سعید

It is not growing like a tree

بن جانسن
بن جانسُنبن جانسُن
زادسال
زادگاه
ح. ۱۱ ژوئن ۱۵۷۲
وست‌مینستر، لندن، انگلستان
سالمرگ ۱۶ اوت ۱۶۳۷ (۶۵ سال)
لندن، انگلستان
پیشهنمایشنامه‌نویس، سراینده و هنرپیشه
ملیّتانگلستان

بنجامین جانسن که از او با نام بن جانسن یاد می‌شود، در یازدهم ژوئن ۱۵۷۲ م. در کوی وست مینستر لندن پا به گیتی نهاد. این هنرپیشه، سراینده و نمایشنامه‌نویس سرشناس دورهٔ الیزابت هم‌روزگار و هم‌پیشه با شکسپیر است و در نگارش نمایشنامه‌های خنده‌آمیز از شکسپیر چیره‌دست‌تر. بن جانسن در خندنامه‌هایش بیشتر به رفتار انسان‌ها می‌پردازد. «روباه»  و «کیمیاگر» از ارزنده‌ترین اثرهای اوست. اغلب کارشناسان، این سخن‌سالار را پس از شکسپیر بهترین نمایش‌نامه‌نویس دوران الیزابت می‌شناسند. او  پس از سال ۱۶۰۰ راهبر و پیشگام نویسندگانی شناخته شد که پیرو «هنر آگاهانه» شمرده می‌شدند، یعنی نوشتن بر بنیاد هنجارها. وی بیش از هر نمایش‌نامه نویس دیگری نمایش‌های روبندانه (بالماسکه) آفریده و بیش از دیگر نمایش‌نامه نویسان به بنلادهای شایمانی (کلاسیک) روی آورده است؛ لیک دنباله‌ رو  چشم و گوش بسته آثار گذشتگان نبود و بر بنلادهای پیشینیان نوآوری‌های بسیاری افزود و به فراوانی از روند و روال آنها رخ برتافت.

جانسن در کارهایش به بازنگری در رفتار انسان‌ها می‌پردازد و سستی‌ها و کژروی‌های مردم زمان خود را به نمود می‌آورد. خندنامه‌های جانسن را معمولاً آثاری واقع‌گرا و اصلاح‌طلبانه می‌شمارند؛ زیرا بازیگران و نقشفرینانشآاا‌آفرینانش بر بنیاد دیده‌ها و آزموده‌های نویسنده گلچین شده اند.

شاه و دربار بسیار دلبسته و دوستار او بودند؛ ازین رو جانسن در دربار نفوذ بسیاری داشت. پادشاه انگلستان در سال ۱۶۱۶، وی را سخن سالار انگلستان گرداند و در 65 سالگی چشم از دربار فروبست.

جنگل

همچون بوته سبز نمی‌شود

bulk: the mass or magnitude of something large. / توده

doth: archaic third person singular present of do. / انجام می دهد

برگردان فارسی: بالیدن آدمی همچون روییدن بُته [فقط در پیکره و اندازه] نیست، که اگر در مقدار زیاد و انبوه به انجام رسد، ارزشمندتر خواهد بود؛ [بالیدن: رشد کردن]

oak: a tree that bears acorns as fruit, and typically has lobed deciduous leaves. / بلوط

log: a part of the trunk or a large branch of a tree that has fallen or been cut off. / کُنده

bald: having a scalp wholly or partly lacking hair. / کچل، برهنه (بی برگ)

sere: (especially of vegetation) dry or withered. / خشکیده، پژمرده

برگردان فارسی: یا [بالیدن آدمی] همانند روییدن درخت بلوط نیست که زندگانی دراز سیصد ساله دارد؛ اما سرانجام [هنگام مرگ] کُنده خشک و پژمرده و بی بروباری می‌شود.

گل سوسن
گل سوسن

lily: a bulbous plant with large trumpet-shaped, typically fragrant, flowers on a tall, slender stem. / سوسن

fairer: (of hair or complexion) light; blond. / درخشان، بور

far:

برگردان فارسی: گل سوسن با عمر یک روزه در اردیبهشت ماه بس بسیار زیبا و درخشان است.

برگردان فارسی: گرچه در پایان همان شب سر خم می‌کند و می‌پژمرد، امّا نماد فروغ و روشنایی است.

proportions: adjust or regulate (something) so that it has a particular or suitable relationship to something else. / نسبت، اندازه

برگردان فارسی: در اندازه‌های کوچک، ما فقط زیبایی‌ها را می‌بینیم. (عمر کوتاه سبب می‌شود که آدمی فقط زیبایی‌های این جهان را ببیند.))

برگردان فارسی: چه بسا زندگانی در اندازه های کوچک [همچون گل سوسن] بتواند زیباتر و رساتر باشد.

عمری که بناش بر زوال است / یک دم شمر ار هزار سال است

چون عمر نشان مرگ دارد / با عشوۀ او که برگ دارد

ای غافل از آنکه مردنی هست / واگه نه که جان سپردنی هست

تا کی به خودت غرور باشد / مرگ تو ز برگ دور باشد (نظامی)

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است / هر ذره خاک کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست / خوابی و خیالی و فریبی و دمی است (نظامی)

چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست / نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط عمر باشد تا چهل سال / چهل ساله فرو ریزد پر و بال

پس از پنجه نباشد تندرستی / بصر کندی پذیرد پای سستی

چو شصت آمد نشست آمد پدیدار / چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار

به هشتاد و نود چون در رسیدی / بسا سخنی که از گیتی کشیدی

وز آنجا گر به صد منزل رسانی / بود مرگی به صورت زندگانی

اگر صد سال مانی ور یکی روز / بباید رفت ازین کاخ دل افروز

پس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داری (نظامی)

پیمایش به بالا