سعید

طرزی افشار

طرزی افشار

مبادا که از ما ملولیده باشی / حدیث حسودان قبولیده باشی

چو درس محبت نخواندی چه سود ار /  فروعیده باشی اصولیده باشی

برو طرزیا! زلف خوبان به چنگت / زمانی بیفتد که پولیده باشی

ملولیدن: ملول شدن / قبولیدن: قبول کردن / فروعیدن: به فروع پرداختن / اصولیدن: به اصول پرداختن / پولیدن: پول به دست آوردن

با من دلخسته ای دلدار جنگیدن چرا / تو غزال گلشن حسنی پلنگیدن چرا؟

با مسلمانان مسکین کافریدن بهر چه / با گرفتاران مستضعف فرنگیدن چرا

می نگاهی بر من و مى التفانی با رقیب / با من یکرنگ ای رعنا دورنگیدن چرا

از سر کویت من دیوانه را راندی به سنگ / دلبرا دنگی مرا کافی است سنگیدن چرا

ای که می سهوی دمادم با وجود عقل و هوشباده ایدن از برای چیست بنگیدن چرا

هر یک از قوس قضا تیر اجل خواهند خورد / مردمان را گر که این توپ و تفنگیدن چرا

طرز یا چون در طریق عاشقی می مقصدی / همچو زهاد ریائی عذر لنگیدن چرا

پلنگیدن: پلنگی کردن، درندگی کردن / کافریدن: کافری ورزیدن / فرنگیدن: مانند خارجیان برخورد کردن / دورنگیدن: دورنگی ورزیدن / سنگیدن: سنگ زدن / سهویدن: سهو کردن / باده ایدن: باده خوردن / بنگیدن: بنگ مصرف کردن / تفنگیدن: تیر زدن / مقصدیدن: رفتن

پیمایش به بالا