سعید

گذر سیاوش از آتش

درس دوازدهم: گذر سیاوش از آتش

چکیده داستان: (یكی از شورانگیزترین و غم آلوده ترین، داستان‌های شاهنامه فردوسی، سوگ سیاوش است. سیاوش فرزند كاووس، شاه خیره سرِ كیانی است كه پس از زاده شدن، رستم او را به زابل برده، رسم پهلوانی، فرهیختگی و رزم و بزم بدو می‌آموزد. در بازگشت، سودابه، همسر كاووس شاه، به سیاوش دل می‌بندد؛ امّا او كه آزرم و حیا و پاكدامنی و عفاف آموخته است، تن به گناه نمی‌سپارد و به همین دلیل از سوی سودابه متّهم می‌شود. سیاوش، برای اثبات بی گناهی خویش از میان آتش می‌گذرد و از این آزمایش، سرافراز بیرون می‌آید. پس از چندی، (برای دور ماندن از وسوسه‌های سودابه و خیره سری‌های كاووس) داوطلبانه، از جانب پدر برای جنگ با افراسیاب به سوی توران زمین می‌رود. افراسیاب گروگان‌هایی را به نزد او می‌فرستد و سیاوش آشتی را می‌پذیرد. از دیگر سو، كاووس از سیاوش می‌خواهد كه گروگان‌ها را بكشد؛ اما سیاوش نمی پذیرد و به توران پناه می‌برد. در آنجا با جریره، دخت پیران ویسه (وزیر خردمند افراسیاب) و فرنگیس، دخت افراسیاب ازدواج می‌كند، از جریره، فرود و از فرنگیس، كیخسرو، زاده می‌شود. سیاوش دو شهر “گنگ دژ” و”سیاوش گرد” را در توران بنا می‌نهد. پس از چندی به تحریك گرسیوز، میانه سیاوش و افراسیاب به تیرگی می‌گراید و سرانجام، خونِ او در غربت و بی گناهی ریخته می‌شود.)

قلمرو زبانی: خیره سر: گستاخ و بی شرم، لجوج / فرهیختگی: با فرهنگ و دانش بودن / عفاف: رعایت اصول اخلاقی، پرهیزگاری، پارسایی / دل می‌بندد: کنایه از شیفته می‌شود / آزرم: شرم، حیا

زمینه های حماسه: ملی، داستانی و روایی، قهرمانی، شگفت آوری (خرق عادت)

بازیگران داستان: سیاوش: پور کی‌کاووس؛ کاووس: پادشاه ایران؛ سودابه: همسر کی کاووس؛ افراسیاب: پادشاه تورانی

1- چنین گفت موبد به شاه جهان /  كه دردِ سپهبد نماند نهان

قلمرو زبانی: موبد: روحانی زردشتی  /  شاهِ جهان: منظور ” كاووس شاه” / سپهبد: سردار و فرمانده سپاه، سپه سالار؛ منظور: كاووس شاه  [سپه: سپاه، بد: بزرگ] / درد سپهبد: منظور “ارتباط بینِ سیاوش و همسرِ كاووس ،سودابه”./ قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: فعول فعول فعول فعل / موبد: مجاز از مشاور /  جهان : مجازِ اغراق آمیز از “ایران ” / جهان، نهان: جناس ناهمسان اختلافی / واج آرایی «ن»

بازگردانی: روحانی مشاورِ پادشاه به كاووس چنین گفت كه مشكل شاه پنهان نمی ماند.

پیام: مصراع دوم: برابر مَثَلِ ” ماه پشت ابر نمی ماند ”

2- چو خواهی كه پیدا كنی گفت و گوی / بباید زدن سنگ را بر سبوی

قلمرو زبانی: گفت و گوی: منظور ” حقیقتِ ماجرای سیاوش و سودابه “/ پیدا کردن: آشکار کردن / سبو: كوزه، ظرف معمولا دسته دار از سفال یا جنس دیگر برای حمل یا نگه داشتن مایعات

قلمرو ادبی: سنگ، سبو: تضاد / سنگ بر سبو زدن: كنایه از ” آزمایش و امتحان ”

بازگردانی: اگر می‌خواهی حقیقت آشكار شود، باید به آزمایش سیاوش و سودابه بپردازی.

پیام: آزمون و سنجش برای شناخت حقیقت

3- كه هر چند فرزند هست ارجمند / دل شاه از اندیشه یابد گزند

قلمرو زبانی: فرزند: سیاوش / اندیشه: بدگمانی، اندوه، ترس، اضطراب، فکر / ارجمند: عزیز / گزند: آسیب، آزار

قلمرو ادبی: دل: مجاز از” وجود ” / واج آرایی: «ن»

بازگردانی: هر چند سیاوش گرامی است؛ اما بدگمانی نسبت به او دلِ شاه را آزرده خواهد كرد.

4- وزین دخترِ شاه هاماوران / پراندیشه گشتی به دیگر كران

قلمرو زبانی: وزین: و از این / هاماوران: نامِ کشوری قدیمی. شکلِ فارسی شده حَمیر واقع در یمنِ امروزی / دختر شاه هاماوران: منظور ” سودابه “؛ كی كاووس پس از این كه شاه هاماوران را شكست، می‌دهد، افزون بر گرفتنِ باج و خراج، دخترش، سودابه را نیز به همسری برمی گزیند./ پراندیشه: هراسان، بدگمان، اندوهگین، ترسان، مضطرب / به دیگر كران: از طرف دیگر / قلمرو ادبی: پراندیشه گشتن: کنایه از نگران و مضطرب شدن

بازگردانی: از سوی دیگر، سودابه نیز موجب نگرانیِ خاطر شاه و بدگمانی او، شده است.

5- ز هر در سخن چون بدین گونه گشت / بر آتش یكی را بباید گذشت

قلمرو ادبی: تلمیح به باور گذشتگان که برای شناسایی گناهکار از بی گناه، از آتش برمی گذشتند. / هر، در: جناس

بازگردانی: چون كار به این جا كشیده شد [مقصّر پیدا نشد] به ناچار باید یكی از آن دو (سودابه یا سیاوش) برای اثباتِ بی گناهی خود از آتش بگذرد.

پیام: آزمون آتش برای آشکارگی حقیقت (آزمون ور)

6- چنین است سوگندِ چرخ بلند / كه بر بی گناهان نیاید گزند

قلمرو زبانی: گزند: آسیب / قلمرو ادبی: چرخ: استعاره از فلک و آسمان / این بیت به باور گذشتگان اشاره دارد (آتش بی گناهان را نمی سوزاند) / سوگند چرخ: جانبخشی / واج آرایی: «ن» / بیت دارای تمثیل است

بازگردانی: سوگندِ آسمان این چنین است كه آتش به بی گناهان آسیب نمی رساند.

پیام: برابر با مثل «سر بی گناه بالای دار نمی‌رود»

7- جهاندار، سودابه را پیش خواند / همی با سیاوش به گفتن نشاند

قلمرو زبانی: جهاندار:  منظور ” كاووس شاه ” / خواندن: صدا کردن  / قلمرو ادبی: به گفتن نشاندن: كنایه از “رو به رو كردن “

بازگردانی: كاووس شاه، سودابه را به نزد خود فراخواند و او را با سیاوش روبه رو كرد.

8- سرانجام گفت ایمن از هر دوان / نگردد مرا دل، نه روشن روان

قلمرو زبانی: ایمن: در امن، دل آسوده / هردوان: هر دوی آن‌ها (سیاوش و سودابه )/ را: نشانه فك اضافه (دلِ من ) / قلمرو ادبی: ” روشن نگشتن روان”:  كنایه از “نبود آرامش، داشتن بد گمانی” / دوان، روان: جناس / واج آرایی: «ن» / روان روشن: حس آمیزی؟

بازگردانی: سرانجام كاووس به هر دوی آن‌ها گفت که دلِ (خاطر) من از شما دو تن آسوده نمی‌شود و روحم آرامش نمی گیرد (من هنوز نسبتِ به شما بدگمانم)

9- مگر كآتش تیز پیدا كند / گنه كرده را زود رسوا كند

قلمرو زبانی: پیدا كند: روشن و مشخّص سازد. / تیز: شعله ور/ قلمرو ادبی: مگر: ایهام (۱- شاید، قید تردید، ۲-امید است، قید آرزو) / مصراعِ نخست: جانبخشی

بازگردانی: به این امید (شاید) که آتشِ شعله ور حقیقت را روشن سازد و سریع، گناه كار را رسوا نماید.

پیام: آزمون آتش برای آشکارگی حقیقت

10- چنین پاسخ آورد سودابه پیش /  كه من راست گویم به گفتار خویش

قلمرو زبانی: مرجع ضمیرِ: ” من ” سودابه

بازگردانی: سودابه چنین پاسخ داد كه سخنانِ من راست است و دروغ نمی گویم.

11- به پورِ جوان گفت شاه زمین / كه رایت چه بیند كنون اندرین؟

قلمرو زبانی: پور: فرزند پسر / پور جوان: سیاوش /  شاه زمین: منظور ” كاووس شاه ” / رایت چه بیند: رای و نظر تو چیست؟ / اندرین: در این مورد ( در مورد سخنان اتّهام آمیزی كه سودابه به تو نسبت داده است)

قلمرو ادبی: مصراع دوم: واج آرایی؛ تكرار صامت ” ن” / زمین: مجازِ اغراق آمیز از ” ایران”

بازگردانی: كاووس به پسر جوانش گفت: در مورد این اتهام، نظرِ تو چیست؟ (چه دفاعی از خود داری.)

12- سیاوش چنین گفت كای شهریار /  كه دوزخ مرا زین سخن گشت خوار

قلمرو زبانی: شهریار: پادشاه ( كاووس) / مرا: برای من ( را: حرف اضافه به معنی ” برای “) / خوار: آسان، سهل(همآوا؛ خار: تیغ) / قلمرو ادبی: دوزخ: آتش

بازگردانی: سیاوش چنین گفت كه ای پادشاه، تحمّل آتشِ از شنیدنِ این بهتان برای من ساده تر است (با شنیدنِ این اتّهامات، عبور از آتش برای منِ بی گناه، آسان است)

13- اگر كوه آتش بود بسپَرم / ازین تنگ خوار است اگر بگذرم

قلمرو زبانی: تنگ: منظور ” تنگه آتش”/ ازین تنگ خوار است اگر بگذرم: اگر قرار بر عبور از میان آتش باشد،  برای من آسان خواهد بود ) / سپردن: طی کردن، پیمودن (بن ماضی: سپرد، بن مضارع: سپر) / خوار: آسان، ساده

قلمرو ادبی: كوه آتش: اضافه تشبیهی (آتش: مشبّه / كوه: مشبّه به ) / اغراق

بازگردانی: اگر كوهی از آتش نیز باشد، آن را می‌پیمایم و اگر قرار بر عبور از آتش باشد، برای من كاری آسان است.

پیام: دشواری شنیدن بهتان

14- پراندیشه شد جان كاووس كی / ز فرزند و سودابه نیك پی

قلمرو زبانی: اندیشه: بدگمانی، اندوه، ترس، اضطراب، فکر / پراندیشه: بدگمان، اندوهگین، ترسان، مضطرب / جان مجاز از ” وجود” / كی: پادشاه، عنوان پادشاهانِ سلسله كیانی مانند كی قباد، كی كاووس، كی خسرو (کی از نظر دستوری، شاخص است.) / پی: قدم /  نیك پی: در اینجا کنایه (ریشخند) از بد قدم / قلمرو ادبی: کی، پی: جناس

بازگردانی: كی كاووس از فرزندِ خود سیاوش و همسرِ خود  سودابه، به سختی اندوهگین و نگران شد.

15- كزین دو یكی گر شود نابكار /  از آن پس كه خواند مرا شهریار؟

قلمرو زبانی: كزین دو: كه از این دو (سودابه و سیاوش ) / نابكار: گناهكار، بدكار / كه (مصراع دوم ): چه كسی (ضمیر پرسشی) / كه خواند مرا شهریار: پرسش انكاری (كسی مرا پادشاه نمی داند.) / قلمرو ادبی: دو، یكی: تناسب (مراعات نظیر)

بازگردانی: (حتّی) اگر یكی از این دو نفر نیز گناهكار باشند، دیگر پس از این، كسی مرا پادشاه خطاب نخواهد كرد.

16- همان به كزین زشت كردار دل /  بشویم كنم چاره دل گسل

قلمرو زبانی: به: بهتر (“است” به قرینه معنوی حذف شده است) / زشت كردار: منظور: بدگمانی ، بددلی ، سوءظن / زشت كردار: تركیب وصفی وارون (كردار زشت) / دل گسل: (صفت فاعلی مرکّب کوتاه ) آنچه سبب گسستن و آزرده شدن دل شود، ناگوار، دل شکن، دلخراش / گسلیدن: (بن ماضی: گسست، بن مضارع: گسل) / چاره كنم: چاره ای بیندیشم، راهی پیدا كنم

قلمرو ادبی: دل شستن: كنایه از خود را رها کردن، قطع امید کردن ” / واژه آرایی: دل

بازگردانی: بهتر است كه خود را از این بدگمانی نجات دهم و برای این رویدادِ تلخ و دل آزار، چاره ای بیابم.

17- به دستور فرمود تا ساروان / هیون آرد از دشت، صد كاروان

قلمرو زبانی: هیون: شتر، به ویژه شتر قوی هیکل و درشت اندام /  کاروان: ممیز (صد کاروان هیون) / قلمرو ادبی: دستور: ایهام تناسب (1- وزیر، مشاور، رایزن 2- “امر و فرمان” كه با واژه “فرمود” تناسب دارد.) / نهادِ “فرمود”: كاووس شاه / ساروان: شتربان، شتردار / صد: مجاز از بسیار / تناسب: ساروان، هیون، کاروان  / ساروان، کاروان: جناس ناهمسان

بازگردانی: كاووس به وزیر خود فرمان داد تا شتربان، صد كاروان شتر از دشت بیاورد.

18- نهادند بر دشت هیزم دو كوه / جهانی  نظاره شده هم گروه

قلمرو زبانی: نظاره شدن: تماشا كردن / کوه: ممیز / هم گروه: با همدیگر، به اتّفاقِ هم

قلمرو ادبی: هر دو مصراع آرایه اغراق دارند. / جهان: مجاز از مردم / دشت، كوه: تناسب

بازگردانی: هیزمِ فراوانی به اندازه دو كوه در دشت آماده كردند و مردم بسیاری نیز با همدیگر به تماشا مشغول شدند.

19- بدان گاه سوگندِ پرمایه شاه / چنین بود آیین و این بود راه

قلمرو زبانی: گاه: زمان / بدان گاه: در زمان كی كاووس / سوگند: (در این بیت) راه و رسم در تشخیص خطاكار از درست کار / پُرمایه: گران مایه، پرشکوه /مایه: قدرت، توانایی / این بیت به باور گذشتگان اشاره دارد / قلمرو ادبی: گاه، شاه، راه: جناس ناهمسان

بازگردانی: در آن زمان (زمان كی كاووس)، راه و رسمِ شاهان در شناسایی خطاكار از درستكار این گونه بود؛ (زیرا به اعتقاد  ایشان، آتش پاك و مقدّس هرگز انسان‌های پاك را نمی سوزاند.)

 20- وزآن پس به موبد بفرمود شاه  / كه بر چوب ریزند نفتِ سیاه

قلمرو زبانی: موبد: روحانی زرتشتی، در اینجا به معنای مشاور / فرمودن: (بن ماضی: فرمود، بن مضارع: فرما)/ نفت سیاه: قیر خام

بازگردانی: سپس كاووس شاه به روحانیِ مشاور خود دستور داد كه بر روی چوب‌ها نفت سیاه بریزند.

 21- بیامد دوصد مردِ آتش فروز / دمیدند گفتی شب آمد به روز

قلمرو زبانی: دو صد: دویست نفر /  آتش فروز: روشن كننده آتش، صفت فاعلی مركّب کوتاه (آتش افرورنده) / دمیدند: فوت كردند / گفتی: انگار كه، گویی / شب آمد به روز: روز (از شدّت دود) به شب بدل گشت،  شب جای روز را گرفت / قلمرو ادبی: گفتی شب آمد به روز: تشبیه، (به علّتِ دودِ بسیارِ آتش روز به شب مانند شد)، کنایه از تاریک شدن هوا / گفتی: در اینجا قید تردید و اداتِ تشبیه است. / شب، روز: تضاد / اغراق / واج آرایی: «د» /

بازگردانی: دویست نفر برای روشن كردن آتش پیش آمدند و آن قدر دمیدند كه (از شدّت دود) انگار روز به شب تبدیل شد.

پیام: شدّت دود و آتش

22- نخستین دمیدن سیه شد ز دود / زَبانه برآمد پس از دود، زود

قلمرو زبانی: دمیدن: فوت کردن / زبانه: زبانه آتش، شعله آتش / برآمد: بلند شد / قلمرو ادبی: دود، زود: جناس ناهمسان / تناسب: سیه، دود، زبانه /  واج آرایی: «د» / واژه آرایی: دود

بازگردانی: با نخستین دمیدن در هیزم همه فضا از دود سیاه شد و پس از آن به تندی آتش شعله ور گردید و زبانه كشید.

23- سراسر همه دشت بریان شدند / بر آن چهر خندانش گریان شدند

قلمرو زبانی: سراسر: همه / بریان: كباب شده  و پخته شده بر آتش / چهر: چهره، صورت / مرجع ضمیر “ش” : سیاوش و نقش مضاف الیه دارد / قلمرو ادبی: دشت: مجاز از “مردمی كه در دشت نظاره گر بودند” / بریان: مجاز از ناراحت و مضطرب، اغراق / بریان شدن: كنایه از “غمگین و ناراحت شدن”، در سوز و گداز بودن / بریان، گریان: جناس ناهمسان / خندان، گریان: تضاد / واج آرایی صامت “ن” /

بازگردانی: همه مردم حاضر در دشت از این آزمایش غمگین و ناراحت بودند و همه بر آن چهرهٔ خندان، معصوم و بی گناه سیاوش گریان بودند. (مردم می‌دانستند که سیاوش بی گناه است پس بر بی گناهی او می‌گریستند)

24- سیاوش بیامد به پیش پدر / یكی خُود زرین نهاده به سر

قلمرو زبانی: پیش: نزد / پدر: كاووس شاه / خُود: كلاهخُود، كلاه جنگی / زرّین: طلایی / نهاده: گذاشته / قلمرو ادبی: خُود، سر: تناسب

بازگردانی: سیاوش در حالی كه كلاهخُود طلایی بر سر داشت، نزد پدر آمد.

 25- هُشیوار و با جامه‌های سپید / لبی پر ز خنده دلی پر امید

قلمرو زبانی: هشیوار: هشیار، هشیارانه، آگاهانه / جامه: لباس، تن پوش/ دل پر امید بودن: امید فراوان داشتن / فعل “بود” (در مصراع نخست) و فعل “داشت” (درمصراع دوم): حذف به قرینه معنوی / قلمرو ادبی:  تناسب: لب، خنده؛ لب، دل / لب پر ز خنده بودن: خندان، کنایه از شادمان بودن / واژه آرایی: پر

بازگردانی: (سیاوش) هوشیار بود. لباس‌های سفیدی بر تن، لبی پر از خنده و دلی امیدوار داشت.

26- یكی تازی ای بر نشسته سیاه / همی خاك نعلش بر آمد به ماه

قلمرو زبانی: تازی: اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک، تیزپوی / برنشستن: سوار شدن (فعل پیشوندی) / یكی و سیاه: صفت اند برای “تازی”/ نهادِ بیت: سیاوش / نعل: قطعه آهنی که به پاشنۀ کفش یا به سم ستور می‌زنند / قلمرو ادبی: تازی، برنشستن، نعل: تناسب / مرجع ضمیر “ش”: تازی؛ نقش مضاف الیه دارد، وابسته وابسته / ماه: مجاز از آسمان / خاك نعلِ اسب بر ماه رفتن: کنایه از سرعت و تاخت و تاز اسب، اغراق

بازگردانی: سیاوش بر اسب تازنده سیاه رنگی نشسته بود و (آن قدر تند می‌راند كه) خاك نعل اسبش به ماه می‌رسید.

27- پراگنده كافور بر خویشتن / چنانچون بود رسم و ساز كفن

قلمرو زبانی: كافور: دارویی خوش بو و سفید رنگ كه خاصیت ضدعفونی كنندگی دارد و بر جسد می‌پاشند برای گندزدایی و کاستن بوی بدِ مُرده / بود: می باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / رسم و ساز: آیین /  قلمرو ادبی: كافور، كفن: تناسب

بازگردانی: سیاوش همان گونه كه آیین كفن و دفن است به خودش كافور پاشیده بود.

پیام: آمادگی برای مرگ.

28- بدان گه كه شد پیش كاووس باز / فرود آمد از باره، بردش نماز

قلمرو زبانی: بدان گه: آن زمان / بازشد: بازرفت / باره: اسب / فرود آمد: پایین آمد، پیاده شد / نماز بردن: تعظیم کردن، عمل سر فرود آوردن در مقابل کسی برای تعظیم

بازگردانی: هنگامی كه سیاوش به نزد كاووس بازگشت از اسب پیاده شد و در برابر کاووس سر خم کرد.

 29- رخ شاه كاووس پرشرم دید / سخن گفتنش با پسر نرم دید

قلمرو زبانی: رخ: چهره، رخسار / شاه: شاخص (وابسته پیشین) / قلمرو ادبی: رخ: مجاز از وجود / سخن گفتن نرم: كنایه از ” مهربانی کردن؛ حس آمیزی / شرم، نرم: جناس ناهمسان

بازگردانی: سیاوش، پدرش را بسیار شرمنده دید و دریافت كه دیگر با فرزند خود با نرمی و مهربانی سخن می‌گوید.

30- سیاوش بدو گفت انده مدار / كزین سان بود گردش روزگار

قلمرو زبانی: بدو: به او؛ مرجع ضمیر، کاووس / انده: کوتاه شده “اندوه ” / انده مدار: غمگین مباش / كزین سان: كه این گونه /  بود: باشد، (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / گردش روزگار: سرنوشت، تقدیر

بازگردانی: سیاوش به كاووس گفت غمگین نباش، سرنوشت و بخش این چنین بوده است.

پیام: پذیرش سرنوشت

31- سرِ پر ز شرم و بهایی مراست /  اگر بی گناهم رهایی مراست

قلمرو زبانی: بهایی: ارزشمند، قیمتی / قلمرو ادبی: سر: مجاز از “وجود ” / بهایی، رهایی: جناس ناهمسان / را: به معنای «دارندگی»

بازگردانی: وجود من سراسر ارزشمند و آراسته به شرم و پاكی است، اگر بیگناه باشم، نجات می‌یابم.

32- ور ایدون كه زین كار هستم گناه / جهان آفرینم ندارد نگاه

قلمرو زبانی: ور: و اگر / ایدون كه:  چنانچه / گناه: اسم به جای صفت به كار رفته است در معنی گناهكار/ جهان آفرین: خداوند؛ صفت فاعلی مركب کوتاه (آفریننده جهان) / جهش ضمیر: مرجع ضمیر”م” در(جهان آفرینم) سیاوش، نقش مفعول دارد (جهان آفرین مرا نگاه نمی دارد)

بازگردانی: اگر در این مورد گناهكار باشم، پروردگار من را زنده نمی گذارد.

33- به نیروی یزدان نیكی دهش / كزین كوه آتش نیابم تپش

قلمرو زبانی: دهش: واژه وندی (ده + ِـ ش) / نیكی دهش: نیكی کننده / تپش: اضطراب ناشی از گرمی و حرارت، گرمی و حرارت / قلمرو ادبی: كوه آتش: اضافه تشبیهی (آتش: مشبه / كوه: مشبه به)؛ اغراق  / تپش یافتن: کنایه از هراسیدن

بازگردانی: با كمك نیروی خداوندِ نیكی دهنده، از این كوه آتش (می گذرم) و هیچ نگرانی و دلهره‌ای ندارم.

34- سیاوش سیه را به تندی بتاخت / نشد تنگ دل جنگِ آتش بساخت

قلمرو زبانی: سیه: اسب سیاه / بتاخت: بتازاند، بدواند (بن ماضی: تاخت، بن مضارع: تاز) / بساخت: آماده و مهیا شد / قلمرو ادبی: تنگ دل شدن: كنایه از “غمگین شدن” / تندی: ایهام (۱- خشم، ۲- سرعت) / بتاخت، بساخت: جناس ناهمسان

بازگردانی: سیاوش اسب سیاهش را به سرعت راند؛ غمگین و مضطرب نبود؛ بلکه خود را برای جنگ با آتش آماده می کرد.

3۵- ز هر سو زبانه همی بر كشید / كسی خُود و اسپ سیاوش ندید

قلمرو زبانی: سو: طرف/ زبانه: زبانه آتش، شعله / برکشید: بلند شد / قلمرو ادبی: خُود: كلاهخُود، مجاز از ” سیاوش”

بازگردانی: از هر سو آتش شعله می‌كشید به گونه‌ای كه كسی سیاوش و اسبش را نمی‌دید (در آتش ناپدید شدند.)

پیام: ارتفاع زیاد آتش

36- یكی دشت با دیدگان پر ز خون /  كه تا او كی آید ز آتش برون

قلمرو زبانی: دیدگان: چشم‌ها / مرجع او: سیاوش / قلمرو ادبی: دشت: مجاز از ” مردم” / دیده پر از خون:  كنایه از شدت “غم و اندوه، خون گریه كردن” / اغراق

بازگردانی: همه مردم حاضر در آن دشت (از شدت اندوه) خون می‌گریستند و انتظار می‌كشیدند تا ببینند کی سیاوش از آتش بیرون می آید؟

37- چو او را بدیدند برخاست غو / كه آمد ز آتش برون شاه نو

قلمرو زبانی: مرجع او: سیاوش / برخاست: بلند شد(بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / غو: فریاد، بانگ و خروش، هورا ‍/ شاه نو: سیاوش / قلمرو ادبی: نو: ایهام (1- ولیعهد بودن سیاوش 2- جوان و جان بازیافته) / غو، نو: جناس ناهمسان

بازگردانی: چون سیاوش را دیدند، فریاد برآوردند که شاه نو، به سلامت، از آتش بیرون آمد.

38- چنان آمد اسپ و قبای سوار / كه گفتی سمن داشت اندر كنار

قلمرو زبانی: قبا: نوعی لباس بلند مردانه /  گفتی: گویی، قید تشبیه، انگار/ سمن: یاسمن، گونه‌ای گل(هم آوا؛ ثمن: بها) / اندر: در / کنار: بغل  / قلمرو ادبی: سمن در كنار داشتن: كنایه از آرامش و تندرستی و آسیب ندیدن / اسب، سوار:‌ تناسب /  به ویژگی خرق عادت حماسه اشاره دارد.

بازگردانی: اسب و سوار سفید پوش به گونه‌ای تندرست از آتش بیرون آمدند كه انگار از كنار گل‌های یاسمن سفید بازگشته اند.

39- چو بخشایش پاك یزدان بود / دم آتش و آب یكسان بود

قلمرو ادبی: چو: هنگامی که / بخشایش: آمرزش؛ بخشاییدن (بن ماضی: بخشود، بن مضارع: بخشا) / یزدان: ایزد، خداوند / دم: دما و گرما  / قلمرو ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم / آتش، آب: تضاد

بازگردانی: زمانی كه بخشایش و آمرزش ایزد پاک شامل حال کسی شود. گرمای آتش و سردی آب با هم برابر می‌گردد.

40- چو از كوه آتش به هامون گذشت / خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت

قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / هامون: دشت / قلمرو ادبی: كوه آتش: اضافه تشبیهی، اغراق / شهر، دشت: مجاز از “مردم” (می توان مجاز نیز در نظر نگرفت؛ زیرا ممکن است كه از شهر و دشت فریادی به گوش برسد) / كوه، شهر، دشت: تناسب / واج آرایی: «ش»

بازگردانی: هنگامی كه سیاوش از كوه آتش به خوبی به دشت آمد، فریاد شادی و همدردی همه مردم به گوش رسید.

41- همی داد مژده یكی را دگر / كه بخشود بر بی گنه دادگر

قلمرو زبانی: را: حرف اضافه به معنی “به” / دگر (دیگر): نهاد / مژده: مفعول / یكی: متمّم / بخشود: آمرزیدن، از گناه درگذشت (بن ماضی: بخشود، بن مضارع: بخشا) / بیگنه: منظور سیاوش است / دادگر: عادل، منظور خداوند است / قلمرو ادبی: مصراع دوم: متناقض نما(پارادوكس)(ازاین جهت كه شخصی بی گناه، گناهش بخشوده گردد)

بازگردانی: همه مردم به یكدیگر مژده می‌دادند كه خداوند دادگستر، سیاوش بی گناه را آمرزید.

 42- همی كَند سودابه از خشم موی / همی ریخت آب و همی خست روی

قلمرو زبانی: خستن: زخمی كردن، مجروح کردن (بن ماضی: خست، بن مضارع: خل) / قلمرو ادبی: موی كندن: كنایه از “شدت خشم و اندوه” / آب: مجاز از اشك، عرق شرم / موی، روی: جناس ناهمسان، تناسب

بازگردانی: سودابه از شدّت خشم و اندوه موهای خود را می‌كند و اشك (عرق شرم) می‌ریخت و بر چهره خود چنگ می‌انداخت.

پیام: شدت ناراحتی

 43- چو پیش پدر شد سیاووش پاك / نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاك

قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / شد: رفت / قلمرو ادبی: پاك: ایهام (۱- پاكیزه ۲- بی گناه)  / تناسب: دود، آتش، گرد، خاک /  تناسب: آتش، خاك (عناصر چهار گانه) / پاك، خاك: جناس ناهمسان / واج آرایی: صامت‌های “پ” و “ش” / واژه آرایی: نه

بازگردانی: سیاوش پاك و بی گناه در حالی به نزد پدر رفت كه اثری از دود، آتش، گرد و غبار با او نبود.

پیام: بی گناهی سیاوش

44- فرود آمد از اسپ كاووس شاه / پیاده سپهبد پیاده سپاه

قلمرو زبانی: فرود: پایین / سپهبد: منظور كاووس است / قلمرو ادبی: واج آرایی صامت “پ” / واژه آرایی: پیاده / سپهبد، سپاه: تناسب، اشتقاق

بازگردانی: كاووس شاه و همه سپاهیان و سربازان برای بزرگداشت سیاوش از اسب پیاده شدند.

45- سیاوش را تنگ در بر گرفت / ز كردار بد پوزش اندر گرفت

قلمرو زبانی: تنگ: محكم / بر: آغوش، بغل / «گرفت» نخست: کشید / كردار بد: منظور ” بدگمانی نسبت به سیاوش” / پوزش: عذرخواهی / اندر گرفت: آغاز کرد

قلمرو ادبی: بر، بد: جناس / قافیه: بر، اندر؛ گرفت / قافیه دوگانه / جناس: گرفت (کشید، آغازید)بازگردانی: (كاووس شاه) سیاوش را محكم در آغوش کشید و از کردار ناپسند خود پوزش خواست.

پیمایش به بالا