أعقَلُ النّاسِ أنظَرُهُم فِي العَواقِبِ.
خردمندترين مردم، تيزبين ترين ايشان در فرجامِ [کارها] است.
الَوجْهُ الناّفِعُ، وَ الوجْهُ المضِرُّ
ترجمه: وجه سودمند، و وجه زیان آور

آلفرد نوبل
إنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ إنّا لا نُضيعُ أجْرَ مَنْ أحْسَنَ عَمَلاً.
همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهاى نیک انجام دادهاند [بدانند که] ما پاداش کسى را که کار خوبی انجام داد تباه نمىکنیم.
في عامِ ألَف وَ ثَمانِمِئة وَ ثلَاثة وَ ثلَاثينَ وُلد في مَمْلکَةِ السُّوَيد صَبيٌّ سُمِّي ألَفْرِد نوبلِ.
در سال یک هزار و هشتصد و سی و سه در کشور «سوئد» کودکی زاده شد که «آلفرد نوبل» نام گرفت.
کانَ والدِهُ قدَ أقَامَ مَصْنعاً لصِناعَةِ مادَّةِ النيّتروغِليسِرين السّائلِ السَّريع الِإنفْجارِ، وَ لَو بِالحْرارَةِ القْليلةَ.
پدرش کارخانه ای را برای تولید ماده نیتروگلیسرین، مایعی که حتی با حرارت کم سریع منفجر می شود، بنیاد کرده بود.
اِهتمَّ ألَفْرِد مُنذ صِغَرِهِ بِهذِٰهِ المادةَّ وَ عمِلَ علَی تطَوْيرِها مُجِدّاً، لِيَمْنَعَ انْفِجارَها.
آلفرد از زمان کودکی اش به این ماده اهتمام ورزید، سرسختانه [مجدّانه] روی بهینه سازی آن کار کرد، تا مانع منفجر شدنش گردد.
بَنیٰ مُخْتَبَراً صَغيراً لِيُجريَ فيهِ تَجاربَهُ،
آزمایشگاه کوچکی ساخت تا تجربههایش را در آن اجرا کند؛
وَلکِٰنْ مَعَ الْأسَفِ انفجَرَ المُخْتَبَرُ وَ انْهدمَ عَلیٰ رَأس أَخيهِ الْأصَغَرِ وَ قتَلَهُ.
ولی متأسفانه آزمایشگاه منفجر شد و بر سر برادر کوچکترش ویران گشت و او را کشت.
هٰذِهِ الحادِثة لم تُضْعِفْ عَزْمَهُ، فَقَدْ واصَلَ عَمَلَهُ دَؤوباً.
این اتفاق اراده اش را سست نکرد، کارش را با پشتکار ادامه داد،
حتَّی اسْتطاعَ أن يَختَرعَ مادةَّ الدّيناميتِ الَّتي لا تَنْفجرُ إلّا بِإرادةِ الْإنسانِ.
تا اینکه توانست ماده« دینامیتی» را که فقط به خواست انسان منفجر می شود اختراع کند.
بَعْدَ أَن اخْتَرَعَ الدّيناميتَ أقَبل علَی شِرائِه رُؤَساء شَرکاتِ البِناء و المَناجِمِ و القوّاتُ الْمُسَلَّحَةُ وَ هُم مُشتاقونَ لِإسْتِخْدامِهِ،
ترجمه: بعد از اینکه دینامیت را اختراع کرد، سران شرکتهای ساختمانی و معادن و نیروهای مسلح در حالی که مشتاق به کارگیری آن بودند به خرید آن روی آوردند،
فَانْتَشَرَ الدّيناميتُ في جَميعِ أنْحاء العالَم.
پس دینامیت در همه سمت و سو[ها]ی جهان پخش شد.
قامَ ألْفِرِد بِإنشاءِ عَشَراتِ المصانعِ وَ المَعامِلِ في عِشْرينَ دولَة، وَ کَسَبَ مِنْ ذلٰك ثَروَةً کَبيرَةً جِدّاً حَتّیٰ أَصْبَحَ مِنْ أَغْنیٰ أَغنياءِ الْعالَمِ.
آلفرد اقدام به ساخت دهها کارخانه و کارگاه در بیست کشور کرد، و از آن ثروت بسیار زیادی به دست آورد تا اینکه از ثروتمندترین سرمایه داران جهان گشت.
فقدِ استفادَ الْإنسانُ مِنْ هٰذِهِ المادّة، وَ سَهَّلَتْ أَعمالَهُ الصَّعْبَةَ في حَفْرِ الْأنَفاقِ وَ شَقِّ القنواتِ وَ إنشاءِ الطرُقِ وَ حَفْرِ المَناجِمِ وَ تحويلِ الجِبالِ وَ التّلالِ إلیٰ سُهولٍ صالحةٍ للِزِّراعَةِ.
انسان از این ماده بهره برده است، و کارهای دشوارش را در کندن تونلها، شکافتن کانالها، ساخت راهها، کندن معدنها، دگرگونی کوهها و تپهها به دشتهای قابل کشت آسان کرد.
وَ مِنَ الْأعَمالِ العظيمَةِ الَّتي تَمَّتْ بِواسِطة هٰذِهِ المادة تفجيرُ الْأرَضِ في قَناةِ «بَنَما» بِمِقدارٍ مِنَ الدّيناميتِ بَلَغَ أَرْبَعينَ طُنّاً.
از جمله کارهای بزرگی است که با این ماده انجام شد منفجر کردن زمین در آبراهه «پاناما» با مقداری از دینامیت که به چهل تن رسید.
وَ بَعْدَ أن اخْتَرَعَ نوبِل الدّيناميتَ، ازدادَتِ الْحُروبُ وَ کَثُرَتْ أدواتُ الْقَتْلِ وَ التَّخْريبِ بِهٰذِهِ الْمادَّةِ،
بعد از اینکه نوبل دینامیت را اختراع کرد، جنگها افزایش یافت و ابزار جنگی و خرابکاری به وسیله این ماده زیاد شد،
وَ إنْ کانَ غَرَضُهُ مِنِ اخْتِراعِهِ مُساعَدَةَ الْإنسانِ في مَجالِ الْإعمارِ وَ البناءِ.
اگرچه هدفش از اختراعش کمک به انسان برای [در زمینه] آباد کردن و سازندگی بوده است.
نشرت إحْدَی الصُّحُفِ الْفَرَنسيَّةِ عِند مَوْتِ أخَيهِ الْآخَرِ عُنواناً خَطأَ:
یکی از روزنامههای فرانسوی هنگام مرگ برادر دیگرش عنوان اشتباهی را منتشر کرد:
ماتَ ألفرد نوبل تاجِرُ الموتِ الّذي أصبحَ غَنيّاً مِنْ خِلالِ إيجادِ طرُقٍ لِقَتل المزيدِ مِنَ النّاسِ.
«آلفرد نوبل، سوداگر مرگ که از طریق ایجاد راههایی برای کشتار بیشتر مردم ثروتمند شده بود، مُرد».
شَعَر نوبلِ باِلذَّنب وَ بِخَيْبَةِ الأمَلِ مِنْ هٰذَا العنوانِ، وَ بَقِيَ حَزيناً وَ خافَ أن يَذکُرهَ النّاسُ بِالسّوءِ بَعْدَ مَوتِهِ.
نوبل از این عنوان احساس گناه و ناامیدی کرد، و ناراحت باقی ماند و ترسید که مردم بعد از مرگش از او به بدی یاد کنند.
لذِٰلك فَقَدْ بَنیٰ مُؤَسَّسَةً لِمَنْحِ الْجَوائِزِ الشَّهيرَةِ بِاسْمِ «جائزةِ نوبلِ».
به همین منظور بنیادی را بنیان کرد تا جایزههایی که به نام«جایزه نوبل» شناخته می شود [به دانشمندان] داده شود.
وَ مَنح ثروَتَهُ لِشِراءِ الجوائِز الذَّهَبيَّةِ لِکَي يُصَحِّحَ خَطأَهُ.
و ثروتش را برای خرید جایزههای زرین داد تا لغزشش را تصحیح کند.
تُمْنَحُ هٰذِهِ الجائزةُ في کلِّ سَنَةٍ إلیٰ مَنْ يُفيدُ البَشَريَّةَ في مَجالاتٍ حَدَّدَها،
این جایزه هر سال به کسی داده می شود که به بشریت در زمینههایی که او مشخص کرده سودی برساند.
وَ هِيَ مَجالاتُ السَّلامِ وَ الْکيمياءِ وَ الْفيزياءِ وَ الطبِّ وَ الْأدَبَ و … .
در زمینههای صلح، شیمی، فیزیک، پزشکی، ادبیات و … .
وَلکِٰنْ هَلْ تُعطَی الجوائز اليومَ لمَنْ هُوَ أهْلٌ لذِٰلكِ؟!
ولی آیا امروزه جایزهها به کسی داده می شود که شایسته آن است؟
لِکُلِّ اخْتِراعٍ عِلْميٍّ وَ ابْتِکارٍ فِي التّقنيَّةِ وَجْهانِ: وَجْهٌ نافع، وَ وَجْهٌ مُضِرٌّ.
هر اختراع علمی و نوآوری در فناوری دو چهره دارد: رویه سودمند و رویه زیان آور.
وَ عَلیَ الْإنسانِ العاقلِ أنَ يستفَيدَ مِنَ الوجْهِ النّافعِ.
انسان خردمند باید از وجه سودمند بهره برد.



حَوْلَ النصِّ
أ) ضَعْ فِي الفَراغ کلَمَةً مُناسِبةً حَسَبَ نصِ الدَّرْسِ. (در جای خالی کلمه مناسب را بر حسب متن درس بگذار.)
1- بَعْدَ اخْتِراعِ الدّيناميتِ، اِزْدادَتِ الْحُروبُ وَ کَثُرَت وَسائلُ القَتلِ وَ التَّخْريبِ بِهٰذهِ المادَّةِ. (پس از اختراع دینامیت جنگها افزایش یافت و وسایل کشتن و خراب کردن با این ماده زیاد شد.)
2- أَقبَلَ عَلیٰ شِراءِ الدّيناميتِ رُؤَساءُ شَرِکاتِ الْبِناءِ و المَناجِمِ وَ القُوّاتُ المُسَلَّحَةُ. (سران شرکتهای ساختمانی و معادن و نیروهای مسلح به خرید آن روی آوردند.)
3- تُمْنَحُ جائِزَةُ نوبِل في کُلِّ سنَة إلیٰ مَنْ يُفيدُ البَشَريَّةَ في مَجالاتٍ مُحَدَّدةٍ. (این جایزه هر سال به کسی داده می شود که به بشریت در زمینههایی که مشخص شده سود برساند.)
4- کانَ والدِ نوبِل قَدْ أَقامَ مَصْنَعاً لِصِناعَةِ مادَّةِ «النّيتروغِليسِرين». (پدر نوبل کارخانه ای را برای تولید ماده نیتروگلیسرین، بنیاد کرده بود.)
5- قامَ أَلفِرِد بِإنشاءِ عَشَراتِ الْمَصانِعِ وَ الْمَعامِلِ في عشرینَ دَولَةً. (آلفرد اقدام به ساخت دهها کارخانه و کارگاه در بیست کشور کرد.)
6- بنَیٰ نوبلِ مُخْتبرا وَلکِٰنَّهُ انفَجَرَ وَ انهَدَمَ، وَ تَسَبَّبَ بِقْتلِ أخیه الأصغر. (نوبل آزمایشگاهی ساخت ولی متأسفانه آزمایشگاه منفجر شد و ویران شد و به کشتن برادر کوچکش منجر شد.)
ب) عَيِّنِ الصَّحيحَ وَ الخَطأَ حَسَبَ نصِّ الدَّرْسِ. (بر حسب متن درست درست و نادرست را مشخص کن.)
1- لَمْ يَکُنْ لِإخْتِراعِ الدِّيناميتِ تَأثيرٌ في تَسْهيلِ الْأَعمالِ الصَّعْبَةِ کَحَفْرِ الْأَنفاقِ وَ شَقِّ الْقَنَواتِ. x
(اختراع دینامت تأثیری در آسان سازی کارهای دشوار مانند کندن تونلها و گشودن [شکافتن] کانالها نداشته است.)
2- خافَ نوبل أنْ يذْکرَهُ الناّسُ بِالسّوءِ بعْدَ مَوتهِ؛ لذِٰلكَ فقَدْ بنیٰ مُؤسّسَةَ «جائزَةِ نوبلِ«. √
(نوبل ترسید که پس از مرگش مردم از او به بدی یاد کنند؛ برای همین بنیاد جایزه نوبل را بنیان نهاد.)
3- اَلَّذينَ حَصَلوا عَلیٰ جَوائِزِ نوبِل خِلالَ السَّنَواتِ الْماضيَةِ كانوا كُلُّهُم أَهْلاً لِذٰلِكَ. x
(کسانی که جایزه های نوبل را خلال سالهای گذشته به دست آوردند، همه شان شایسته آن [جوایز] بودند.)
4- لِکلِّ اخْتِراع عِلمْيٍّ وَ ابتْکِارٍ فِي التّقنيّةِ وَجْهٌ نافعٌ، وَ وَجْهٌ مُضِرٌّ. √
(هر اختراع علمی و نوآوری در فناوری رویه سودمند و رویه زیان آور دارد.)
5- إنَّ الْمُختَرَعاتِ الْحَديثَةَ ساعَدَتِ الْبَشَرَ لِتَسْهيلِ أُمورِ الْحَياةِ. √
(همانا اختراعات تازه بشر را برای آسان سازی امور زندگی یاری کرده است.)
6- کانَ غَرَضُ نوبِل مِنِ اخْتِراعِ الدّيناميتِ إشاعَةَ الْحُروبِ. x
(هدف نوبل از اختراع دینامیت گسترش جنگها بود.)
اَلْحال (قيد حالت)
آيا ترجمه اين سه جمله يکسان است؟
الف. رَأيَتُ وَلدَاً مَسْروراً. (صفت) ب. رَأيتُ الوَلدَ المَسْرورَ. (صفت) ج. رَأيتُ الوَلدَ، مسْروراً. (حال)
پسرِ خوشحالي را ديدم. پسرِ خوشحال را ديدم . پسر را خوشحال ديدم.
مَسْروراً در جمله الف و اَلْمَسْرورَ در جمله ب چه نقشي دارند؟ – صفت
آيا مَسْروراً در جمله ج نيز همان نقش را دارد؟ – نه
در جمله اوّل کلمه «مَسْروراً» صفتِ «وَلدَاً» و در جمله دوم «المَسْرورَ» صفتِ «الوَلدَ» و در جمله سوم «مَسْروراً» حالتِ «اَلْوَلَدَ» است.
ذهَبتِ البنتُ الفَرحَةُ. (صفت) ذهَبتِ البنتُ، فَرِحَةً.
موصوف صفت قيد حالت (اَلْحال)
برخي کلمات در جمله، حالتِ يک اسم را هنگام وقوع فعل نشان مي دهند.
به چنين کلماتي در فارسي «قيد حالت» و در عربي «حال» مي گوييم.
اشتغَلَ مَنصورٌ فِي الْمَزرَعَةِ نَشيطاً. (منصور در کشتزار با نشاط کار کرد.)
مرجع حال (قيد حالت)
در زبان عربي بسياري از اوقات قيد حالت در انتهاي جمله مي آيد؛ مانند:
وَقفَ المُهنَدِسُ الشّابُّ فِي المَصْنعِ مُبْتَسِماً. (مهندس جوان در کارخانه با لبخند ایستاد.)
اَللّاعِبونَ الْإيرانيّونَ رَجَعوا مِنَ الْمُسابَقَةِ مُبْتَسِمينَ. (بازیکنان ایرانی با لبخند از مسابقه بازگشتند.)
هاتانِ الْبِنتانِ قامَتا بِجَوْلَةٍ عِلْميَّةٍ فِي الْإنتِرنِت مُبْتَسِمَتَينِ. (این دو دختر بالبخند اقدام به گردش علمی در اینترنت کردند.)
گوشزد: گروه قیدی، بخشـی از جمله اسـت که جمله یا جزئی از آن را مقید میکند یا توضیحی نظیر مفهوم حالت، زمان، مكان، تردید، یقین، تكرار و … را به جمله میافزاید؛ مانند: امروز، به کتابخانه ملّی میروم. امروز: قید
اِختَبِر نَفسَکَ: عَيِنِ الحالَ في الجُمَلِ التّاليَةِ. (خودت را بیازما: حال را در جملههای زیر مشخص کن.)
1- وَصَلَ المُسافِرانَ إلَی المَطار مُتَأخِّرَينِ وَ رَکِبَا الطّائِرَةَ. (مسافران با تأخیر به فرودگاه رسیدند و سوار هواپیما شدند.)
2- تَجتَهِدُ الطّالِبَةُ في أداءِ واجِباتِها راضيَةً وَ تُساعِدُ أُمَّها. (دختر دانش آموز در انجام تکلیفهایش با خشنودی تلاش می کند و به مادرش کمک می کند.)
3- يُشَجِّعُ المُتَفَرِّجونَ فريقَهُمُ الفائزَ فَرِحينَ. (تماشاگران با خوشحالی تیم برنده شان را تشویق می کنند.)
4- الطّالِبَتانِ تَقرَآنِ دُروسَهُما مُجِدَّتَينِ. (دو دختر دانش آموز به جدیت درسهایشان را می خوانند.)
گاهي قيد حالت به صورت جمله اسميّه همراه با حرف «واو حاليّه» و به دنبال آن يک ضمير مي آيد؛ مثال:
| الف) رَأيتُ الفَلّاحَ وَ هُوَ يَجمَعُ المَحصولَ. | ب) أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَينَ الشَّجَرَتَينِ. |
| کشاورز را ديدم در حالی که محصول را جمع می کرد. | قاسم را می بينم در حالی که ميان دو درخت نشسته است. |
قواعد حال (به قلم نگارنده)
این نقش نشان دهنده حالت و چگونگی اسمهای جمله (فاعل، مفعول …) است. این اسمها همیشه معرفه اند و در عدد و جنس با مرجع خود(صاحب حال) یکسان. در زبان فارسی به حال «قید حالت» می گویند. اسم معرفه معمولا دارای «الـ» یا اسم خاص(علم) است.
■ انواع حال
۱- حال مفرد: هرگاه حال اسم باشد به آن «حال مفرد» می گوییم. حال مفرد ویژگی های زیر را دارد: الف) نکره (ناشناس) است؛ پس هیچ گاه «الـ» نمی پذیرد. ب) مشتق است (اسم فاعل، اسم مفعول …)؛ پس معمولا با «مُـ» می آغازد. پ) همیشه منصوب ( ﹷ ، ﹱ ، ین) است. ت) در جنس و تعداد پیرو مرجع خود(صاحب حال) است. ث) هنگام ترجمه حال، آن را با قید حالت ترجمه می کنیم. قید حالت در فارسی معمولا دارای «با» یا «ان» است؛ مانند: با سرعت، خندان؛ مانند: رأیتُ الولدَ مُبتَسماً = پسر را خندان دیدم.
تفاوت حال مفرد و صفت
صفت و حال مفرد در مواردی همانندند؛ از این رو به نکته های زیر توجه کنید تا دچار لغزش نگردید.
الف) صفت در اعراب، جنس(مذکر و مؤنث) تعداد (مفرد، مثنی، جمع) یا داشتن یا نداشتن «الـ» (معرفه و نکره بودن) همیشه همانند موصوف خود است؛ مانند: رأیتُ ولداَ مَسرواً = پسر خندانی را دیدم.
ب) حال هیچ گاه «الـ» نمی پذیرد و همیشه منصوب است؛ (مانند: رأیتُ الولدَ مسروراً = پسر را خوشحال دیدم.) در صورتی که صفت می تواند هر اعرابی را بپذیرد.
فن ترجمه (۱)
حال درعربی به قید حالت در فارسی ترجمه می شود؛ ولی صفت در عربی همان صفت در فارسی است؛ مانند:
حال ← رأیتُ الولدَ مسروراً = پسر را خوشحال دیدم.
صفت ← رأیتُ ولداً مسروراً = پسر خوشحالی را دیدم.
۲- حال جمله: گاهی حال به صورت جمله می آید که به آن «جمله حالیه» می گویند. جمله حالیه می تواند به دو نوع بیاید:
الف) جمله اسمیّه: حال جمله اسمیه دارای ویژگی های زیر است: همیشه همراه با «واو» می آید که به آن «واو حالیه» می گویند.
«واو حالیه» را «در حالی که» ترجمه می کنیم.
مانند: رَأيتُ الفَلّاحَ وَ هُوَ يَجمَعُ المَحصولَ. = دیدم کشاورز را در حالی که محصول را جمع می کرد.
أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَينَ الشَّجَرَتَينِ. = قاسم را می بینم در حالی که میان دو درخت نشسته است.
ب) جمله فعلیّه: حال جمله فعلیه دارای ویژگی های زیر است: ۱- فعل در این نوع حال می تواند فعل مضارع یا ماضی باشد. ۲- اگر جمله فعلیّه دارای فعل ماضی بود، این فعل معمولا با عبارت «و قَدْ» همراه خواهد بود؛ مانند: جَلسَتْ الطالبةُ تَکتبُ درسَها = دانش آموز نشست در حالی که درسش را می نوشت. / جَلسَتْ الطالبةُ و قَد کتبَ دَرسَها = دانش آموز نشست در حالی که درسش را نوشته بود.
گوشزد:
الف) اگر پس از اسم معرفه جمله ای بیاید که در رابطه با آن باشد و هنگام ترجمه «درحالی که» به ترجمه افزوده شود، جمله ما «حالیه» خواهد بود. مانند: رأیتُ الولدَ یَضحکُ = پسر را دیدم در حالی که می خندید.
ب) اگر پس از اسم نکره جمله ای بیاید که در رابطه با آن باشد و هنگام ترجمه «که» به ترجمه افزوده شود، جمله ما «وصفیه» خواهد بود. مانند: رأیتُ ولداً یَضحکُ = پسری را دیدم که می خندید.
■ فن ترجمه (2)
اگر فعل اصلی پیش از جمله حالیه، ماضی باشد فعل جمله حالیه یک زمان به عقب بازخواهد گشت؛ پس اگر فعل جمله حالیه مضارع باشد، ماضی استمراری و اگر ماضی باشد، به صورت ماضی بعید ترجمه خواهد شد.
الف) ماضی (فعل اصلی)+ مضارع (فعل جمله حالیه) ← ماضی استمراری (فعل جمله حالیه)؛ مانند: جاءتْ المعلمةُ و هی تتَکلّمُ بالغَة العَربیّة = معلم آمد در حالی که به زبان عربی سخن می گفت.
ب) ماضی (فعل اصلی)+ ماضی (فعل جمله حالیه) ← ماضی بعید (فعل جمله حالیه)؛ مانند: خَرجَ المعلم و قَدْ علّمَنا أشیاءَ کثیرةً = معلم بیرون رفت در حالی که مطالب بسیاری به ما آموخته بود.
ماضی استمراری: می + ماضی ساده (می رفتم، می رفتی، می رفت، می رفتیم، می رفتید، می رفتند)
ماضی بعید: صفت مفعولی + صرف فعل بودن (رفته بودم، رفته بودی، رفته بود، رفته بودیم، رفته بودید، رفته بودند)
اِختَبِر نَفسَکَ: تَرجِمِ الآياتِ الکَريمَةَ ثُمَّ عَيِنِ الحالَ. (خودت را بیازما: آیههای ارزشمند زیر را بخوان سپس حال را مشخص کن.)
1- ﴿خُلِقَ الإنسانُ ضَعيفاً﴾ (انسان ناتوان آفریده شده است.)
2- ﴿وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ أنتُمُ الأعلَونَ﴾ (سست نشوید و اندهگین نباشید در حالی که شما برترید.)
3- ﴿کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبيِّينَ مُبَشِّرينَ﴾ (مردم امّتی یگانه بودند و خداوند پیامبران را مژده دهنده فرستاد.)
4- ﴿يا أيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارجِعي إلَی رَبِّکِ راضِيَةً مَرضيَّة﴾ (ای نفس آرام با خشنودی و خدا پسندیدگی به سوی پروردگارت بازگرد.)
5- ﴿إنَّما وَليُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ﴾
(سرپرست شما تنها خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آورده اند کسانی که در حالی که در رکوع اند نماز را بر پای می دارند و زکات می دهند.)
1- لا تهِنوا: سُست نشويد (وَهَنَ)ِ 2- يؤُتْونَ: مي دهند ( آتي، يُؤتي)




