۱) فعل (کارواژ) از نظر زمان
گروه فعلی، ارزندهترین هموند(عضو) گزاره است و دستکم از یک بن فعل و شناسه، درست میشود. فعل (کارواژ) شش ویژگی دارد:
شخص، شمار، زمان، گذر، وجه و معلوم و مجهول.

اکنون به بررسی هر یک از این ویژگی ها می پردازیم.
۱- شخص و شمار
فعل شش شخص و شمار دارد:
(گوینده) اوّل شخص مفرد = رفتم. / (گویندگان) اوّل شخص جمع = رفتیم.
(شنونده) دوم شخص مفرد = رفتی. / (شنوندگان) دوم شخص جمع = رفتید.
(دیگری) سوم شخص مفرد = رفت. ∅ / (دیگران) سوم شخص جمع = رفتند.
پیش از پرداختن به فعل از نظر زمان، یادآوری چند نکته بایسته است:

✅یادآوری:
الف) بن ماضی= مصدر بدون «ن»:
مصدر بن ماضی
رفتن رفت
رُفتن رُفت
گوشزد: فعلهای پارسی دارای دو بن ماضی اند؛ یکی شنیداری و دیگری سنجیداری؛ مانند: جَستن که بن شنیداری آن «جَست» است و بن سنجیداری آن «جهید»؛ یا «رُستن» که بن شنیداری آن «رُست» است و بن سنجیداری آن «رویید».
ب) بن مضارع= فعل امر بدون « ب »:
مصدر فعل امر بن مضارع
رفتن برو رو
رُفتن. بروب روب
پ) صفت مفعولی= بن ماضی + ه ه
نمونه: رفته، دیده، گفته، شنیده، خوانده، نوشته، گفته، شناخته، نشسته، انداخته، آمده و…
✅ انواع فعل از نظر زمان:
الف) ماضی(گذشته): فعلی است که در زمان گذشته روی میدهد.
ب) مضارع(کنون): فعلی که در زمان حال و گاهی آینده روی میدهد.
پ) آینده: فعلی که در زمان آینده روی میدهد.
✅ انواع فعل گذشته:
۱- ماضی ساده(گذشته ساده): بن ماضی+ شناسههای ماضی (–َم، -ی، … / -یم، -ید، –َند):
شناختم، شناختی، شناخت// شناختیم، شناختید، شناختند
۲- ماضی استمراری(گذشته پایا): می+ ماضی ساده:
میگفتم، میگفتی، میگفت // میگفتیم، میگفتید، میگفتند
منفی ماضی استمراری: نمیگفتم، نمیگفتی …
🔺گوشزد: در فارسی کهن، گذشته پایا به چند صورت دیگر هم به کار میرفت:
الف) «همی» به جای «می»: همیگفتم…
ب) می/ همی + ماضی ساده + ی (استمراری): میگفتمی…
ت) ماضی ساده + ی (استمراری): گفتمی…
۳- ماضی بعید(گذشته دور): صفت مفعولی + بودم، بودی، بود/ بودیم، بودید، بودند:
رفته بودم، رفته بودی، رفته بود // رفته بودیم، رفته بودید، رفته بودند
منفی ماضی بعید: نرفته بودم، نرفته بودی …
۴- ماضی نَقلی(گذشته بازگفتی): صفت مفعولی + ام، ای، است / ایم، اید، اند:
شنیدهام، شنیدهای، شنیدهاست //شنیدهایم، شنیدهاید، شنیدهاند
🔺گوشزد: در فارسی کهن، ماضی نقلی به صورت زیر، هم به کار میرفت:
شنیدهستم، شنیدهستی، شنیدهاست // شنیدهستیم، شنیدهستید، شنیدهستند
۵- ماضی التزامی: صفت مفعولی + باشم، باشی، باشد / باشیم، باشید، باشند:
آمده باشم، آمده باشی، آمده باشد // آمده باشیم، آمده باشید، آمده باشند
۶- ماضی مستمر (ملموس): داشتم، داشتی، داشت/ داشتیم، داشتید، داشتند + ماضی استمراری:
داشتم میگفتم، داشتی میگفتی، داشت میگفت // داشتیم میگفتیم، داشتید میگفتید، داشتند میگفتند
منفی ماضی التزامی: نیامده باشم، نیامده باشی …
✅ انواع فعل مضارع:
۱- مضارع اِخباری: می + بن مضارع + شناسههای مضارع (–َم، -ی، –َد / -یم، -ید، –َند):
میشناسم، میشناسی، میشناسد // میشناسیم، میشناسید، میشناسند
🔺گوشزد: فعلهای است، هست، نیست و دارم، داری، دارد، داریم، دارید، دارند، نیز مضارع اِخباری بهشمارمیآیند.
* در فارسی کهن، گاهی به جای «می»، «همی» به کار میرفت: همیگویم…
منفی مضارع اِخباری: نمیشناسم، نمیشناسی …
۲- مضارع التزامی: ب + بن مضارع + شناسههای مضارع:
بدانم، بدانی، بداند / بدانیم، بدانید، بدانند
🔺 گوشزد: گاهی فعل مضارع التزامی بدون «ب » به کار میرود؛ مانند: فعلهای باشم، باشی، باشد، باشیم، باشید، باشند/
شوم، شوی، شود، شویم، شوید، شوند/ برگردم…، روی دهد و…
منفی مضارع التزامی: ندانم، ندانی …
۳-مضارع مستمر: دارم، داری، دارد/ داریم، دارید، دارند + مضارع اخباری:
دارم میروم، داری میروی، دارد میرود // داریم میرویم، دارید میروید، دارند میروند
منفی مضارع مستمر: نمیشناسم، نمیشناسی …
۳- آینده: خواهم، خواهی، خواهد/ خواهیم، خواهید، خواهند + مصدر بدون –َن:
خواهم دید، خواهی دید، خواهد دیدخواهیم دید، خواهید دید، خواهند دید
منفی آینده: نخواهم کاست، نخواهی کاست …
گوشزد: عبارت «میخواهم بروم» و «میخواهم رفت» آینده به شمار نمیروند.
✅ امر (فرمان):
■ بـ + بن مضارع + ø / ید
برو، بروید
گوشزد: ساخت مضارع التزامی و امر در دوم شخص جمع یکسان است؛ مانند: بروید.
✅ نهی(بازداشت):
■ نـ + بن مضارع + ø / ید
نرو، نروید
✅ فعل مجهول(ناشناخته):
■ صفت مفعولی + گردانش فعل «شدن»
دیده شدم، دیده شدی، دیده شد / دیده شدیم، دیده شدید، دیده شدند.
منفی فعل مجهول: دیده نشدم، دیده نشدی …




فعل از نظر زمان (آپارات)
فعل از نظر زمان (یوتیوپ)
۲) کاربرد زمان فعل
در بخش پیشین دربارهٔ شیوهٔ ساخت فعل در زمانهای گوناگون سخن گفتیم. اکنون به برخی از کاربردهای زمانها نمونش میکنیم:
ماضی ساده (گذشته ساده)
برای بازگفت کاری که یکسره در گذشته انجام گرفته است:
■ هنگامی که خورشیدِ بامداد یکشنبه، پلکهای خود را گشود، مولانا جلال الدّین، چشمان پرنور خود را بر قونیه فروبست و به شمس پیوست.
ماضی استمراری (گذشته پایا)
برای بازگفت کاری که پیوسته و پایا در گذشته ادامه داشته یا بارها انجام شده است.
■ ما سدهها با همسایگان خود در آشتی و دوستی میزیستیم. هر بار که توفانِ پیشامدی ناگوار به ما میرسید، بالندهتر قد برمیافراشتیم.
ماضی بعید (گذشته دور)
برای بازگفت کاری که در گذشته پیش از کار دیگری روی داده است:
■ هنگامی که سپاه نادر به سپاهان رسید، اشرف و یارانش این شهر را به تاراج برده بودند.
ماضی التزامی
برای بازگفت کاری در گذشته همراه با احتمال، الزام و آرزو:
■ شاید (کاش، باید) انسان متمدّن امروز زیان زیادهجویی و خودخواهی را دریافته باشد.
ماضی نقلی (گذشته بازگفتی)
الف) برای بازگفت کاری که در گذشته انجام گرفته و اینک اثر و نتیجهٔ آن مورد نظر است:
■ در سالهای اخیر جوانان ما در صحنهٔ پیکارهای علمی کامیابیهای بزرگی به دست آوردهاند.
ب) برای بیان کاری که گوینده، گواه آن نبوده است و صورت نقل قول دارد:
■ سیل از کوه سرازیر شده و خانهها را ویران کرده است.
ماضی مستمر
برای بیان کاری که در گذشته، هم زمان با کاری دیگر صورت گرفته است:
■ داشتیم برمیگشتیم که بهمن به خانه آمد.
مضارع اخباری
الف) برای بیان حقایق کلّی و مطالب علمی:
■ آب در گرمای صد درجه میجوشد. آهن در مجاورت رطوبت زنگ میزند.
ب) برای بیان کاری که اکنون در حال انجام گرفتن است:
■ چه میکنی؟ – کتاب میخوانم.
پ) همچنین برای بیان کاری که در آینده انجام خواهد گرفت:
■ تابستان آینده به تفرش میرویم (= خواهیم رفت).
مضارع التزامی
برای بازگفت احتمال، الزام و آرزو در آینده:
■ شاید (کاش، باید) باران ببارد.
مضارع مستمر
برای بیان کاری که هماکنون در حال انجام شدن است:
■ کاروان شتابزدۀ بشر به کجا دارد میرود؟
آینده
برای بیان کاری که از این پس انجام خواهد گرفت:
■ آزادی و آفتاب همریشه اند و در صورت نبود هر یک از آنها، زیست بشری نابود خواهد شد.
۳) گذر
فعل از چشم انداز گذر میتواند بر سه گونه باشد: ناگذر، گذرا، دووجهی
ناگذر: فعل ناگذر فقط نیاز به نهاد دارد.
گذرا: فعلی است که افزون بر نهاد ، نیاز به مفعول، مسند یا متمم یا نیاز به دو تا از اینها دارد.
دووجهی: گاهی برخی از فعلها هم گذرایند و هم ناگذر. به این گونه فعلها دووجهی گفته می شود؛ مانند: آب ریخت./ گربه آب را ریخت. فعل از مصدرهای زیر همه دووجهی اند:
شکستن، ریختن، پختن، بریدن، گداختن، گسستن و …

گذرا کردن فعل ها
میتوان برخی از فعلها را با افزودن تکواژ «ان» گذرا ساخت. «ان» واژک گذراساز است. این واژک به بن مضارع برخی از فعلهای ناگذر افزوده میشود و آنها را گذرا به مفعول میکند.
| بن مضارع ناگذر | بن مضارع گذراشده با «ان» | بن ماضى گذرا شده |
| پَر | پر + ان | پر + ان + د/ ید |
| دو | دو + ان | دو + ان + د / ید |
بن مضارع دیگر فعلهای این گروه را میبینیم:
پوس، پیچ، تَرَک، جُنب ، جوش، جَه، چرخ، چِک، خشک، خواب، دو، رقص، رم، روُ (ی میانجی هم اضافه می شود)، کش (گذرا است)، گرد (گشت)، گری، لرز، لغز، نشین (خلاف قاعده ← نش + ان)
برخی از فعلهای گذرا نیز واژک «ان» را میپذیرند:
◙ اگر این واژک به فعلهای گذرا به متمّم افزوده شود، آنها را فعلهای گذرا به مفعول و متمّم میگردانند. به مصدرهای زیر درنگرید:
ترسیدن (از) ← ترساندن (را – از) / چسبیدن (به)← چسباندن (را – به)
رهیدن (از) ← رهاندن (را – از) / رَستن (از) ← رهاندن (را – از)
◙ اگر این واژک به فعلهای گذرا به مفعول افزوده شود، آنها را فعلهای گذرا به مفعول و متمّم میگرداند. به مصدرهای زیر درنگرید:
پوشیدن (را) ← پوشاندن (را – به) / چشیدن (را) ← چشاندن (را – به)
خوردن (را) ← خوراندن (را – به) / فهمیدن (را) ← فهماندن (را – به)
◙ برخی از فعلهای ناگذر، که از مصدرهای افتادن، آمدن، رفتن و ماندن ساخته میشوند به گونه ای دیگر گذرا میشوند. شکل گذرای آنها بسامان: انداختن، آوردن، بردن و گذاشتن خواهد شد.
برای بررسی تأثیر حرف اضافه بر معنای فعل اینجا را کلیک کنید.
۴) وجه
به جملههای زیر درنگرید:
جملۀ یکم: پرویز به خانه میرود. رخ دادن فعل از نظر گوینده قطعی است.
جملۀ دوم: شاید پرویز به خانه برود. رخ دادن فعل از نظر گوینده قطعی نیست.
جملۀ سوم: به خانه برو. رخ دادن فعل جنبهٔ فرمان یا خواهش دارد.
این سه کارکرد فعل را وجه فعل میگویند و آنها را به ترتیب اخباری، التزامی و امری مینامند.
وجه اخباری
اگر گوینده رخ دادن فعل را قطعی و به هرآیینگی مطرح سازد، فعل وجه اخباری دارد.
جز فعل امر و دو ساخت ماضی التزامی و مضارع التزامی ساخت دیگر زمان های فعل ها، از وجه اخباری است.
وجه التزامی
اگر گوینده، فعل را به صورت نامسلّم یا احتمال و آرزو و الزام مطرح کند، فعل از وجه، التزامی است و ساختهای ماضی التزامی و مضارع التزامی برای آن به کار میرود:
◙ ماضی: (اخباری) پرویز در آزمون کامیاب شد ← (التزامی) کاش پرویز کامیاب شده باشد.
◙ مضارع: (اخباری) پرویز در آزمون کامیاب میشود ← (التزامی) کاش پرویز کامیاب شود (بشود).
وجه امری
اگر گوینده، رخ دادن فعل را به صورت امر، خواهش و فرمان مطرح کند، فعل وجه امری دارد.
کتاب را بردار. ارج مادر و پدر خویش را بدان. خدایا، مرا ببخش.
فعل امر وارون وجه اخباری و التزامی، پرسشی نمیشود.
فعل امر (وجه امری) تنها دو ساخت دارد:
| دوم شخص مفرد ب + بن مضارع + ∅ | دوم شخص جمع ب + بن مضارع + ید |
| برو | بروید |
برای بررسی تأثیر حرف اضافه بر معنای فعل اینجا را کلیک کنید.





۵) معلوم و مجهول
در درس های گذشته با چند ویژگی فعل آشنا شدید؛ اکنون به دو جملهٔ زیر دقّت کنید.
الف) اکبر خانه خرید.
ب) اکبر خانه خریده شد.
در دو جملهٔ بالا دربارهٔ خریدن خانه در زمان گذشته صحبت شده است. تفاوت این دو جمله آن است که فعل جملۀ الف به نهاد و فعل جملۀ دوم به نهادی که قبلاً مفعول بوده است، نسبت داده شده است. فعل جملهٔ الف را معلوم و فعل جملهٔ دوم را مجهول می نامیم.
فعل گذرا به مفعول را، اگر معلوم باشد به نهاد نسبت می دهیم و اگر مجهول باشد، به نهادی که قبلاً مفعول بوده است نسبت می دهیم.
روش مجهول کردن جملۀ معلوم
برای ساختن جملهای که فعل آن مجهول است، از روش زیر، بهره میبریم:
جملۀ معلوم
۱) نهاد را میستریم:
۲) مفعول جمله را به جای نهاد میگذاریم: (در این حالت، اگر کلمهٔ «را» در جمله باشد، سترده میشود.)
۳) فعل جمله را صفت مفعولی میگردانیم:
۴) از«شدن» فعلی همسان با زمان فعل اصلی میسازیم و به آن میافزاییم:
۵) شناسه را با نهاد جدید هماهنگ و سازگار میکنیم:
| نهاد | مفعول | فعل |
| دوزنده | پیراهن ها را | دوخت ∅ |
|
(۱) | لباس ها را | دوخت ∅ |
|
(۲) لباس ها | دوخت ∅ | |
| (۳) لباس ها | دوخته شد∅ | |
| (۳) لباس ها | دوخته شدند∅ |
◙ فعلهای ناگذر که مفعول ندارند مجهول نمی شوند.
معلوم: ایراندخت نامه نوشت.
مجهول: نامه ← نوشته شد.
معلوم: ایراندخت نامه مینویسد.
مجهول: نامه ← نوشته میشود.
معلوم: ایراندخت نامه خواهد نوشت.
مجهول: نامه ← نوشته خواهد شد.
◙ فعل مجهول = صفت مفعولی فعل اصلی + صورتِ صرف شدهٔ فعل شدن در زمان فعل معلوم.
◙ در جملهٔ مجهول، شناسه از نظر شخص و شمار، با نهاد جدید سازگار است:
معلوم: علی دوستان ما را دید ∅
مجهول: دوستان ما دیده شدند.





فعل از نظر ساختمان
فعل از نظر ساختمان به سه دسته میشود:
۱-فعل ساده: آن است که بن مضارع آن فقط از یک واژک ساخته شده باشد؛ مانند: آمد، نشست، گرفت
۲-فعل پیشوندی: اگر به آغاز فعل ساده، واژکهای (وند) «بر، در، باز، فرو، وا، …» افزوده شود فعل ساده به فعل پیشوندی بدل خواهد شد؛ مانند: وند (در) + رفت (ساده) = دررفت ( پیشوندی)
نمونههای دیگر: درغلتیدن، فروغلتیدن / برآوردن، بازآوردن / برگشتن، بازگشتن / …
گوشزد: گاهی پیشوند معنای تازهای به فعل نمیبخشد؛ مانند: «شمردن، برشمردن»، «افراشتن، برافراشتن»
پیشوندهای فعلی: اندر، باز، بر، ترا، در، وا، ور، فرا، فرو، فرود، فراز، أ ، فر، ترا
۳-فعل آمیغی: هر گاه یک یا چند واژک آزاد را به آغاز فعل ساده یا پیشوندی بیفزاییم، فعل آمیغی ساخته میشود؛ مانند: صرف نظر کردن، روی دادن، ایمان آوردن، اعلام کردن.
در فعل آمیغی (مرکب) به بخشی که گردانده نمیشود «فعلیار» و به بخشی که گردانده میشود «همکرد» میگویند؛ برای نمونه در فعل «روی داد» «روی» فعلیار و «داد» همکرد است.
راه شناسایی فعل آمیغی از ساده :
الف) گسترش پذیری: معمولا فعل آمیغیگسترشپذیر نیست و نمیتوان میان فعلیار و همکرد «ی» ناشناس یا « نشانه جمع» یا «صفت» یا «تر» یا هر واژک دیگری را افزود.
ب) نقش پذیری: فعلیار هرگز نقش دستوری (مفعول ، مسند ، متمم، قید و …) نمیپذیرد .
مانند: من به گفته شما باور آوردم. (باور آوردم: فعل آمیغی)
در جمله بالا نمیتوان برای «باور» نقش دستوری یافت یا واژکی را میان «باور» و «آوردن» افزود.
گوشزد۱: همه عبارتهای کنایی فعلهای آمیغی اند. در این گونه فعلها همۀ پارههای سازنده در کنار هم مفهوم یگانه ای را میرسانند؛ مانند: او از خواستههایش چشم پوشید. (کنایه از صرف نظر کرد)
پ) جملهسازی: ساختمان فعل را باید در جمله شناسایی کرد؛ زیرا بسا عبارتی در جملهای فعل ساده داشته باشد و در جمله ای دیگر آمیغی؛ به نمونه زیر بنگرید:
بهرام کشورش را دوست دارد. ( دوست دارد: فعل آمیغی)
بهرام در تهران دوست دارد. (دارد: فعل ساده)
ج) معناپذیری: معمولاً در فعل آمیغی همکرد تهی از معنا میشود و فعلیار و همکرد در کنار هم معنای تازه ای را میرسانند؛ مانند: روی دادن؛ معنای این فعل آمیغی هیچ پیوند مستقیمی با «روی» و «دادن» ندارد.
فعلهای کمکی
برای ساختن فعلهای ماضی بعید، ماضی التزامی، ماضی نقلی، ماضی مستمر، مضارع مستمر، آینده و همهٔ فعلهای مجهول، از فعلهای ویژهای بهره میبریم که آنها را فعلهای کمکی میخوانیم. فعلهای مشخّص شدهٔ زیر، کمکی اند: رفته بودی، گفته باشد، نشسته است، داشت میرفت، دارد میآید، خواهند آمد، نوشته شد، گفته شده باشد.
گوشزد۲: فعلهای کمکی و وندهای نَـ ، می، بـ ، از نظر ساختمان، در فعل دگرشی پدید نمیآورند؛ زیرا در همهٔ فعلهای ساده، آمیغی و پیشوندی میآیند.
نَـ: نرفت، نشناخت.
می: میگوید، میرفت.
بـ: برو، بنشینید.
بنابراین، اگر فعل ساده ای این وندها و فعلهای کمکی را بگیرد، باز هم ساده است.
منفی کردن فعلها
در فارسی امروز، هر فعلی را میتوان با آوردن تکواژ منفی ساز «نـ» منفی کرد. فراگویی(تلفّظ) این واژک «نَـ» است؛ امّا اگر پیش از «می» بیاید، «نـِ» به زبان میآید. این واژک همیشه پیش از فعل اصلی میآید؛ امّا در فعلهای آینده و مجهول پیش از فعل کمکی مینشیند: نگفتم، نگفته ام، نگفته بودم، نگفته باشد، نمیگفتند / نخواهم گفت، گفته نشد.
هنگام پیوستن تکواژ «نـ» به فعل، اگر واژک «بـ» همراه فعل باشد، سترده میشود: برو ← نرو، بیایند ← نیایند، بگوییم ← نگوییم.
گوشزد۳: زمانهای مستمر صورت منفی ندارند و برای منفی کردن آنها از برابرهای غیرمستمر بهره میگیریم:
■ بهرام دارد نامه مینویسد (مضارع مستمر)
■ بهرام نامه نمینویسد (مضارع اخباری)
■ بهرام داشت نامه مینوشت (ماضی مستمر)
■ بهرام نامه نمینوشت (ماضی استمراری)
تکواژ «نـ» در فعلهای پیشوندی همیشه پس از پیشوند میآید:
■ خورشید هنوز برنیامده بود.
■ لاک پشت سر از آب درنیاورد.
■ ماهی هنوز لقمهٔ نخست را درست فرونبرده بود.
تکواژ منفی ساز «نـ» در فعلهای مرکّب، پیش از جزء صرفی میآید:
نگاه نداشت. دوست نداشت. فرود نیامد. سردرنیاورد.
تغییر معنا در فعلها
به جملههای زیر درنگرید:
■ مادر دست کودکش را گرفت.
■ خورشید گرفت.
■ خورشید که غروب کرد، دلم گرفت.
■ گرفتم که شما راست میگویید.
■ رستم پس از ماجرای سیاوش، انتقام سختی از تورانیان گرفت.
■ لوله گرفت.
■ هنگام دویدن، ناگهان عضلات پایم گرفت.
فعل «گرفت» در هر یک از جملههای بالا معنا و کاربرد ویژه ای دارد که با دیگری یکسره دیگرسان است. باید دانست که واژه «گرفت» در هر یک از کاربردهایش فعل دیگری است و نباید آن را همان فعل پیشین به شمار آورد.
فعل های ساده فارسی
تفاوت گزاردن، گذاشتن، گذشتن

برای بررسی تأثیر حرف اضافه بر معنای فعل اینجا را کلیک کنید.
همخوانی نهاد و فعل
از میان همه پارههای سازنده جمله، نهاد جدا و نهاد پیوسته در شخص و شمار با هم همخوان اند؛ یعنی با فعل مفرد، نهاد مفرد میآید و با فعل جمع، نهاد جمع. به جمله زیر درنگرید:
■ در زمان گذشته، مرد تنگدستی در سرزمینی دوردست با پریشانی میزیست.
جمع بستن هیچ یک از گروههای اسمی جمله بالا ــ به جز نهاد ــ در فعل تأثیر نخواهد گذاشت:
■ در زمانهای گذشته، مرد تنگدستی در سرزمینهای دوردست با پریشانی میزیست.
تنها با جمع بستن نهاد، فعل آن نیز جمع بسته میشود:
■ در زمان گذشته، مردان تنگدستی در سرزمینی دوردست با پریشانی میزیستند.
گوشزد: در فارسی امروز به ویژه در گونهٔ گفتاری گرایش بر همخوانی نهاد جدا و پیوسته است:

گوشزد: در فارسی امروز به ویژه در گونهٔ گفتاری تمایل بر تطبیق نهاد جدا و پیوسته است:
■ سنگها افتاد / افتادند
■ بعضی از کتابها سودمند است / َند (اند)
فارسی مؤدبانه
زبان چونان رفتاری اجتماعی، گونههای متفاوتی به خود میگیرد. اگر بخواهیم مخاطب را بزرگ بداریم، به جای ضمیر «تو»، ضمیر «شما» و به جای شناسهٔ «ی»، شناسهٔ «ید» را به کار میبریم:
■ تو رفته بودی ⇐ شما رفته بودید. همچنین به جای ضمیر «او» ضمیر «ایشان» را به کار میبریم.

ضمیر اوّل شخص مفرد نیز گاه به صورت «ما» درمیآید و اغلب نویسندگان و سخنرانان آن را از سر فروتنی به کار میبرند و در حقیقت، خوانندگان و شنوندگان را با خود انباز میکنند:
■ من معتقدم ⇐ ما معتقدیم.
جدول فعلها نیز در فارسی مؤدّبانه به این صورت به کار میرود؛ یعنی شناسهٔ آنها تابع قاعدهٔ ضمیر است:
| شخص و شمار | مفرد جمع |
| اوّل شخص | رفتم رفتیم |
| دوم شخص | رفتید رفتید |
| سوم شخص | رفتند رفتند |
فعل اوّل شخص مفرد نیز گاهی به صورت جمع به کار میرود. در این حالت، گوینده یا نویسنده، سخن و نوشتهٔ خود را دستاورد اندیشه جمع میداند نه فرد.
گزینش این گونهٔ زبانی در گزینش واژگان نیز تأثیر میگذارد و معمولاً برابرهایی برگزیده میشوند که پارهای از آنها را میبینیم:

در ضمن برای بزرگداشت در فعل امر، به جای هر فعلی از «بفرمایید» بهره میبریم: بخورید، بخوانید، بنویسید، بنشینید و … . در حقیقت، فعل اصلی جمله (فعل بعد از بفرمایید) سترده میگردد: بفرمایید بنشینید.



دستور درزمانی
اکنون با ویژگی «فعل» در گذر زمان آشنا می شویم.
ماضی استمراری
برای ساختن این زمان جز آنچه امروز معمول است (می + ماضی ساده)، سه شیوهٔ دیگر نیز معمول بوده است:
۱) همی + ماضی ساده:
همچنین بانگ همی کرد و حلوا همی ستد. (قابوس نامه)
شبلی در ایشان همی نگریست. (قابوس نامه)
همی گرد رزم اندر آمد به ابر (شاهنامه)
۲)ماضی ساده + ی:
وی پاره ای حلوا بدو دادی (قابوس نامه)
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به قوّت بازو نان خوردی. (گلستان)
۳) همی / می / ب + ماضی ساده + ی:
مادر ابراهیم هر روز او را شیر همی دادی. (ترجمهٔ تفسیر طبری)
گر آنها که می گفتمی کردمی / نکوسیرت و پارسا بودمی (سعدی)
باز دیگر باره بانگ دیگر بکردی و پاره ای دیگر بستدی (قابوس نامه)
ماضی نقلی
برای ساختن این زمان جز آ نچه امروز معمول است (صفت مفعولی + ام، ای …)، یک شیوهٔ دیگر نیز معمول بوده است:
بن ماضی + َستم، َستی، َست، َستیم، َستید، َستند = رفتستم، رفتستی، رفتست، رفتستیم، رفتستید، رفتستند
کنون رزم سهراب و رستم شنو / دگرها شنیدستی این هم شنو (شاهنامه)
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی / گفت این والی شهر ما گدایی بی حیاست (انوری)
آینده
در ساختمان فعل آینده گاهی به جای مصدر مرخّم از مصدر کامل استفاده می شده است:
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دلی تنگ / و آنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن (حافظ)
مضارع اخباری
برای ساختن این فعل علاوه بر روش فعلی (می + بن مضارع + شناسه) از چهار شیوهٔ دیگر نیز استفاده می شده است:
۱) بن مضارع + شناسه:
از این نامداران گردن کشان / کسی هم برد سوی رستم نشان (شاهنامه)
مردی از در درآید که منظور حقّ است. (کشف الاسرار)
تو دانی، من این کار ندانم. (سمک عیار)
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم (حافظ)
ندانم چه ای هر چه هستی تویی (نظامی)
۲) «بـ» + بن مضارع + شناسه:
بخواهد هم از تو پدر کین من / چو بیند که خاک است بالین من (شاهنامه)
۳) «می» / «همی» + «بـ» + بن مضارع + شناسه:
پسر گفتش ای بابک نامجوی / یکی مشکلت می بپرسم بگوی (بوستان)
۴) همی + بن مضارع + شناسه:
دل من همی بر تو مهر آورد / همی آب شرمم به چهر آورد (شاهنامه)
مضارع التزامی
برای ساختن این زمان، علاوه بر شیوهٔ معمول امروز (ب + بن مضارع + شناسه) از شیوه های دیگری نیز استفاده می شده است:
۱) بن مضارع + شناسه:
بخواهد هم از تو پدر کین من / چو بیند که خاک است بالین من (شاهنامه)
۲) می + بن مضارع + شناسه:
چه داریم از جمال خویش مهجور / رها کن تا تو را می بینم از دور (ویس و رامین)
این میوه ها جبرئیل (ع) بیاورد تا فرزندان او آن را می کارند و می پرورند و ثمرت آن برمی دارند و می خورند.
فعل امر
برای ساختن فعل امر در شعر و نثر کهن ، علاوه بر شیوهٔ معمول امروز، از روش زیر نیز استفاده می شده است:
می کوش به هر ورق که خوانی / تا معنی آن تمام دانی (نظامی)
مرا کشان می بر تا پیش قطران. (سمک عیار)
اگر چو غنچه فرو بستگی است کار جهان / تو همچو باد بهاری گره گشا می باش (حافظ)
این فعل امر را از آن رو که بر تداوم کار دلالت می کند «امر مستمر» نامیده اند.
فعل نهی
فعل امر را در گذشته با تکواژ «مَ» منفی می ساخته اند:
مشو غرّه بر حُسنِ گفتار خویش (بوستان)
هماوردت آمد مشو باز جای (شاهنامه)
فعل دعایی
در شعر و نثر کهن، برای دعا فعل خاصّی وجود داشته است: بن مضارع + ا + شناسه
◙ به بیان دیگر مصوّت « َ = a » در شناسهٔ سوّم شخص مفرد ( َد) به « ا = â » تبدىل مى شود.
هماره جوان بادی و تندرست (شاهنامه)
جانان منی که پیش رویت میرام / درمان منی که درد جانت چینام (خاقانی)
خدای تبارک و تعالی همهٔ بندگان خود را از عذاب قرض و دین فرج دهاد. (سفرنامه، ناصرخسرو)
که رستم منم کم مماناد نام / نشیناد بر ماتمم پورسام (شاهنامه)
◙ گاهی نیز تکواژ «ا» پس از شناسه می آمده است:
منشیندا از نیکوان جز تو کسی بر جای تو / کم بیندا جز من کسی آن روی شهر آرای تو
◙ از فعل دعایی «بودن » (= بواد = طبق قاعده) «و» را حذف می کرده اند:
روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد (حافظ)
خدای عزّوجلّ از آزاد مردان خشنود باد. (تاریخ بیهقی)
◙ گاهی نیز در فعل دعایی مثبت یا منفی «بودن » پس از شناسه «ا » می افزوده اند:
تا باد چنین بادا مبادا آنکه او کژّی گزیند / که از کژّی به جز کژّی نبیند (نظامی)
گذر
◙ برخی از فعل ها که امروزه گذرا هستند، در گذشته به صورت ناگذر نیز به کار می رفته اند:
افزودن: سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین بشکست / قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود (سعدی)
افروختن: جهاندار بر پای بد هفت روز / به هشتم چو بفروخت گیتی فروز (شاهنامه)
بوییدن: مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطّار بگوید. (گلستان)
گسستن: اوفتاد و مرد و بگسستش نفس (مثنوی)
◙ برخی افعال که امروزه ناگذرند، در گذشته به صورت گذرا به کار می رفته اند:
ماندن: از امروز کاری به فردا مما ن / چه دانی که فردا چه آید زمان (شاهنامه)
عمرو پسر را آنجا ماند. (تاریخ بیهقی)
٭ برخی از فعل های ناگذر را با افزودن یک میانوند، گذرا می ساخته اند:
برگشتن = برگاشتن، تفتن= تافتن، شکفتن = شکافتن
◙ فعل «شدن» در گذشته به معنای «رفتن» و «گذشتن» کارکرد فراوانی داشته است:
آن مرد بشد و طعام بخرید. (نصیحه الملوک)
شد آن که اهل نظر بر کناره می رفتند. (حافظ)
بشد سوی آب و سر و تن بشست. (شاهنامه)
◙ فعل «آمدن» به معنای «شدن» می آمده است:
اطبّا از معالجت او عاجز آمدند. (چهار مقاله)
◙ و در ساختن فعل مجهول نیز به کار می رفته است:
گفته آمد که به دل جویی ما می آیی (حافظ)
مجهول: فعل مجهول که امروزه با کمک فعل «شدن» ساخته می شود در گذشته با فعل های دیگری نیز ساخته می شده است:
الف) با مصدر «آمدن»: گفته آمده است.
ب) با مصدر «گشتن»: ده تن بر دست سمک کشته گشتند. (سمک عیار)
◙ علاوه بر تغییرات بالا، دو مورد زیر نیز حایز اهمّیت است:
الف) افزودن «بـ» بر سر انواع فعل حتّی فعل های منفی:
ندانی که من در اقالیم غربت چرا روزگاری بکردم درنگی (سعدی)
هیچ خلق آن خواب آشکار نکرد و بنگفت. (ترجمهٔ تفسیر طبری)
ب) فعل «گفت» گاهی به صورت «گفتا» هم به کار می رفته است:
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو / از ماه ابروان منت شرم باد، رو (حافظ)






