سعید

A Description of the Morning

جاناتان سوییفت
جاناتان سوییفت
زادسال
زادگاه
۳۰ نوامبر ۱۶۶۷
دوبلین، ایرلند
سالمرگ۱۹ اکتبر ۱۷۴۵ (۷۷ سال)
پیشهطنزنویس، شاعر
ملیتآنگلو، ایرلندی

Now hardly here and there a hackney-coach

Appearing, showed the ruddy morn’s approach.

Now Betty from her master’s bed had flown,

And softly stole to discompose her own.

The slip-shod ‘prentice from his master’s door

Had pared the dirt, and sprinkled round the floor.

Now Moll had whirled her mop with dexterous airs,

Prepar’d to scrub the entry and the stairs.

The youth with broomy stumps began to trace

The kennel-edge, where wheels had worn the place.

The small-coal man was heard with cadence deep;

Till drowned in shriller notes of “chimney-sweep.”

Duns at his lordship’s gate began to meet;

And brickdust Moll had scream’d through half a street.

The turnkey now his flock returning sees,

Duly let out a-nights to steal for fees.

The watchful bailiffs take their silent stands;

And schoolboys lag with satchels in their hands.

جاناتان سوییفت (زادهٔ ۳۰ نوامبر ۱۶۶۷ – درگذشتهٔ ۱۹ اکتبر ۱۷۴۵)، طنزنویس، سخن‌سرا و نویسندهٔ رساله‌های سیاسی ایرلندتباری است که در دوبلین زاده شد. وی پس از انبازی در جنگ‌های جداسرانه ایرلند به انگلستان رفت و به کنشگری سیاسی پرداخت. در بازگشتش به ایرلند، سرپرستی کلیسای جامع سنت پاتریک، دوبلی را به‌ گردن گرفت و در همین دوران آثار زیادی را نگاشت. وی را یکی از چیره‌دست‌ترین نثرنویسان انگلیسی می‌دانند. پرآوازه‌ترین اثر او سفرهای گالیور (۱۷۲۶) است. همچنین، از آثار کوتاه‌ترش می‌توان داستان لاوک‏ (۱۷۰۴)، پیشنهاد مؤدبانه (۱۷۲۹)، و نبرد کتاب‌ها (۱۷۰۴) را برشمرد. (ویکی پدیا)

اما درباره شعر «گزارش بامدادی»؛ شعر روایی زیر آغاز یک روز در شهر (گویا لندن سده هجدهم) را برمی نگارد. بامداد سرخ‌فام سرمی‌رسد و زندگی روزمره در کوی و برزن جان می‌گیرد. این قطعه با نگاهی طنزآمیز و اجتماعی، زندگانی لایه‌های گونه گون جامعه و فضای شهر را به نمایش می گذارد. خدمتکار سخت کوش، صدای زغال‌فروش و دودکش‌روب، یا نوجوان گدا صحنه‌ای زنده و پرهیاهو از شهررا  فراپیش می‌دارد. بیتا، خدمتکار ارباب و صف بستانکاران کنار دروازه کوشک، نشانگر تضاد طبقانی جامعه است. زندانبانی که زندانیان را شبانه آزاد می کند تا دزدی کنند و بخشی از دزدی را به او بدهند. دادبانی که چشم بر همه چیز می بندد، نشانگر ژرفای فساد در این شهر است.

بیتا: خدمتکاری که رابطهٔ پنهانی با ارباب خود دارد.

شاگرد تازه کار: در حال انجام وظایف پیش‌پاافتاده است.

مراد: خدمتکار سخت‌کوش است.

نوجوان: جوب را برای یافتن سکه می گردد.

فروشنده دوره‌گرد: فریاد می زند تا خریدار بیابد.

گزارش بامدادی
لندن

بستانکاران: بزرگزاده داستان، ولخرج است و بستانکاران بدهی خود را می خواهند.

مراد پوست سرخ: گدا و تهیدست

زندانبان و زندانیان: نشان‌دهندهٔ فساد دادگستری است.

شاگردان مدرسه: ارزشی به درس خواندن نمی دهند.

وزن: Iambic Pentameter

قالب: Heroic Couplet

پساوند: الف الف، ب ب، پ پ

سبک: کلاسیک نو

لحن: طنز اجتماعی

hackney-coach: ارابه چهار چرخه و دو اسبه

hardly: به سختی

برگردان پارسی: اکنون این جا و آن جا درشکه اجاره ای به سختی پیدا می شود؛

ruddy: سرخ فام

برگردان پارسی: آمدن درشکه ها، فرارسیدن بامداد سرخ‌فام را خبر می دهند.

Betty: بیتا (اسم خاص)

master: ارباب، کارفرما

Fly (p. flown): go or move quickly.

برگردان پارسی: بیتا از بستر اربابش می پرد؛

softly: in a careful and gentle manner.

stole: a circular object that revolves on an axle.

discompose: disturb or agitate (someone). / بر هم زدن

برگردان پارسی: و به آرامی و دزدکی می رود تا رختخوابِ خود را بر هم بزند.

گوشزد: سخن‌سرا می خواهد جامعه آن روزگار را برنگارد. ارباب با خدمتکار خودش خوابیده است و خدمتکار می خواهد دزدکی برود و رختخواب خودش را بر هم بزند تا کسی بو نبرد که او دیشب در اتاق خودش نخوابیده است. با این کار هم آبروی خودش حفظ می شود هم آبروی اربابش.

slip-shod: (typically of a person or method of work) characterized by a lack of care, thought, or organization.

prentice: student.

برگردان پارسی: شاگرد تازه‌کار دمپایی‌پوش،

pare: rim (something) by cutting away its outer edges. / تراشیدن، زدودن

sprinkle: آب‌پاشی کردن

برگردان پارسی: گل و لای جلوی درِ اربابش را می زداید و پیرامن خانه را آب‌پاشی می کند.

Moll: مراد (اسم خاص)

whirl: move or cause to move rapidly around and around.

mop: تی

Dexterous airs: showing or having skill, especially with the hands.

برگردان پارسی: مُراد با چابکی، تی را می چرخاند،

scrub: rub (someone or something) hard so as to clean them, typically with a brush and water.

entry: ورودی

برگردان پارسی: و آماده می شود تا رواق خانه و پلکان‌ها را بساود.

broom: جارو

broomy: جارومانند

stump: کنده درخت

trace: دنبال کردن

برگردان پارسی: نوجوانی با چوبدستی جارومانندش، آغاز به کندوکاو لبه‌ جوب می کند؛ (نوجوانی تهیدستی را توصیف می کند که جوب را می گردد تا چیزی مانند سکه پیدا کند.)

گوشزد: در نوشته ادبی معمولان « The » در نظر گرفته نمی شود.

kennel-edge: لبه جوب

wheel: a circular object that revolves on an axle.

Wear (pp. worn): ساییدن

برگردان پارسی: همان‌جا که چرخ‌های گاری رد انداخته بودند.

coal: زغال

wheel: a circular object that revolves on an axle.

cadence: a modulation or inflection of the voice.

برگردان پارسی: آوای بم زغال‌فروش‌ خرده‌پا شنیده می‌شود،

drown: die through submersion in and inhalation of water. / غرق شدن

shriller: (of a voice or sound) high-pitched and piercing.

note: (of a voice or sound) high-pitched and piercing.

chimney-sweep: دودکش‌روب

برگردان پارسی: تا آنکه بانگ رساترِ «دودکش‌روب!» صدای زغال‌فروش‌ را خپه می‌کند.

Dun: make persistent demands on (someone), especially for payment of a debt.

gate: door

برگردان پارسی: بستانکاران دم درِ اشراف‌زاده گرد آمده اند؛

brickdust: گرد آجر

scream: give a long, loud, piercing cry or cries expressing excitement, great emotion, or pain.

برگردان پارسی: و مراد که پوست سرخی دارد، نیمی از خیابان را با فریاد‌های خودش پر می‌کند.

گوشزد: « brickdust » نمونش دارد به رنگ سرخ پوست مراد.

turnkey: زندانبان

flock: a number of birds of one kind feeding, resting, or traveling together.

برگردان پارسی: زندانبان، اکنون گله خود را می‌بیند که سر وقت بازمی گردند،

گوشزد: گله استعاره از زندانیان آزادشده است.

Duly: بهنگام، سر وقت

fees:

برگردان پارسی: که شب‌ها برای دزدی و گرفتن سهم خود، آزادشان کرده بود.

watchful: watching or observing someone or something closely; alert and vigilant.

bailiff: گماشته، مأمور

shoot: move suddenly and rapidly in a particular direction.

lush: (of vegetation) growing luxuriantly.

برگردان پارسی: دادبان‌ها و مأموران دادگاه لب فروبسته در کمین ایستاده اند،

lag: fall behind in movement, progress, or development; not keep pace with another or others.

satchel: a bag carried on the shoulder by a long strap and typically closed by a flap.

برگردان پارسی: و پسرکان دبستانی با کوله‌هایی بر دوش، با تأخیر به دبستان می‌رسند. (دانش آموزان ارزشی به درس خواندن نمی دهند)

پیمایش به بالا