
مبادا که از ما ملولیده باشی / حدیث حسودان قبولیده باشی
چو درس محبت نخواندی چه سود ار / فروعیده باشی اصولیده باشی
برو طرزیا! زلف خوبان به چنگت / زمانی بیفتد که پولیده باشی
ملولیدن: ملول شدن / قبولیدن: قبول کردن / فروعیدن: به فروع پرداختن / اصولیدن: به اصول پرداختن / پولیدن: پول به دست آوردن
با من دلخسته ای دلدار جنگیدن چرا / تو غزال گلشن حسنی پلنگیدن چرا؟
با مسلمانان مسکین کافریدن بهر چه / با گرفتاران مستضعف فرنگیدن چرا
می نگاهی بر من و مى التفانی با رقیب / با من یکرنگ ای رعنا دورنگیدن چرا
از سر کویت من دیوانه را راندی به سنگ / دلبرا دنگی مرا کافی است سنگیدن چرا
ای که می سهوی دمادم با وجود عقل و هوش / باده ایدن از برای چیست بنگیدن چرا
هر یک از قوس قضا تیر اجل خواهند خورد / مردمان را گر که این توپ و تفنگیدن چرا
طرز یا چون در طریق عاشقی می مقصدی / همچو زهاد ریائی عذر لنگیدن چرا
پلنگیدن: پلنگی کردن، درندگی کردن / کافریدن: کافری ورزیدن / فرنگیدن: مانند خارجیان برخورد کردن / دورنگیدن: دورنگی ورزیدن / سنگیدن: سنگ زدن / سهویدن: سهو کردن / باده ایدن: باده خوردن / بنگیدن: بنگ مصرف کردن / تفنگیدن: تیر زدن / مقصدیدن: رفتن

