اَلدَّرْسُ السّابِعُ: مُخْتَبَرُ إدیسون

آزمایشگاه
لغات درس

(ادیسون هفت ساله بود که خانواده اش از پرداخت هزینه های تحصیلش درماند.

(مدیر دبستانش او را از دبستان به تندی راند و درباره اش گفت:)

(همانا او، دانش آموز نادانی است.)

(پس میوه فروش شد؛ ولی او درس خواندن را رها نکرد.)

(بلکه به یاری مادرش درس خواند. او (مادرش) بسیار به ادیسون کمک کرد.)

(ادیسون به سبب پیشامد یا بیماری ای که در روزگار کودکی دچارش شده بود، کم شنوا شد [بود].)

(ادیسون شیمی را دوست داشت. برای همین آزمایشگاهی کوچک در خانه اش ساخت.)

(چندی بعد توانست برخی مواد شیمیایی و ابزارهای علمی را بخرد.)

(پس از کوشش‌های بسیار، مسئول یکی از قطارها شد.)

(و توانست دستگاه چاپی بخرد و آن را در واگن کالاها گذارد.)

(در پانزده سالگی هفته‌نامه ای (روزنامه هفتگی) نوشت و در قطار چاپش کرد.)

(در یکی از روزها یکی از شیشه های مواد شیمیایی در چاپخانه شکست.)

( آتش سوزی رخ داد و رئیس قطار او را بیرون راند.)

( هنگامی که کودکی را از زیر قطار نجات داد، پدر کودک او را رئیس شرکتش کرد.)

(ادیسون شبانروز در آزمایشگاهش سرگرم بود.)

( او نخستین کسی است که آزمایشگاهی برای پژوهش های صنعتی ساخت.)

(ادیسون بیشتر از هزار نوآوری مهم اختراع و کامل کرد.)

(از آن جمله چراغ برق، دستگاه ضبط، عکس های متحرک، دستگاه سینما و باتری خودرو.)

(او  توانست نخستین شرکت توزیع نیروی برق را بنیاد نهد.)

(نیروی برق در این روزگار دلیل اصلی برای پیشرفت صنایع نوین بوده است.)

(کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کرده‏ اند [بدانند] همانا ما پاداش کسی را که کار نیکی کرد، تباه نمی کنیم.)

۱- عَدَدُ اخْتِراعاتِ إدیسون سَبعونَ. (شمار نوآوری‌های ادیسون هفتاد تا است.) ×

۲- إِنَّ اللّٰهَ لا یُضیعُ أَجْرَ مَنْ نَفَعَ النّاسَ.  (بی‌گمان خداوند پاداش کسانی را که به مردم سود رسانده اند، تباه نمی کند.) √

۳- أَحَبَّ إدیسون عِلْمَ الْکیمیاءِ فی صِغَرِهِ. (ادیسون شیمی را از خردسالی اش دوست داشت.) √

۴- ساعَدَتْ أُمُّ إدیسون وَلَدَها فِی الدِّراسَهِ. (مادر ادیسون فرزندش را در درس خواندن یاری رساند.) √

۵- وَضَعَ إدیسون آلَهَ الطِّباعَهِ الَّتِی اشْتَراها فی بَیتِهِ. (ادیسون دستگاه چاپی را که خریده بود در خانه اش گذاشت.) ×

سعید جعفری

هٰذِەِ قَلعَهٌ تاریخیَّهٌ فی مُحافَظَهٍ جَمیلَهٍ. (این، دژی تاریخی در استانی زیباست.)         هٰذا أَثَرٌ تاریخیٌّ فی مُحافَظَهٍ کَبیرَهٍ (این، اثری تارخی در استانی بزرگ است.)

 تَماثیلُ الْعُلَماءِ فی مقَرَ منُظَمَّهَ الْآُمُمَِ المْتُحَّدِهَ.ِ (تندیس دانشمندان در جایگاه سازمان ملل متّحد.)      تِمْثالُ الْمُتَنَبّی، فی مَدینَهِ بغداد. (تندیس متنبی در شهر بغداد.)

صفت و مضاف الیه

توجّه: در زبان عربی  بر خلاف فارسی  بین مضاف و مضافٌ الیه، صفت قرار نمی گیرد؛ مثال:

غُرفَتی: اتاقم (مضاف + مضافٌ الیه)

غرُفتَی الصَّغیرَهُ (مضاف + مضافٌ الیه + صفت)

اتاق کوچکم (مضاف + صفت + مضافٌ الیه)

۱- لَبِسَتْ أُمّی خاتَمَهَا الذَّهَبیَّ فی حَفْلَهِ میلادِ أَخیَ الَْکبَرِ. (مادرم حلقه زرینش را در جشن زادروز برادر بزرگم به دست کرد [پوشید].)

۲- شَجَّعْنا فَریقَنَا الْفائِزَ فی نِهایَهِ الْمُسابَقَهِ. (در پایان مسابقه، تیم برنده مان را تشویق کردیم.)

۳- قَسَّمْتَ مَزْرَعَتَنَا الْکَبیرَهَ إلیٰ نِصْفَینِ. (کشتزار بزرگ ما را به دو بخش کردی.)

۴- هوَ یَعْمَلُ بِواجِباتِهِ الْمَدْرَسیَّهِ. (او تکالیف مدرسه اش را انجام می دهد.)

۵- کانَتْ سَفْرَتُنَا الْعِلْمیَّهُ مُفیدَهً. (گردش علمی ما سودمند بود.)

۶- أَشْکُرُکَ عَلیٰ عمََلِکَ الصّالِحِ. (من از کار خوب شما سپاسگزاری می کنم.)

1- الذَّهَبیَّ: صفت / میلادِ: مضافٌ الیه

2- الْفائِزَ: صفت / الْمُسابَقَهِ: مضافٌ الیه

3- الْکَبیرَهَ: صفت

4- ـهِ: مضافٌ الیه

5- نا: مضافٌ الیه / الْعِلْمیَّهُ: صفت

6- کَ: مضافٌ الیه / الصّالِحِ: صفت

آموزگاری سعید جعفری

1-«اَلشَّرِکَهُ» مُؤسََّسَهٌ تِجاریَّهٌ أَوِ اقْتِصادیَّهٌ یَعْمَلُ فیها کَثیرٌ مِنَ النّاسِ. («شرکت» بنیادی تجاری یا اقتصادی است که بسیاری از مردم در آن کار می کنند.) ×

2-«اَلْقِطارُ» مَکانُ بَیْعِ الْبَضائِعِ مِثْلُ الْمَلابِسِ وَ الْفَواکِهِ. (قطار جایی برای فروش کالاهایی مانند جامه و میوه است.) √

3- «اَلْمَطبَعَهُ» مَخزَنٌ لِحِفظِ الْمَوادِّ الْغِذائیَّهِ کَالْخُبزِ. (چاپخانه انباری است برای نگهداری مواد غذایی‌ای مانند نان.) √

۴- «اَلطُّفولَهُ» هیَ السَّنَواتُ الْأُولیٰ مِنْ حَیاهِ الْانسانِ. (دوران خردسالی نخستین سال های زندگی انسان است.) ×

۵-«اَلصّاعِقَهُ» کَهرَباءُ تَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ مَعَ الرَّعْدِ. («آذرخش» برقی است که از آسمان با تندر پایین می آید.) √

مَسجِدُ الِْإمامِ، أَثَرٌ قَدیمٌ فی مُحافَظَهِ إصفهان.  (مسجد امام، اثری کهن در استان اصفهان است.)  جُنودُنَا الَْآقویاءُ، جُنودٌ مُؤمِنونَ. (سربازان نیرومند ما، سربازانی با ایمان اند.)

الِْإمامِ: مضافٌ الیه / إصفهان: مضافٌ الیه                                                   الَْآقویاءُ: صفت / مُؤمِنونَ: صفت

مَرقدَُ الْعالِمِ الْْإیرانیِّ ابْنِ سینا فی مَدینَهِ همدان. (آرامگاه دانشمند ایرانی، پورسینا در شهر همدان است.)    اَلْجِسْْرُ الْْأَبیَضُ، عَلیٰ نَهْرِ کارون. (پل سپید، روی رودخانه کارون است.)

الْعالِمِ: مضافٌ الیه / همدان: مضافٌ الیه                                                      الْْأَبیَضُ: صفت / کارون: مضافٌ الیه

راسِب (مردود) ≠ ناجِح (پیروز)نامَ = رَقَدَ (خوابید)عاقِل (خردمند)≠ مَجنون (دیوانه)
طَویل (دراز) ≠ قَصیر (کوتاه)جَدَّ = حاوَلَ (کوشید)جلُوس (نشستن) ≠ قیام (برخاستن)
وَضَعَ = جَعَلَ (نهاد)صَعْب (دشوار) ≠ سَهْل (آسان)جاءَ = أَتیٰ (آمد)
أَعداء (دشمنان) ≠ أَصدِقاء (دوستان)قَبیح (زشت) ≠ جَمیل (زیبا)قَرَعَ = طَرَقَ (کوبید)

۱- کانَتْ نَفَقاتُ الْجامِعَهِ غالیَهً وَ ما کُنتُ قادِراً عَلیٰ دَفْعِها وَحْدی. (هزینه‌های دانشگاه گران‌بها بود و من نمی‌توانستم به تنهایی آن را بپردازم.)

۲- اِنْکَسَرَتْ إِحْدَی الزُّجاجاتِ فِی الْمُختَبَرِ؛ فَـ  اِحْتَرَقَ  کُلُّ الْأشَیاءِ. (یکی از شیشه‌ها در آزمایشگاه شکست و همه چیزها آتش گرفتند.)

۳- یَجْلِبُ التّاجِرُ بَضائِعَ جَدیدَهً إلیٰ دُکّانِهِ لِلْبَیْعِ. (بازرگان برای فروش، کالاهای نوی را به مغازه‌اش می‌آورد.)

۴- یَبْدَأُ والِدی یَومَهُ بِقِراءَهِ الصَّحیفَهِ دائِماً. (پدرم همیشه روزش را با خواندن روزنامه می‌آغازد.)

5- أَنْقَذَ إدیسون طِفلاً مِنْ تَحتِ الْقِطارِ. (ادیسون خردسالی را از زیر قطار نجات داد.)

ماضی منفیمضارع منفیمستقبل (آینده)امرنهی
ما ذَهَبَ: نرفتلا یَذْهَبُ: نمی رودسَیَذْهَبُ: خواهد رفتاِذْهَبْ: برولا تَذْهَبْ: نرو
ما شَرِبوا: ننوشیدندلا یَشْرَبونَ: نمی نوشندسیَشْرَبونَ: خواهند نوشیداِشْرَبوا: بنوشیدلا تَشْرَبوا: ننوشید
ما غَسَلَ: نشُستلا یَغْسِلُ: نمی شویدسوَفَ یغَسْلُِ: خواهد شستاغِسْلِْ: بشویلا تغَسْلِْ: نشوی

۱- عَلَیکَ بِذِکْرِ اللهِ؛ فَإِنَّهُ نورُ الْقَلْبِ. ( باید به یاد خداوند باشی؛ زیرا آن، روشنایى دل است.)

۲- جَلیسُ السّوءِ شَیطانٌ. (شیطان، همنشین بدی است.)

۳- اَلدُّنیا مَزرَعَهُ الْآخِرَهِ. (گیتی کشتزار آخرت است.)

۴- اَلْعِلْمُ کَنْزٌ عَظیمٌ. (دانش، گنجی بزرگ است.)

۵- النومُ أخُو الْمَوتِ.  (خواب، برادر مرگ است.)

درس هفتم
پیمایش به بالا