بایگانی دسته: education

آموزه یکم: پیش از اینها

پیش از اینها

چشم دل بازکن که جان بینی / آن چه نادیدنی است آن بینی (هاتف اصفهانی)

قلمرو زبانی: دیدن: (بن ماضی: دید؛ بن مضارع: بین)/ قلمرو ادبی: قافیه: جان، آن / واج‌آرایی: «ن» / جناس: جان، آن / استعاره: چشم دل/ واژه‌آرایی: آن، بینی

بازگردانی: چشم دلت را بگشا تا جانان را ببینی. اگر این کار را انجام دهی جانانی را که با چشم سر دیده نمی شود می بینی.

پیام: گشودن چشم دل

پیش از این ها

۱- پیش از اینها فکر می‌کردم خدا / خانه‌ای دارد کنار ابرها

قلمرو زبانی: داشتن: (بن ماضی: داشت؛ بن مضارع: دار)/ قلمرو ادبی: قافیه: خدا، ابرها / واج‌آرایی: «ر»، «ا»

بازگردانی: پیش از اینها فکر می‌کردم که خدا خانه ای میان ابرها دارد.

پیام: جای خدا

۲- مثل قصر پادشاه قصه ها / خشتی از الماس، خشتی از طلا

قلمرو زبانی: خشت: آجر، آجر خام / حذف فعل «دارد» / قلمرو ادبی: مثل قصر پادشاه: تشبیه / واژه‌آرایی: خشت / تناسب: الماس، طلا

بازگردانی: او کاخی مانند قصر پادشاهان در داستان ها دارد که خشتش از الماس و طلا ساخته شده است.

پیام: کاخ خدا

۳- پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور

قلمرو زبانی: برج: ساختمان بلند استوانه ای کاخ / عاج: دندان فیل / بلور: گونه ای شیشه / غرور: خودبینی/ حذف فعل «است»  / قلمرو ادبی: جناس ناهمسان: بر، سر / واج‌آرایی: «ر»

بازگردانی: پایه های برج کاخ خدا از عاج و بلور است و خدا با خودبینی بر تخت نشسته است.

پیام: تصور اشتباه از خدا

۴- ماه برق کوچکی از تاج او / هر ستاره پولکی از تاج او

قلمرو زبانی: برق: آذرخش، درخشش / پولک: فلس/ حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: تناسب: ماه، ستاره / از تاج او: ردیف / واژه‌آرایی: تاج او / تشبیه: ماه مانند برق کوچکی از تاج او / هر ستاره مانند پولکی از تاج او

بازگردانی: ماه آسمان در برابر درخشش تاج او هیچ است و فروغ ستارگان در برابر نور تاج او مانند فلس ماهی است.

پیام: شکوه خدا

۵- رعد و برق شب طنین خنده اش / سیل و طوفان نعره توفنده اش

قلمرو زبانی: رعد: تندر / برق: آذرخش / طنین: صدا / طوفان: باد سخت و تند / توفنده: پرخروش، خروشان، غوغاکننده / حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: تناسب: رعد و برق؛ سیل و طوفان / تشبیه: رعد و برق شب مانند طنین خنده اش / سیل و طوفان مانند نعره توفنده اش / واج‌آرایی: «ن»

بازگردانی: رعد و برق آسمان پژواک خنده خداست و سیل و توفان فریاد خروشان خداست.

پیام: تصور نادرست از خدا

۶- هیچ کس از جای او آگاه نیست / هیچ کس را در حضورش راه نیست

قلمرو زبانی: را: نشانه دارندگی (هیچ کس به حضورش راه ندارد.) / حضور: حاضر بودن، نزد؛ پیشگاه / قلمرو ادبی: ردیف: نیست / واژه‌آرایی: هیچ کس، نیست / جناس ناهمسان: را، راه / قافیه: آگاه، راه

بازگردانی: هیچ کس نمی‌داند خدا کجاست و هیچ کسی به بارگاهش راه ندارد.

پیام: ناتوانی در رسیدن به خدا

۷- آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان دور از زمین

قلمرو زبانی: رحم: مهربانی / حذف فعل «بود» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: تضاد: آسمان، زمین / جناس: در، دور / واج‌آرایی: «ن» / قافیه: خشمگین، زمین

بازگردانی: آن خدا در ذهن من سنگدل و خشمگین بود و خانه ای در آسمان و دور از زمین داشت.

پیام: دوری خدا از مردم

۸- بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود

قلمرو زبانی: بودن: (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / قلمرو ادبی: تضاد: بود، نبود / ردیف: نبود / واج‌آرایی: «ا» / قافیه: ما ، زیبا

بازگردانی: او وجود داشت؛ اما در میان مردم نبود. مهربان و ساده و زیبا نبود.

پیام: تصور نادرست از خدا

۹- در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت

قلمرو زبانی: داشتن: (بن ماضی: داشت، بن مضارع: دار) / قلمرو ادبی: دل: مجاز از احساس و درون / ردیف: نداشت / واژه‌آرایی: نداشت / واج‌آرایی: «ی»، «د» / مهربانی معنا نداشت: کنایه از اینکه او از مهربانی بویی نبرده بود.

بازگردانی: خدا هیچ دوستی نداشت و از مهربانی بویی نبرده بود.

پیام: دوری خدا از عشق و مهر

۱۰- هر چه می‌پرسیدم از خود از خدا / از زمین از آسمان از ابرها

قلمرو زبانی: پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / موقوف المعانی / قلمرو ادبی: تضاد: زمین، آسمان / واج‌آرایی: « ﹷ » « ز» / تناسب: آسمان، ابرها / قافیه: خدا، ابرها

بازگردانی: هر چه که درباره خود، خدا، زمین، آسمان و ابرها می‌پرسیدم،

پیام: پرسش از چیستی خدا

۱۱- زود  می‌گفتند: این کار خداست / پرس و جو از کار او کاری خطاست

قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: کار / واج‌آرایی: «ر» «ا» / قافیه: خدا، خطا / ردیف: است

بازگردانی: زود به من پاسخ می‌دادند که این ها همه کار خداست و نباید بیش از این پرس و جو کنی.

پیام: فرمانبرداری از خدا

۱۲- نیت من در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا

قلمرو زبانی: نیت: خواست / حذف فعل «بود» در مصراع دوم / قلمرو ادبی: قافیه: دعا، خدا / واج‌آرایی: «د»

بازگردانی: دلیل نماز خواندن و دعا کردنم همیشه به خاطر ترس و وحشت از خشم خدا بود.

پیام: ترس از خدا

۱۳- پیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود

قلمرو زبانی: خاطر: ذهن / دلگیر: اندوهگین / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، بود / بود: ردیف / واج‌آرایی: «ی» / قافیه: دلگیر، تصویر

بازگردانی: پیش از این من آدمی اندوهگین بودم و خدا را زورگو و خشمگین تصور می‌کردم.

پیام: تصور نادرست از خدا

۱۴- تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر

قلمرو زبانی: قصد: خواست، هدف/ قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: دست، یک / دست در دست: کنایه از «به همراه» / قافیه: پدر، سفر

بازگردانی: تا این که شبی به قصد سفر به همراه پدرم راه افتادم.

پیام: قصد سفر کردن

۱۵- در میان راه، در یک روستا / خانه ای دیدیم، خوب و آشنا

قلمرو زبانی: دیدن: (بن ماضی: دید، بن مضارع: بین) / قلمرو ادبی: قافیه: روستا، آشنا

بازگردانی: در میان راه به روستایی رسیدیم و در آن جا خانه خوب و آشنایی را دیدیم.

پیام: رسیدن به روستا

۱۶- زود  پرسیدم: پدر! این جا کجاست؟ / گفت: این جا، خانه خوب خداست!

قلمرو زبانی: پرسیدن: (بن ماضی: پرسید، بن مضارع: پرس) / پدر: ای پدر / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، جا / است: ردیف / کجا، خدا: قافیه / واج‌آرایی: «خ» / جناس ناهمسان افزایشی: جا، کجا

بازگردانی: زود پرسیدم ای پدر این جا چیست؟ پدر پاسخ داد که این جا خانه خوب خداست.

پیام: رسیدن به خانه خدا

۱۷- گفت: این جا می‌شود یک لحظه ماند /گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

قلمرو زبانی: گفتن: (بن ماضی: گفت، بن مضارع: گو) / لحظه: یک چشم به هم زدن / ماندن: (بن ماضی: ماند، بن مضارع: مان) / شدن: (بن ماضی: شد، بن مضارع: شو) / خواندن: (بن ماضی: خواند، بن مضارع: خوان) / قلمرو ادبی: قافیه: ماند، خواند / لحظه: مجاز از زمان اندک

بازگردانی: پدر گفت این جا می‌توانیم چندی بمانیم و در گوشه خلوتی نماز بی ریایی را بخوانیم.

پیام: ماندن در روستا

۱۸- با وضویی دست و رویی تازه کرد / با دل خود، گفت وگویی تازه کرد

قلمرو زبانی: تازه کردن: ترو تازگی بخشیدن، از نو کردن / قلمرو ادبی: تازه کرد: ردیف (برخی جناس گرفته اند.) / قافیه: دست و رویی، گفت وگویی / تناسب: دست، رو، دل / با دل خود، گفت وگویی کردن: استعاره

بازگردانی: دست نماز گرفت و خستگی سفر را بر طرف کرد و شروع کرد با خودش گفت وگو کردن.

پیام: گفت و گو با خود

۱۹- گفتمش پس آن خدای خشمگین / خانه اش این جاست؟ این جا در زمین؟

قلمرو زبانی: گفتمش: به او گفتم / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، جا / واج‌آرایی: «ن»، «خ» / قافیه: خشمگین، زمین

بازگردانی: به پدر گفتم که آن خدای خشمگین خانه اش این جا، روی زمین است.

پیام: گفت و گو با پدر

۲۰- گفت: آری خانه او بیریا ست / فرشهایش از گلیم و بوریا ست

قلمرو زبانی: بیریا: راست‌باز و صادق / فرش: گستردنی / گلیم: گونه‌ای گستردنی کم‌بها / بوریا: حصیر / قلمرو ادبی: است: ردیف / قافیه: بی‌ریا، بوریا / جناس: بی‌ریا، بوریا / تناسب: ‌ فرش‌، گلیم، بوریا

بازگردانی: پدر گفت: آری، خانه خدا بی ریا این جاست. این خانه ساده است و گستردنی اش از گلیم و بوریاست.

پیام: تکاپو برای رسیدن به پاک‌دلی

۲۱- مهربان و ساده و بیکینه است /مثل نوری در دل آیینه است

قلمرو زبانی: دل: درون / قلمرو ادبی: مثل نوری: تشبیه / است: ردیف و واژه‌آرایی / بی کینه، آیینه: قافیه / استعاره: دل آیینه (آیینه مانند انسانی است که دل دارد.)/ قافیه: بی‌کینه، آیینه

بازگردانی: این خدا مهربان و ساده و بدون کینه و دشمنی است و مانند نوری در درون آیینه است.

پیام: صفات خدا

۲۲- عادت او نیست خشم و دشمنی / نام  او نور و نشانش روشنی

قلمرو زبانی: عادت: خوی / قلمرو ادبی: واج‌آرایی: «ن» «ش» / دشمنی، روشنی: قافیه / او: واژه‌آرایی

بازگردانی: خشم و دشمنی روش خداوند نیست. نور، یکی از نام های خداوند است و نشانی اش روشنی است.

پیام: صفات خدا

۲۳- تازه فهمیدم خدایم این خدا ست / این خدای مهربان و آشنا ست

قلمرو زبانی: تازه: اخیرا، اکنون / فهمیدن: (بن ماضی: فهمید، بن مضارع: فهم) / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: خدا، این / است: ردیف / قافیه: خدا، آشنا / واج‌آرایی: «ا»

بازگردانی: اکنون دریافتم که خدای دوست داشتنی خدای من است. خدایی که مهربان و آشناست.

پیام: شناخت خدا

۲۴- دوستی از من به من نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر!

قلمرو زبانی: حذف فعل «است» / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: من، نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر: بسیار نزدیک / تلمیح / واج‌آرایی: «ن»

بازگردانی: دوستی که از رگ گردنم به من نزدیک تر است.

پیام: نزدیکی خدا به ما

۲۵- می‌توانم بعد از این با این خدا / دوست باشم دوست، پاک و بی ریا

قلمرو زبانی: بی‌ریا: راستباز و صادق / توانستن: (بن ماضی: توانست، بن مضارع: توان) / باشیدن: بودن (بن ماضی: باشید، بن مضارع: باش) / ریا: دورویی / قلمرو ادبی: واژه‌آرایی: این، دوست / قافیه: خدا، بی ریا

بازگردانی: پس از این می‌توانم صادقانه با این خدا دوست باشم.

پیام: دوستی با خدا

به قول پرستو، قیصر امین پور

خودارزیابی

۱- شاعر در مصراع «اینجا خانۀ خوب خداست»  به چه نکته ای اشاره دارد؟ – به این که نمازخانه، خانه خداست.

۲- درک و دریافت خود را از مصراع «نام او نور و نشانش روشنی» بیان کنید. – همچنان که در قرآن: «اللهُ نورُ السّمواتِ وَ الاَرضِ» آمده است خدا نور است، راهنما و روشنی بخش زندگی بندگان است.

۳- چه راه هایی برای شناخت خداوند هستی وجود دارد؟ – بهترین راه اندیشیدن در آفریدگان خداوند است؛ زیرا زیبایی مهر نیرومندی هستی نشانه صفت های خوب خداوند است.

دانش ادبی

در سال پیش با مفهوم زبان و ادبیات و تفاوت آن دو آشنا شدیم. می‌دانیم که ساختمان زبان از عناصری تشکیل می‌شود. واژه‌ها و جملههای زبان، مانند ظرفهایی هستند که فکر ما را در خود جای می‌دهند. ما باید هنگام خواندن هر اثر و شنیدن گفتار هر شخص، با درنگ و تأمل، نحوۀ گزینش واژهها و زمینۀ فکری آن را جستوجو کنیم؛ پس برای درک بهتر هر اثر باید به برای بررسی ساختار و محتوای آن توجّه کرد.

برای بررسی ساختار (شکل بیرونی) هر اثر، می‌توانیم از این پرسشها بهره بگیریم.

֍ متن اثر به «نثر» است یا به «نظم»؟

֍ شیوۀ بیان نوشته زبانی است یا ادبی؟

֍ واژه‌های متن، ساده و قابل فهم هستند یا دشوار و دیریاب؟

اکنون با توجّه به این پرسشها، شعر ستایش و درس اوّل را از نظر ساختار با هم مقایسه کنید.

– هر دو نظم است. ستایش ادبی‌تر از درس اول است اگرچه هر دو دارای آرایه‌های ادبی‌اند. درس اول از ستایش زبان ساده‌تر و قابل فهم‌تری دارد.

درنگ کردن: تأمل کردن / تأمل کردن: اندیشیدن / دیریاب: آنچه دیر یافت می شود.

گفت و گو

۱- دربارۀ زمینۀ فکری شعر ستایش در گروه ها گفت وگو کنید. – این شعر درباره ستایش خداست، در آن صفت‌ها و شکوه خدا همچنین معجزه بعضی از پیامبران بازگو شده است.

۲-  دربارۀ ارتباط مفهوم آیۀ زیر با متن درس پس از تأمّل و تفکّر، گفت وگو کنید.

ما از رگِ گردن به شما نزدیکتریم  / خدا از همه چیز و همه کس به ما نزدیک‌تر است. در همه جا هست و همیشه با ماست

فعالیت نوشتاری

۱- از متن ستایش و درس اوّل واژههایی بیابید که در آنها یکی از حروف «ذ، ز، ض، ظ « به کار رفته باشد. – نماز، لحظه، ذهن، وضو

۲- جدول زیر را کامل کنید.

فعلبن مضارعمصدرزمان
رفترورفتنگذشته یا ماضی
دارددارداشتنمضارع یا اکنون

۳- ردیف و قافیه را در بیت هشتم و هجدهم پیش از اینها شعر مشخّص کنید. – بیت ۸: ردیف: نبود، نبود / قافیه: ما، زیبا /  بیت ۱۸: ردیف: تازه کرد، تازه کرد / قافیه: دست و رویی، گفت‌وگویی

۴- سعدی در بیت زیر، به کدام داستان های دینی اشاره دارد؟

» گلستان کُند آتشی بر خلیل / گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل «

 به داستان در آتش افکندن حضرت ابراهیم (ع) به دست نمرود همچنین غرق شدن فرعون در آب نیل به خواست خدا اشاره دارد.

در زبان فارسی، بعضی حروف، مانند « ذ، ز، ض، ظ» تلفّظ ( آواهای) یکسان  دارند؛ امّا شکل نوشتاری آنها متفاوت است؛ با دقّت در معنا، به املای این گونه واژه ها توجّه کنید.

حکایت: به خدا چه بگویم؟

روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرا برد. گوسفندان در دشت سرگرم چَرا بودند که مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن غلام چوپان رفت و گفت: از این همه گوسفندانت یکی را به من بده. چوپان گفت: نه نمی‌توانم این کار را بکنم هرگز. مسافر گفت یکی را به من بفروش. چوپان گفت گوسفندان از آن من نیست. مرد گفت: خداوندش را بگو که گرگ ببرد. غلام گفت: به خدا چه بگویم.

قلمرو زبانی: غلام: برده، پسر خردسال، خدمتکار / ارباب: سرور؛ در عربی جمع «رب» است؛ ولی در فارسی معنای مفرد می‌دهد. / صحرا: دشت / بردن: (بن ماضی: برد، بن مضارع: بر) / چرا: چریدن، خوردن / چوپان: گوسفندبان / از آن: مال / خداوند: صاحب، مالک / خداوندش: جهش ضمیر / را: به معنای «به»؛ خداوندش را بگو: به صاحبش بگو / قلمرو ادبی: کنایه: سرگرم چرا بودن

بازگردانی: روزی برده ای گوسفندان اربابش را به چراگاه برد. گوسفندان در دشت سرگرم چرا بودند که مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن چوپان برده رفت و گفت: از این همه گوسفندانت یکی را به من بده. چوپان گفت: نه هرگز نمی‌توانم این کار را بکنم. مسافر گفت: یکی را به من بفروش. چوپان گفت: گوسفندان مال من نیست. مرد گفت: به صاحب گوسفندان بگو که گرگ برد. برده گفت: به خدا چه بگویم.

پیام: خدا از کارهای ما آگاه است.                                                         

رساله قشیریه
پی دی اف درس یکم از فارسی هشتم: پیش از اینها

ستایش: به نام خدایی

ای نام نکوی تو سردفتر دیوان ها

وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها (مستوره کردستانی)

سعدی

قلمرو زبانی: دفتر: کتاب، مجموع. شعر و نوشته، دیوان / سردفتر: سرآغاز / طلعت: طلوع / زینت: زیور / عنوان: سرآغاز / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (رشته انسانی) / طلعت روی: اضافه استعاری / واج آرایی «ن» / جناس: ای، وی / قافیه: دیوان ها، عنوان ها / واژه آرایی: تو

بازگردانی: ای کسی که نامت آغاز همه دیوان های شعر است و ای خدایی که زیبایی چهره ات آرایش دهنده همه عنوانهاست.

پیام: آغاز کارها با نام خدا

۱- به نام خداوندِ جان‌آفرین/ حکیمِ سخن‌ در زبان‌آفرین

قلمرو زبانی: جان‌آفرین: آفریننده جان / حکیمِ: دانا، خردمند / زبان‌آفرین: آفریننده زبان / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن فعولن فعولن فعولن فعل (رشته انسانی) / واج آرایی «ن» / تناسب: سخن، زبان/ واژه آرایی: آفرین / قافیه: جان، زبان.

بازگردانی: به نام خداوندی که جان را آفرید. خداوندی که به بشر سخن گفتن را آموخت.

پیام: آغاز کارها با نام خدا

۲- خداوند بخشندهٔ دستگیر / کریم خطابخش پوزش‌پذیر

قلمرو زبانی: بخشندهٔ: دادودهش کننده / دستگیر: کسی که دست را می گیرد / کریم: جوانمرد، بزرگوار / خطابخش: درگذرنده از خطا، بخشاینده / پوزش‌پذیر: عذرپذیر، پذیرنده پوزش / قلمرو ادبی: دستگیر: کنایه از یاری رسان / واج آرایی: « ﹻ »

بازگردانی: خداوند دادودهش کننده یاری رسان که بزرگوار و بخشاینده و عذرپذیر است.

پیام: یادکرد صفات ایزدی

۳- پرستار امرش همه چیز و کس / بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس

قلمرو زبانی: پرستار: فرمانبردار، مطیع / امر: فرمان / بنی‌آدم: فرزندان آدم / «آدم» همیشه در ادبیات به معنای حضرت آدم است و «آدمی» به معنای انسان. / مرغ: پرنده / مور: مورچه بزرگ / مگس: زنبور / قلمرو ادبی: تلیمح به داستان حضرت آدم / واج آرایی: «و» / تناسب: بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس / بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس: مجاز از هستی

بازگردانی: همه چیز و همه کس خدمتکار فرمان خداوندند. چه بشر چه پرنده چه مور چه زنبور.

پیام: فرمانبرداری از خدا

۴- یکی را به سر برنهد تاج بخت / یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

قلمرو زبانی: برنهد: می گذارد (بن ماضی: برنهاد؛ بن مضارع: برنه)/ بخت: بهره، قسمت، اقبال / اندرآرد: درآورد / تخت: این جا به معنای تخت شاهی / قلمرو ادبی: تاج بخت: اضافه تشبیهی / تاج بخت بر سر نهادن: کنایه از خوشبخت کردن و به پادشاهی رساندن / از تخت به خاک درآوردن: کنایه از اینکه از خوشبختی و پادشاهی به خواری کشاندن / واج آرایی «ر» / واژه آرایی: یکی / جناس: بخت، تخت / بخت: مجاز از خوشبختی

بازگردانی: یکی را خوشبخت می کند و دیگری را خوار و بدبخت.

پیام: همه کارها به دست اوست.

۵- گلستان کند آتشی بر خلیل / گروهی بر آتش برد ز آب نیل

قلمرو زبانی: گلستان: گلزار / خلیل: دوست؛ لقب حضرت ابراهیم / بردن: (بن ماضی: بُرد؛ بن مضارع: بَر) / قلمرو ادبی: آتش را گلستان کند: تشبیه / واژه آرایی: آتش / جناس: بر، برد / تلمیح: به داستان حضرت ابراهیم و موسا / گروهی از آب نیل بر آتش برد: تشبیه پنهان / گلستان کردن: کنایه از به جای خوشی تبدیل کردن / بر آتش بردن: کنایه از نابود کردن / تضاد: آتش، آب

بازگردانی: آتش را برای حضرت ابراهیم سرد می کند و آب نیل را سبب نابودی گروهی می گرداند.

پیام: خوشبختی و بدبختی به دست اوست.

۶- به درگاه لطف و بزرگیش بر / بزرگان نهاده بزرگی ز سر

قلمرو زبانی: درگاه: بارگاه / لطف: مهربانی / به درگاه لطف و بزرگیش بر: دو حرف اضافه برای یک متمم / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد؛ بن مضارع: نه) / قلمرو ادبی: درگاه لطف و بزرگی: تشبیه / جناس: بر، سر / بزرگی از سر نهادن: کنایه از احساس کوچکی کردن و بزرگی را کنار نهادن / واج آرایی: «ب»، «ر» / واژه آرایی: بزرگی

بازگردانی: در برابر مهر و بزرگی خداوند همگان احساس کوچکی می کنند.

پیام: شکوه خدا

۷- جهان متفق بر الهیتش / فرومانده از کنه ماهیتش

قلمرو زبانی: متفق: هم فکر، هم‌رای، هم‌داستان / الهیت: خداوندی / فرومانده: درمانده، سرگشته شده / کنه: ذات / ماهیت: چیستی / قلمرو ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان

بازگردانی: مردم جهان بر خداوندی خدا همداستان و هم نظرند. مردم از شناخت ذات او درمانده اند.

پیام: ناتوانی در شناخت خدا

۸- بشر ماورای جلالش نیافت / بصر منتهای جمالش نیافت

قلمرو زبانی: بشر: انسان / ماورا: فراسو / جلال: بزرگی و شکوه / یافتن: پیدا کردن (بن ماضی: یافت؛ بن مضارع: یاب)/ بصر: بینایی / منتها: پایان/ جمال: زیبایی / قلمرو ادبی: نیافت: ردیف / موازنه (انسانی)

بازگردانی: انسان برتر از شکوه خداوند نمی یابد. چشم بشر پایان زیبایی خداوند را نمی بیند.

پیام: بی کرانگی صفات خداوند

۹- تأمل در آیینهٔ دل کنی / صفایی به‌تدریج حاصل کنی

قلمرو زبانی: تأمل: درنگ، اندیشیدن / دل: قلب / صفا: پاکی / قلمرو ادبی: آیینهٔ دل: اضافه تشبیهی / کنی: ردیف / دل: مجاز از عرفان و جان

بازگردانی: اگر در آیینه دلت درنگ کنی و به جانت بیندیشی کم کم به پاکدلی دست می یابی.

پیام: تکاپو برای رسیدن به پاکدلی

۱۰- محال است سعدی که راه صفا / توان رفت جز بر پی مصطفا

قلمرو زبانی: محال: ناشدنی / صفا: پاکی / پی: دنبال / توان رفت: بتوان رفت / مصطفی: برگزیده، لقب پیامبر / قلمرو ادبی: راه صفا: اضافه تشبیهی

بازگردانی: ناشدنی است که راه پاکی را به جز از راه پیامبر پیمود.

پیام: پیروی پیامبر  

(بوستان، سعدی)

پی دی اف ستایش فارسی پایه هشتم

فارسی پایه هشتم

آموزه چهارم: سفر شکفتن

آموزه هشتم: آزادگی

آموزه یازدهم: پرچم داران

آموزه پانزدهم: درس آزاد

آموزه پنجم: درس آزاد

آموزه نهم: نوجوان باهوش

آموزه دوازدهم: شیر حق

آموزه شانزدهم: پرنده آزادی

آموزه ششم: راه نیک بختی

آزمون دی ماه

آموزه سیزدهم: ادبیات انقلاب

آموزه هفدهم: راه خوشبختی

آموزه هفتم: آداب نیکان

آموزه دهم: قلم سحرآمیز

آموزه چهاردهم: یاد حسین

آزمون خرداد ماه

شبکه تلگرامی: JS_ir@

اینستاگرام: jafari.saeed.ir

saeedjafari
jafarisaeed

نشانی فیلمهای سعید جعفری در آپارات

https://www.aparat.com/jafarisaeed

نشانی فیلمهای سعید جعفری در یوتیوپ

https://www.youtube.com/channel/UCPkVieooDMyUMH3t58r0KXw

تدریس خصوصی برای درس فارسی؛ عربی و علوم و فنون ادبی: ۰۹۳۷۶۷۹۷۸۵۲

اَلدَّرْسُ الثّانی: اَلْعالَمُ الْإِسْلامیُّ

واژگان درس دوم عربی هشتم

أَهَمّیَّهُ اللُّغَهِ الْعَرَبیَّهِ (ارزش زبان عربی.)

﴿اَلْحَمدُ لِله رَبِّ الْعالَمینَ﴾ لِأَنَّنا نَجَحْنا فِی السَّنَهِ الْماضیَهِ وَ قادِرونَ عَلیٰ قِراءَهِ الْعِباراتِ وَ النُّصوصِ الْبَسیطَهِ.

(ستایش خدای راست پروردگار جهان‌ها؛ زیرا ما در سال گذشته کامیاب شدیم و توانا ییم که عبارت‌ها و متن‌های ساده را بخوانیم.)

نَحنُ بِحاجَهٍ إِلیٰ تَعَلُّمِ اللُّغَهِ الْعَرَبیَّهِ، لِأَنَّها لُغَهُ دینِنا، و اللُّغَهُ الْفارِسیَّهُ مَمزوجَهٌ بِها کَثیراً.

(ما نیازمند به یاد گرفتن زبان عربی‌ایم؛ زیرا زبان دین ماست و زبان فارسی بسیار آمیخته با آن است.)

إِنَّ اللُّغَهَ الْعَرَبیَّهَ مِنَ اللُّغاتِ الْعالَمیَّهِ. (همانا زبان عربی از زبان‌های جهانی است.)

اَلْقُرآنُ وَ الْأَحادیثُ ﴿بِلِسانٍ عَرَبیٍّ مُبینٍ﴾. (نُبی و حدیث‌ها به زبان عربی آشکار است.)

اَلْعَرَبیَّهُ مِنَ اللُّغاتِ الرَّسمیَّهِ فی مُنَظَّمَهِ الْأُمَمِ الْمُتَّحِدَهِ. (عربی از زبان‌های رسمی در سازمان ملت‌های همبسته است.)

اَلْإیرانیّونَ خَدَمُوا اللُّغَهَ الْعَرَبیَّهَ کَثیراً. (ایرانیان به زبان عربی خدمت های بسیاری کرده‌اند.)

«اَلْفیروزآبادیُّ» کَتَبَ مُعجَماً فِی اللُّغَهِ الْعَرَبیَّهِ اسْمُهُ «الْقاموسُ الْمُحیطُ» (فیروزآبادی واژه نامه‌ای را به زبان عربی به نام «قاموس محیط» نگاشته است.)

و «سیبَوَیْهِ» کَتَبَ أَوَّلَ کِتابٍ کامِلٍ، فی قَواعِدِ اللُّغَهِ الْعَرَبیَّهِ اسْمُهُ«الْکِتابُ». (سیبویه نخستین کتاب کامل درباره هنجارهای زبان عربی را به نام «الکتاب» نوشته است.)

أَکثَرُ أَسماءِ الْأَولادِ وَ الْبَناتِ فِی الْعالَمِ الْإسلامیِّ عَرَبیٌّ. (بیشتر نام‌های پسران و دختران در جهان اسلامی عربی است.)

اَلْکَلِماتُ الْعَرَبیَّهُ، کَثیرَهٌ فِی الْفارِسیَّهِ وَ هٰذا بِسَبَبِ احْتِرامِ الْإیرانیّینَ لِلُغَهِ الْقُرآنِ. (واژگان عربی در فارسی بسیار است و این به علت آزرمداشت ایرانیان به زبان قرآن است.)

أنَا أَعرِفُ مَعنیٰ کَلِماتٍ کَثیرَهٍ وَ أَذکُرُ کُلَّ کَلِماتِ السَّنَهِ الْماضیَهِ. (من معنای واژگان بسیاری را می‌دانم و همه واژگان سال پیش را به یاد می‌آورم.)

وَ أَقدِرُ عَلیٰ قِراءَهِ النُّصوصِ الْبَسیطهِ. جاءَ فِی الْأَمثالِ: (و می‌توانم که متن‌های ساده را بخوانم. در زبانزدها آمده است:)

»اَلْعِلْمُ فِی الصِّغَرِ کَالنَّقشِ فِی الْحَجَرِ « (دانش در خردسالی مانند نقش بر سنگ است.)

یا أخی، أ تَعرِفُ مَعنیٰ کَلِماتِ الْکِتابِ الْأوّل أیضاً؟ (برادم، آیا معنای وازگان کتاب نخست را نیز می‌دانی؟)

یا أختی، أ تَفهَمینَ مَعنَی الْآیاتِ وَ الْأحادیثِ السَّهْلَهِ؟ (خواهرم، آیا معنای آیه‌ها و حدیث‌های آسان را می‌فهمی؟)

فعل مضارع

اَلْفِعلُ الْمُضارِعُ ← (أفْعَلُ) ، (تَفْعَلُ، تَفْعَلینَ)

أَنَا أَکتُبُ بِالْقَلَمِ الْأَسوَدِ. (من با مداد سیاه می‌نویسم.)                     أَنَا أَکْتُبُ بِالْقَلَمِ الْأَحمَرِ. (من با مداد سرخ می‌نویسم.)

أَنتَ تَحْفَظُ الْقُرآنَ جَیِّداً. (تو نُبی را خوب ازبر می‌کنی.)                  أَنتِ تَحْفَظینَ الْقرُآن بدِقِهَّ.ٍ (تو نُبی را خوب ازبر می‌کنی.)

بدانیم


سال گذشته با فعل ماضی آشنا شدید. فعل ماضی بر زمان گذشته دلالت دارد. امسال با فعل مضارع آشنا می‌شوید. فعل مضارع بر زمان حال و آینده دلالت می‌کند. به مقایسۀ فعل های عربی و فارسی توجّه کنید.

بیشترِ کلمه هایی که بر آهنگ «فَعَلَ ، فَعِلَ و فَعُلَ» هستند، فعل ماضی‌اند و اگر بر سرِ آنها یکی از حروف « أَ ، تَ ، یَ ، نَ» بیاید، به فعل مضارع تبدیل می‌شوند؛

مثال: ذَهَبَ ← أَذْهَبُ، تَذْهَبُ، تَذْهَبینَ.

مانند مثال ترجمه کنید.

ذَهَبْتُرفتمأَذهَبُمی‌روم
صَنَعْتُساختمأَصنَعُمی‌سازم
عَلِمْتَدانستیتَعلَمُمی‌دانی
زَرَعْتَکاشتیتَزرَعُمی‌کاری
عَرَفْتِشناختیتَعرِفینَمی‌شناسی
قَبِلْتِپذیرفتیتَقبَلینَمی‌پذیری

اَلتَّمْارینُ

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ:

با مراجعه به متن درس، جمله های درست و نادرست را معلوم کنید.

۱- قَلیلٌ مِنْ أَسماءِ الْأَولادِ وَ الْبَناتِ فِی الْعالَمِ الْإِسلامیِّ عَرَبیٌّ.                     درست □        نادرست ■

(اندکی از نام های پسران و دختران در جهان اسلام عربی است.)

۲٫ کَتَبَ سیبَوَیهِ أَوَّلَ کِتابٍ کامِلٍ فی قَواعِدِ اللُّغَهِ الْفارِسیَّهِ.                        درست □        نادرست ■

(سیبویه نخستین کتاب کامل درباره هنجارهای زبان فارسی را نگاشت.)

۳٫ کَتَبَ الْفیروزآبادیُّ مُعجَماً فِی اللُّغَهِ الْعَرَبیَّهِ.                                      درست ■        نادرست □

(فیروزآبادی واژه‌نامه‌ای به زبان عربی نوشت.)

۴. اَلْإیرانیّونَ خَدَمُوا اللُّغَهَ الْعَرَبیَّهَ قَلیلاً .                                          درست □        نادرست ■

(ایرانیان به زبان عربی اندک خدمتی کردند.)

اَلتَّمْرینُ الثّانی:

ترجمه کنید.

یا وَلَدُ، ماذا تَفْعَلُ؟ (ای پسر، چه می‌کنی؟)                         یا سَیِّدَهُ، ماذا تَفْعَلینَ؟(ای بانو، چه می‌کنی؟)

أَنْظُرُ إلی صورَهٍ. (به عکسی نگاه می‌کنم.)                           أَقْرَأُ آیاتٍ مِنَ الْقُرآنِ. (آیه‌هایی از نُبی را می‌خوانم.)

هلْ تَصنَعُ کُرسیّاً؟ (آیا صندلی می‌سازی.)                          أَ تَذهَبینَ مَعَ أُخْتِکِ؟ (آیا به خواهرت می‌روی.)

لا؛ أَصنَعُ مِنضَدَهً. (نه؛ میزی می‌سازم.)                             لا؛ أَذهَبُ مَعَ صَدیقَتی. (نه؛ با دوستم می‌روم.)

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ:

هر کلمه را به توضیح مرتبط با آن وصل کنید. «یک کلمه اضافه است»

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ:

ترجمه کنید؛ سپس فعل ماضی و مضارع را مشخّص کنید.

۱- وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُل شَیءٍ حَیٍّ. (و هر زنده‌ای را از آب آفریدیم.) / فعل ماضی: جَعَلْنا

۲- أَنتَ قَبِلْتَ کَلامَ والِدِکَ وَ الْآنَ تَعمَلُ بِهِ. (تو سخن پدرت را پذیرفتی و اکنون آن را به کار می‌بندی.) / فعل ماضی: قَبِلْتَ / فعل مضارع: تَعمَلُ

۳- أَنتِ حَفِظْتِ سورَهَ النَّصرِ وَ الْآنَ تَحفَظینَ سورَهَ الْقَدرِ. (تو سوره نصر را از برکردی و اکنون سوره قدر را از برمی‌کنی.) / فعل ماضی: حَفِظْتِ / فعل مضارع: تَحفَظینَ

۴- أَنَا دَخَلْتُ الصَّفَّ الثّامِنَ وَ أنتَ تَدخُلُ الصَّفَّ الْخامِسَ. (من به کلاس هشتم آمدم و تو به کلاس پنجم می‌آیی.) / فعل ماضی: دَخَلْتُ / فعل مضارع: تَدخُلُ

اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ:

گزینه مناسب را انتخاب کنید.

۱- أَ أَنتَ ……………………… الْبابَ قَبلَ دَقیقَتَینِ؟                 طَرقتَ (کوبیدی) ■     تَطْرقُ (می‌کوبی) □

(آیا دو دقیقه پیش تو در را کوبیدی.)

۲- أنَا ……………………… عَنْ طرَیقِ الْجَنَّهِ فی حَیاتی.             بَحَثْنا (دنبال گشتیم)□    أبْحَثُ (دنبال می گردم)■

(من در زندگانی‌ام دنبال راه بهشت می‌گردم.)

۳- یا حَدّاد،ُ أ أنَتَ ……………………… فِی الْمَصنعَ أمْسِ؟         عَمِلتَ (کار کردی)■    تَعْمَلینَ (کار می کنی)□

(ای آهنگر، آیا دیروز تو در کارخانه کار کردی.)

۴- یا أُختی، هَلْ ……………………… الطَّعامَ قَبلَ دَقیقَهٍ؟           أَکَلْتِ (خوردی)■       شَربِتَ (نوشیدی)□

(خواهرم؛ آیا دقیقه‌ای پیش تو خورش را خوردی.)

۵- أَ أَنتِ ……………………… بِجَمْعِ الْفَواکِهِ بَعدَ یَومَینِ؟             بَدَأْتُ (آغازیدی)□       تَبْدَئینَ (می‌آغازی)■

(آیا دو روز دیگر تو آغاز به جمع کردن میوه‌ها می‌کنی.)

۶- أَیُّهَا الْخَبّازُ الْمُحتَرَمُ، هَل ……………………… بَعدَ دَقائِق؟       تَعْمَلُ (کارمی کنی) ■  تعَمْلَینَ (کارمی کنی) □

(ای نانوای ارجمند؛ آیا تو چند دقیقه بعد کار می‌کنی.)

اَلتَّمْرینُ السّادِسُ:

مانند مثال ترجمه کنید.

نظر: نگاه کردأَنْظُرُنگاه می‌کنمتَنْظُرُنگاه می‌کنیتَنْظُرینَنگاه می‌کنی
سَألَ: پرسیدأَسْأَلُمی‌پرسمتَسْأَلُمی‌پرسیتَسْأَلینَمی‌پرسی
سَمحَ: اجازه دادأَسْمَحُاجازه می دهمتَسْمَحُاجازه می‌دهیتَسْمَحینَاجازه می‌دهی
ذکر: یاد کردأَذْکُرُیاد می‌کنمتَذْکُرُیاد می‌کنیتَذْکُرینَیاد می‌کنی

اَلتَّمْرینُ السّابِعُ :

در گروه های دو نفره مکالمه کنید. «پاسخ کوتاه کافی است»

۱- کیَفَ حالُکَ؟ (حالت چطور است؟)کَیفَ حالُکِ؟ (حالت چطور است؟)أنا بخَیر.
۲- مَا اسْمُکَ؟ (نامت چیست؟)مَا اسْمُکِ؟ (نامت چیست؟)إسمی سعید.
۳- مَن أنَتَ؟ (تو که هستی؟)مَن أنَتِ؟ (تو که هستی؟)أنا مُدرّسٌ.
۴- أیَنَ أنَتَ؟ (کجایی؟)أَینَ أَنتِ؟ (کجایی؟)أنا فی تهران.
۵- هَل أنَتَ مِن کرج؟ (آیا تو از کرجی؟)هَل أنَتِ مِن کرج؟ (آیا تو از کرجی؟)لا أنا مِن تفرش.

کَنْزُ الْحِکْمَهِ (گنج دانش)

بخوانید و ترجمه کنید.

۱- لکُلِّ شیءٍ طَریقٌ وَ طَریقُ الْجَنَّهِ الْعِلْم. رسولُ اللهِ (هر چیزی راهی دارد و راه بهشت دانش است.)

۲- اَلْعِلْمُ أفضَلُ مِنَ الْعِبادَهِ. رسولُ اللهِ (دانش از نیایش برتر است.)

۳- زکاه اَلْعِلْمُ نَشْرُهُ. أمامُ عَلیٌّ (زکات دانش نشر آن است.)

۴- مَنْ سَأل علم. اَلْإمامُ عَلیٌّ (هر کس پرسید دانست.)

۵- مَنْ کَتَمَ عِلْماً، فَکَأنه جاهِلٌ. (هر کس دانشی را پنهان کند گویی نادان است.)

چه وبگاه (سایت) یا وبلاگ مناسبی در زمینه آموزش زبان عربی می شناسید؟

اَلْأَربَعینیّات (مراسم چله)

إیجارُ الْغُرفَهِ فی کَربَلاء (اجاره اتاق در کربلا)

 ساعَدَکَ اللّهُ! (خسته نباشی.)                        /                  حَیّاکَ اللّهُ! (زنده باشی.)

 هَل عِندَکُم غرُفهَ فارِغهٌ ذاتُ ثلَاثهِ أَسِرَّه؟ (آیا اتاق سه تخته خالی دارید؟)     /      نعَم؛ عِندَنا فِی الطاّبقِ الرّابعِ. (آری در طبقه چهارم داریم.)

 أ ما عِندَکمُ فِی الطاّبقِ الْأوَلِ؟ (آیا در طبقه نخست ندارید؟)       /         لا؛ ما عِندَنا، لکنْ، اَلْمِصعَدُ مَوجود.ٌ (نه؛ نداریم؛ اما آسانبر هست.)

 حَسَنا، نرُیدُ رُؤیهَ الغُرفهِ. (خُب، می‌خواهیم اتاق را ببینیم.)         /             لا بَأسَ؛ هذا مِفتاحُ الغُرفهِ. (اشکالی ندارد. این کلید اتاق است.)

 کَمْ إیجارُها؟ (اجاره‌اش چقدر است؟)                        /                  أمَامَکَ لوَحَهُ الْإیجاراتِ. (روبه‌رویت تابلوی اجاره‌ها هست.)

 هَل یُمکِنُ التَّخفیضُ؟ (آیا تخفیف دارد؟)         /     لا؛ لِأنَّ الْأسعارَ مُحَدَّدهٌ منِ قبِلِ الحْکُومهِ. (نه، زیرا بها از طرف دولت تعیین شده است.)

کَم لَیلَهً أَنتُم فی کَربَلاء؟ (چند روز در کربلا می‌مانید؟)              /               ثلَاثهَ لیَالٍ. (سه شب.)

أیَنَ بطِاقاتُ هُویّاتکِمُ؟ (کارت شناسایی شما کجاست؟)            /               هذِهِ بِطاقاتُنا. (این هم کارت های ما.)

أَسِرَّه: ج سریر / عِندَ: نزد / أراد: خواست / أَسعار: ج سِعر / لیال: ج لیل

پی دی اف درس دوم عربی هشتم العالم الإسلامی

الدرس الأول: مُراجَعَهُ دُروسِ الصَّفِّ السّابِعِ  

لِمَنْ هذَا الْبَیتُ؟ (این بیت از کیست؟)

– لِلشّاعِرَهِ الْإیرانیَّهِ بروین إعتصامی. (برای سراینده ایرانی پروین اعتصامی)

المعجم درس اول

مُراجَعَهُ دُروسِ الصَّفِّ السّابِعِ  (بازخوانی درسهای کلاس هفتم)

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الطُّلّابُ؛  (ای دانش‌آموزان، درود بر شما.)

أَهْلاً وَ سَهْلاً بِکُم فِی الصَّفِّ الثّامِنِ؛  (به کلاس هشتم خوش آمدید.)

کَیْفَ حالُکُمْ؟  (حالتان چطور است؟)

اَلسَّنَهُ الدِّراسیَّهُ الْجَدیدَهُ مُبارَکَهٌ. (سال آموزشی نو خجسته)

اَلْحَمْدُ لِلّهِ لِأَنَّکُم قادِرونَ عَلی فَهْمِ النُّصوصِ وَ الْعِباراتِ الْبَسیطَهِ. (ستایش از آن خداست؛ زیرا شما توانا بر فهم متنها و عبارتهای ساده اید.)

سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

التمارین

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ:

ترجمه کنید.

۱- أَنتُما ذَکَرتُما صَدیقَکُما. (شما از دوستتان یاد کردید.)

۲- هُمْ لَعِبوا کُرَهَ الْقَدَمِ. (ایشان فوتبال بازی کردند.)

۳- أَنتُنَّ کَتَبْتُنَّ رَسائِلَ. (شما نامه‌هایی نوشتید.)

۴- هُما نَجَحا فِی امْتِحانِهِما. (آن دو در آزمونشان کامیاب شدند.)

۵- هُنَّ وَصَلْنَ إلَی المَوقفِ. (ایشان به ایستگاه رسیدند.)

۶- هُما وَجَدَتا مِفتاحَهُما. (آن دو کلیدشان را پیدا کردند.)

٧- أَنَا طَبَخْتُ رُزّاً لَذیذاً. (من برنج خوشمزه‌ای پختم.)

اَلتَّمْرینُ الثّانی:

با توجّه به تصویر پاسخ کوتاه دهید.

ما هذِہِ؟ – نافذه                                          أ هذا قَمیصٌ أَمْ سِروالٌ؟ – قَمیصٌ.               أیَنَ جلَسَتْ هذِہ الْمَرأهَ؟ُ – فی البستان.

(این چیست؟ – پنجره.)                         (این پیراهن است یا شلوار؟ – پیراهن.)     (این زن کجا نشسته است؟ – در باغ.)

لِمَنْ هذَا الْبَیتُ؟ – لبروین اعتصامی                      کَمْ عَدَدُ الْأَحجارِ؟  – ثلاثه                                مَنْ هذَا الشّاعِرُ؟ – سعدی

(این خانه از آن کیست؟- برای پروین اعتصامی.)  (تعداد سنگها چندتاست؟ – سه تا.)      (این سخنور کیست؟ – سعدی.)

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ:

زیر هر تصویر، تعداد آن را به عربی بنویسید.

واحِد (یک)- اِثنانِ (دو)- ثَلاثَه (سه)- أرَبعَه (چهار)- خَمسَه (پنج)- سِتَّه (شش)- سَبعَه (هفت)- ثَمانیَه (هشت)- تِسعَه (نه)- عشَرهَ (ده)- أَحَدَعشَر (یازده)– اِثناعَشَرَ(دوازده)

سرباز

              ثمانیهُ جُنودٍ (هشت سرباز.)                                                خَمسهُ شُهَداء (پنج شهید.)

أحدَعَشرَ لاعِبا (یازده بازیکن.)                                                   تسعهُ أَلوان (نه رنگ.)

                 اِثناعَشَرَ شَهرْا (دوازده ماه.)                                               سَبعَه کُتُبٍ (هفت کتاب.)

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ:

ترجمه کنید.

۱- أَنتُما ذَکَرتُما صَدیقَکُما. (شما از دوستتان یاد کردید.)

۲- هُمْ لَعِبوا کُرَهَ الْقَدَمِ. (ایشان فوتبال بازی کردند.)

۳- أَنتُنَّ کَتَبْتُنَّ رَسائِلَ. (شما نامه‌هایی نوشتید.)

۴- هُما نَجَحا فِی امْتِحانِهِما. (آن دو در آزمونشان کامیاب شدند.)

۵- هُنَّ وَصَلْنَ إلَی المَوقفِ. (ایشان به ایستگاه رسیدند.)

۶- هُما وَجَدَتا مِفتاحَهُما. (آن دو کلیدشان را پیدا کردند.)

٧- أَنَا طَبَخْتُ رُزّاً لَذیذاً. (من برنج خوشمزه‌ای پختم.)

اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ:

عبارت های مرتبطِ دو ستون را با خطّی به هم وصل کنید.

اَلتَّمْرینُ السّادِسُ:

جاهای خالی را با کلمه مناسبی از داخل کمانک پر کنید.

(أَسوَد (سیاه)- أَبیَض (سپید)- أَحمَر (سرخ)- أَزرَق (آبی)- أَخضَر (سبز)- أَصفَر (زرد))

                                         اَلتُّفّاحُ الْأَخضَر                                 اَلرُّمّانُ الْأَحمَر

                                         اَلْعِنَبُ الْأَسوَد                                       اَلْوَرْدُ الْأَصفَر

                                  السَّحابُ الْأَبیَض                                           اَلْبَحْرُ الْأَزرَق

اَلتَّمْرینُ السّابِعُ:

۱- نام روزهای هفته را به ترتیب در این برنامه هفتگی بنویسید. «دو کلمه اضافه است» 

(اَلْخَمیس(پنج شنبه)- اَلسَّبْت(شنبه)- اَلْجُمُعَه(آدینه)- اَلْإثْنَین(دوشنبه)- اَلْأَربِعاء (چهارشنبه)- اَلْأَحَد(یک شنبه)- اَلثُّلاثاء(سه شنبه))

یَومُ اَلسَّبْتاَلْعَرَبیَّهُاَلرّیاضَهُ اَلْفارِسیَّهُ
یَومُ اَلْأَحَداَلرّیاضیاتُالَعُلومُ الِإجتمِاعیّهُالَعُلومُ التَّجْربیَّهُالَعُلومُ الدّینیَّهُ
یَومُ اَلْإثْنَینالَعُلومُ الِإجتمِاعیّهُتَعلیمُ الْقُرآنِ اَلتَّفَکُّرُ وَ أُسلوبُ الحَیاهِ
یَومُ اَلثُّلاثاءالَعُلومُ التَّجْربیَّهُاَلرّیاضیّاتُ اَلْعَمَلُ وَ التِّقْنیَّهُ
یَومُ اَلْأَربِعاءاَلْإنجِلیزیَّهُالْإملاءاَلْإنشاءُاَلثَّقافَهُ وَ الْفَنُّ

۱- دانستنِ نام دروس به زبان عربی از اهداف این کتاب نیست.

اَلتَّمْرینُ الثّامِنُ:

نام هر فصل را بنویسید.

                                  اَلرَّبیع             اَلصَّیف                     اَلْخَریف              اَلشِّتاء

اَلتَّمْرینُ التّاسِعُ:

الف) کلمات مترادف و متضاد را معلوم کنید.

أُمّ (مادر)= والدَهبَیت(خانه)= مَنزِلحَزِنَ (اندوهگین شد) ≠ فَرِحَ(شاد شد)
ذَهَبَ(رفت) ≠ رَجَعَ(آمد)أَب(پدر)= والدِخَلفْ(پشت)= وَراء
عُدْوان(دشمنی)= عَداوَهکَبیر(بزرگ) ≠ صَغیر(کوچک)قریب(نزدیک) ≠ بَعید(دور)
جَمیل(زیبا) ≠ قَبیح(زشت)بُستان(باغ)= حَدیقَهأَمْسِ(دیروز) ≠ غَد(فردا)

ب) کلمات متضاد را دو به دو کنار هم بنویسید.

قَلیل (کم) ≠ کَثیر (بسیار) / بدِایه (آغاز) ≠ نِهایهَ (پایان) / تحْت (زیر) ≠ فَوْق (روی) / غالیَه (گران) ≠ رَخیصَه (کم بها)/  آخِر (پایان) ≠ أوَّل (نخست) سوء (بدی، بد) ≠ حُسْن (خوبی) / یَمین (راست) ≠ یَسار (چپ) / حارّ (گرم) ≠ بارد (سرد) / جالِس (نشسته) ≠ واقِف (ایستاده) / أراذِل (فرومایگان) ≠ أفاضِل (شایستگان) / عَیش (زندگانی) = حَیاه (زندگی) / صَداقَه (دوستی) ≠ عَداوه (دشمنی)

اَلتَّمْرینُ الْعاشُر:

کدام کلمه از نظر معنایی یا دستوری با بقیّه کلمات ناهماهنگ است؟

۱- مَصنَع (کارخانه)       5         مَکتَبَه (کتابخانه)      5      مَدرَسَه (مدرسه)        5     مَلَکَ (فرمانروا شد)   ■

۲- شَعَرْنَ (احساسِ…کردند) ■          لاعِبونَ (بازیکنان)     5      فاعِلینَ (کنندگان)          5   مُدَرِّسات (آموزگاران) ۵

۳- رَحِمَ (مهربانی کرد)    5         خافَ (ترسید)        5      وَراءَ (پشت)            ■    نَصَرَ (یاری کرد)     5

۴- رَجُلانِ (دو مرد)      ■          حَدائِق (باغ‌ها)       5      أَشجار (درختان)          5   فَواکِه (میوه‌ها)      5

۵- هَرَبَ (گریخت)       ■          هذا (این)           5      ذلِکَ (آن)              5   هذِہِ (این)         5

۶- أَنا (من)            5         وَردَه (گل)          ■       أَنتَ (تو)             5 هُمْ (ایشان)            5

۷- صورَه (عکس)       ■          لِماذا (چرا)          5      کَیفَ (چگونه)           5   مَنْ (چه کسی)      5

۸- وَقَعَ (افتاد)           5         قَذَفَ (انداخت)       5      رُبَّ (چه بسا)           ■    سَلِمَ (سالم ماند)      5

اَلتَّمْرینُ الْحادی عشَر:

گزینه مناسب را انتخاب کنید.

۱- مِنْ مَلابِسِ النسِّاءِ وَ البْنَاتِ: (از جامه‌های زنان و دختران)       (اَللَّوْحَه(تخته) الَفُسْتان(پیراهن زنانه) )

۲- قیمَتُهُ غالیَهٌ جِدّاً: (بهایش بسیار گران است.)                       (اَلذَّهَب(زر) اَلْقَمیص(پیراهن) )

۳- عَدَدُ أیَاّمِ الْأسُبوع:ِ (تعداد روزهای هفته)                          (سَبعَه(هفت) تِسعَه(نه) )

۴- مَکانُ الْأشَجارِ: (جای درختان)                                     (الفَلَاح(کشاورز) اَلْحَدیقَه(باغ) )

۵- أمُّ الْأبِ: (مادر پدر)                                               (اَلْجَدّ(پدربزرگ) اَلْجَدَّه(مادربزرگ) )

اَلتَّمْرینُ الثّانَی عَشَر:

این کلمات را در جای مناسبی از جدول بنویسید.

(أَشجار (درختان)/ یَومانِ (دو روز)/ واقِفینَ (ایستادگان)/ کُتُب (کتاب‌ها)/ غُرابَینِ (دو کلاغ)/ شَجَرات (درختان)/ فائِزونَ (کامیابان)/ جالِسات(نشستگان))

مثنّی مذکّرجمع مذکّر سالمجمع مؤنّث سالمجمع مکسّر
یَومانِ، غُرابَینِواقِفینَ، فائِزونَشَجَرات، جالِساتأَشجار، کُتُب
اسم مفرد مثنی جمع
اسم در عربی از نظر تعداد

اَلتَّمْرینُ الثّالِث عشَرَ

ترجمه این کلمات را در جدول بنویسید.

۱- ثَمانیَه (هشت) ۲- شَهْر (ماه) ۳- وَصَلَ (رسید) ۴- أُسبوع (هفته) ۵- أسْرار (رازها) ۶- لیتَ (کاش) ۷- ما ذهَبنْا (نرفتیم) ۸- طریق (راه) ۹- وَحْدَه (تنهایی)۱۰- شَبکَه(تور) ۱۱- نار (آتش)۱۲- کلّ(همه) ۱۳- مدَینَه(شهر) ۱۴- ما أَکَلْنا(نخوردیم) ۱۵- نجَمْ(ستاره) ۱۶- صَفّ(کلاس) ۱۷- سَفینَه(کشتی) ۱۸- سَمَکَه(ماهی) ۱۹- أحَمَر(سرخ) ۲۰- مُساعَدَه(کمک) ۲۱- کانَ(بود) ۲۲- عِنْدَ(نزد) ۲۳- باب(در)۲۴- صَیفْ(تابستان) ۲۵- وَجَع (درد) ۲۶- رَأیتُ(دیدم)

صرف فعل ماضی

پی دی اف درس یکم عربی پایه هشتم

عربی پایه هشتم

آزمون دی ماه

درس هشتم

درس پنجم

آزمون خرداد و شهریور

آموزگاری سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری

شبکه آپارات سعید جعفری

https://www.aparat.com/jafarisaeed

شبکه یوتیوپ سعید جعفری

https://www.youtube.com/channel/UCPkVieooDMyUMH3t58r0KXw

کارنمای سعید جعفری

شبکه تلگرامی: Js_ir@

تدریس خصوصی برای درس فارسی؛ عربی و علوم و فنون ادبی: ۰۹۳۷۶۷۹۷۸۵۲

اینستاگرام: jafari.saeed.ir

سعیدجعفری
جعفری سعید

شبکه سعید جعفری در آپارات

https://www.aparat.com/jafarisaeed

شبکه سعید جعفری در یوتیوپ

https://www.youtube.com/channel/UCPkVieooDMyUMH3t58r0KXw

سعید جعفری
سعید جعفری/ شب امتحان
کتاب کار عربی 10 انسانی
کتاب کار عربی ۱۰ انسانی سعید جعفری
کتاب کار عربی 11 انسانی
کتاب کار عربی ۱۱ انسانی سعید جعفری
نمونه سؤال / سعید جعفری
سعید جعفری
نمونه سؤال / سعید جعفری
کتاب تابستان
کتاب علوم و فنون 2 سعید جعفری
کتاب علوم و فنون ۲ سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
کتاب علوم و فنون 2 سعید جعفری
کتاب علوم و فنون ۲ سعید جعفری

آموزه پنجم: هماهنگی پاره های کلام

آموختیم که شاعران برای تأثیرگذاری سخن خود از «وزن» ،«عاطفه» و «خیال» بهره می‌گیرند. «وزن» آشکارترین ابزار موسیقایی شعر است. برای تشخیص موسیقی شعر اولین راه این است که تمرین های شنیداری خود را بیشتر کنیم تا سواد شنیداری و هوش موسیقایی خود را پرورش دهیم. راه دیگر آن است که شعر را به پاره های هماهنگ و مساوی یعنی به ارکان تقسیم کنیم؛ در پی آن، تساوی و توازن آوایی شعر به دست می آید.

………… آشکارترین ابزار موسیقایی شعر است.  – «وزن»

اگر یک بار دیگر، به شعرهایی که تاکنون خوانده ایم، توجّه کنیم، می‌بینیم که مصراع‌ها از قطعه‌های کوچک و ایستگاه‌های آوایی، سامان یافته است؛ برای نمونه اگر خودمان هم بخواهیم مصراع «تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی» را بخوانیم، این گونه می‌خوانیم:

 تُ اَز هَر دَرکِ با زا یی بِ دین  خو بییُ  زی با  یی

به هریک از پاره های مصراع فوق رکن می گویند. هر رکن از بخش های کوچک تری به نام هجا تشکیل شده است.

تُاَزهَردَر کِبازایی بِدینخوبی یُزیبایی

هجا یا بخش، مقدار آوایی است که دهان با یک بار باز شدن آن را ادا می کند. هجا، از واج پدید می آید. شکل نوشتاری واج را حرف می نامند.

هجا چیست؟  مقدار آوایی است که دهان با یک بار باز شدن آن را ادا می کند.

واج چیست؟  کوچکترین آوای بی معنای زبان که معناآفرین است.

حرف چیست؟  شکل نوشتاری واج را حرف می نامند.

تعداد حرفها و واجهای واژه های زیر را بشمارید. واج: د/ -َ / ب / -ِ / س/ ت/ ا/ ن/ = ۸ واج ؛ حرف: د – ب – س- ت – ا – ن = ۶ حرف

واج کوچک ترین واحد آوایی زبان است؛ مانند واژۀ «کتاب» که پنج واج دارد : ک/  ﹻ / ت/ ا / ب.

در زبان فارسی ۲۹ واج وجود دارد که آنها را به دو دستۀ مصوّت و صامت تقسیم می‌کنند.

مصوّت: زبان فارسی، ۶ مصوّت دارد: « /-َ / -ِ / -ُ /» مصوّتهای کوتاه و « و/ ا/ ی» مصوّتهای بلند زبان فارسی هستند.

صامت: ۲۳ واج دیگر زبان فارسی صامت هستند. ء (=ع)، ب، پ، ت (= ط) ، ج، چ، خ، د، ر، ز(= ذ، ظ، ض) ، ژ، س(= ث، ص) ، ش، غ (= ق) ، ف، ک، گ، ل، م، ن، و، ه (= ح) ، ی.

عنوان هجانحوۀ قرار گرفتننشانهنمونه
کوتاهصامت+ مصوّت کوتاهUچو (چُ)، که (کِ)، وَ
بلندالف) صامت + مصوّت کوتاه + صامت ب) صامت+ مصوّت بلندگُل، سَر، دِل پا، سی، مو
کشیدهالف) صامت + مصوّت کوتاه + دو صامت ب) صامت + مصوّت بلند + یک یا دو صامت– Uبُرد، سَبز، چهر دوست، آب، سیب

قبل از جداسازی هجاهای یک مصرع، به این نکات توجّه کنید:

۱- هر هجا (بخش)، یک مصوّت دارد؛ بنابراین، تعداد هجاهای یک کلمه با تعداد مصوّ تهای آن کلمه برابر است؛ برای مثال: «باد» یک مصوّت (ا) دارد و یک هجاست و « برادر»، سه مصوّت (-َ ، ا، -َ) دارد و سه هجاست.

۲- هر هجا را همان طور که می‌خوانیم، می‌نویسیم تا در شمارش واج‌ها دچار اشکال نشویم؛ برای مثال: تو← تُ: هجای کوتاه (U)   خواب← خاب: هجای کشیده (-U).

۳- در زبان فارسی، هیچ واژه ای با مصوّت آغاز نمی شود؛ بنابراین، واژه‌هایی که به ظاهر با نشانۀ « ا » آغاز می‌شوند، در ابتدای خود یک صامت همزه دارند که در تعیین نوع هجا باید بدان توجّه داشت؛ برای مثال، «از» یک هجای بلند )سه واجی( و « آب » یک هجای کشیده است.

۴- هجای کشیده معادل یک هجای بلند و یک هجای کوتاه است.

۵- مصوّت بلند پیش از «نْ» (نون ساکن) کوتاه به حساب می آید. اکنون که توانایی شناخت هجا و تعیین نوع آن را به دست آورده ایم، باید بدانیم که دو مصراع یا بیت، زمانی هم وزن اند که:

الف) تعداد هجاهای آنها با هم برابر باشد.

ب) هجاهای کوتاه و بلند آنها در مقابل یکدیگر قرار گیرد.

گفتیم که در هر شعر، تمام مصراع ها هم وزن اند. راز این هم وزنی آن است که تعداد و ترتیب هجاها در هر دو مصراع یکی است.

اکنون به جداسازی هجاهای بیت زیر، دقّت کنید.

بخور تا توانی به بازوی خویش / که سعیت بوُد در ترازوی خویش (سعدی)

پایه های آواییبُ خُر تا تَ وا نی بِ با زو یِ خیش
پایه های آواییکِ سَع یَت بُ وَد دَرتَ را زو یِ خیش
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

توجّه: هجای پایانی اوزان شعر فارسی همیشه بلند محسوب می‌شود و اگر به جای آن کشیده یا کوتاه بیاید، همچنان آن را هجای بلند می‌آوریم.

یادآوری: لازم است به این نکته توجّه داشته باشیم که در شعر نو، معمولاً شاعران تساوی مصراع‌های شعری را ضروری نمی دانند؛ به همین سبب می‌بینیم که طول مصراع‌های شعر نو یکسان نیست.

«تو را من چشم در راهم / شباهنگام /  که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی / وزان دل خستگانت راست، اندوهی فراهم؛ / تو را من چشم در راهم.»

هجا
انواع هجا

خودارزیابی

۱- صامت ها و مصوّت های مصراع اوّل بیت نخست را مشخّص نمایید.

نشاید که خوبان به صحرا روند / همه کس شناسند و هر جا روند

خط عروضی: نَشایَد کِ خوبان بِ صَحرا رَوَند / هَمِ کَس شِناسَندُ هَر جا رَوَند

پایه های آوایینَ شا یَد کِ خو بان بِ صَح را رَ وَند
پایه های آواییهـَ مِ کس شِ نا سَندُ هَر جا رَ وَند
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

حلال است رفتن به صحرا، ولیک / نه انصاف باشد که بی ما روند (سعدی)

پایه های آواییحَ لا لَس ت رَف تَن بِ صَح را وَ لیک
پایه های آوایینَ اِن صا ف با شَدکِ بی ما رَ وَند
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

۲- هر بیت را به هجاهای تشکیل دهند. آن تجزیه کنید؛ سپس هر هجا را با علامت خاصّ آن بنویسید.

عجب نیست از گل که خندد به سروی / که در این چمن پای در گل نشیند (طبیب اصفهانی)

خط عروضی: عَجَب نیستَز گُل کِ خَندَد بِ سَروی / کِ دَر این چَمَن پای دَر گِل نِشینَد

پایه های آواییعَ جَب نی س تَز گُل کِ خَن دَد بِ سَر  وی
پایه های آواییکِ دَر این چَ مَن پای دَر گِل نِ شی  نَد
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن تن
نشانه های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ ـ

اگر هوشمندی به معنی گرای / که معنی بماند نه صورت به جای  (سعدی)

خط عروضی: اَگَر هوشمَندی بِ مَعنی گَرای / کِ مَعنی بِمانَد نَ صورَت بِ جای 

پایه های آواییاَ گَر هو ش مَن دی بِ مَع نی گَ رای
پایه های آواییکِ مَع نی بِ ما نَدنَ صو رَت بِ جای
وزنت تن تنت تن تنت تن تنت تن
نشانه های هجاییUـ ـUـ ـUـ ـUـ

۳- در بیت زیر، چند هجای کوتاه وجود دارد؟

تا رنج تحمّل نکنی، گنج نبینی / تا شب نرود، صبح پدیدار نباشد (سعدی)

خط عروضی: تا رَنج تَحَممُل نَکُنی، گَنج نَبینی / تا شَب نَرَود، صُبح پَدیدار نَباشَد

پایه های آواییتا رَنـ ـج تَحَم مُل نَ کُنی گَنـ ــج نَبی نی
پایه های آواییتا شَب نَ  روَد صُبـ ـحپَ دی دا ر نَ با  شَد
وزنتن تن ت تتن تن ت تتن تن ت تتن تن
نشانه های هجاییـ ـUUـ ـUUـ ـUUـ ـ

۴- برای کاربرد های گوناگون (صامت، مصوّت) هریک از واج های زیر، نمونه هایی بنویسید.

گوشزد ۱: «و» و «ی» هر گاه واج دوم هجا باشند صدادار و در غیر این صورت بی صدا به شمار می روند؛ مانند: سو، ناو.

گوشزد ۲: هر گاه«هـ» خوانده نشود، صدادار به شمار می رود؛ مانند: که، علاقه مند.

۵-علامت هجاهای کدام بیت، چهار بار  (U – – – ) تکرار شده است؟

الف) الا یا اَیّها السّاقی أدِر کأساً و ناوِلها / که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها (حافظ)

خط عروضی: اَلا یا اَییُهَس ساقی أدِر کَأسَن وَ ناوِلها / کِ عِشق آسان نِمودَووَل، وَلی اُفتاد مُشکِلها

پایه های آواییاَ لا یا  ای ی هس سا  قی ا در کأ  سنو نا  ول  ها
پایه های آواییکِ عش قا  سان ن مو  دو  ولو لی اف  تا د مش  کل ها
وزنت تن تن  تنت تن تن  تنت تن تن  تنت تن تن  تن
نشانه های هجاییUـ ـ ـUـ ـ ـUـ ـ ـUـ ـ ـ

ب) خلوتم چراغان کن، ای چراغ روحانی / ای ز چشمه نوشت، چشم دل چراغانی (شهریار)

خط عروضی: خَلوَتَم چِراغان کُن، ای چِراغِ رُوْحانی / اِیْ زِ چِشمِ یِ نوشَت، چَشمِ دِل چِراغانی

پایه های آواییخل و تم  چ را غان کن ای چ را  غ رو حا  نی
پایه های آواییکِ مَع نی بِ ما نَدنَ صو رَت بِ جای
وزنتن ت تن تتن تن تنت تن تنت تن
نشانه های هجاییـ Uـ Uـ ـ ــ Uـ Uـ ـ ـ

پ) من از اینجا به ملامت نروم / که من اینجا به امیدی گروم (سعدی)

خط عروضی: مَنَزینجا بِ مَلامَت نَرَوم / کِ مَنینجا بِ اُمیدی گِرَوَم

پایه های آواییمَ نَ زین جابِ مَ لا مَت نَ رَ وَم
پایه های آواییکِ مَ نین  جابِ اُ می دیگِ رَ وَم
وزنت ت تن تنت ت تن تنت ت تن
نشانه های هجاییUUـ ـUUـ ـUUـ

ت) بلم آرام چون قویی سبکبار / به نرمی بر سر کارون همی رفت (تولّلی)

خط عروضی: بَلَم آرام چُن قویی سَبُکبار / بِ نَرمی بَر سَرِ کارون هَمی رَفت

پایه های آواییبَ لَم آ را م چُن قو یی سَ بُک بار
پایه های آواییبِ نَر می  بَرسَ رِ کا رونهـَ می رَفت
وزنت تن تن تنت تن تن تنت تن تن
نشانه های هجاییUـ ـ ـUـ ـ ـUـ ـ ـ
پی دی اف: هماهنگی پاره های کلام
درس پنجم:‌ هماهنگی پاره های کلام (آپارات)
خودارزیابی درس پنجم (آپارات)
درس پنجم:‌ هماهنگی پاره های کلام (یوتیوپ)
خودارزیابی درس پنجم (یوتیوپ)