آموزه هفتم: باران محبت

قلمرو زبانی

■ تا در تحصیل فضل و ادب، رغبتی صادق نباشد، این منزلت نتوان یافت.  (از کلیله و دمنه)/ رغبت: میل و اراده، خواست / منزلت: جاه، جایگاه، ارزش

■ ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست / در حضرت کریم، تمنّا چه حاجت است؟  (حافظ) / حضرت: آستانه، پیشگاه، درگاه

■ نانم افزود و آبرویم کاست / بینوایی به از مذلّتِ خواست  (سعدی)  / مذلّتِ: خواری

◙ مضافٌ الیه ← روز میلاد                                            ◙ صفت شمارشی ترتیبی نوع دوم ( با پسوند -ُ م ) ← روز پنجم

◙ صفت بیانی ← روز خوب، منظرۀ دیدنی

◙ از متن درس، برای هر یک از انواع وابستۀ پسین نمونه‌ای بیابید. – مضافٌ الیه ← قدّ بنده / صفت شمارشی ترتیبی نوع دوم ( با پسوند -ُ م ) ← کلاس هشتم / صفت بیانی ← مردان متمدّن

گروه اسمی
انواع صفت، وابسته، مضاف الیه

نخستین کسره همیشه به هسته می‌چسبد. اگر گروه وابسته پسین نداشت، واپسین واژه، هسته است.

عنوانها و لقبها، در صورتی شاخص‌اند که پس از آنها هسته بیاید و نقش‌نمای اضافه نداشته باشند.

صفت مبهم «همه» اگر با کسره بیاید باز هم صفت مبهم است. «چند» هم می‌تواند صفت مبهم باشد و هم صفت پرسشی باشد

دو صفت «دیگر و چند» می‌توانند پس از هسته بیایند؛ مانند: مرد دیگر.

«ی» ناشناس، معنای اسم را تغییر نمی دهد، «تکیه‌بر» نیست و به جای آن می توان «یک» نهاد؛ مانند: مردی= یک مرد

برای نگاشتن نمودار، پیکانها را از وابسته به هسته می‌نگاریم.

اگر پیکانی به میان پیکان دیگر برسد، گویی به پایان آن پیکان برخورد کرده است.

معطوف به وابسته‌ها، وابسته‌اند؛ مانند: دوست خوب و مهربان. (دوست خوب، دوست مهربان)

نقش گروه، نقش هسته گروه است. / وابسته های پیشین همیشه بدون کسره (نقش نمای اضافه) و وابسته های پسین همیشه با کسره می آیند.

  نوع واژه (ویژگی‌های فردی یا مقوله دستوری): اسم، صفت، ضمیر، قید، صوت، فعل، حرف.

۱- صفت،«تر و ترین» می‌پذیرد؛ امّا مضاف‌الیه نمی‌پذیرد. ۲- صفت و موصوف یک پدیده‌اند؛ امّا مضاف‌ و مضاف‌الیه دو پدیده ۳- موصوف «ی» نکره می‌پذیرد؛ امّا مضاف‌ نمی‌پذیرد.  ۴- اگر به ترکیب، صفت دیگری را بیفزاییم، در ترکیب اضافی، صفت مضاف‌الیه را وصف می‌کند و در ترکیب وصفی موصوف را؛ مانند: در چوبی بزرگ ، در خانۀ بزرگ.  ۵- مضاف الیه همیشه اسم است، پس «نشانۀ جمع» می‌پذیرد؛ اما صفت نمی‌پذیرد. ۶- با افزودن «است» به ترکیب اضافی، جملۀ نامعنایی ساخته می‌شود. ۷- صفت نقش مسندی می‌پذیرد؛ امّا اسم نمی‌پذیرد.

تفاوت گروه و واژۀ غیرساده: 1- گسترش پذیری: چهل چراغ = چهل تا چراغ ، تخت‌خواب ≠ تخت‌های خواب 2- تکیه: هر واژه تنها یک تکیه دارد؛ اما هر گروه به تعداد واژه‌هایش تکیه دارد. مانند: چهارگوشه. 3- تک معناپذیری: هزارپا: نام یک جانور، هزار تا پا

برخی از این وابسته ها را سال آینده خواهید خواند.

جمله مرکب: به جمله‌ای گفته می‌شود که بیش از یک فعل دارد؛ مانند: اگر به دانشگاه بیایی من را می‌بینی.

◙ ابلیس با خود گفت (که)هر چه دیدم سهل بود؛ کار مشکل این جاست. / پیوندهای وابسته ساز: که

◙ اگر ما را وقتی آفتی رسد، ازین شخص ازین موضع تواند بود.  / پیوندهای وابسته ساز: اگر

◙ اگر حق تعالی را با این قالب سر و کاری باشد یا تعبیه‌ای دارد درین موضع تواند داشت.  / پیوندهای وابسته ساز: اگر/ پیوندهای هم پایه ساز:‌ یا

◙ ابلیس را چون در دل آدم بار ندادند و دست رد به رویش باز نهادند مردود همه جهان گشت. / پیوندهای وابسته ساز: چون / پیوندهای هم پایه ساز:‌ و

جمله مرکب
جمله مرکب و ساده

قلمرو ادبی

پس، از ابر کرم، باران محبّت بر خاک آدم بارید و خاک را گِل کرد و به ید قدرت در گِل از گِل، دل کرد.

قلمرو ادبی: ابر کرم: اضافه تشبیهی / باران محبّت: اضافه تشبیهی / خاک آدم: مجاز از کالبد آدم / جناس: گل، دل / مراعات نظیر: خاک، گل، ابر، باریدن / عبارت مسجّع است (پایه سجع: گل، دل) / تلمیح / دل: نماد یا مجاز از عشق و جایگاه احساسات

سرنشترِ عشق بر رگِ روح زدند / یک قطره فرو چکید و نامش دل شد

رگ روح: اضافه استعاری

نپذیرفتن: تن درندادن / متوسّل شدن: در دامن کسی آویختن / با شتاب و سرعت: دو اسبه

قلمرو فکری

الف) شما در این آینه، نقش‌های بوقلمون بینید. / آینه: استعاره از کالبد آدمی

ب) هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته، خزانگی آن را دل آدم لایق بود./ گوهر: استعاره از عشق یا علم یا هر چیز ارزشمند

پ) از حکمتِ ربوبیّت به سِرّ ملایکه فرومی‌گفت.   / سرّ: مجاز از دل

آیا این چه سرّ است که خاک ذلیل را به حضرت عزّت به چندین اعزاز می‌خوانند و خاک در کمال مذّلت و خواری، … این سرّ با دیگری در میان ننهاد.

شما چه دانید ما را با این مشتی خاک چه کارها از ازل تا ابد در پیش است؟ معذورید که شما را سر و کار با عشق نبوده است.

و در هر ذرّه از آن گل، دلی تعبیه می‌کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می‌داد و حکمت با ملایکه می‌گفت: شما در گل منگرید در دل نگرید.

الف) «و عَلّمَ آدمَ الأسَماء کُلَّها» = همه نام‌ها را به آدم آموخت. (سوره بقره، آیه ۳۱)

◙ آدم به زیر لب آهسته می‌گفت: اگر شما مرا نمی‌شناسید، من شما را می‌شناسم. باشید تا من سر از خواب خوش بردارم، اسامی ‌شما را یک به یک برشمارم.

ب) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأمَانه عَلىَ السَّمَاوَاتِ وَالْأرْضِ وَالجبالِ فَأَبینَ أنَ یحْمِلنْهَا وَأشَفَقْنَ مِنْهَا وحَملَهَا الْإنِسَانُ إنِّه کاَنَ ظَلوما جَهولا» (سوره احزاب، آیه ۷۲)= ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم؛ پس، از پذیرفتن و حمل آن خودداری کردند و از آن هراسناک بودند و انسان، آن را بر دوش کشید. به درستی که او بسیار ستمگر و نادان بود.

◙ آن چه بود؟ گوهر محبت بود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند و بر ملک و ملکوت عرضه داشته هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته خزانگی آن را دل آدم لایق بود که به آفتاب نظر پرورده بود و به خزانه داری آن جان آدم شایسته بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا