سعید

آموزه دوازدهم: رستم و اشکبوس

در این فصل، دو درس را از «شاهنامۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی» و شعر «دلیران و مردان ایران زمین» را خواهیم خواند. وقتی این متنها را می‌خوانیم، حسّ و حال، شور و هیجان و روحیۀ پهلوانی در ما برانگیخته می‌شود و نسبت به میهن و دفاع از آن، وظیفه‌ای آمیخته با غرور ملّی و سربلندی احساس می‌کنیم. به این گونه آثار «متون حماسی» می‌گویند. حماسه، به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح ادبی، روایتی داستانی از تاریخ تخیّلی یک ملّت است که با قهرمانی‌ها، جنگاوریها و رخدادهای خلافِ عادت و شگفت (خارق العاده) در می‌آمیزد. حماسه مربوط به دورانی کهن است که قبایل و تیره‌های گوناگون متّحد شده و اندک اندک تشکیل ملتی داده اند؛ به همین سبب، حماسۀ هر ملّتی، بیان کنندۀ آرمانهای آن ملت است و مجاهدات آن ملت را در راه سربلندی و استقلال برای نسلهای بعدی روایت می‌کند. در حماسه؛ تاریخ و اساطیر، خیال و حقیقت به هم آمیخته می‌شود و شاعر، مورّخ ملّت به شمار می‌آید. بنابراین، هر حماسه چند ویژگی دارد: داستانی، قهرمانی، ملّی و خرق عادت.

قلمرو زبانی: مورّخ: تاریخ نگار

بازیگران داستان: کیخسرو: پادشاه ایران / افراسیاب: پادشاه توران / طوس: فرمانده سپاه ایران / کاموس: یکی از فرماندهان زیردست افراسیاب / رستم:جهان پهلوان ایران / رهّام: پهلوانی ایرانی / اشكبوس كشانی: پهلوان تورانی

قلمرو زبانی: قالب: مثنوی / وزن: فعول فعول فعول فعل (رشته انسانی) / خروش: فریاد / بهرام: سیّارۀ مریخ / کیوان: سیّارۀ زحل / همی برگذشت: عبور می‌کرد. / قلمرو ادبی: سواران، اسپان: تناسب / بهرام، کیوان: تناسب / وا‌ج‌آرایی «ا» و «ش» / اغراق

بازگردانی: صدای اسبان و سواران از دشت بلند شد و از ستاره بهرام و کیوان نیز گذر کرد.

پیام: شدّت درگیری

قلمرو زبانی: تیغ: شمشیر / ساعد: میان مچ و آرنج / لعل: سنگ قیمتی / خروشان: فریاد زنان و ناله کنان /  قلمرو ادبی: تیغ و ساعد لعل بود: تشبیه رسا / خاک: مجاز از زمین / دل خاک: استعاره پنهان / نعل، لعل: جناس ناهمسان / اغراق: دل خاک از نعل اسبان در ناله و فغان بود.

بازگردانی: شمشیر و ساعد جنگجویان از خون مانند سنگ لعل، سرخ شده بود و دل زمین از کوبیدن نعل به فغان درآمده بود.

پیام: شدّت درگیری

قلمرو زبانی: ایچ: هیچ / قلمرو ادبی: بر روی خورشید رنگ نماند: رنگش پرید، کنایه از ترسید، جانبخشی، اغراق / به جوش آمده: استعاره پنهان / رنگ، سنگ: جناس / خاک، کوه، سنگ: تناسب / اغراق

بازگردانی: خورشید نیز از ترس رنگش پریده بود و خاک و سنگ کوه به جوش آمده بود.

پیام: شدّت درگیری

قلمرو زبانی: کاموس: یکی از فرماندهان زیردست افراسیاب / گرد: پهلوان، دلیر / سپَردن: درنوردیدن، پیمودن، طی کردن (بن ماضی: سپَرد، بن مضارع: سپَر) / تیغ: شمشیر / گرز: چماق / کمند: طناب / بند: ریسمان / قلمرو ادبی: که گر آسمان را بباید سپرد: کنایه از کار دشوار و ناشدنی انجام دادن / تیغ، گرز، کمند: تناسب / تنگ: در برابر فراخ، تسمه‌ای که بر کمر اسب و ستور می‌بندند / تنگ آوردن: در تنگنا گذاشتن، به ستوه آوردن. / بند آوردن: کنایه از اسیر کردن / عیب قافیه: گُرد، سپَرد (رشته انسانی)

بازگردانی: کاموس پهلوان به لشگر اینچنین گفت که اگر نیاز باشد آسمان را نیز بپیمایید، همگان شمشیر، چماق و کمند را آماده کنید. به ایرانیان سخت بگیرید و ایشان را به ستوه آورید و در بند کنید.

قلمرو زبانی: كجا: كه / اشکبوس: پهلوان تورانی / برخروشید: فریاد كشید / کوس: طبل / قلمرو ادبی: اشكبوس: مشبّه / برسان: به مانند، ادات تشبیه / كوس: مشبّهٌ‌به / وجه شبه: برخروشیدن.

بازگردانی: پهلوانی كه نام او اشكبوس بود به مانند طبل خروشید و فریاد زد.

قلمرو زبانی: نبرد: جنگ / همنبرد: حریف / گرد: غبار، گرد و خاک / اندر: در / قلمرو ادبی: گرد: مجاز از زمین / ایران: مجاز از لشكر ایران / سر همنبرد به گرد آوردن: كنایه از شكست دادن، برابر با پوزه کسی را به خاک مالیدن. / وا‌ج‌آرایی «ر»

بازگردانی: آمد كه از لشكریان ایران حریفی پیدا كند و با حریف خود بجنگد و او را شكست دهد.

قلمرو زبانی: بشد: رفت / تیز: تند و سریع / خود: کلاهخود؛ کلاه فلزی که سربازان به هنگام جنگ یا تشریفات نظامی، برسر می‌گذارند. / گبر: خِفتان، نوعی جامه جنگی / رزم: جنگ / اندر: در / آمد: رسید / قلمرو ادبی: همی گرد رزم اندر آمد به ابر: کنایه از شدت رزم، اغراق / ابر، گبر: جناس ناهمسان اختلافی / خود، گبر، رزم: تناسب / وا‌ج‌آرایی «ر».

بازگردانی: رهّام بسیار سریع با كلاهخود و زره (مسلّح) به میدان جنگ رفت. به خاطر شدت رزم، گرد و خاک به آسمان بلند شد.

قلمرو زبانی: برآویخت: جنگ كرد، گلاویز شد، (بن ماضی: آویخت، بن مضارع: آویز) / رهام: پهلوان ایرانی / برآمد: بالا آمد، بلند شد / بوق: شیپور / كوس: طبل / قلمرو ادبی: بوق، کوس: تناسب. / بوق و کوس: مجاز از صدای بوق و کوس

بازگردانی: رهّام با اشكبوس گلاویز شد و صدای بوق و كوس از هر دو سپاه بلند گشت.

قلمرو زبانی: گرز: چماق / گران: سنگین، پروزن / آبنوس: درختی است که چوب سیاه رنگِ آن سخت و صیقل پذیر است / قلمرو ادبی: زمین آهنین شد: زمین سفت وسخت شد یا زمین پر از زره شد، اغراق / زمین، سپهر: تضاد / آبنوس: مجازاً به معنی تیره و سیاه؟؟ / سپهر آبنوس شد: تشبیه رسا یا فشرده، كنایه از این که گرد و خاک بلند شد و چشم چشم را نمی‌دید، اغراق و کنایه از سختی رزم.

بازگردانی: اشكبوس دست به گرز سنگین خود برد و جنگ را آغازید. زمین مانند آهن سفت و سخت شد و آسمان همانند چوب آبنوس تیره و پر گرد و غبار گردید.

قلمرو زبانی: برآهیخت: بیرون کشید(بن ماضی: برآهیخت، بن مضارع: برآهیز) / گران: سنگین / غمی شد: غمین شد، خسته شد (شبه هم آوا: قمی: باشنده در قم) / پیکار: جنگ / سران: سرداران و فرماندهان / قلمرو ادبی: سران، گران: جناسواره.

بازگردانی: رهّام گرز پر وزنش را برداشت. دست دو پهلوان به خاطر جنگیدن با گرز خسته و ناتوان گردید.

قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / ستوه: خسته، درمانده، رنجور/ شد: رفت / قلمرو ادبی: بپیچید زو روی: كنایه از گریخت / روی، سوی: جناس ناهمسان

بازگردانی: زمانی که رهّام از دست اشكبوس خسته شد و به ستوه آمد، از او گریخت و به سوی كوه رفت.

پیام: گریز از آوردگاه

قلمرو زبانی: قلب: مركز / اندرآشفت: خشمگین شد / توس: فرمانده سپاه ایران / کاید: که آید / بر: کنار

بازگردانی: توس فرمانده سپاه که در مركز سپاه بود، خشمگین شد و به اسبش ضربه زد تا به سوی اشكبوس برود.

قلمرو زبانی: تهمتن: درشت اندام، لقب رستم / با: به / توس: فرمانده سپاه ایران / جفت: زوج / رهّام: پهلوان ایرانی / باده: می، شراب / را: اضافه گسسته / قلمرو ادبی: جفت بودن: كنایه از همنشین بودن / رهّام را جام باده ست جفت: کنایه از اینکه مرد جنگ نیست و فقط کار زنانه را می‌برازد / گفت، جفت: جناس.

بازگردانی: رستم خشمگین شد و به توس گفت كه رهّام مرد بزم و می‌خواری است و مرد جنگیدن نیست.

قلمرو زبانی: قلب: مركز سپاه / به آیین: به سامان، مرتب / بدار: نگه دار/ كارزار: جنگ.

بازگردانی: تو مركز سپاه را به سامان نگه دار. من اکنون پیاده به جنگ می‌روم.

قلمرو زبانی: زه: چله کمان، وتر / کمر: کمربند / به بند كمر بر: دو حرف اضافه برای یک متمم، ویژگی سبک خراسانی / قلمرو ادبی: كمان به زه: كنایه از آماده / کمان، زه، تیر: تناسب / بازو، کمر: تناسب / بند، چند: جناس / وا‌ج‌آرایی «ب»

بازگردانی: رستم كمان آماده برای تیراندازی را به بازو افكند و به كمربندش هم چند تیر زد.

پیام: آماده پیکار شدن

قلمرو زبانی: خروشید: فریاد زد / رزم آزما: جنگجو/ هماورد: حریف، رقیب (آورد: جنگ) / «ت» در كلمه هماوردت: مضافٌ الیه / مشو: مرو / باز: سوی / قلمرو ادبی: مشو باز جای: کنایه از اینکه نگریز.

بازگردانی: رستم فریاد زد كه ای مرد جنگجو، حریف تو آمد. از میدان جنگ نگریز.

قلمرو زبانی: کشانی: کوشانی / کوشان: سرزمینی در بخش شمال شرقی ایران / خیره: شگفت زده / بماند: شد / عنان: افسار، دهانه / گران: سنگین/ بخواند: صدا كرد (بن ماضی: خواند، بن مضارع: خوان) / قلمرو ادبی: عنان را گران كردن: كنایه از نگه داشتن اسب

بازگردانی: اشكبوس كشانی خندید و تعجّب کرد، افسار اسب را كشید، ایستاد و رستم را صدا زد.

قلمرو زبانی: را: برای / قلمرو ادبی: مصراع دوم: کنایه از اینکه حتماً می‌میری / تن، سر: تناسب / که: جناس همسان (۱- حرف پیوند ۲- چه کسی).

بازگردانی: اشکبوس به رستم گفت كه تو چه نام داری؟ پس از کشته شدنت چه كسی برایت سوگواری خواهد کرد؟

قلمرو زبانی: تهمتن: لقب رستم / کزین: که از این / کام: مراد، آرزو، قصد، نیّت / قلمرو ادبی: چه پرسی: پرسش انكاری / نبینی تو کام: کنایه از اینکه به آرزویت نمی رسی / نام، کام: جناس.

بازگردانی: رستم پاسخ داد، چرا نام مرا می‌پرسی؟! [نپرس] زیرا پس از این تو به آرزویت نمی‌رسی.

قلمرو زبانی: زمانه: روزگار / پتک: چکش بزرگ فولادین، آهن کوب / ترگ: کلاهخود / « را » درعبارت ( مرا مادرم نام مرگ تو کرد ) در مصراع اوّل از نوع اضافه گسسته است. یعنی مادرم نام  مرا مرگ تو گذاشت. / قلمرو ادبی: مرگ، ترگ: جناس / مصراع اوّل وا‌ج‌آرایی صامت «م» دارد / قافیه: مرگ و ترگ، ردیف: تو کرد / بیت دارای طنز است. / مرا مادرم نام مرگ تو كرد: کنایه / زمانه … كرد: جانبخشی / زمانه مرا پتک ترگ تو كرد: تشبیه رسا یا فشرده. / ترگ: مجاز از سر

بازگردانی: مادرم نام مرا مرگ تو نهاده است و روزگار، مرا ابزاری برای مرگ تو ساخته است.

پیام: تهدید اشكبوس

قلمرو زبانی: بارگی: اسب؛ «باره» نیز به همین معنی است / یک بارگی: یک دفعه / قلمرو ادبی: سر: مجازاً از وجود و خود / جناس همسان: بارگی (اسب، دفعه)

بازگردانی: كشانی گفت: بدون اسب هم اکنون خودت را به کشتن می‌دهی.

پیام: تهدید رستم

قلمرو زبانی: تهمتن: تنومند، نیرومند/ موقوف المعانی / بدوی: به او / بیهده: بیهوده گو / پرخاشجو: ستیزه جو، جنگجو / سركش: یاغی، زورگو / بیت دوم پرسش انکاری دارد / قلمرو ادبی: جنگ، سنگ: جناس ناهمسان اختلافی / سر زیر سنگ آوردن: كنایه از شكست دادن و کشتن / مصراع دوم بیت دوم وا‌ج‌آرایی «س» دارد. / جناس همسان: آورد (1- کند 2- بیاورد)

بازگردانی: رستم این گونه پاسخ داد كه‌ای جنگجویی كه بیهوده می‌جنگی، آیا ندیده‌ای كه مردی پیاده به جنگ آید و پیروز گردد و زورگویان و سرکشان را نابود كند؟

قلمرو زبانی: نبرده: جنگجو / كارزار: جنگ / را: حرف اضافه به معنای «به»

بازگردانی: اكنون به جنگ تو می‌آیم،‌ ای جنگجوی سوارکار و پیاده جنگیدن را به تو می‌آموزم.

پیام: خوارداشت و مسخره کردن اشكبوس

قلمرو زبانی: زان: از آن، به این خاطر / طوس: فرمانده سپاه ایران / ستاندن: گرفتن (بن ماضی: ستاند، ستد؛ بن مضارع: ستان)

بازگردانی: توس مرا پیاده فرستاده است تا از تو اسبت را بگیرم.

پیام: خوارداشت و مسخره کردن اشكبوس

قلمرو زبانی: کشانی: کوشانی، (کوشان‌ها تیره‌ای بودند که در بخش خاوری افغانستان فرمان می‌راندند) منظور اشكبوس است / سلیح: افزار جنگی، ممال سلاح (هماوامانند؛ صلاح: مصلحت) / فسوس: مسخره کردن، نیرنگ / مزیح: شوخی، ممال مزاح.

بازگردانی: اشكبوس كوشانی به رستم گفت با تو سلاحی به غیر از مسخره كردن و شوخی نمی‌بینم.

قلمرو زبانی: سر آری: پایان آوری/ قلمرو ادبی: تیر، كمان: مراعات نظیر / تیر و کمان: مجاز از ضرب شست / سر آری زمان: كنایه از بمیری، زمان تو به پایان برسد / كمان، زمان: جناس ناهمسان اختلافی.

بازگردانی: رستم به اشکبوس گفت كافی است كه تیر و كمانم را نگاه كنی تا از ترس بمیری.

قلمرو زبانی: زه: چله کمان، وتر / ناز: افتخار / گران مایه: گران ارج، ارزشمند /قلمرو ادبی: کمان، زه: تناسب / به زه کردن: کنایه از آماده کردن / وا‌ج‌آرایی «ا»

بازگردانی: زمانی كه رستم دید افتخار او به اسب گرانبهایش است، كمان را آماده‌ تیراندازی كرد و زه را کشید.

قلمرو زبانی: بر نخست: به؛ بر دوم: پهلو / از بالا به روی اندرآمد: سکندری خورد / قلمرو ادبی: بر نخست؛ بر دوم: جناس همسان / اوی، روی: جناس ناهمسان اختلافی /  اسپ: واژه آرایی / وا‌ج‌آرایی: «ب»، « ر» / بالا: ایهام تناسب (بالا به معنای قد و روی تناسب دارند)

بازگردانی: رستم تیری به پهلوی اسب اشکبوس زد که اسب با سر به زمین خورد و مرد.

قلمرو زبانی: آواز: صدای بلند / گران مایه: گران ارج / جفت: زوج، این قسمت طنز دارد، منظور اسب است. / قلمرو ادبی: گفت، جفت: جناس ناهمسان اختلافی

بازگردانی: رستم خندید و با صدای بلند گفت:‌ای اشکبوس بنشین پیش اسب دلبندت و غم اش را بخور (برایش به سوگ بنشین).

پیام: خوارداشت و مسخره کردن اشكبوس

قلمرو زبانی: سزد: سزاوار است (بن ماضی: سزید، بن مضارع: سز) / كنار: آغوش / برآسایی: استراحت کنی، دست برداری (بن ماضی: برآسود، بن مضارع: برآسا) / كارزار: جنگ

بازگردانی: سزاوار است که سر اسب را در آغوش بگیری و زمانی از جنگیدن دست بکشی.

قلمرو زبانی: به زه کردن: زه کمان را انداختن / سندروس: صمغی زرد است كه از نوعی سرو کوهی گرفته می‌شود / قلمرو ادبی: كمان را به زه كردن: کنایه از آماده کردن /  بیت وا‌ج‌آرایی: « ر»، « ز» / رخ سندروس: تشبیه رسا؛ کنایه / تن، رخ: تناسب / تنی لرز لرزان: کنایه از ترسان.

بازگردانی: اشكبوس زود كمانش را آماده كرد، در حالی که تنش می‌لرزید و رنگ چهره اش مانند سندروس از ترس زرد شده بود.

پیام: هراس اشكبوس

قلمرو زبانی: دو بیت موقوف المعانی اند/ به رستم بر: دو حرف اضافه برای یک متمم / تهمتن: درشت اندام، لقب رستم / خیره خیر: بیهوده / رنجه داری: می‌آزاری / بد اندیش: بدخواه، دشمن / قلمرو ادبی: بیت نخست: واج آرای «ب»، «ر».

بازگردانی: پس از آن اشکبوس رستم را تیرباران كرد. رستم به او گفت بیهوده خودت را خسته می‌كنی و دو بازویت را می‌آزاری.

قلمرو زبانی: تهمتن: درشت اندام، لقب رستم / کمر: کمربند / گزین کردن: انتخاب کردن / چوبه: واحد شمارش تیر / خدنگ: درختی بسیار سخت، محکم و صاف که از چوب آن، نیزه، تیر، زین اسب و مانند آنها می‌ساختند.

بازگردانی: رستم دستش را به سوی كمربندش برد و یک تیر كه از جنس چوب خدنگ بود بگزید.

قلمرو زبانی: چار: چهار/ قلمرو ادبی: الماس پیکان: تشبیه رسا؛ پیکان: مشبّه، الماس: مشبّهٌ به / چو آب: مانند آب درخشان بود، تشبیه / تیر، پیکان، پر: تناسب / پر، بر: جناس؟.

بازگردانی: تیری انتخاب كرد كه نوک آن همانند الماس تیز بود و چهار پرّعقاب هم بر آن نهاده شده بود.

قلمرو زبانی: بمالید: لمس کرد / شست: قلاب(هم‌آوا ← شصت: عدد) / خدنگ: چوبی سخت که از آن تیر و نیزه و زین اسب سازند / قلمرو ادبی: کمان، شست، تیر: تناسب.

بازگردانی: رستم كمان را در دست گرفت و تیر خدنگ را در قلاب گذاشت.

قلمرو زبانی: سپهر: آسمان / بر نخست: حرف اضافه، بر دوم: بغل / قلمرو ادبی: «بر» نخست، «بر» دوم: جناس همسان / بوسیدن سپهر: جانبخشی؛ کنایه / كلّ بیت اغراق دارد. / وا‌ج‌آرایی «س»

بازگردانی: رستم تیر را به سینۀ اشكبوس زد. آسمان هم به همین خاطر دست رستم را بوسید.

پیام: ضرب شست رستم

قلمرو زبانی: هم اندر زمان: بی درنگ، فوراً / گفتی: گویی؛ گویا؛ مثل اینکه / نزاد: زاده نشده است(فعل ناگذر) / قلمرو ادبی: جان دادن: کنایه از مردن / وا‌ج‌آرایی «د»

بازگردانی: اشكبوس در دم جان داد؛ مثل اینکه از مادر زاییده نشده است.

پیمایش به بالا