۱- خداوندا، به حقِّ نیک مردان / که احوال بَدَم را نیک گردان
دانش زبانی: نیک: خوب/ حذف به قرینه معنایی: سوگندت میدهم / دانش ادبی: قالب:مثنوی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (رشته انسانی)/قافیه:مردان، گردان / بد، نیک: تضاد
بازگردانی: ای خدا، تو را به حقِّ مردان نیکت سوگند میدهم که احوال بَدِ من را خوب کن.
۲- مکن ما را از این درگاه، محروم / چو گنجشکان، مران ما را ازین بوم
دانش زبانی: درگاه: بارگاه / محروم: بی بهره / چو: مانند / راندن: دور کردن / بوم♥: سرزمین / دانش ادبی:: چو گنجشکان: تشبیه
بازگردانی: ما را از بارگاه خودت، بی بهره نکن. مانند گنجشکها، ما را از این سرزمین دور نگردان.

۳- زبانی ده که اَسرار تو گوید / روانی ده که دیدار تو جوید
دانش زبانی: اَسرار: ج سِرّ، رازها (شبه هم آوا ← اِصرار: پافشاری) / روان♥: روح، جان / جُستن: جست و جو کردن (بن ماضی: جست؛ بن مضارع: جو) / دانش ادبی: قافیه، جناس: گوید، جوید / موازنه (رشته انسانی) / تکرار: ده / واجآرایی «د»
بازگردانی: به من زبانی بده که رازهای تو را بتوانم گفت. روانی به من بده که دیدار تو را بخواهد.
۴- دلم در آتش غفلت مسوزان / به معنی، شمع جانم برفُروزان
دانش زبانی: غفلت: بی خبری / برفروزاندن: روشن کردن، شعله ور کردن / دانش ادبی: قافیه: مسوزان، برفروزان / آتش غفلت؛ شمع جان: اضافه تشبیهی/ سوزاندن: کنایه از نابود کردن
بازگردانی: دلم را در آتش بی خبری نابود نکن. شمع جانم را با جهان معنوی روشن کن (من را آگاه ساز).
۵- کنون، گر دست گیری، جای آن هست / که گر دستم نگیری، رفتم از دست
دانش زبانی: کنون: اکنون / دانش ادبی: دست گرفتن: کنایه از یاری کردن / جای آن هست: کنایه از اینکه بیجا و نادرست نیست / از دست رفتن: کنایه از نابود شدن / قافیه و جناس ناهمسان: هست، دست
بازگردانی: اکنون، اگر یاری ام کنی، جای آن هست و اگر یاری ام نکنی، نابود میشوم.
۶- مکن دورم ز نزدیکان درگاه / به راه آور مرا، کافتادم از راه
دانش زبانی: درگاه: بارگاه / دانش ادبی: به راه آوردن: کنایه از راهنمایی کردن / از راه افتادن: کنایه از منحرف شدن
بازگردانی: من را از نزدیکان درگاهت دور نکن. راهنمایی ام کن که منحرف شده ام.
۷- تو را خوانم به هر رازی که خوانم / تو را دانم به هر چیزی که دانم
دانش زبانی: خواندن: صدا کردن / دانش ادبی: جناس همسان: خوانم (۱- صدا کردن ۲- مطالعه کردن)
بازگردانی: با هر رازی که مطالعه میکنم، تو را صدا میکنم. من هر چه را می دانم در اصل از تو است.
گل و نوروز، خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی (۷۵۳- ۶۸۹ هـ.ق)
کمال الدّین محمود معروف به خواجوی کرمانی، از شاعران معروف قرن هفتم و هشتم هجری است. از آثار او میتوان به کمالنامه، گوهرنامه و گل و نوروز اشاره کرد.
فارسی پایه هفتم: نیایش (پی دی اف)

