سعید

اَلدَّرْسُ الرّابِعُ: سَفینَهُ الطُّلّابِ

کشتی

وَقَعَتْ هٰذِہِ الْحِکایَهُ قَبْلَ سَنَواتٍ بَعیدَهٍ فی أَحَدِ الْبِلادِ.

(این داستان سال‌ها پیش در یکی از کشورها رخ داده است.)

ذَهَبَ اثْناعَشَرَ طالِباً مِنْ طُلّابِ الْجامِعَهِ مَعَ أُستاذِهِم إلیٰ سَفْرَهٍ عِلْمیَّهٍ لِتَهیِئَهِ أَبْحاثٍ عَنِ الْأسْماکِ.

(دوازده دانشجو [از دانشجویان دانشگاه] همراه استادشان برای تهیه پژوهش‌هایی درباره ماهی‌ها به گردش علمی رفتند.)

کانَتْ میاه الْبَحرِ هادِئَهً؛ فَجأَهً ظَهَرَ سَحابٌ فِی السَّماءِ؛

(آب‌ [های] دریا آرام بود، ناگهان ابری در آسمان آشکار شد.)

ثُمَّ عَصَفَتْ ریاحٌ شَدیدَهٌ وَ صارَ الْبَحرُ مَوّاجاً.  

(سپس بادهای تندی وزید و دریا پرموج شد.)

فَأَصابَتْ سَفینَتُهُم صَخْرَهً؛ فَخافوا؛

(در نتیجه کشتی ایشان به صخره‌ای برخورد کرد و [همه] ترسیدند.)

اَلسَّفینَهُ انْکَسَرَتْ قَلیلاً وَلٰکِنَّها ما غَرِقَتْ؛

(کشتی اندکی آسیب دید [شکست]؛ امّا غرق نشد.)

عِندَما وَصَلوا إِلیٰ جَزیرَهٍ مَجهولَهٍ، فَرِحوا کَثیراً؛

(هنگامی که به جزیره‌ای ناشناخته رسیدند، بسیار شاد شدند.)

وَ شَکَروا رَبَّهُم وَ نَزَلوا فیها؛

(از پروردگارشان سپاسگزاری کردند و در آن [جا] پیاده شدند.)

مَضیٰ یَومانِ؛ فَما وَجَدوا أَحَداً فِی الْجَزیرَهِ؛

(دو روز گذشت و کسی را در جزیره نیافتند.)

و ما جاءَ أَحَدٌ لِنَجاتِهِم؛

(و کسی برای نجاتشان نیامد.)

قالَ لَهُمُ الْأسُتاذُ: «یا شَبابُ، عَلیَکُم بِالْمُحاوَلَهِ.

(استادشان به آنها گفت: ای جوانان، شما باید کوشش کنید.)

اسْمَعوا کَلامی وَ اعْمَلوا بِهِ، کَأَنَّهُ ما حَدَثَ شَیءٌ.

(سخنم را گوش کنید و آن را به کار ببندید؛ گویی چیزی رخ نداده است،) [اِسْمَعوا: گوش کنید، بشنوید] [اِعْمَلوا: کار کنید]

عَلیَکْمُ بِمُواصَلَهِ أَبْحاثِکُم.»

(باید پژوهش‌هایتان را پی بگیرید [ادامه دهید].)

ثُمَّ قَسَّمَهُم إلیٰ أَربَعَهِ أَفْرِقَهٍ وَ قالَ لِلْفَریقِ الْأَوَّلِ:

(سپس ایشان را چهار گروه کرد و به گروه نخست گفت:)

«یا طُلّابُ، اِبْحَثوا عَنْ صَیْدٍ وَ اجْمَعُوا الْحَطَبَ

«(«ای دانشجویان، دنبال شکار بگردید و هیزم گرد آورید[جمع کنید].»)

وَ قالَ لِلْفَریقِ الثّانی:«یا طالِبانِ، اِجْلِبا بعْضَ الْأشَیاءِ الضَّروریهِّ مِنَ السَّفینهِ

«( به گروه دوم گفت: «ای دو دانشجوی (پسر) برخی از چیزهای ضروری را از کشتی بیاورید.».) [اِجْلِبا: بیاورید]

وَ قالَ لِلْفَریقِ الثّالِثِ: «یا طالِباتُ، اُطْبُخْنَ طَعاماً»

(به گروه سوم گفت: «ای دختران دانشجو، غذا بپزید.») [اُطْبُخْنَ: بپزید]

وَ قالَ لِلْفَریقِ الرّابِعِ: «یا طالِبَتانِ، اِبْحَثا عَنْ مَوادٍ غِذائیَّهٍ.»

(به گروه چهارم گفت: «[ای] شما دو دانشجوی دختر، دنبال مواد غذایی بگردید.».) [اِبْحَثا عَنْ: بگردید دنبالِ ..]

ثُمَّ قالَ لِلْجَمیعِ: «﴿ِ اصْبِروا إِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرینَ ﴾»

(سپس به همگی گفت: «بردبار باشید؛ همانا خداوند با بردباران است.»)

مَضیٰ أسْبوعٌ. فی یوَمٍ مِنَ الْأیّام نَزَلَ مَطَرٌ شَدیدٌ وَ أَصابَتْ صاعِقَهٌ سَفینَتَهُم فَاحْتَرَقَتْ.

(یک هفته گذشت. روزی از روزها باران شدیدی بارید و آذرخش به کشتی آنها برخورد کرد و کشتی آتش گرفت.)

قالَ الطُّلّابُ: «لا رَجاءَ لِنَجاتِنا.»

(دانشجویان گفتند: «امیدی به نجات ما نیست.»)

فَقَرَأَ الْأسُتاذُ هذِەِ الْآیهَ ﴿ یا أیُّها الّذینَ آمَنوا اصبِروا﴾

(پس استاد این آیه را برخواند: «ای کسانی که ایمان آوردید [گرویدید] بردباری [صبر] پیشه کنید.».)

حَزِنَ الطُّلّابُ وَ قالوا: «فَقَدْنا سَفینَتَنا.»

(دانشجویان اندوهگین شدند و گفتند: «کشتیمان را از دست دادیم.».)

وَ بَعْدَ أَداءِ الصَّلاهِ وَ الدُّعاءِ صَرَخَ أَحَدُهُم بَغْتَهً:

(پس از به جا آوردن نماز و دعا یکی از ایشان ناگهان فریاد زد:)

«اُنظُروا یا زُمَلائی. اُنظُرْنَ یا زَمیلاتی. تِلْکَ سَفینَهٌ حَربیهٌ تَقتَرِبُ مِنّا.»

(ای همکلاسی‌های من (پسر) نگاه کنید. ای هم کلاسی‌های من (دختر) نگاه کنید. آن کشتی جنگی به ما نزدیک می‌شود».)

اَلسَّفینَهُ الْحَربیهُ اقتَرَبَتْ مِنْهُم وَ نَزَلَ مِنها جُنودٌ.

(کشتی جنگی به ایشان نزدیک شد و سربازان از آن پیاده شدند.)

فَرِحَ الطُّلّابُ وَ سَأَلُوا الْجُنودَ: کَیفَ وَجَدْتُم مَکانَنا؟

(دانشجویان شاد شدند و از سربازان پرسیدند: «چگونه جای ما را یافتید؟»)

أجَابَ الجُنودُ: رَأَینا دُخاناً مِنْ بَعیدٍ. فَأَتَینا وَ شاهَدْناکُم.

(سربازان پاسخ دادند: «دودی را از دوردست دیدیم. آمدیم و نگاه مان به شما افتاد.»)

۱- ذهَبَ الطلُّاّبُ إلیٰ هٰذِهِ السَّفْرَه لِتهَیئِهِ أبَحْاثٍ عَنِ النبَّاتاتِ. (دانشجویان برای تهیه پژوهش دربارۀ گیاهان به این گردش رفتند.)        ×

۲- ما وَجَدَ الطُّلّابُ إِنساناً غَیْرَهُم فِی الْجَزیرَهِ. (دانشجویان کسی جز خودشان را در جزیره نیافتند.)                       √

۳- عَشَرَهُ طُلّابٍ کانوا فِی السَّفْرهِ الْعِلْمیَّهِ. (ده دانشجو در گردش علمی بودند.)                                          ×

۴- کانَتْ میاهُ الْبَحْرِ هادِئَهً فِی الْبِدایَهِ. (در آغاز آب [های] دریا آرام بود.)                                               √

۵- وَقَعَتْ هٰذِهِ الْحِکایَهُ قَبْلَ سَنَهٍ. (این حکایت یک سال پیش رخ داد.)                                                   ×

لغات عربی

یا أَصدِقائی، رَجاءً، اُخْرُجوا مِنَ الصَّفِّ. (ای دوستانم، لطفاً از کلاس بیرون بروید.)            یا صَدیقاتی، رَجاءً، اُخْرُجْنَ مِنَ الْمَکْتَبَهِ. (ای دوستانم، لطفاً از کتابخانه بیرون بروید.)

یا صَدیقانِ، اِحْمِلا هٰذِەِ الْمِنضَدَهَ. (ای دوستان (دو دوست پسر)، این میز را بردارید.) یا صَدیقَتانِ، اُکْتُبا جَوابَ السُّؤالَینِ.  (ای دوستان (دو دوست دختر)، این میز را بردارید.)

فعل مضارع، فعل امر
اِقْبَلِ الْکَلامَ الْحَقَّ.سخن حق را بپذیر.اُرْسُمی صورَهَ الشَّهیدِ.تصویر شهید را بکش.
اِغْسِلا أَیدیَکُما قَبْلَ الْغَداءِ.دستانتان را پیش از ناهار بشویید.اُسْجُدا لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمینَ.برای خداوند، پروردگار جهانیان سجده کنید.
﴿اذُکْرُوا نعِمْهَ الله علَیَکمُ﴾نعمت خدا را بر خودتان یاد کنید.اُهْرُبْنَ مِنْ جَلیساتِ السّوءِ.از همنشینان بد بگریزید.
سعید جعفری

۱- بِلادٌ کَبیرَهٌ جِدّاً فی شَرقِ آسیا. (الصین) (سرزمینی بسیار بزرگ در شرق آسیا.) (چین)                                    

۲- إِدامَهُ الْعَمَلِ وَ الإِسْتِمرارُ عَلَیهِ. (اَلْمُواصَلَه) (ادامه دادن کار و استمرار بر آن.) (ادامه دادن)                                 

۳- شَیءٌ ضَروریٌّ لِلْحَیاهِ، نَشْرَبُهُ وَ لا لَونَ لَهُ. (اَلْماء) (چیزی ضروری برای زندگی، آن را می‌نوشیم و هیچ رنگی ندارد.) (آب)                         

۴- یُدَرِّسُ فیهَا الْأسُتاذُ وَ یَتَخَرَّجُ مِنهَا الطُّلّابُ. (اَلْجامِعه) (استاد در آنجا درس می‌دهد و دانشجویان از آن دانش‌آموخته می‌شوند.) (دانشگاه)            

۵- اَلَّذینَ وَصَلوا إِلیٰ سِنِّ الْبُلوغِ وَ لَیسوا أَطفالاً. (الشَباب) (کسانی که به سن بلوغ رسیده‌اند و کودک نیستند.) (جوانان)        

۶- مَجموعَهٌ مِنَ الرّیاضیّینَ أَوْ جَماعَهٌ مِنَ الزُّمَلاءِ فِی الْعَمَلِ. (اَلْفَریق) (مجموعه‌ای از ورزشکاران یا گروه از همکاران. ) (تیم) 

جمله‌های زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.

یا أَصدِقائی، رَجاءً، اُخْرُجوا مِنَ الصَّفِّ. (ای دوستانم، لطفاً از کلاس بیرون بروید.)            یا صَدیقاتی، رَجاءً، اُخْرُجْنَ مِنَ الْمَکْتَبَهِ. (ای دوستانم، لطفاً از کتابخانه بیرون بروید.)

یا صَدیقانِ، اِحْمِلا هٰذِەِ الْمِنضَدَهَ. (ای دوستان (دو دوست پسر)، این میز را بردارید.) یا صَدیقَتانِ، اُکْتُبا جَوابَ السُّؤالَینِ.  (ای دوستان (دو دوست دختر)، این میز را بردارید.)

۱- ﴿ رَبِّ إِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی ﴾ (پروردگارا من به خودم ستم کردم؛ پس مرا بیامرز.) (فعل امر: اغْفِرْ)

۲- قالَ اللّٰهُ لِموسیٰ وَ هارون: ﴿ اِذْهَبا إِلیٰ فِرعَونَ﴾ (خدا به موسی و هارون گفت: به سوی [نزد] فرعون بروید.) (فعل امر: اِذْهَبا)

۳- ﴿ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ و أنتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ﴾ (پروردگارا بیامرز و رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.) (فعل امر:  ارْحَمْ، اغْفِرْ)

۴- ﴿اِعْمَلوا صالِحاً إِنّی بِما تَعْمَلونَ عَلیمٌ﴾ (کار نیک انجام دهید. بی‌گمان من به آنچه انجام می‌دهید، آگاهم.) (فعل امر: اِعْمَلوا)

۵- ﴿ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدوا لآدَمَ فَسَجَدوا ألا إبْلیسَ﴾ (و آن گاه که به فرشته‌ها گفتیم به آدم سجده کنید پس (همه) سجده کردند به جز شیطان.) (فعل امر: اُسْجُدوا)

جمله عربیترجمه فارسیچرا ترجمه یکی است؟
یا طُلّّابُ، اُنْظُروا إلیٰ نُزولِ الْمَطَرِ. یا طالِباتُ، اُنْظُرْنَ إلیٰ نُزولِ الْمَطَرِ.ای دانش آموزان، به بارش باران بنگرید. ای دانش آموزان، به بارش باران بنگرید.زیرا در زبان فارسی تفاوتی میان اسم و فعل مؤنث و مذکر وجود ندارد.
یا طالِبانِ، اِلْبَسا مَلابِسَ مُناسِبَهً. یا طالِبَتانِ، اِلْبَسا مَلابِسَ مُناسِبَهً.ای دو دانش آموز، لباس‌هایی مناسب بپوشید. ای دو دانش آموز، لباس‌هایی مناسب بپوشید.زیرا در زبان فارسی تفاوتی میان فعل مؤنث و مذکر وجود ندارد.

۱- قاطِعُ الرَّحِمِ (برنده پیوند خویشاوندان)              ۵ (۳) مَکانٌ لِلتَّعلیمِ الْعالی بَعْدَ الْمَدرَسَهِ. (جای تحصیلات عالی پس از مدرسه.)

۲- اَلْمُواصَلَهُ (ادامه دادن)                              ۵ (۱) هوَ الَّذی لا یَذهَبُ لِزیارَهِ أَقرِبائِهِ. (کسی که به دیدار نزدیکانش نمی‌رود.)

۳- اَلْجامِعَهُ (دانشگاه)                                   ۵ (۵) اَلشَّیءُ الَّذی یَصْعَدُ مِنَ النّارِ. (چیزی که از آتش فرامی‌رود.)

۴- اَلْحَطَبُ (هیزم)                                       ۵ (۴) أَخشابٌ مُناسِبَهٌ لِلِاحْتِراقِ. (چوب‌هایی مناسب برای افروختن.)

۵- اَلدُّخانُ (دود)                                         ۵ (۷) حَلُّ الصِّعابِ وَ الْمُشکِلاتِ. (گشودن سختی‌ها و گرفتاری‌ها.)

۶- اَلْحَرب (جنگ)                     

۷- اَلْفَرَجُ (گشایش)      

۱- لا عَمَلَ کَالتَّحْقیقِ. (هیچ کاری مانند پژوهش نیست.)

۲- اَلْعِلْمُ أصلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ الْجَهلُ أصلُ  کُلِّ شَرٍّ. (دانش ریشۀ هر خوبی، و نادانی ریشۀ هر بدی است.)

۳- اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصّینِ؛ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَهٌ. (دانش را بجویید گرچه در چین باشد؛ پس همانا جُستن دانش واجب است.)

۴- خَیْرُ الدُّنیا وَ الْْآخِرَهِ مَعَ الْعِلْمِ وَ شَرُّ الدُّنیا وَ الْْآخِرَهِ مَعَ الْجَهلِ. (خوبیِ دنیا و آخرت با دانش، و بدی دنیا و آخرت با نادانی است.)

۵- لَیْسَ الْعاقِلُ مَن یَعْرِفُ الْخَیْرَ مِنَ الشَّرِّ وَلٰکِنَّ الْعاقِلَ مَن یَعْرِفُ خَیْرَ الشَّرَّینِ. (خردمند کسی نیست که خوبی را از بدی بازمی‌شناسد؛ بلکه خردمند کسی است که بهترین را از میان دو شر تشخیص بدهد.) [از میان بد و بدتر، بد را برمی گزیند.]

با استفاده از نرم افزار قرآن یا کتاب «ألْمُعْجَمُ الْمُفَهْرَسُ لَِألفاظِ الْقُرآن» سه آیه را که حروف اصلی فعل های آنها «س م ع »، «خ ر ج» و « ذ ە ب» است بیابید.

پی دی اف درس چهارم عربی نهم (سفینه الطلاب)

پیمایش به بالا