ، أَهْلاً وَ سَهْلاً بِکُنَّ. (ای دانش آموزان دختر، درود بر شما، خوش آمدید) أَیُّهَا الطُّلّابُ، اَلسَّلامُ
﴿یا أیُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قولوا قَوْلاً سدیداً﴾ ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰ یُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ ٱلْمَیِّتِ مِنَ ٱلْحَىَّ …﴾ بیگمان خدا شکافندۀ دانه
﴿ اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴾ بخوان که پروردگارت گرامیترین است، همو که با قلم یاد داد.