سعید

شیوۀ سره‌گردانی

سره‌نویسی

از گرایش‌هایی که امروزه در کشور ما پویشی به راه انداخته است و بسیاری خواهان آن اند، یکی سره نویسی است. امروزه گروه‌‌های پرشماری از مردم دوستار سره گویی و سره‎نویسی و به کار بردن واژه‌های ناب پارسی اند. اینان دوست دارند در سخنان و نوشتارهایشان وامواژه‌ها را به کار نبرند و از واژه‌های فارسی‌تبار بهره ور شوند. اینکه سره نویسی و سره گویی خوب است یا نه، سخن دیگری است. اینکه زبان ناب و سره در جهان وجود دارد یا نه نیز موضوعی دیگر. ما در این جستار تنها برآنیم که راهکارهایی را فراپیش نهیم که نویسنده و گوینده بتواند متن خود را از وامواژه‌ها بپیراید و به واژگان فارسی سره بیاراید.

برخی شاید گمان کنند که به سادگی می‌توان واژه نامه‌ای خرید و معنای وامواژه را یافت و به جای وامواژه برابر فارسی نهاد. بسا که این کار در مواردی به کار آید، ولی نه همه جا. شاید یک وامواژه چندین مترادف داشته باشد و در هر عبارت معنای ویژه خود را داشته باشد یا در متن‌های تخصصی در معنای ویژه‌ای به کار رود؛ مشکل آموزش زبان هم در همین است. یک واژه بسا چند ده معنا داشته باشد و با توجه به عبارت و همنشینی با واژگان دیگر معنای آن و شیوه کاربردش تغییر کند و در بسیار موارد تشخیص اینکه این وامواژه در این عبارت چه معنایی دارد، دشوار باشد. یا اینکه ممکن است وامواژه هیچ برابر فارسی نداشته باشد و سره نویس نیاز به واژه سازی داشته باشد. بسیاری از واژه‌های انگلیسی در زبان ما برابر فارسی ندارند و مدلول وامواژه، پدیده ای است نوآمده و نوشکفته. برای نمونه «فلش» در رایانه واژه‌ای است تازه آمده و برابر پارسی کهن ندارد.

به هر روی ما می‌کوشیم در این بخش، به خوانندگان آموزش دهیم که چگونه باید برای وامواژه برابر فارسی یافت و چگونه واژۀ فارسی را به جای وامواژه به کار برد.

این واژه در نگاه نخست، اسم به نظر می‌رسد و معنای پذیرش و پذیرفتن می‌دهد؛ اما در جمله گاهی در معنای صفت مفعولی به کار می‌رود و می‌تواند برابرهای پارسی گونه گونی داشته باشد؛ برای نمونه همگامی که می‌گوییم «او در آزمون قبول شد.» برابر فارسی آن این است که «او در آزمون پذیرفته شد.» در این جمله واژه قبول معنای صفت مفعولی می‌دهد نه اسم. در زیر معناهای گوناگون واژه «قبول» و شیوه برابریابی برای آن را برمی‌رسیم:

امیدوارم نماز و روزه‌هایت قبول درگاه الهی باشد. (فارسی آمیخته)

امیدوارم نماز و روزه‌هایت پذیرفته درگاه ایزد باشد. (پارسی سره)

هیچ کس را قبول ندارد. همۀ کارهایش را خودش به تنهایی انجام می‌دهد. (فارسی آمیخته)

به هیچ کس باور ندارد. همۀ کارهایش را خودش به تنهایی انجام می‌دهد.. (پارسی سره)

من در کنکور قبول شدم. (فارسی آمیخته)

من در آزمون دانشگاهی پذیرفته شدم. (پارسی سره)

همۀ حرف‌های من را قبول کرد. (فارسی آمیخته)

همۀ گفته‌های من را پذیرفت. (پارسی سره)

قبولی شما را در آزمون خردادماه به شما تبریک می‌گویم. (فارسی آمیخته)

کامیابی / پذیرش شما را در آزمون خردادماه به شما خجسته باد می‌گویم. (پارسی سره)

قبول کردن گفته‌های سیاستمداران دشوار است. (فارسی آمیخته)

پذیرفتن/ پذیرش گفته‌های سیاستمداران دشوار است. (پارسی سره)

او می‌خواهد به زور اعتقادات خودش را به من بقبولاند. (فارسی آمیخته)

او می‌خواهد به زور من را وادارد تا دیدگاه‌هایش را باور کنم / بپذیرم. (پارسی سره)

امروز اسم قبولی‌ها را در روزنامه چاپ می‌کنند. (فارسی آمیخته)

امروز نام پذیرفته‌شدگان / پذیرفتگان را در روزنامه چاپ می‌کنند. (پارسی سره)

بنابراین نتیجه می‌گیریم که زبان مانند هر امر دیگری نیاز به کمک دارد. (فارسی آمیخته)

بنابراین به این برآیند می‌رسیم که زبان مانند هر پدیدۀ دیگری نیاز به یاری دارد. (پارسی سره)

اهل: 1- نشین (اهل پایتخت: پایتخت نشین) ۲- شایسته ۳- شهروند (اهل عراق: عراقی یا شهروند عراق) ۴- خانواذه

اهل بیت: 1- خانگیان، پردگیان۲- خاندان پیامبر ■ اهل قلم: نویسنده، نگارنده ■ اهل سنّت: سنّی ■ اهل تصوّف:  صوفی ■ اهل خرد: خردمند[ان] ■ اهل تهران: تهرانی ■ اهل حقّ: یارسان ■ اهل جنّت: بهشتی ■ اهل علم: دانشمند، دانشور عالم ■ اهل دل: دل‌آگاه ■ اهل ذمّه: ؟؟؟؟؟؟ ■ اهل نظر: دل‌آگاه، زنده‌دل ■ اهل کتاب: ؟؟؟؟؟ ■ اهل هنر: هنری، هنرمند، هنرور

اهل بیت کجا هستند؟ (فارسی آمیخته)

خانواده / خانگیان کجایند؟ (پارسی سره)

از اهل قلم خواهشمندیم دربارۀ خرافات مقاله بنویسند. (فارسی آمیخته)

از نویسندگان/ نگارندگان/ پدیدآورندگان خواهشمندیم دربارۀ خرافات مقاله بنویسند. (پارسی سره)

یکی از دوستان من اهل سنّت است. (فارسی آمیخته)

یکی از دوستان من سنّی است. (پارسی سره)

من اهل تهران هستم. (فارسی آمیخته)

من تهرانی / شهروند تهران  ام. (پارسی سره)

بی چراغ جام در خلوت نمی‌یارم نشست / زان که کنج اهل دل باید که نورانی بود. (فارسی آمیخته)

بی چراغ جام در تنهایی نمی‌یارم نشست؛ زیرا که کنج زنده دلان باید که نورانی باشد. (پارسی سره)

منم بندۀ اهل بیت نبی / ستایندۀ خاک و پای وصی. (فارسی آمیخته)

من بندۀ خاندان پیامبرم. من ستایندۀ خاک و پای جانشین پیامبرم. (پارسی سره)

فاسد:۱- تباه، آلوده، گندیده ۲- تبه‌کار، بدکار(ه)، بدکردار، بدرفتار، زشت‌کردار، زشت‌رفتار، بد پیشه، بدکنش، نابکار، سیاهکار، آلوده ≠ نیک‌پیشه، نیک‌کردار، نیک‌رفتار، خوش‌رفتار، سپیدکار

رز بُدی پرمیوه چون کاسد شدی / وقت میوه پختنت فاسد شدی (مولوی) (فارسی آمیخته)

رز بُدی پرمیوه چرا بی رونق و بی‌میوه شدی. وقت رسیدنت چرا میوه گندیده شدی (پارسی سره)

برو توبه گزین و با خدا گرد / وزین اندیشۀ فاسد جدا گرد (عطار) (فارسی آمیخته)

برو توبه کن و با خدا باش و از این اندیشۀ تباه و آلوده جدا شو. (پارسی سره)

منم فاسد تویی اصلاح فاسد / منم عصیان و غفرانم تویی تو (فیض کاشانی) (فارسی آمیخته)

من تباهکارم و تو اصلاح کننده تباهکارانی. من سرکشم و تو آمرزنده منی. (پارسی سره)

اقامت: ببودن، ماندن، بود و باش، مانش، رخت افکندن

◄ اقامت گزیدن: کاشانه گزیدن، رخت افکندن ■ اقامت کردن: ببودن، ماندن، بود و باش، مانش، رخت افکندن، کاشانه گزیدن

اقامه: بر پا داشتن، به جا آوردن، گزاردن

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید / تا چشم جهان‌بین کنمش جای اقامت (حافظ) (فارسی آمیخته)

خاک ره آن یار سفر کرده را بیاورید تا چشم جهان‌بینم را کاشانه او کنم (پارسی سره)

اقامت تو به دنیا زبهر آخرت است / چو این گذشت به غفلت مکوش و آن دریاب (اوحدی) (فارسی آمیخته)

بودن تو در این جهان مادی زبهر جهان واپسین است. چو این جهان در ناآگاهی و خفته‌دلی گذشت مکوش و آن جهان را دریاب. (پارسی سره)

چو می‌بینی که این منزل اقامت را نمی‌شاید / علم بر ملک باقی ازین این منزلگه فانی (خواجوی کرمانی) (فارسی آمیخته)

هنگامی که می‌بینی این جهان برای ماندن خوب نیست. به دنبال سرزمین جاویدان باش و این کاشانه نابودشدنی را رها کن. (پارسی سره)

چون خواب اگر رخت اقامت فکنده ایم / تا چشم می‌زنی به هم افسانه ایم ما (صائب تبریزی) (فارسی آمیخته)

چون خواب اگر رخت افکنده ایم تا چشم به هم بزنی، ما افسانه ایم. (صائب تبریزی) (پارسی سره)

پیمایش به بالا