سعید

توصیف یار در ادب پارسی

دختر ایرانی
دختر نوازنده

به صحن باغ و طرف راغ و زیر سرو و پای جو / بزن گام و بجو کام و بخور جام و بکش ساغر

به ویژه با بتی شنگول و شوخ و شنگ و بی‌پروا / سخن‌پرداز و خوش‌آواز و افسونساز و حیلت‌گر

سمن‌خوی و سمن‌بوی و سمن‌روی و سمن‌سیما / پری‌طبع و پریزاد و پریچهر و پری‌پیکر

برش‌ دیبا فرش زیبا قدش طوبی خدش جنت / تنش روشن خطش جوشن رخش ‌گلشن لبش شکر

به بالا کش به سیما خوش به مو دلکش به خو آتش / به چشم آهو به قد ناژ و به خد مینو به خط عنبر

چو سیمین ‌سرومن، ‌کش‌‌هست‌روی‌و موی‌و چهر و لب / مه روشن شب تاری‌گل سوری می احمر

کفش رنگی دلش سنگین خطلش مشکین لبش شیرین / به خو توسن به رو سوسن به رخ گلشن به تن مرمر

دو هاروت و دو ماروت و دوگلبرگ و دو مرجانش / پر از خواب و پر از تاب و پر از آب و پر از شکر

مرا هست از غم و اندیشه و فکر و خیال او / بقا مشکل دو پا درگل هوا در دل هوس در سر

ز عشقش چون انار و نار و مار و اژدها دارم / بری ‌کفته دلی تفته تنی چفته قدی جنبر

ولیکن من ازو شادم‌که سال و ماه و روز و شب / به طوع و طبع و جان و دل ثنای شه ‌کند از بر (قاآنی)

مرا تُرکی‌ست مشکین‌‌موی و نسرین‌‌بوی و سیمین‌بر / سُها لب، مشتری ‌غبغب، هلال‌ابروی و مه‌پیکر

چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ / بود گل‌بیز و حالت‌خیز و سِحرانگیز و غارتگر

دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مهرش کین / به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شکّر

چه بر ایوان چه در میدان چه با مستان چه در بُستان / نشیند ترش و گوید تلخ و آرد شور و سازد شر

چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور نشناسم / ترنج از شست و شست از دست و دست از پا و پا از سر

همانا طلعتش این خلعت پیروزی و پیشی / گرفت از حال و اقبال و جمال شاه، گردون‌فر (جیحون یزدی)

پیمایش به بالا