سعید

آموزه پانزدهم: درس آزاد

قلمرو زبانی: بهوش: هوشیار / را: به معنای «به» / عزّ: احترام /  قلمرو ادبی: ایران تو را پیام دهد: جانبخشی / تکرار: پیام / صد: مجاز از بسیار / دهد: ردیف / پیام، احترام: قافیه

بازگردانی: هوشیار باش که ایران به تو پیام می‌دهد. به تو با عزت و احترام بسیار پیام می‌دهد.

صدرالدین عینی
شاعر تاجیکستان

قلمرو زبانی: نیاکان: ج نیا، جد /  قلمرو ادبی: خاک، پاک: جناس ناهمسان / نسیم … سلام دهد: جانبخشی / واج آرایی «ک»

بازگردانی: باد صبح که از سرزمین ما عبور می کند، از خاک پاک اجداد تو به تو سلام می کند.

در وقتی که من در سر سماوار نشسته چاینِکها را با لَتّه تازه میکردم یک بچه از مهمانخانه برآمده پیش من آمده که به من هم‌قد، اما از من باریکتر می‌نمود و او دلگیرانه به لب صفّه نشسته خودبه خود گفت:

قلمرو زبانی: سماوار: سماور / چاینِک‌: قوری / لَتّه: پارچه / تازه می‌کردم: تمیز می کردم / برآمده: بیرون آمده / صفّه: سکو / خودبه خود: با خود

«در اینجا لااقل یَگان کس یافت نمی‌شود که آدم با وی بَیت بَرک کرده، روز را گذراند».

من از او پرسیدم: «بیت برک چیست؟»

بعد از آن که او به من با تعجب نگاه کرد، «سواد داری؟» گفته پرسید.

ـ کمی خوانده می‌توانم.

ـ از یاد، بیت می‌دانی؟

ـ یک یا چند بیت میدانم.

قلمرو زبانی: یَگان کس: یک نفر، کسی / بَیت بَرک: مشاعره، بیتابیت

«بیت برک همین است که» گویان، او به تفصیل دادن درآمد: «من یک بیت میخوانم، تو در جواب بیتی میخوانی که حرف اول وی با حرف آخر بیتی که من خوانده‌ام یک باشد. بعد از آن، من در جواب تو بیتی میخوانم که حرف اول وی با حرف آخر بیتی که تو خوانده‌ای یک باشد و به همین طریقه خواندن میگیریم؛ هر کس که جواب داده نتواند، بایدادگی حساب می‌یابد و بیت یک بار خوانده شده را دوباره خواندن، درست نیست. اگر خواهی، بیت برک بازی میکنیم.

«میلَش» گفتم من.

قلمرو زبانی: گویان: در حالی که می گفت / تفصیل دادن: توضیح داده / می‌گیریم: شروع می کنم / بای‌دادگی: بازنده / حساب می‌یابد: به حساب می آید / میلَش: باشد، بسیار خوب

او یک بیت خواند و من به او جواب دادم و او جواب داد و باز من جواب دادم. به همین طریقه، ما ناایست، تخمیناً پانزده دقیقه بیت برک کردیم. بعد از آن، من سست شدم. هر چند بیتهای از یاد کرده‌ام هنوز تمام نشده بودند، بیتی که حرف اولش به حرف آخر طرف مقابل یک باشد، به یادم کم رسیدن گرفت.

قلمرو زبانی: ناایست: بدون وقفه / تخمیناً: تقریبا / سست شدم: کم آوردم

حریف من نسبت به من زودتر زودتر بیت‌های درکاری را یافته می‌خواند. من حس می‌کردم که او در این کار تجربۀ کفایه کننده دارد، برای هر حرف، بیت بسیاری را از یاد می‌داند و اینچنین او بیت‌های خوب به آدم تأثیرکننده می‌خواند لیکن از آهنگ خوانشش معلوم می‌شد که معنی‌های بیشترین آن بیت‌ها را آنقدر درست نمی‌داند.

قلمرو زبانی: درکاری: لازم / کفایه کننده: کافی / اینچنین: همچنین

من از این کمبودی حریف خود فایده برده، فریبگری را به کار بردن گرفتم. کلمه‌های بعضی بیت‌ها را که حرف اولینشان به درد من نمیخورد، بالا پایین کرده به مطلب موافق نموده می‌خواندم،یا اینکه به جای کلمۀ اولین بعضی بیت‌ها کلمه‌های بیرونه را که حرف اولینشان به من در کار بود، می‌آوردم. البته با این کار من، معنی بیت ویران می‌شد؛ اما حریف، آن ویرانی را حس نمی‌کرد.

قلمرو زبانی: بیرونه: دیگر، غیر از آن / در کار: لازم

یک وقت حریف یک بیت خواند که آخرش حرف «ژ» بود. من در عمر خود هنوز به بیتی راست نیامده بودم که اولش حرف «ژ» باشد. تنها من دو کلمه می‌دانستم که اول آن حرف «ژ» بود: یِکم «ژاله»، دوم «ژاژ، ژاژخایی» کوشش می‌کردم که یکی از این کلمه را به سر بیتی، به جای کلمه ای مانده خوانم؛ اما به زودی راست نمی‌آمد. حریف باشد، «تیز باش؛ یا جوابگوی، یا مغلوبی را به گردن گیر» گویان، مرا بَتر سراسیمه می‌کرد. در این وقت من با الهام ِ تنگی احوالم، یکباره «ژاژ و ماژ و ژاژ و ماژ و ژاژ و ماژ/ این همه ژاژ است، سر تا پای ژاژ» گفته سر دادم.

قلمرو زبانی: نیامده بودم: برنخورده بودم / ژاژ: سخن بیهوده / ژاژخایی: بیهوده گویی / مانده خوانم: قرار دهم و بخوانم / راست نمی‌آمد: درست نمی شد / حریف باشد: حریف را می گویی / مغلوبی را به گردن گیر: شکست را بپذیر / بَتر: بدتر / الهام ِ تنگی احوالم: تحت تأثیر نامناسب بودن شرایطم

حریف، «حرف اول این بیت «ژ» نی، «ج» است» گویان، جنجال سر کرد، من باشم، بر بالای «ژ» بودن این حرف، سخت ایستاده بودم و یقین می‌دانستم که این حرف «ژ» است، نه «ج»؛ اما من درون درون می‌خندیدم. زیرا این بیتی که من خوانده بودم هیچ معنی نداشت و بافتۀ خودم بود. خوشبختانه حریفم به این نقطۀ سست پی نبرده بود.

قلمرو زبانی: نی: نیست / ژاژ: سخن بیهوده / سر کرد: راه انداخت / من باشم: من را می گویی / بالا: سر، روی / درون درون: در دلم / سست: ضعف

عینی، صدرالدین (۱۳۳۳ـ ۱۲۵۷هـ .ش): نویسنده، شاعر، ادیب و دانشمند رشتۀ زبان و ادبیات فارسی تاجیکی است. او را پایه گذار ادبیات نوین تاجیکی به شمار می‌آورند.

پیمایش به بالا