سعید

آموزه هفتم: راهی برای به ذهن و نوشته

دانش‌آموزان همگی جواب دادند: سلام، ما اینجا هستیم.

معلّم لبخندی زد. یکی از دانش‌آموزان پرسید: چرا این پرسش را مطرح کردید؟

کودک

«در حالی که کنار پنجره ایستاده و به ستارگان آسمان خیره شده بودم، حرکت برق آسای شهاب توجه مرا جلب کرد. مسیر شهاب طوری بود که انگار توی باغچه خانه ما فرود آمده بود. کمی به همان جهت باغچه خیره شدم. ناگهان، صدایی شنیدم؛ صدای آه و ناله از طرف درخت سیب توی باغچه می‌آمد. خوب نگاه کردم؛ چشمم افتاد به پسربچه ای که به درخت سیب آویزان مانده بود.

خود را به باغچه رساندم. آنچه دیده بودم درست بود. یاد قیچی باغبانی مادرم افتادم. دویدم؛ قیچی را از توی جعبه ابزار آوردم. یک صندوق کهنه که آن طرف بود گذاشتم زیر درخت و رفتم بالا. بند لباسش را که گیر کرده بود بریدم و او را پایین آوردم.

خودم را معرفی کردم و او هم گفت: من میکا هستم.

سیب خوش رنگی به طرفش گرفتم و گفتم: می‌توانی این سیب را بخوری؟

سیب را گرفت و بو کرد؛ گاز کوچکی به آن زد. بعد، گاز بزرگ تری زد.

پرسیدم: خوشمزه بود؟

با شنیدن این پرسش، تعظیم بلندبالایی به من کرد.

خیلی دلم می‌خواست بدانم اولین باری که آدم سیب می‌خورد، مزه اش چطوری است؟ برای همین، پرسیدم: مزه اش چطور بود؟

باز هم تعظیم کرد.

از این کارش تعجب کرده بودم و پرسیدم: چرا تعظیم می‌کنی؟

گفت: «توی سیاره ما، وقتی کسی سؤال هوشمندانه و جالبی بکند، همیشه، در برابرش تعظیم می‌کنیم.»

این عجیب ترین چیزی بود که تا به حال شنیده بودم.

گفتم: «پس هنگامی‌که می‌خواهید به کسی احترام بگذارید، چه کار می‌کنید؟»

گفت: «سعی می‌کنیم سؤال هوشمندانه ای بپرسیم.»

گفتم: «چرا؟»

نخست، چون پرسش جدیدی بیان کرده بودم، تعظیم کوتاهی کرد و پاسخ داد: «ما سعی می‌کنیم سؤال هوشمندانه ای مطرح کنیم تا طرف مقابل تعظیم کند.»

جوابش آنقدر جالب بود که من هم خم شدم و با تمام قوا تعظیم کردم.

پرسید: «چرا تعظیم کردی؟»

گفتم: «چون به سؤال من پاسخ هوشمندانه ای دادی.»

چیزی به من گفت که هیچ وقت آن را فراموش نمیکنم.

او گفت: «برای پاسخ که تعظیم نمی‌کنند! هیچ جوابی آن قدر صحیح نیست که شایسته تعظیم باشد. تو نباید در مقابل یک پاسخ خم شوی. پاسخ فقط بخشی از راه است که پشت سرگذاشته شده؛ پرسش است که همواره به پیش رو و آینده اشاره دارد … .»

این اولین ملاقات من با میکا بود. وقتی سؤال جالبی بیان می‌کردم، تعظیم می‌کرد و وقتی پاسخ می‌دادم، به دقت، به حرف‌هایم گوش می‌داد تا ببیند می‌تواند پرسشی مناسب مطرح کند یا نه … .

سلام، کسی اینجا نیست؟

معلّم دیگر ادامه نداد. بچه‌های کلاس همچنان منتظر بودند، سپس یکصدا گفتند لطفا ادامه بدهید. معلّم کتاب را بست و گفت:« این کتاب را از کتابخانه مدرسه امانت بگیرید و بخوانید.»

دانش‌آموزان عزیز، همان طور که در این بخش از داستان خواندید، پرسش اهمیت بسیاری دارد و کلید خیلی از مشکلات و مسائل ذهنی ماست. ذهن پویا و فعال، معمولا، پرسشگر است. به همین دلیل گفته اند: «دانا هم می‌داند و هم می‌پرسد؛ اما نادان نه می‌داند و نه می‌پرسد.»

طرح پرسش مناسب، در کار نویسندگی هم، کاربرد دارد. یکی از روش‌های ساده سازی کار نوشتن بهره گیری از چارچوب پرسش و پاسخ است. طرح پرسش به نظم ذهنی و طبقه بندی و آفرینش فکری ما کمک می‌کند و جمع آوری اطلاعات را آسان تر می‌سازد.

اکنون فرض کنید می‌خواهیم درباره شهید «حاج حسین بصیر» چیزی بنویسیم. اولین و ساده ترین کار این است که از شیوه «طرح پرسش» استفاده کنیم.

برای نمونه، پرسش‌ها می‌توانند این‌ها باشند:

کی و کجا به دنیا آمد؟

چند سال زندگی کرد؟

در کدام روزگار و دوره تاریخی زندگی میکرد؟

ویژگی‌های اخلاقی، رفتاری و صفات نیک این شخصیت چه بود؟

همرزمان و دوستان نام آورش چه کسانی بودند و چه خاطراتی از او روایت کرده اند؟

کی، کجا و چگونه از دنیا رفت؟ آرامگاهش کجاست؟

در گام بعد، پرسشها را با یک نظم می‌چینیم. یعنی باید به ترتیب قرارگرفتن پاسخ‌ها و ارتباط طولی آن از نظر سیر طبیعی، تاریخی و منطقی رویدادها بیندیشیم و آن را منظم کنیم.

سپس، اگر به هر کدام از پرسش‌های منظم شده پاسخ دهیم و پاسخ‌ها را به همان ترتیب کنار هم بچینیم، نوشته ما پدید می‌آید.

باید تلاش کنیم پرسش‌ها را طوری طرح کنیم که با طبقه بندی ذهنی درس اول و بقیه آموخته‌های درسها همخوانی داشته باشد. در پایان، نوشته را بازخوانی، ویرایش و به شکل نهایی مرتب می‌کنیم.

اکنون به نتیجه کار نگاه کنید. اگر به پرسش‌های بالا به دقت پاسخ دهیم و پاسخ‌ها را با نظم خاصی کنار هم بچینیم، شاید چنین متنی تولید بشود:

سردار حاج حسین بصیر، متولد شام غریبان سال ۱۳۲۲ خورشیدی، در یکی از روستاهای شهرستان فریدون کنار، در خانواده ای کشاورز و تهیدست، دیده به جهان گشود.

در آن اوضاع بسیار سخت زندگی، توانست فقط تا کلاس ششم ابتدایی تحصیل کند.

از همان سنین کودکی مجبور شد که به کمک خانواده بشتابد. از این رو، شغل آهنگری را انتخاب کرد و تا زمان جنگ تحمیلی به آن کار اشتغال داشت.

او از بسیجیانی بود که از همان روزهای نخست به میدان نبرد رفت و هفت سال، دلاورانه در عملیات و مناطق مختلف جنگی، حماسه آفرید و بارها زخمی شد و پس از اندک بهبودی، دوباره به جبهه‌ها بازگشت.

حاجی بصیر درخشان ترین حماسه‌های خود را در فرماندهی گردان همیشه خط شکن «یا رسول الله» به نمایش گذاشت و به افتخار فداکاری‌هایش، به فرماندهی تیپ و سرانجام به قائم مقامی لشکر « ۲۵ کربلا» انتخاب شد.

شخصیت معنوی و نفوذ کلام و قدرت تأثیرگذاری حاج بصیر نمونه بود؛ سادگی، صفا و صمیمیت، فروتنی، صبر و آرامش، شجاعت و… تنها بخشی از صفات برجسته اوست.

سردار حاج بصیر، همچون دیگر دوستان و همرزمانش، شهید طوسی، شهید ابوعمار، شهید شیرودی، الگوی دلیری و سرمشق سادگی و مردانگی برای جوانان و نوجوانان غیور ایرانزمین است.

بیسیم چی لشکر «۲۵ کربلا» درباره فرمانده خود این گونه شرح می‌دهد:

گردان «یا رسول الله» قبل از عملیات «والفجر هشت» راهی دریای خزر شد. مدتی را، تحت فرماندهی حاج بصیر، یک دوره فشرده آموزش غواصی را در دریای خزر گذراندیم و سپس، همراه حاج بصیر، از همان جا به جبهه بهمن شیر رفتیم.

کم کم وقت بستن سربندها رسیده بود. چهره‌ها و حال وهوای جمع واقعا عاشورایی شده بود. بچه‌ها یکدیگر را بغل می‌کردند، حلالیت می‌طلبیدند، در آغوش یکدیگر می‌گریستند. یکی سربند دیگری را می‌بست، یکی دیگر بین بچه‌ها اسفند دود می‌کرد. صورت‌ها همه گل انداخته بود. وقت وداع بود، حالا باید آماده رفتن می‌شدیم. حاج بصیر برای وداع آمده بود؛ بچه‌ها دورش حلقه زدند … .

گفتم: حاجی این عراقی‌ها امشب خیلی بی خیال اند، انگار نه انگار، بچه‌ها، تا چند دقیقه دیگر، اینجا را برایشان جهنم می‌کنند.

حاجی با همان آرامش همیشگی و لبخندش گفت: آن که باید کور و کرشان کرده باشد کار خودش را کرده، ما چه کاره ایم.

سردار حاج حسین بصیر، پس از هفت سال جانفشانی در میدان‌های رزم، سرانجام، در ۴۵ سالگی، به تاریخ دوم اردیبهشت ،۱۳۶۶ در عملیات کربلای ۱۰ از بلندی‌های برف گیر منطقه «ماووت» عراق به شوق پرواز پرگشود و به دعوت حق لبیک گفت و شربت شهادت نوشید. مزار این شهید بزرگوار در زادگاهش پذیرای مشتاقان است.

ابتدا موضوعی، برای متن زیر، تعیین کنید، سپس برای هر بخش، پرسش‌هایی مناسب، طرح کنید.

سهراب سپهری از شاعران معاصر است که در ۱۵ مهرماه ،۱۳۰۷ در کاشان، به دنیا آمد. پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه جبین» نام داشت و هر دو اهل هنر و شعر بودند.

سپهری دورۀ ابتدایی و دبیرستان را در کاشان به پایان رساند و پس از فارغ التحصیلی از دانشسرای مقدماتی، به استخدام ادارۀ فرهنگ کاشان درآمد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد.

سهراب، در زمینه شعر، آثاری ارزشمند پدید آورد. شعرهایش بسیار لطیف و پر از احساس و عاطفه است. مجموعه شعر «هشت کتاب» اثر معروف اوست.

او به فرهنگ مشرق زمین علاقۀ خاصی داشت و به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین سفر کرد.

سپهری، اردیبهشت ۱۳۵۹، در تهران، درگذشت. آرامگاهش در اردهال کاشان است.

موضوع: ……………..

پرسشها

زندگی نامه یکی از بزرگان محل زندگی تان را با طرح سؤالهای مناسب بنویسید.

هر گروه یکی از نوشته‌های گروه دیگر را انتخاب کند و بر اساس معیارهای زیر، آن را بررسی و نقد کند.

داشتن پیش‌نویس؛

داشتن پاک نویس (رعایت نشانه‌های نگارشی، نداشتن غلط املایی، توجه به درست‌نویسی و حاشیه گذاری)؛

رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه، پایان)؛

طرح ریزی نوشته با پرسش‌های مناسب؛

شیوۀ خواندن.

الف) نام نشان ماست، نام من فریدون است و دارم برایت نامه می‌نویسم.

ب) نام نشان ماست، نامه من فریدون است و دارم برایت نامه می‌نویسم.

جملۀ الف درست است. به کارگیری نشانۀ «ه» در دومین جملۀ ردیف «ب» در کلمۀ «نامه» نادرست است. آنچه در این جمله، از این کلمه، تلفظ و شنیده می‌شود، صدای « ﹻ » است.

جمله‌های زیر را ویرایش کنید:

سوار از راه رسید؛ سواره بر اسب. او پیاده بود و ما سواره.

کار جوهر انسان است. کاره من خواندن و نوشتن است؛ من همه کاره نیستم.

تصویری را در ذهن خود ایجاد کنید. از قدرت تخیل خود بهره بگیرید و به جزئیات آن بیفزایید. هر وقت تصویر ذهنی شما کامل شد، نوشتن را آغاز کنید. جزئیات را به گونه ای بنویسید که با خواندن آن، تصویر ذهنی شما نشان داده شود.

پیمایش به بالا