اَلدَّرْسُ الْعاشِرُ: رِسالَهُ الشَّهیدِ سُلَیمانی

جنگل
لغات درس دهم
سعید جعفری

(شهید حاج قاسم سلیمانی نامه ای به صاحب خانه ای نوشت که در عملیات آزادسازی «بوکمال» از خانه او چونان ستاد خود بهره برده بود.)

(در آن [نامه]، فروتنی و پایبندی حاج قاسم به حق آشکار می‌شود.)

(از قاسم سلیمانی به خانواده گرامی و ارجمند [تان]. درود بر شما)

(شما بدرست من را می‌شناسید. ما جهادگرانیم که به مسلمانان اهل سنت در سراسر جهان یاری رسانده‌ایم.)

(ما شیعه ایم و می توان گفت از اهل سنت ایم؛)

(زیرا بر شیوۀ پیامبر خدا راه می‌رویم، و به آن [شیوه] رفتار می کنیم.)

(شما شیعه اید؛ زیرا اهل بیت را دوست دارید.)

(من با [دیدن] قرآن کریم و صحیح بخاری و کتاب های دیگر در خانه تان دریافتم که شما دیندارید.)

(برای همین از شما دو چیز می‌خواهم)

(نخست: از شما پوزش می خواهم؛ زیرا خانۀ شما را بی اجازه شما ستاد خود گردانیدیم.)

(دوم: از شما می خواهم زیانی را که به خانه تان رسیده، از من درخواست کنید. ما آماده پرداخت هزینه ایم.)

(ما در خانۀ شما نماز خواندیم. من دو رکعت نماز خواندم و ثواب آن را به شما ارزانی داشتم؛)

(و از خداوند نیک سرانجامی شما را درخواست کردم.)

(ما نیازمند دعای شماییم.)

( لطفاً، هزینه زیان را از من درخواست کنید، این، شماره تلفن من در ایران است؛)

(خواهشمندم با من تماس بگیرید، من برای هر کاری که شما بخواهید، آماده ام.)

(پسرتان یا برادرتان: سلیمانی)

۱- مَا الْعَمَلیّاتُ الَّتِی اسْتَخدَمَ الشَّهیدُ مَنزِلاً مِن مَنازِلِ النّاسِ فیها؟ – البوکمال.

(عملیاتی که شهید سلیمانی در آن، از خانه ای از خانه‌های مردم بهره برد، چیست؟ – بوکمال.)

۲- مِنْ أَینَ عَرَفَ الشَّهیدُ سُلَیمانی بِأَنَّ صاحِبَ الْمَنزِلِ مُتَدَیِّنٌ؟  – مِن خِلالِ وُجودِ کِتابِ الْقُرآنِ الْکَریمِ وَ صَحیحِ الْبُخاریِّ وَ الْکُتُبِ الْْأُخریٰ فی بَیتِه.

(شهید سلیمانی از کجا دریافت که صاحب خانه دیندار است؟ – [با دیدن] قرآن کریم و صحیح بخاری و کتاب های دیگر در خانه اش.)

۳- هَل کَتَبَ الشَّهیدُ سُلَیمانی رَقَمَ هاتِفِهِ لِصاحِبِ الْمَنزِلِ؟  – نعم.

(آیا شهید سلیمانی شماره تلفن خود را برای صاحب خانه نوشت؟ – آری.)

۴- لِماذَا اسْتَخدَمَ الشَّهیدُ سُلَیمانی مَنزِلاً فِی الْبوکَمال؟ – لتَحریرِ «الْبوکَمال».

(چرا شهید سلیمانی از خانه ای در بوکمال بهره برد؟ – برای آزادسازی بوکمال.)

۵- ماذا یَظهَرُ مِن خِلالِ قِراءَهِ رِسالَهِ الشَّهیدِ سُلَیمانی؟ – یَظهَرُ فیها تَواضُعُهُ وَ الْتِزامُهُ بِالْحَقِّ.

(با خواندن نامۀ شهید سلیمانی چه چیزی آشکار می‌شود؟ – در آن فروتنی و پایبندی او [شهید سلیمانی] به حق آشکار می شود.)

۶- مَنْ کَتَبَ رِسالَهً لِصاحِبِ الْمَنزِلِ؟ – الشَّهیدِ سُلَیمانی.

(چه کسی به صاحب خانه نامه نوشت؟ – شهید سلیمانی.)

سخنان حکیمانۀ هماهنگ فارسی و عربی را به هم وصل کنید.

ضرب المثل های زیر را ترجمه کنید.

۱- عُصفورٌ فِی الْیَدِ خَیرٌ مِنْ عَشََرهٍ عَلَی الشَّجَرَهِ. (گنجشکی در دست بهتر از ده تا بر درخت است.)

۲- ما تَزْرَعْ فِی الدُّنیا تَحْصُدْ فِی الْآخِرَهِ . (هر چه در این جهان بکاری در آن جهان درو می‌کنی.)

۳- مَنْ طَلَبَ أَخاً بِلا عَیبٍ بَقِیَ بِلا أَخٍ. (هر کس برادری بی‌عیب بجوید، بی برادر می‌ماند.)

۴- هٰذَا الْفَرَسُ وَ هَذَا الْمَیدان. (این اسب و این میدان.)

۵- یَومٌ لَنا وَ یَومٌ عَلَیْنا. (روزی به سود ما و روزی به زیان ماست.)

کدام گزینه از نظر معنایی با کلمۀ مشخّص شده هماهنگ است؟

۱- اَلسَّحاب (ابر):    اَلْمَطَر (باران) ■  اَلصَّحیفَه (روزنامه)    اَلصّورَه (عکس)   اَلْعَرَبَه (واگن) 

۲- حَفْلَهُ الزَّواجِ(جشن عروسی):    اَلرّاقِد (بستری)  اَلْأبحاث (پژوهش‌ها)     اَلْعَروس (عروس)■    اَلصَّوْم (روزه)

۳- عَصَفَتْ(وزید):   اَلْأسََد (شیر)      اَلرّاسِب (مردود)     اَلْجُسور (پل‌ها)      اَلرّیاح (بادها)  ■

۴- الَْکَهْرَباء(برق): اَلنَّبات (گیاه)    اَلْبَطّاریَّه (باتری)   ■    اَلْغَضبان (خشمگین) اَلزُّجاجَه (شیشه)  

۵- اَلدُّخان(دود):   اَلطَّریق (راه)   اَلْعَمیق (ژرف)    اَلْحَریق (آتش) ■    اَلْفَریق (تیم) 

۶- اَلْباب(در):     قَرَعَ (کوبید) ■      لَجَّ (سرسختی کرد)     کَثُرَ (زیاد شد)   نَهَضَ (برخاست) 

در جای خالی کلمۀ مناسبی از کلمات زیر بنویسید». دو کلمه اضافه است.»

۱- اعملْ لدُنیاک کأنّک تَعیشُ أبدًا، واعمَلْ لآخرتِکَ کأنکَ تموتُ غَداً.

(برای این جهانت چنان کار کن؛ که انگار تا ابد زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن؛ که انگار فردا می‌میری.)

۲-  مِنْ سَعادَهِ ابْنِ آدَمَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ مِنْ شَقاوَهِ  ابْنِ آدَمَ سوءُ الْخُلُقِ.

(از خوشبختی آدمیزاد خوی نیکو و از بدبختی آدمیزاد خوی بد است.)

۳- إذا قَدَرْتَ عَلَی عَدوِّکَ؛ فـ اِجْعَلْ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَهِ عَلَیْهِ.

(اگر بر دشمنت چیره شدی؛ بخشایش را شکرانه پیروزی ات قرار بده.)

۴- اُطْلُبوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصّینِ؛ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَهٌ.

(دانش را بجویید، اگرچه در چین باشد. همانا جستن دانش واجب دینی است.)

۵- أفضَلُ النّاسِ أَنفَعُهُم لِلنّاسِ.

(بهترین مردم، سودمندترین ایشان برای مردم است.)

۶- اَلْجَنَّهُ تَحتَ أقْدامِ الأمَّهاتِ.

(بهشت زیر گام‌های مادران است.)

در جای خالی عدد اصلی و ترتیبی مناسب بنویسید.

عددهای اصلی
۱- واحِد (یک)۲- اِثْنانِ (دو)۳- ثلاثه (سه)۴- أربعه
۵- خمسه۶- ستّه۷- سَبعَه۸- ثَمانیَه
۹- تِسعَه۱۰- عشره۱۱- أَحَدَعَشَرَ۱۲- إثناعشر
عددهای ترتیبی
۱- اَلَْأوَّلُ (یکم، یکمین)۲- الثانی (دوم، دومین)۳- اَلثّالِثُ (سوم، سومین)۴- الرابع (چهارم، چهارمین)
۵- الخامس۶- اَلسّادِسُ۷- السابعَ۸- اَلثّامِنُ
۹- التاسِع۱۰- اَلْعاشِرُ۱۱- اَلْحادیَ عَشَرَ۱۲- الثانی عشر

هر جمله دربارۀ چه توضیح می دهد؟

۱- جَرَیانُ قَطَراتِ الدَّمْعِ مِنَ الْحُزْنِ أَوِ الْوَجَعِ.                    اَلْبُکاءُ (گریه.)√     /    اَلسَّحاب (ابر.)

(راه افتادن قطره‌های اشک از روی اندوه.) 

۲- مَرکَزٌ لِلتَّعلیمِ الْعالی یَتَخَرَّجُ مِنْهُ الطُّلّّابُ.    اَلْمُستَشفیٰ (بیمارستان.) /     اَلْجامِعَهُ (دانشگاه.)√

(مرکزی برای تحصیلات عالیه که از آن دانشجویان دانش‌آموخته می‌شوند.)

۳- شَبابٌ یَدْرُسونَ فِی الْجامِعاتِ.                              اَلشُّرطیُّ (پلیس.)  /   اَلطُّلّابُ (دانش آموزان.)√

(جوانانی که در دانشگاه‌ها درس می‌خوانند.)  

۴- طَعامٌ مَحبوبٌ فی شَمالِ إیران.          اَلرُّزُّ مَعَ السَّمَکِ (برنج به همراه ماهی.)√ / الَشّایُ الحْارُّ (چای گرم.)

 (خوراکی دلپسند در شمال ایران.)

۵- فَصلٌ یَأْتی بَعدَ الصَّیفِ.                         اَلرَّبیعُ (بهار.)  /   اَلْخَریفُ (پاییز.)√

(فصلی که پس از تابستان می‌آید.)  

هر کلمه را در جای مناسب بنویسید.

مفرد مذکّرتَحریر
مفرد مؤنّثرِساله
مثنّای مذکّرشُرطیّانِ
مثنّای مؤنّثنافِذَتَینِ
جمع مذکّر سالمحَدّادونَ
جمع مؤنّث سالمسَیِّداتٌ
جمع مکسّرأَضْرار

ترجمه کنید و نوع فعل های مشخّص شده را بنویسید.

۱- یا وَلَدی، لا تَیْأَسْ فی حَیاتِکَ. أَنتَ تَقْدِرُ. اُطْلُبْ وَ اجْتَهِدْ. (ای فرزندم، در زندگانی‌ات ناامید نشو. تو می‌توانی، بخواه و بکوش.)

تَقْدِرُ: مضارع / اُطْلُبْ: امر

۲- یا بِنتی، اِضْحَکی لِلْحَیاهِ. لا تَحْزَنی. أَنتِ فائِزَهٌ. سَتَنْجَحینَ غَداً. (ای دخترم، به زندگی بخند. اندوهگین نباش. تو پیروزی. فردا پیروز می‌شوی.)

لا تَحْزَنی: نهی / سَتَنْجَحینَ: آینده

۳- انُْصُروا أَصْدِقاءَکُم وَ لا تَتْرُکوهُم فِی الْمَشاکِلِ. فَهُم سَوفَ یُساعِدونَکُم أَیضاً. (دوستانتان را یاری رسانید و ایشان را در سختی‌ها رها نکنید. آنان نیز به شما کمک خواهند کرد.)

انُْصُروا: امر / سَوفَ یُساعِدونَکُم: آینده

با توجّه به متن زیر، جمله های درست و نادرست را معلوم کنید.

حامِدٌ وَلَدٌ ذَکیٌّ وَ هوَ فِی الْخامِسَهَ عَشْرَهَ مِنَ الْعُمرِ. هوَ یَکتُبُ واجِباتِهِ الْمَدرَسیَّهَ مَساءً.

(حامد پسری باهوش است. او پانزده ساله است. او تکلیف‌های مدرسه‌[اش] را عصر می‌نویسد.)

یَنهَضُ صَباحاً فِی السّاعَهِ السّادِسَهِ إِلّا رُبْعاً، وَ بَعدَ الصَّلاهِ یَتَناوَلُ فَطورَەُ فِی السّاعَهِ السّادِسَهِ وَ النِّصفِ.

(بامداد ساعت یک ربع به شش برمی‌خیزد. پس از نماز ساعت شش و نیم ناشتایی می‌خورد.) 

فی یَومٍ مِنَ الَْأیّامِ، اِشْتَریٰ والِدُەُ حاسوباً لَهُ وَ سَمَحَ لَهُ بِالدُّخولِ فِی الِْإنتِرنِت فی أَوقاتِ الْفَراغِ. فَرِحَ حامِدٌ بِهٰذِەِ الْهَدیَّهِ.

(روزی از روزها، پدرش برای او رایانه‌ای خرید و به او اجازه داد در اوقات فراغت [ش] به اینترنت برود. حامد از این پیشکش شادمان شد.)

بَعدَ مُدَّهٍ سافَرَ والِدُەُ وَ والِدَتُهُ لِمُهِمَّهٍ إِداریَّهٍ لِمُدَّهِ یَومَینِ. قالَ حامِدٌ لَِأبیهِ وَ أُمِّهِ: «سَأَبْحَثُ بَحْثاً عِلمیّاً فِی الِْإنتِرنتِ.»

(پس از مدتی پدر و مادرش، مدت دو روز برای مأموریتی اداری به سفر رفتند. حامد به پدرومادرش گفت: به دنبال پژوهشی علمی در اینترنت خواهم گشت.) 

جَلَسَ حامِدٌ خَلْفَ الْحاسوبِ وَ لَعِبَ ساعاتٍ کَثیرَهً، وَ فِی الْیَومِ التّالی نَهَضَ فِی السّاعَهِ السّابِعَهِ إِلّا رُبعاً.

(حامد پشت رایانه نشست و ساعت‌های بسیاری بازی کرد. در روز بعد ساعت هفت یک ربع کم، بیدار شد.)

ما أَکَلَ الْفَطورَ وَ ما غَسَلَ وَجْهَهُ وَ خَرَجَ مِنَ الْبَیتِ وَ رَکِبَ حافِلَهَ الْمَدرَسَهِ.

(ناشتایی نخورد و چهره اش را نشست. از خانه درآمد و سوار اتوبوس مدرسه شد.) 

کانَ حامِدٌ یَشعُرُ بِالنَّومِ فِی الصَّفِّ. (حامد در کلاس احساس خواب آلودگی می‌کرد.) 

فَجْأَهً سَمِعَ صَوتَ الْمُعَلِّمِ: (ناگهان آوای آموزگار[ش] را شنید:) 

»أُریدُ مُشاهَدَهَ واجِباتِکُم.» («می‌خواهم تکلیف‌هایتان را ببنیم.») 

فَتَحَ حامِدٌ حَقیبتَهُ وَ فهَِمَ بأِنَّ الدَّفتَرَ لَیسَ لَهُ، بَل لِأخُتِهِ. نَدِمَ حامِدٌ وَ قالَ فی نفَسِهِ:

(حامد کیفش را گشود و فهمید که دفتر او نیست؛ بلکه برای خواهرش است. حامد پشیمان شد و به خودش گفت:) 

«یالَیتَنی کُنتُ مُنَظَّماً !» (ای کاش من منظم بودم.) 

۱- اِشْتَریٰ والِدُ حامِدٍ حاسوباً لَهُ. (پدر حامد برای او رایانه‌ای خرید.)  √

۲- حامِدٌ فِی الثّانیَهَ عَشْْرَهَ مِنَ الْعُمرِ . (حامد دوازده ساله است.)  ×

۳- هوَ یَکتُبُ واجِباتِهِ الْمَدرَسیَّهَ ظُهراً . (او تکالیف مدرسه‌اش را ظهر می‌نویسد.)  ×

۴- بَحَثَ حامدٌ عَن مَوضوعٍ ریاضیٍّ فِی الْْإِنتِرنِت . (حامد موضوعی ریاضی را در اینترنت جست‌وجو ‌کرد.)  ×

۵- سافَرَ والِدُهُ وَ والِدَتُهُ لِمُهِمَّهٍ إِداریَّهٍ لِمُدَّهِ شَهرَینِ . (پدر و مادرش برای مأموریتی اداری به مدت دو ماه به سفر رفتند.)  ×

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا