معانی

در این دانش هر آنچه را بر سخن می‌گذرد، آن دگرگونی‌ها را که به بایستگی حال در سخن پدید می‌آید، می‌کاویم و برمی‌رسیم. سخن زمانی روشن و رساست که بسته به حال‌های گونه گون دگرگونی بپذیرد. هنجار گفتار، شیوه‌هایی که در بازنمود اندیشه به کار گرفته می‌شود، همواره یکسان نیست. سخنور توانا کسی است که می‌داند کی، کجا، برای که، چرا سخن می‌گوید؛ و سخن خویش را در پیوند با این دیدگاه‌ها دیگر می‌کند. برای نمونه آن گاه که می‌خواهد اندیشه ای را سخن خویش بپرورد، بسته به این که شنونده او «تهی یاد» یا باورمند یا بر سر ستیز باشد، شیوه‌هایی دیگر را در گفتار برمی‌گزیند. اگر می‌داند شنونده از پیش بر آنچه که او می‌خواهد بگوید و باز نماید آگاه است، به کوتاهی و فشردگی سخن خواهد گفت. وارونه آن اگر شنونده تهی یاد باشد به فراخی سخن خواهد گفت؛ اندیشه خویش را به شیوه‌های گوناگون بر شنونده اش آشکار خواهد داشت تا او هر چه روشن‌تر بدان راه برد؛ و اندیشه در پوشیدگی و تیرگی نماند. اگر می‌داند که شنونده با او بر سر ستیز است و گفته اش را به آسانی نخواهد پذیرفت، به ناچار برهانی و استوار با او سخن خواهد گفت تا مگر ستیزه را به سویی نهد و با گوینده هماندیش گردد.

این اندرز که «با مردم بر پایه خردشان سخن بگوی» اندرزی است که در دانش معانی ارزشی بنیادین دارد؛ آرمانی است که سخنور به یاری کاربردهای ویژه‌ای که در معانی بررسی می‌شود، می‌خواهد بدان دست یابد.

ما، همگان ناخواسته و ناآگاه در قلمرو زبان و در گفتار‌های روزانه خویش به گونه‌ای هنجارهای دانش معانی را پاس می‌داریم و به کار می‌گیریم. هرگز آن چنان که با دوستی یکدله سخن می‌گوییم با استاد یا آموزگار خویش سخن نمی‌گوییم. در سخن با پدر شیوه‌ای دیگر را به کار می‌گیریم و در سخن با برادر شیوه‌های دیگر را.

دگرگونیهای سخن به بایستگی حال زمینه دانش معانی است؛ لیک رفتارهای هنری در معانی، آن چنان سرشتین است و با تاروپود سخن درآمیخته است که بازیافت و بازشناخت آنها آسان نیست؛ و در شمار روش‌هایی است که سخنگویان به زبان نیز از آنها در گفت و شنود با دیگران بهره می‌جویند. پاره‌ای از این ارزش‌های زیبا شناختی در دانش معانی آن چنان است که گویی از سرشت زبان برمی‌جوشد و برمی‌خیزد؛ اما این کاربردها هر چند در قلمرو زبان نیز جایی دارند، از آرمان هنری به دور نمی‌افتند و ارزش زیباشناختی شان را از دست نمی‌دهند. این اندک کندوکاو فزون‌تر در دانش معانی را برنمی‌تابد.

دگرگونی‌های سخن را به بایستگی حال در هشت زمینه، بدین گونه گنجانیده اند و دسته بندی کردند:

۱- اسناد خبری

۲- حالهای نهاد

۳- حالهای گزاره

۴- حالهای وابستگان فعل

۵- فروگرفت (قصر) ۶- انشا

۷- پیوستگی و گسستگی در سخن

۸- برابری، کوتاهی، فراخی در سخن (کزازی، میرجلال الدین ص ۲۳-۲۴)

۱- زیباشناسی سخن پارسی: بدیع؛ میرجلال الدین کزازی، نشر مرکز، چاپ سوم ۱۳۷۴.

۲- زیباشناسی سخن پارسی: معانی؛ میرجلال الدین کزازی، نشر مرکز، چاپ پنجم ۱۳۸۰.

پیمایش به بالا