سعید

آموزه دهم: قلم سحرآمیز

جنگ چالدران با همه مقاومت دلیرانه شاه اسماعیل و سربازانش به شکست انجامید. کمال الدین بهزاد همراه با شاه اسماعیل بود. یکی از سرداران زخمی شده بود. کمال الدین بهزاد همراه با شاه محمود نیشابوری او را به غاری در آن نزدیکی رساندند.

غار تاریک و نمناک بود. قطره‌های آب از شکاف سقف می‌لغزید و از روی توده آهکی که از سقف آویزان بود پایین می‌آمد و از نوک آن به کف سنگی غار می‌چکید. باریکه ای از نور خورشید به داخل غار می‌تابید و فضا را روشن می‌کرد. کمال الدین تکه چوب نیم سوخته‌ای برداشت و روی دیوار غار تصویر مرغی را کشید که رو به سقف غار اوج گرفته بود. شاه محمود و سردار زخمی مرغ را نگاه کردند. کمال الدین زیر تصویر با خط خوش نوشت:

دانش زبانی: مقاومت: ایستادگی / انجامیدن: به پایان رسیدن (بن ماضی: انجامید؛ بن مضارع: انجام)/ نمناک: نم دار/ توده: پشته/ مرغ: پرنده / اوج: فرازنا، بالاترین نقطه چیزی

پشته / مرغ: پرنده / اوج: فرازنا، بالاترین نقطه چیزی

کمال الدین، بهزاد: ( ۹۴۲ – بین ۸۶۰ تا ۸۷۰ هـ.ق) وی نقّاش و نگارگر مشهور اواخر عهد تیموری و اوایل دورۀ صفوی است. لقب وی کمال الدّین و از مردم هرات و شاگرد سیّد احمد تبریزی بود. شاه طهماسب اوّل نزد کمال الدین نقّاشی می آموخته است.

شاه اسماعیل: ( ۹۳۰ – ۸۹۲ هـ.ق) پادشاه جوان و مؤسّس سلسلۀ صفویّه است. گذشته از شجاعت و جوانمردی، وی وحدت سیاسی ایران را از نظر ترویج مذهب شیعه عملی کرد. می خواست در سراسر کشور نفوذ بیگانگان را براندازد و دولتی مستقل از دیگر دولت های اسلامی تشکیل دهد. دورۀ حکومت شاه اسماعیل، پس از ۲۴ سال تلاش و کوشش به پایان رسید.

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت / بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

دانش زبانی: هدهد♥: شانه به سر، مرغ سلیمان / صبا♥: بادی خنک که از جانب شمال شرقی ‌می‌وزد./ سبا♥: نام سرزمینی در عربستان قدیم که ملکۀ آن به نام بلقیس مشهور است. / فرستادن: گسیل کردن (بن ماضی: فرستاد؛ بن مضارع: فرست) / نگریستن: نگاه کردن(بن ماضی: نگریست؛ بن مضارع: نگر) / دانش ادبی: قالب: غزل / می‌فرستمت: ردیف / سبا، کجا: قافیه / ای هدهد صبا: جانبخشی / صبا، سبا: جناس ناهمسان / واژه آرایی (تکرار): می‌فرستمت، کجا / هدهد صبا: اضافه تشبیهی / اشاره به داستان حضرت سلیمان / هدهد: نماد پیک و نامه بر

بازگردانی: ای باد صبا که مانند هدهدی، تو را به شهر سبا می‌فرستم. نگاه کن که تو را از کجا به کجا می‌فرستم.

برای آگاهی از داستان هدهد و سلیمان اینجا را کلیک کنید.

حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم / زین جا به آشیانِ وفا می‌فرستمت

دانش زبانی: حیف: افسوس / طایر♥: پرنده، پروازکننده / چو: مانند / خاکدان♥: جای ریختن خاک روبه / زین: از این / آشیان: منزل، آشیانه/ دانش ادبی: خاکدان: استعاره از جهان مادی / آشیان وفا: اضافه تشبیهی؛ استعاره از جهان معنوی و عشق

بازگردانی: حیف است که پرنده ای مانند تو در این جهان خاکی و جایگاه غم باشد. از این جا به منزل وفا و عشق تو را می‌فرستم.

سردار لبخندی زد آرام شد و زیر لب شعر حافظ را زمزمه کرد. شعر و نقاشی، کار خود را کرده بود. کمال الدین بهزاد به سردار نزدیک شد و پارچه را از روی زخم وی گشود.

سردار گفت: «آفرین بر قلم سحرآمیز! من درد را فراموش کردم. نقاشی تو طبیب زخم‌های ماست.»

دانش زبانی: زمزمه♥: آرام و زیر لب خواندن /  گشودن: باز کردن (بن ماضی: گشود؛ بن مضارع: گشا) / سحرآمیز♥: آمیخته به جادو، فریبنده / طبیب: پزشک، درمانگر / دانش ادبی: زیر لب: کنایه از آهسته / قلم: مجاز از قدرت نقاشی/ نقاشی تو طبیب …: تشبیه

دو نامه

سید جمال آرام و قرار نداشت. گاه در مصر بود، گاه در استانبول، گاه در افغانستان و گاه در هند. همه جا مردم را به آگاهی و مبارزه با استعمار و بیدادگری دعوت می‌کرد. این روحانی پرشور به انگلیس که رسید، زبان انگلیسی را در مدتی کوتاه آموخت تا به این زبان سخنرانی کند و با اندیشمندان آنها به گفت‌وگو بنشیند. در فرانسه به فرانسوی می‌نوشت و در مصر به عربی سخنرانی می‌کرد.

این ایرانی پرشور وقتی نیرنگ استعمار را در کشورش دریافت، نامه ای به مرجع تقلید شیعیان میرزای شیرازی نوشت تا تنباکو را تحریم کند.

دانش زبانی: استعمار♥: زورگویی، سلطه جویی، این واژه در مفهوم سیاسی به معنی تسلّط کشوری قدرتمند بر کشوری ضعیف به قصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشور ضعیف است / بیدادگری: ستمگری / پرشور: پرهیجان / آموختن: یاد گرفتن (بن ماضی: آموخت؛ بن مضارع: آموز) / نیرنگ♥: حیله و فریب / مرجع تقلید♥: مجتهدی که در مسائل دینی از او تقلید کنند. / تحریم♥: منع کردن، جلوگیری و محدودکردن چیزی

میرزای بزرگ مرجع شجاع و بزرگوار سرانجام فتوای تاریخی را صادر کرد:

«بسم الله الرحمن الرحیم … استعمال توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه علیه است.»

دو نامه سیدجمال الدین اسدآبادی و میرزای بزرگ کار خود را کرده بود: قلیان‌ها شکسته شد؛ تنباکو تحریم شد؛ شاه به تنگنا افتاد و توطئه انگلیس شکست خورد.

دانش زبانی: مرجع: کسی که در مسایل دینی فتوا ‌می‌دهد / فتوا♥: رأی عالم دینی در حکم شرعی/ الیوم: امروز / استعمال♥: به کار بردن، استفاده کردن / محاربه♥: جنگیدن / صلوات الله و سلامه علیه: درود و تندرستی خدا بر او باد / تنگنا: جای تنگ / توطئه♥: نقشه کشیدن برای نابودی کسی یا چیزی، ساخت و پاخت کردن

سعید جعفری

اسد آبادی، سیدّ جمال الدین: (۱۳۱۴ – ۱۲۵ ۴ هـ.ق( مردی آزادی خواه و دارای افکار و عقاید فلسفی، سیاسی، اجتماعی و طرفدار استقرار آزادی در کشورهای شرقی و ایجاد وحدت میان مسلمانان و تشکیل اتحادیۀّ دولت های اسلامی بود. وی همۀ عمر خود را در مبارزه با استبداد پادشاهان ایران، عثمانی، مصر و سیاست استعماری انگلستان سپری کرد و پیوسته به شرق و غرب سفر می‌کرد. در پاریس روزنامۀ «عُروَه الوثقیٰ» را منتشر کرد و به سیاست انگلستان در شرق حمله کرد. وی در سال ۱۳۱۴ هجری قمری در استانبول مسموم شد.

خودارزیابی

– زبان‌آموزی و دانش‌های سیاسی

– هر دو، حال مرغی را بازمی گویند که از زمین به سوی آسمان رو به پرواز دارد. به دیگر سخن باید در آینده منتظر شکوفایی و بالندگی باشیم.

– زیرا اینان آگاه‌ترند و می توانند توده مردم را به پویش وادارند.

4- ………………………….

دانش‌های ادبی: جناس

به این واژه‌ها توجه کنید:

«صبا و سبا»، «آرام، رام »

در این واژه‌ها نوعی نزدیکی آوایی وجود دارد. به این گونه نزدیکی آوایی واژه‌ها که شعر و نثر را زیباتر و خوش آهنگ‌تر می‌کند «جناس» می‌گویند.

به نمونه‌های زیر توجه کنید و جناس‌ها را بیابید.

ای نام تو بهترین سرآغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز؟

دانش زبانی: سرآغاز: مقدمه / کی: چه زمانی/ نامه: کتاب/ دانش ادبی: نام، نامه: جناس ناهمسان / نامه کی کنم باز: کنایه از اینکه کاری را شروع کنم و کتابی را بنویسم. / واژه آرایی: نام، تو / واج آرایی: «ن» / پرسش انکاری

بازگردانی: ای کسی که نامت بهترین مقدمه و آغازگاه هر کتابی است. بدون نام تو چگونه نوشتن کتابی را آغاز کنم؟

شرف مرد به جود است و کرامت به سجود / هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود

دانش زبانی: شرف: آبرو، بزرگواری / جود♥: بخشش، عطا / کرامت: جوانمردی، بزرگواری / سجود: سجده کردن، نیایش / عدم: نبودن / وجود: بودن / دانش ادبی: جود، سجود: جناس ناهمسان / جود، وجود: جناس ناهمسان / سجود، وجود: جناس ناهمسان / عدم، وجود: تضاد

بازگردانی: آبرو و بزرگی انسان به بخشندگی و جوانمردی او به نیایش پروردگار است. هر کس نه بخشنده است و نه جوانمرد نبودنش بهتر از بودنش است.

جناس همسان و ناهمسان
جناس

برای آگاهی بیشتر از آرایه جناس اینجا و اینجا را کلیک کنید.

پیمایش به بالا