

فصلٌ فی مَعرفَه اصول الخطّ مِن الدّایره وَ النّقط
و بر رای اعلی قاهری سلطانی عظیم الدّهر، غیاث الدّین، خَلَّدَ الله رَایَاتِ دَوْلَتهِ وَ آیاتِ سَلْطَنتِهِ عرض میشود که رقوم هندسی و اشکال کروی و مثلثات و مسدّسات و مربّعهای متساوی الاضلاع، جمله از دایره و خط استوا برگرفته اند و آنچه مُنتهای همت هر صاحب فنّی بوده است در فن خویش ازین جا بدرآورده. چنانکه مستوفیان هند رقوم استیفا وضع کردند، صفر از دایره برگرفتند و رقم یک از خط استوا و به مقام آحاد و عشرات و مآت و الوف از آن حساب کردند، این نُه رقم اصول اند: ۹۸۷۶۵۴۳۲۱، از یکی تا نُه به ترتیب؛ هر یکی جداگانه در آحاد یکی باشد و چون صفری بدان پیوندد به عشرات رسد. رقم چهار، چهل گردد و رقم هفت هفتاد شود و چون دو صفر در پیش آید، در درج مِآت افتد. رقم چهار، چهارصد شود و به مقارنت سه صفر به درج الوف رسد. یکی هزار شود و نه، نه هزار و عشرات الوف و مآت الوف و الوف الوف همچنین میرود و هر چند عدد که بنهد، بدین حساب برخواند: ۴۹۵۱ این چهار رقم چهار هزار و نهصد و پنجاه و یک اند، و بعضی محاسبان از حروف جمل که اصول خط اند حسابی برگرفتند. الف را یکی نهادند و تا حرف ی که ده است. هر یکی را بر تواتر یکی گرفتند. بعد از آن در درج عشرات هر حرفی بر تواتر ده و در مقام مآت صد تا هزار و همچنین مستوفیان، رقوم هند را با حروف جمل حساب کنند و بدان نامها و نامهها نویسند. چنانکه محمد: میم چهل است نقطه ای در زیر رقم چهار نهند و رقم هشت برزنند و چهلی دیگر با چهاری بکنند و به محمد برخوانند. بدین شکل ۴۴۸۴ و بدین حساب هر چه خواهند نویسند؛
و مستوفیان عراق و خوراسان همچنین اختصاری کردند و بعضی از نوشته حذف کردند و خَیرُ الکَلام ما قَلَّ و دَلَّ برخواندند. چنانکه از ربع حرف ب و سر عین بیفکندند و از دنانیر دال و نون اسقاط کردند و همه شعب علم خط اند و در علم خط به اشباع و اختصار کتب ساخته اند و هر بزرگی در آن نفسی زده؛ لکن اظهار این اسرار نکرده اند. و درین مقام از اطناب احتراز میباید کردن و مختصری مفید ذکر کردن، دعاگوی دولت محمد بن على بن سلیمان الراوندی در هر حرفی اصلی مختصر گفته است و دو بیت به نظم آورده تا یاد گیرند و آن را در پیش خاطر بدارند تا دست از پس آن میرود و ده روزه تعلیم با یک روزه آید ان شاء الله،
(۱) حرف الف

در آن سخن بسیارست و بزرگان گفته اند: قدّ آن، چو مردی باید که راست بایستد و اندکمایه در پشت پای خود مینگرد؛ و گفته اند که خطى مستوى میباید که بالای آن ده نقطه باشد از هر قلمی که ده عقدی کامل است. تلکَ عَشرهٌ کامِلهٌ و در ثلث و محقق نقطه ای بر پهلوی وحشی الف پیوستند، محاذی متصل و نقطه ای دنبال و هشت میان.
هر شیوه که خاطرت محیط آن است / از علم خط این نکته درو یکسان است
از هر قلمی ده نقط ار بر کاغذ / بنهى الف همه خطی چندان است.
(۲) حرف ب

همان ده نقطۀ الف است. خطّ استوای الف در طول و آن ب در عرض؛ و نقطۀ یکی بر جانب وحشی است و نقطۀ ب هر دو بر وحشی اند؛ و سر و دنبال ب هر یکی نقطه ای است؛ اما در کتبت حرکتی بر آن افزودند تا منحنی شد و بر نظر خوبتر آمد به شکل چوگانی.
ب را هم از آن ده نقط قطّ قلم / کردند دو سر هشت تن ای نیکودم
لکن الف استواش میباید و ب / خفته سر و دنبال مقابل با هم.
(۳) حرف تا و ثا

همان نسبت دارد که ب الّا آن است کی خطّاط چون خواهد که جایی کششی کند یا مقامی بازافتد که کلمه درنگنجد دنبال ب و ت درازتر کشد یا بریده بگذارد و این حرکت بریده بگذاشتن در آخر خط و دیگر جایها به کار آید؛ و همچنین از برای فرق میان ب و ت تا را یک نقطه در زیر نهادند، بُنش بازگردیده و اندک حرکتی بدان افزوده.
ت هم به حد ب و الف میباید / یک نقطه سرش به زیر درافزاید
ور زآنک به آخر افتد این ب یا ت / گر قطع کنی با بکشی میشاید
(۴) حرف جیم

سرش از نیمۀ ب برگرفته اند و تنش نیمه دایره و ضبط فراخی و تنگی دایره به حد الف بگرفته اند، چنانکه بیاض دایره چند قامت الف بیش نبود و سینۀ دایره و سر ب محاذى باید مقابل، چنانکه اگر خطّى مستوى بر آن کشند سینۀ دایره و سر ب در آن خط آید، و دنبال جیم هم بریده کنند هم از دست بیفگنده.
سرّی که به جیم در ز خطها با ماست / یک نیمه ز دایره است و نیمی از باست
باید کز الف دایره افزون نبود / با سینۀ دایره سر ب شده راست
(۵) حرف دال

دایرهای که بیاضش چند قامت الف بیش نبود بر هشت قسمت میباید کرد و از دوم رقم خط استوا قد الف برکشیدن از جانب انسی و از جانب وحشی از دوم رقم خط استوا قدّ ب بنهادن و از دو نیمۀ الف و ب که به هم پیوندد اول الف و آخر با دال بر باید گرفتن، و در نسخ دنبال دال راست باید بریده و اگر در حرفی بندند از دست بینداخته.
بر هشت ببخش دایره در یک حال / و آنگه به دو خط ب و الف زن تمثال
اول ز الف نیمی و آخر از ب / با هم پیوند تا بود صورت دال
(۶) حرف راء

ربعی از دایرۀ سر جیم را اول نقطه در زیر باید نهادن و آخر دو سه نقطه بر سر؛ در قلم ثلث و رقاع راء بدین شکل است و در قلم نسخ و محقق ربع دایرۀ مقابل سر جیم را یک نقطه در پیش نهادند و دنبالش از دست بینداختند و آن را هم حرف راء میخوانند، و دنبال حرف واو ازین راء میکنند و بعضی همین حرف را بدین شکل راء دنبال گرد کنند و واو ثلث از آن کنند.
ر ربع ز دایره ست و سه نقطه دیگر / و آن ربع دگر دو ر بود نیکوتر
در ثلث و رقاع هر سه از هم خوشتر / ر دنب کشیده در محقق بهتر
(۷) حرف سین

اول دندانه ش سر حرف ب است و دوم حرف ت و سوم ربعی الف و باقی حرف ب تمام و دنبالش بیشترک برکشند تا مقابل دندانههای سین شود؛ و بعضی گفته اند که سین چون دندانههای اره درودگر میباید و خطاست که خط منسوب از آن گفته اند که هر حرفی بدان دیگر نسبتی دارد به نسبت خطوط استادان متقدم چون ابن البوّاب و ابن مقله، و نسبت سین از سر ب و ت و الف برگرفتن اولیترست که از اره درودگر؛ و سین و شین را تفاوت بیش از نقطه نیست؛ اما جماعتی واضعان خط ازبهر کلمات اندک حکمت که فواید بسیار دارد خواستند که آن را سطری کنند از کششی ناگزیر بود سه ب به هم پیوستند و منحنی رقمی کشیدند سر و دنبال مقابل و از اول چندان راست بیامدند که چون مقابل آن دنبالش بنهادند کشش سین و آخر ب که دنبالش بود چون به اندک مایه انحراف به هم پیوستند مقابل آمد.
سین را ز سر ب وز ت سر بر برگیر / وز ثلث الف آن کشش دیگر گیر
تا سین گردد باش در آخر پیوند / وین گفتۀ من ز جان خوش خوشتر گیر
(۸) حرف صاد

سرش نیمه آخر ب است ربعی دایره بدان پیوسته و ربعی الف؛ و حرف ب و ضاد را تفاوت نقطه است.
از نیمۀ ب و ربعی از دایره راست / صادی بتوان لطیف و نیکو آراست
وین آخر سین و صاد و نون هر سه به هم / ربعی ز الف اند و باقی هر سه از باست
(۹) حرف ط

نیه اول باست ربعی دایره بدان پیوسته و الفی در آخر نیمۀ ب و ربع دایره بسته، و ظا همان است نقطه افزون.
تو صورت ط از الف و از با کن / یک ربع ز دایره درو انشا کن
ب را الفی میان نویس و زان ربع / آخرش به صاد و اولش با طا کن
(۱۰) حرف عین

از بسیار گونه نبشته اند؛ اما اصلش عین صادی است که سر صادی بر نیمۀ دایره پیوندی کی بیاضش چند الفی بود اعنى ده نقطه، آن عین صادی است و عین نعلى صورت نعل باید، چنانکه دو طرفش مقابل یکدیگر بود؛ پس سر راست و این عین الّا جایی ننویسند که الف یا لام یا دال از پس آن بود که از عین نعلی کشش ناخوش بود از صادی خوب آید؛ و عین فم الاسدی چنان است که چون یا علی خواهی نبشت یا هر عینی که از پس الف بیاید از سر الف فروآیی و به همان حرکت از نیمۀ الف قدّ عین نعلى بنویسی زیر عین محاذى الف، چنانکه اگر بر سرش صورت شیر کنند عین تو به دهنش شاید.
از نیمه صاد و نیمی از دایره راست / عینی صادى لطیف و نیکو برخاست
نعلی و دهان شیر از صورت نعل / در پیش و پس الف بباید آراست
(۱۱) حرف فاء

یک ب تمام است معکوس سر ب درپیوسته و قاف چون فاست دو سر ب معکوس و ربعی ز الف و یک با تمام.
فا صورت یک با ست نکو بنوشته / یک با معکوس از سر او بنوشته
تا قاف شود از من شنو میباید / ربعی ز الف نیز درو بنوشته
(۱۳) حرف کاف

در ثلث و رِقاع از الف و ب برگرفتند و در نسخ و مُحقَّق یک حرف ب دنبال بریده را معکوس ب دیگر بر سر نوشته اند و بیاض راست داشته چنانکه چون الفی در میان آن نویسند بیاض بسیار نماند.
بشنو ز من این نکته که جانها ارزد / از گوهر و لعل سرخ کانها ارزد
بنویس الف و باش در آخر پیوند / کافی باشد قوت روانها ارزد
(۱۳) حرف لام

از الف و حرف ت برگرفته اند تا اندک ما به حرکت فرق باشد. و دنبال لام نسخ بریده بگذاشتند.
کاف ولا م اند هر دو از یک مادر / آورده از سه حرف برون از یک در
هر دو ز الف اند وز دو بای دیگر / بای حرکت دار به لام اولیتر
(۱۴) حرف میم

در نسخ و و مُحقَّق سر ف است حرف راء در دنبال بسته چنانکه سر ف بنویسی و از ربع آخر دایره اگر خواهی به واو کنی اگر خواهی به میم و چون سر الف بر رای رقاع نهی میم است.
ربعی ز الف چون تو مثنّی بکنی / و آن بر سر را نهی بود میم سنی
و آنگه ز سر ف و ر و ربع الف / چند گونه دیگر میم نکو نقش زنی
(۱۵) حرف نون

ربع الف و حرف بای تمام است دنبالش گرد برگردیده، و نویسند که شکل ت را اندک مایه تقوّسی دهند و دنبال گرد برگردند و این را هم نونی نهند و در نسخ و مُحقَّق ربع الف و ت را دنبال از دست بیندازند نون است.
نون ربع الف باشد و یک با ز اصول / و آن گاه کنند چند گونه به فضول
ماننده سین کنند نونی معلول / بی اصل بود عقل ندارد مقبول
(۱۶) حرف واو

دو سر ب معکوس است و نیمه آخر ب، در قلم ثلث و نسخ و مُحقَّق سر ب معکوس بر ر افزوده اند واو کرده.
معکوس چو پیوند کنی دو سر بی / و آن گاه ز گوشه ش فرود آیی ری
میی است و گر دو سر ب برگیری / با آخر ب بندى باشد واوى
(۱۷) حرف هاء

سر الف منحنی را معکوس سر ب در پیوندی هاست و ها از بسیار گونه کنند؛ های دو چشمه که دو صفر متصاعد بر سر هم باشند آن را گوش پیل خوانند، و مثلثی از صورت دال برگرفته اند و خطی بر میان کشیده هم حرف هاست و چند گونه ها بوذ که الّا پیوسته ننویسند و از صفری برروند و به سر ب بازگردند هاست.
بنویس سر ب و الف پیوسته / معکوس سر ب به الف دربسته
وین های دو چشمه از دو صفر آمد و پس / بر هم متصاعد و میان بگسسته
(۱۸) حرف لام الف

اصلی آن است که صورت الف و با باشد، انحنای قامت الف چون الف دال و ب معکوس از دنبال باز گردیده؛ و همچنین دو الف منحنی به هم پیوستند گشادگی سر الفها چند نیمه ب، الفی را دنبال برگردانیده و الفی به قاعدت و این را هم لام الف میخوانند و در ثلث و رقاع بیشتر نویسند، و در حرفهای پیوسته همه این نویسند و در قلم نسخ دو الف محرّف بر سر نیمه ب بنوشتند لام الف شد.
این لام الف از ب و الف میباید / معکوس ب از بن الف بازآید
وین خفتگی الف چو دال است در اصل / ور راستترک از آن نهی میشاید
(۱۹) حرف یاء

گفته اند که اصلش دو دال در هم میباید و نیمه آخر ب؛ و گفته اند دالی معکوس تمام میباید و حرف با تمام.
دالی معکوس ب در آخر بسته / خطاط بشکل ی نهد پیوسته
ور ز آنکه دو دال در هم و آخرب ب / در هم بندی از سر یابی رسته
راحه الصدور و آیه السرور، در تاریخ آل سلجوق ص ۴۳۷- ۴۴۵
نظر دکتر آشوری دربارۀ خط پارسی و انگلیسی
زبان فارسی در زمینه شعر شایستگی خود را به کمال نشان داده است و چه بسا یکی از تواناترین زبانهای جهان در این زمینه باشد. نرمیها و ظرافتها و تواناییهای آن در ترکیبسازیها و حتا آن جنبه هایی از زبان که برای کاربردهای دقیق و علمی زبان چه بسا ضعف به شمار آید، در زمینه شعر به بسط امکانات زیباشناسیک زبان یاری کرده است. شاید از این جهت زبان فارسی را بتوان با خط فارسی سنجید. خط فارسی به عنوان خطی برای کاربردهای عادی و روزمره نسبت به خط لاتینی کم وکاستیهای فراوان دارد. یعنی خط لاتین نسبت به آن، خطی است که قاعده ها و اصول منطقی بر آن فرمانروایی دارند و یکنواخت نوشته میشود. خط لاتینی آموزش خط و کاربرد روزمره آن را بسیار ساده تر میکند. اما همین آسانی، که حاصل خشکی مکانیکی است، امکانات زیباشناسیک خط را بسیار محدود میکند؛ اما خط فارسی و عربی با آن همه استثناپذیریها و سرهم نویسیها و جدانویسیهای غیرمنطقی و با همان فراوانی نقطه ها و نرمی مارگونه شکلهای خود است که بیش از هر خط دیگری در جهان حتا نسبت به خط چینی امکانات زیباشناسیک عرضه میکند و این گوناگونی شیوه های خوشنویسی و آن همه هنرنماییها درست مایه خود را از امکانات شکلپذیری بسیارگونه این خط میگیرد. یعنی درست همه آنچه کارشناسان خط و سوادآموزی در نکوهش این خط گفته اند، دستمایه کار هنرمندان خط بوده است. زبان فارسی نیز که بیشترین رشد و نمای خود را در زمینه شعر کرده است نسبت به زبان پهلوی (به نظر اهل فن که من از محضرشان بهره مند شده ام) بی قاعدگیها فراوان دارد و از جمله هر چه پیشتر آمده فعل های بسیط خود را رها کرده و پسوندها و پیشوندها را کمتر به کار برده و بیشتر به فعل های ترکیبی و امکانات اشتقاقی آنها روی آورده است. به این ترتیب زبانی شده است که برای ظریفکاری و شیرینکاری امکانات فراوان دارد، اما آنجا که پای کارهای بسیار جدی و خشک به زبان نثر پیش آید، زبانی است کم توان گذشته از سرگذشت کمابیش تلخ نثرنویسی در ایران که اشاراتی به آن کردیم آن گرایشهای شاعرانه نیز برخی دیگر از امکانات زبان را در زمینه های دیگر کاسته است. از جمله ضرورتهای گنجایش وزن، با فعلهای مرکب سازگارتر بوده است. (بازاندیشی زبان فارسی؛ داریوش آشوری ص119)



آشنایی با تاریخچه خوشنویسی
خوشبختانه هستی زیباست و ما به گونه ای آفریده شده ایم که نه تنها به اندریافت زیباییها تواناییم بلکه توانایی آفرینش زیبایی را نیز داریم.
بوش بنمایۀ زیبایی در نگارههای روزگار غارنشینی، سفالینهها و دستساختههای کوچک و بزرگ دورههای بعد تا آفریدهها و پدیدههای نو و فرانوی امروزین همه نشانگر دلبستگی و شیفتگی همیشگی انسان به زیبایی است. به سخن دیگر آدمی هر چه ساخت، آن را با زیبایی درآمیخت.
خط(دبیره) نیز یکی از بزرگترین نوآفرینیهای بشری است که از این هنجار و روش بیرون نیست و در درازنای تاریخ، آدمیان با ابزار خط، سردههای ساناسان خوشنویسی و زیبانگاری را پدید آورده اند. جامعههای آغازین بشری برای درآمدن به دوره شارمندی و شهرآیینی نیازمند به ابزار تازهای داشتند تا فارغ از محدودیتهای ارتباط شفاهی بتواند فراتر از بعد مکان و زمان امکان ثبت و انتقال اندیشه، مقصود و مفهومهای گوناگون را فراهم آورده ارتباط پایدارتر انسانها را با یکدیگر استوار سازد. برای اختراع چنین ابزاری از هنر طراحی و نگارگری که از دیرینه ترین افزارهای ارتباط آدمی بود، بهره برده شد و انسانها با ساده تر کردن نقشها و شکلها به آفرینش خط تصویری، دست یافتند. یکی از بارزترین نمونه های این نوع خط، خط هیروگلیف (تصویرنگاشت) است که حدود پنج هزار سال پیش در مصر رواج داشته و از چپ به راست نوشته میشد.

خطوط تصویری در سیر فرگشت خود کم کم از نقشها و طرحهای ساده به نشانه ها و نویسههای رمزگونه و قراردادی تغییر شکل یافت و به اختراع خطوط الفبایی انجامید، که اغلب رایومندان و اندیشمندان آن را بزرگترین آفریده بشر و آشکارترین نشانه پانهادن به دوره تمدن و اساسی ترین عامل پیشرفت علمی و فرهنگی بشر در طول تاریخ به شمار آورده اند.
در ایران باستان دبیرههای ساناسانی رواج داشته است کهنترین این خطها، خط میخی ایرانی است که از خط میخی تمدنهای میانرودان برگرفته شده است. این خط دارای ۴۲ نویسه بود و از چپ به راست نوشته میشد. سنگنوشتههای فراوانی از این نوع خط بر جای مانده که مربوط به دوره هخامنشیان است. بعدها در روزگار اشکانی، ایرانیان به آفرینش خط پهلوی دست یافتند که همانند خط میخی از چپ به راست نوشته میشد؛ اما از چشمانداز ساختار، به کلی با آن متفاوت بود. بعدها در زمان ساسانیان با بهرهبری از خط پهلوی، خطی تازه ساخته شد که برای نوشتن اوستا به کار رفت و به خط اوستایی یا دیندبیره نام برآورد. آنچه در این خطها: پهلوی و اوستایی شایان توجه است وجود خطهای کمانی، گردی و دندانه ها در الفبای آن است که این ویژگیها در انواع خط و خوشنویسی پس از اسلام ایرانیان نیز آشکارا دیده میشود.

هر چند آمیختن خط و زیبایی در همۀ شهرآیینیها و فرهنگها، صورت پذیرفته است، اما آنچه در دوران شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی، به دست هنرمندان مسلمان به انجام رسید و به پیدایش انواع خوشنویسی اسلامی انجامید، بیگمان نقطه اوج هنرنمایی آدمی در گستره خط و خوشنویسی است. در این دوران درخشان، هنر خوشنویسی به چنان جایگاهی از تکامل و تعالی رسید که از زیبانگاری و زیبانویسی ناب، به گونهای نقاشی انتزاعی و هنری قدسی فرارسید. عشق و علاقه وصف ناپذیر مسلمانان به نگارش سخن خدا که عبادتی بزرگ به شمار میرفت، موجب گشت تا ایشان همۀ توان خود را در هر چه زیباتر نوشتن نُبی (قرآن) به کار گیرند و در فرجام به ابداع انواع خوشنویسی اسلامی دست یابند و در مدتی کوتاه چنان آثار شگفتانگیزی در زمینه خط و خوشنویسی پدید آورند که در هیچ دوره ای از تاریخ بشر پیشینه نداشته است.
خط کوفی نخستین خطی است که برای نگارش و آرایش سخن وحی به کار رفت و تا سده سوم تنها خط رسمی مسلمانان به شمار میآمد. این خط، در شیوه های بسیار متنوع نوشته میشد به طوری که مردم هر منطقه دارای شیوه ویژهای در نگارش آن بودند. ایرانیان نیز با پذیرش اسلام این خط را در نگارش نُبی به کار گرفتند و به شیوه ای ویژه دست یافتند که بعدها به کوفی ایرانی نام برآورد.

یکی از پرارجترین رخدادهای هنری این دوره درخشان، ابداع خط نسخ بود که به باور برخی از پژوهشگران در اواخر سده سوم هجری به دست ابن مقله آفریده شد و به باور برخی دیگر این خط پیش از ابن مقله وجود داشته؛ اما وی آن را با ایجاد تناسبهای دقیق و بر مبنای مقیاسی معین تکامل بخشیده است. در هر صورت ابن مقله بی گمان بزرگترین و نوآفرینترین هنرمند تاریخ خط و خوشنویسی است؛ زیرا آنچه را که او به نام نسخ پایه ریخت یا تکامل بخشید پیش از آنکه نوعی خوشنویسی به شمار رود، نوعی خط است. خطی که آسانی فراگیری خواندن و نوشتن آن نسبت به خط کوفی موجب گسترش «سواد» با شتابی چشمگیر در میان مسلمانان شد و در پیشرفت علمی و فرهنگی کشورهای اسلامی اساسی ترین نقش را بازی کرد.
نوآوری و نوآفرینی را که این نابغه ایرانی در ساختار نسخ به کار برد، چنان است که امروزه بعد از گذشت بیش از ۱۲ سده همچنان خط رایج کشورهای اسلامی است و هنوز هم در مقام مناسبترین نوع خوشنویسی در کتابت قرآن کریم به کار میرود.

از دیگر گونههای خوشنویسی که در این دوران ساخته شد میتوان ثلث، توقیع، رِقاع، ریحان و مُحقّق را نام برد که ابن مقله در ابداع و تکامل همه آنها نقش اساسی داشته است. وی که شیرازی بود و در بغداد کار میکرد و در دیوان بنی عباس تا جاه و جایگاه وزارت فرارفته بود سرانجام به دستور خلیفه دست راستش بریده گردید و در پی آن در زندان دارالخلافه توشه تیغ شد.


هنرمندان ایرانی که در ابداع و تکامل انواع خوشنویسی اسلامی نقش اساسی داشتند و در آفرینش آثار خوشنویسی و نیز کاربرد آن در صنایع دستی و معماری پیشتاز و سرآمد بودند، در حدود سده هفتم هجری خوشنویسی تعلیق را برای نگارش متون فارسی آفریدند. این خوشنویسی دارای اتصالات نوآیین بود و خطوط کمانی و خمیده به کار رفته در ساختار آن استعداد و توان شگرف ایرانیان را در نوآوری و نوآفرینی هنری نشان میداد؛ اما هنوز طبع لطیف ایرانی و نگاه عارفانه و عاشقانه وی به هستی و هستی آفرین نیازمند نوعی نابتر از خوشنویسی بود تا در آیینه آن یکپارچه خود را بازنمایاند. در حدود سده هشتم هجری این رویداد خجسته به انجام رسید و خوشنویسی نستعلیق آفریده شد. در ساختار این نوع خوشنویسی خطهای کمانی و خمیده که نرمی، زیبایی، شادی و مهربانی را به دل مینشاند، چنان هنرمندانه به کار رفت که در مدتی کوتاه به عروس خطها خنیدهنام شد. در هندسه روحانی نستعلیق زیبایی هماهنگی و استواری در حد کمال به هم آمیخت و هنری نمادین از نگاه عارفانه ایرانیان به هستی و عشق آنان به یگانه زیبای هستی آفرین و مهرورزیشان به سرزمین ایران و زبان فارسی شکل گرفت و هویداترین نمود هویت ملی در هنر، پدید آمد.


نستعلیق با دستهای هنرمند میرعلی تبریزی در اوایل سده نهم، سامان گرفت و با ابتکار و خلاقیت میرعماد بزرگ در اوایل سده یازدهم کاملتر شد و با هوشمندی میرزا محمدرضا کلهر در سده سیزدهم بر زیباییش افزود و نیز برای به کارگیری در صنعت چاپ اندک دگرسانی یافت و در همین دوران خوشنویسان هنرمندی چون میرزا غلامرضا اصفهانی و میرحسین با نگاهی تازه به جنبه های تجسمی و تصویری نستعلیق سیاه مشقهای جاودانه خود را آفریدند. علاوه بر این ستارگان بزرگ هنرمندان و خوشنویسان بسیاری تا به امروز در این زمینه کوشیده اند و در تطور و تکامل خوشنویسی نستعلیق عاشقانه تلاش کرده اند.

در اواخر سده دهم هنرمندان ایرانی خوشنویسی شکسته نستعلیق را با اقتباس از نستعلیق و تعلیق پدید آوردند. این خوشنویسی جدید و زیبا که تندتر از نستعلیق نوشته میشد در نگارشهای رسمی و تنظیم سند و نامه نگاریهای روزمره به کار گرفته میشد. علاوه بر آن هنرمندان بسیاری برای آفریدن آثار هنری از این گونه خوشنویسی بهره گرفتند و در تکامل آن کوشیدند که از آن جمله میتوان به محمد قلی خان شاملو، محمد شفیع هروی (سده یازدهم هـ)، درویش عبدالمجید طالقانی (سده دوازدهم هـ)، علی اکبر گلستانه و میرزا غلامرضا اصفهانی (سده سیزدهم هـ) نمونش کرد.

