سعید

الدَّرسُ السّابِعُ: تَأثیرُ اللّغَةِ الفارسیَّة

خداوند بخشاینده، قرآن را آموزش داد و انسان را آفرید، سخن گفتن را به او آموخت.

اَلْمُفرَداتُ الْفارِسیةُ دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیةَ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلی.

واژگان فارسی از روزگار جاهلی [پیش از اسلام] وارد عربی شد.

فَقَدْ نُقِلَتْ إلَی الْعَرَبیةِ أَلفاظٌ فارِسیةٌ کَثیرَةٌ بِسَبَبِ التِّجارَةِ وَ دُخولِ الْإیرانیینَ فی الْعِراقِ وَ الْیمَنِ.

واژگان فارسی بسیاری به دلیل بازرگانی و ورود ایرانیان به عراق و یمن به زبان عربی منتقل گشته است.

وَ کانَتْ تِلكَ الْمُفرَدات تَرتَبِطُ بِبَعضِ الْبَضائِعِ الَّتی ما کانَتْ عِندَ الْعَرَبِ کَالْمِسكِ وَ الدّیباجِ.

آن واژگان به برخی از کالاهایی مرتبط بود که عرب‌[ها] نداشتند؛ مانند مُشک و ابریشم .

وَ اشْتدَ النَّقلُ مِنَ الْفارِسیةِ إلَی الْعَرَبیةِ بَعدَ انْضِمامِ إیران إلَی الدَّولَةِ الْإسلامیةِ.

پس از پیوستن ایران به دولت اسلامی انتقال از فارسی به عربی شدت گرفت.

وَ فی العْصرِ العَبّاسی ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیةِ.

در روزگار عباسیان، نفوذ زبان فارسی افزود.

وَ کانَ لِإبْنِ الْمُقَفَّعِ دَوْرٌ عَظیمٌ فی هذَا التَّأثیرِ،

ابن مقفع [روزبه پور دادویه] نقش بزرگی در این اثرگذاری داشت.

فَقَد نَقَلَ عَدَداً مِنَ الْکُتُبِ الْفارِسیةِ إلَی الْعَرَبیةِ، مِثلُ کَلیلَة وَ دِمنَة.

او تعدادی از کتاب‌های فارسی مانند کلیله و دمنه را به عربی برگردانده است.

وَ لِلْفیروزآبادی مُعْجَمٌ مَشْهورٌ بِاسْمِ الْقاموسِ یضُمُّ مُفْرَداتٍ کَثیرَةً بِاللُّغَةِ الْعَرَبیةِ.

فیروزآبادی به زبان عربی واژه نامۀ شناخته شده ای به نام «قاموس» دارد که واژگان بسیاری را در برمی‌گیرد.

و قدَ بَیّنَ عُلَماءُ اللُّغَةِ الْعَرَبیّةِ وَ الْفارِسیّةِ أَبعادَ هٰذَا التَّأثیرِ فی دِراساتِهِم،

زبان‌شناسان عربی و فارسی ابعاد این اثرگذاری را در درس‌هایشان آشکار کرده اند.

فَقَدْ أَلَّفَ الدُّکتورُ التّونجي کِتاباً یَضُمُّ الْکَلِماتِ الْفارِسیةَ الْمُعَرَّبَةَ سَمّاه «مُعْجَمَ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیةِ فی اللُّغَةِ الْعَرَبیةِ».

دکتر تونجی کتابی را نگاشته است که واژگان فارسی عربی شده را دربرمی‌گرفت. وی، آن را «واژه نامۀ عربی‌های فارسی‌تبار در زبان عربی» نامید.

أَمَّا الْکَلِماتُ الْفارِسیةُ الَّتی دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیةَ فَقَدْ تَغَیرَتْ أَصواتُها وَ أَوزانُها،

 [البته] واژگان فارسی که در زبان عربی وارد شده، آواها و وزن‌هایش دگرگون شده است.

و نَطَقَهَا الْعَرَبُ وَفْقاً لِأَلسِنَتِهِم،

و عرب‌ها آن‌ها را بر اساس زبانشان بر زبان می‌راندند.

فَقَدْ بَدَّلُوا الْحُروفَ الْفارِسیةَ «گ، چ، پ، ژ» الَّتی لا تُوجَدُ فی لُغَتِهِم إلَی حُروفٍ قَریبَةٍ مِن مَخارِجِها؛ مِثْلُ:

در نتیجه حرف‌های(واج‌های) فارسی (مانند: «گ، چ، پ، ژ») را که در زبانشان یافت نمی‌شد به حرف‌های نزدیک به واجگاه آنها تبدیل کرده اند؛ مانند:

پَردیس ← فِردَوس، مِهرگان ← مِهرَجان، چادُرشَب ← شَرشَف

پَردیس ← فِردَوس، مِهرگان ← مِهرَجان، چادُرشَب ← شَرشَف

وَ اِشتَقّوا مِنها کَلِماتٍ أُخرَی، مِثلُ یَکْنِزونَ فی آیةِ ﴿…و یَکنِزونَ الذَّهَبَ و فِضَّةَ…﴾ مِن کَلِمَةِ «گَنج» الْفارِسیّةِ.

و از آنها واژگان دیگری برگرفتند، مانند «یَکنزونَ» در آیه «و زر و سیم می‌اندوزند» که از واژه «گنج» فارسی گرفته شده است.

عَلَینا أَنْ نَعْلَمَ أَنَّ تَبادُلَ الْمُفرَداتِ بَینَ اللُّغاتِ فِی الْعالَمِ أَمرٌ طَبیعيٌ یَجْعَلُها غَنیةً فی الْأسُلوبِ وَ الْبَیانِ،

باید بدانیم که میان زبان‌های جهان، دادوستد واژگان امری بهنجار(طبیعی) است که زبان را در سبک و بیان مایه‌ور می‌گرداند.

وَ لا نَستَطیعُ أَن نَجِدَ لُغَةً بِدونِ کَلِماتٍ دَخیلَةٍ؛

و نمی‌توانیم زبانی را بدون وامواژه (وارد شده) بیابیم.

کانَ تَأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسیةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبیةِ قَبلَ الْإسلامِ أَکثَر مِن تَأثیرِها بَعدَ الْإسلامِ،

اثرگذاری زبان فارسی در زبان عربی پیش از اسلام بیشتر از اثرگذاری آن پس از اسلام بود.

وَ أَمّا بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ فَقَدِ ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیةُ فی اللُّغَةِ الْفارِسیةِ بِسَبَبِ انتشار الإسلام و الثَّقافَة الْإْسلامیَّة و استِخدام اللُّغة العَربیَّة في العلم و الدّین و الإدارة.

اما پس از پیدایش اسلام، به سبب گسترش اسلام و فرهنگ اسلامی و به کارگیری زبان عربی در دانش و دین و اداره [کشور]، واژگان عربی در زبان پارسی افزوده است.

لغت های درس هفتم

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیةِ مُستَعیناً بِالنَّصِّ. (با توجه به متن به پرسشهای زیر پاسخ بده.)

1- مَنْ هوَ مُؤَلِّفُ «مُعْجَمِ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیّةِ؟» (نویسنده کتاب «واژه نامۀ عربی شده‌های فارسی‌تبار در زبان عربی» کیست؟)

الدُّکتورُ التّونجي هوَ مُؤَلِّفُ هذا الکتاب. (دکتر تونجی نویسنده این کتاب است.)

2- مَتی دَخَلَتِ الْمُفرَداتُ الْفارِسیةُ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیةِ؟ (کی واژگان فارسی در زبان عربی داخل شدند؟)

اَلْمُفرَداتُ الْفارِسیةُ دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیةَ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِليّ. (واژگان فارسی از روزگار جاهلی [پیش از اسلام] وارد عربی شدند.)

3- أَیّ شَیءٍ یَجْعَلُ اللُّغَةَ غَنیةً فِي الْأسُلوبِ وَ الْبَیانِ؟ (چه چیزی زبان را در سبک و بیان مایه ور می‌گرداند؟)

إنَّ تَبادُلَ الْمُفرَداتِ بَینَ اللُّغاتِ یَجْعَلُها غَنیةً فی الْأسُلوبِ وَ الْبَیانِ. ([همانا] دادوستد واژگان میان زبان‌ها، زبان را در سبک و بیان مایه ور می‌گرداند.)

4- مَتَی ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیّةِ؟ (کی نفوذ زبان فارسی در زبان عربی افزایش یافت؟)

فی العْصرِ العَبّاسي ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیةِ. (در روزگار عباسی نفوذ زبان فارسی در زبان عربی افزایش یافت.)

5- ما هوَ الْأَصْلُ الْفارِسيّ لِکَلِمَةِ «کَنْز»؟ (ریشه فارسی واژه «کنز» چیست؟)

کَلِمَةُ «کَنْز» مِن کَلِمَةِ «گَنج» الْفارِسیةِ. (واژه «کنز» از واژه «گنج» فارسی است.)

اِعلَموا (بدانید.)

مَعانِي الْأَفعالِ النّاقِصَةِ

فعل‌های پرکاربرد «کانَ، صارَ، لَیسَ و أَصْبَحَ» افعال ناقصه نام دارند.

کان چند معنا دارد:

1- به معنای «بود»؛ مثال: کانَ الْبابُ مُغْلَقاً. = در بسته بود.

2- به معنای «است»؛ مثال: ﴿إنَّ اللهَ كَانَ غَفوراً رَحیماً﴾ اَلْأَحْزاب: 24 = بی گمان خدا آمرزنده و مهربان است.

3- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازنده معادل ماضی استمراری»؛ مثال: کانوا یَسْمَعونَ: می‌شنیدند.

ماضی استمراری: می‌+ ماضی ساده

4- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازنده معادل ماضی بعید»؛ مثال: «کانَ الطّالِبُ سَمِعَ» و «کانَ الطّالِبُ قَد سَمِعَ» به این معناست: «دانش‌آموز شنیده بود.»

ماضی بعید در فارسی: صفت مفعولی + بودم / بودی / بود/ بودیم / بودید/ بودند

5- «کانَ » بر سر «لـِ» و «عِنْدَ» معادل فارسی «داشت» است؛ مثال: کانَ لی خاتَمُ فِضَّةٍ. = انگشتر نقره داشتم. کانَ عِنْدی سَریرٌ خَشَبيّ. = تختی چوبی داشتم.

مضارع کانَ «یَکونُ» به معنای «می‌باشد» و امر آن «کُنْ» به معنای «باش» است.

صارَ و أَصْبَحَ به معنای «شد» هستند. مضارع صارَ «یَصیرُ» و مضارعِ أَصْبَحَ «یُصْبِحُ» است؛ مثال:

﴿ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصبِحُ الأرضُ مُخضَرَّةً = از آسمان آبی را فروفرستاد و زمین سرسبز می‌شود.

نَظَّفَ الطُّلّابُ مَدرَسَتَهُم، فَصارَتِ الْمَدرَسَةُ نَظیفَةً. = دانش‌آموزان مدرسه شان را تمیز کردند و مدرسه تمیز شد.

لَیسَ یعنی «نیست»؛ مثال:

﴿ یَقولونَ بِأفواهِهِم ما لَیسَ فی قًلوبِهِم وَ اللهُ أعلَمُ بِما یَکتُمونَ = با دهان‌هایشان چیزی را می‌گویند که در دل‌هایشان نیست و خدا به آنچه پنهان می‌کنند داناتر است.

1- اَلمُخْضَرَّة: سرسبز 2- نظَفَّ: تمیز کرد

افعال ناقصه
صرف فعل «کان» در عربی

اختبر نفسَکَ: تَرجِم هذهِ الآیاتِ. (خودت را بیازما: این آیه‌ها را به فارسی برگردان.)

1- ﴿ وَ کانَ یَأمُرُ أهلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ﴾ (خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد.)

2- ﴿ وَ أوفوا بِالعَهدِ إنَّ العَهدَ کانَ مَسؤولاً﴾ (به پیمان وفا کنید. همانا از بابت پیمان بازخواست می‌شوید.) [همانا پیمان، پرسیده شده است.]

3- ﴿ وَ یَقولونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فِي قلوبِهِم﴾ (به زبانهایشان چیزی را می‌گویند که در دلهایشان نیست.)

4- ﴿ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاکِرِینَ﴾ (آیا خداوند داناتر به شکرگزاران نیست.)

5- ﴿ لَقَد کانَ فِي یوسُفَ وَ إخوَتِهِ آیاتٌ لِلسّائلینَ﴾ (همانا در یوسف و برادرانش نشانه‌هایی برای پرسندگان است.)

6- ﴿ وَ اذکُروا نِعمَةَ اللهِ عَلَیکُم إذ کُنتُم أعداءً فَألَّفَ بَینَ قلوبِکُم فَأصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إخواناً﴾

(و نعمت خدا را درباره خود به یاد آرید، آن گاه که با هم دشمن بودید؛ ولی [خداوند] میان دل‌های شما همدلی افکند، پس به خاطر نعمت او با هم برادر گشتید.)

سعیدجعفری
جعفری سعید
جعفری سعید

حوارٌ = گفت وگو

(مَعَ الطَّبیبِ = با پزشک)

أحمدحسن
لِماذا تُسرعُ؟= چرا عجله می کنی؟هذا أَذانُ الظُّهر، أَنَا ذاهبٌ إِلَی الْمسجدِ لِأُصلّي. = اذان (بانگ نماز) ظهر است. من به مسجد می روم برای اینکه نماز بخوانم.
اِنتَظر، أَنَا ذاهبٌ معَك؟ = منتظر باش؛ من با تو می آیم.تَعال لَِنتَوضّأ، ثُم نَذهبُ معاً. = بیا تا وضو(دست‌نماز) بگیریم؛ سپس با هم می‌رویم.
أَسرع، الْإْمام یَدخلُ الْمَسجدَ. = عجله کن؛ پیش نماز داخل مسجد می شود.تَعال نَذهبُ، أَنَا قادمٌ؟ = بیا برویم؛ من دارم می‌آمدم.

1- لِأُصلّي: برای اینکه نماز بخوانم 2- اِنتَظر: منتظر باش 3- تَعال: بیا 4- لَِنتَوضّأ.: تا وضو بگیریم 5- أَسرع: عجله کن

پیمایش به بالا