آغاز داستان
۩ هر کجا آرامگاه مردمان بود به چهار سوی جهان از کران تا کران این زمین را ببخشیدند و به هفت بهر کردند
قلمرو زبانی: آرامگاه: جای آرمیدن، جای زندگی / مردمان: انسانها / کران: سو، کنار، کناره، گوشه / بخشیدن: تقسیم کردن (بخشیدن: بن ماضی: بخشید؛ بن مضارع: بخش) / بهر: بخش، پاره / قلمرو ادبی:
گوشزد: در متنهای کهن ما نیز از هفت کشور یا هفت سرزمین سخن رفته است؛ مانند:
مهر از برای گسترش دین نیک خود به هر جا فرودمیآید و فروغ و فرّش بر روی هفت کشور تابیده است. نیرومند و چالاک و تیزپاست. بخشندۀ بسیاری از دهشهاست. [گفتاورد از رضی، هاشم، ص ۲۷۹]
۩ و هر بهری را یکی کشور خواندند: نخستین را ارزه خواندند؛ دوم را سوت خواندند؛ سوم را فرددفش خواندند؛ چهارم را ویددفش خواندند؛ پنجم را ووربرست خواندند؛ ششم را وورجرست خواندند؛ هفتم را که میان جهان است خنرس بامی خواندند.
قلمرو زبانی: مردمان: انسانها / ارزه، سوت، فردفش، ویددفش، ووربرست، وورجرست: نام سرزمینهایی است. / خنرس: در برخی دیگر از کتابها: (خونیرث – خونیرس – خنیرث – خنیرس) نام دیگر سرزمین ایران یا ایرانشهر است. در متنهای کهن همیشه نام ایران همراه با صفت درخشان (بامی) یاد شده است./ بامی: درخشان، فروغمند، خرم / قلمرو ادبی:
گوشزد: سرزمینهای یادشده بویژه«خونیرس» سرزمینهای بسیار کهن اند و در بسیاری دستاویزها به آنها نمونش شده است. برخی از این دستاویزها در زیر میآید:
مهر، ایزدی است که از هر پیمانی به راستی آگاه است. نخستین ایزد مینوی است که پیش از خورشید جاودانی و تیز اسب، از فرازنای کوه هرا، سر برمی کشد (= ایزد روشنایی و فروغ خورشید است.) و با جامه زرّین و زیورهایش از آن بلندی کوه به دیدن همه کشورهای آریائی – ایرانی می پردازد. کشورهایی که فرمانروایان دلیر و سپاهیان برازنده و فراوان دارد، که در آن جایها کوههای بلند و دشت های پرشمار و سبزهزارهای فراوان و دریاهای ژرف و رودهای کشتیرو و پهناور هست. مهر نگران و نگاهیان همه سرزمین های آریائی است؛ کشورهایی چون ارزهی (Arezahi)، سوهی (Savahi)، فَرَدَزَفْشُو (Fradazafshu)، ویددفشو (Vidazafshu)، واورو برشتی (Vouru-bareshti)، واورو جرشتی (Vouru-Djareshti) و خونیرث (Khvanirath) که دارای چارپایان و دام های فراوان و تندرست و چراگاههای پهناور است. (کرده ۴). [گفتاورد از رضی، هاشم، ص ۲۷۶]
ایزد مهر با گردونۀ تندرو و زیبایش از کشور ارزهی (Arezahi) به کشور خونیرث (Khvanirath) می شتابد، در حالی که از نیروی زمان و فرّ مزدا آفریده برخوردار است. رانندۀ گردونه اش، ارت نیک است. (کرده ۱۷). [گفتاورد از رضی، هاشم، ص ۲۷۹]
۩ و خنرس بامی این است که ما بدو اندریم و شاهان او را ایرانشهر خواندندی و گوشه را امست خوانند و آن چین و ماچین است
قلمرو زبانی: خنرس: در برخی دیگر از کتابها: (خونیرث – خونیرس – خنیرث – خنیرس) / بامی: درخشان، فروغمند، خرم / بدو اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم (در او) / امست: نام سرزمینی است / چین و ماچین: نام سرزمینهایی / قلمرو ادبی:
گوشزد: چین و ماچین← چین در نوشتارهای کهن پارسی به سرزمین سینکیانگ امروزی (ترکستان خاوری، کاشغر یکی از شهرهای ارزشمند آن است.) گفته میشد. بخشهای جنوبی کشور کنونی جمهوری خلق چین؛ نیز بخش باختری آن را که با هندوستان هممرز است، ماچین مینامیدند. «ما» در واژۀ «ماچین» برگرفته از واژهٔ «مها» به معنای بزرگ است. بنابراین، «ماچین» «چین بزرگ» میشود.

چین جنوبی یا ماچین به قلمرو دودمان سونگ که از مردم هان بودند نیز گفته میشد و در مقابل آن سرزمین ختای یا چین شمالی قرار داشت که قلمرو دودمان کین که از مردم جورجی (منچو) بودند به شمار میآمد. (ویکی پدیا)
به ماچین و چین آمد این آگهی / که بنشست رستم به شاهنشهی (فردوسی)
۩ و هندوستان و بربر و روم و خزر و روس و سقلاب و سمندر و برطاس و آن که بیرون ازوست سکه خواندند؛
قلمرو زبانی:
بربر: تیره ای از مردمان در شمال آفریقا بهویژه در مراکش، الجزایر، تونس و لیبی که بیشتر بیاباننشین اند. (واژه یونانی)
روم: تمدنی بود که در سده هشتم پیش از زایش مسیح در شبهجزیره ایتالیا پیکر گرفت، در کنار دریای مدیترانه و به پایتختی شهر رم. این شهرآیینی چنان گسترش یافت که در سدۀ نخست و دوم م.، یکی از بزرگترین امپراتوریهای باستان گشت؛ سپس دو پاره شد: رُم خاوری (بیزانس، به پایتختی قسطنطنیه، استانبول کنونی )، رُم باختری (به پایتختی رم در ایتالیا). بخش باختری را تیرههای شمال اروپا درشکستند و بخش باختری به دست ترکان عثمانی از میان رفت. (ویکی پدیا)

خزر: خزرها مردمانی ترک و نیمهکوچنشین بودند که در اواخر سدۀ ششم پس از میلاد فرمانرواییای با پشتوانه سوداگری پدید آوردند که بخش جنوب خاوری اروپای امروز، روسیه، جنوب اوکراین، کریمه و قزاقستان را در بر میگرفت. خزرها مردمانی جدا شده از خاقانات باختری ترک بودند که از سدهٔ ششم تا دهم میلادی در سرزمینهایی از پایین دست رود ولگا، تا کرانهٔ خاوری دریای سیاه و شمال قفقاز فرمان میراندند. (ویکی پدیا)

روس: روسها یا مردم روس گروهی قومی از اسلاوهای خاوریاند که خاستگاهشان اروپای خاوری است. آنها بهطور عمده در روسیه و کشورهای همسایه سکونت دارند و نام کشور روسیه نیز برگرفته از نام همین تیره است. روسها به زبان روسی سخن میگویند که خود زبانی اسلاوی است. همین همزبانی در کنار مسیحیبودن ارتدکس که از سده پنجم هجری در میان روسها رواج یافت، آنان را به هم پیوند میدهد. (ویکی پدیا)
سقلاب: نام تیرهای است نیرانی که به میهن و سرزمین ایشان هم گفته میشده است. سقلاب ها در سدههای آغازین اسلامی در شمال دریای خزر و سمت چپ رود ولگا، در کنار بلغارها و خزرها و روسها می زیسته اند. همین تیره بعدها به اروپا رفته و اسلاو خوانده شده اند که بیشینۀ مردم کشورهای چک و اسلواکی و یوگوسلاوی و بلغارستان را تشکیل میدهند. گویا در عهد باستان همین قوم در همان حدود خزر می زیسته اند بدین سبب نام آنها در سراسر شاهنامه همراه با سپاه تورانیان و روم و چین آورده شده است. (ویکی پدیا)

سَمَندَر: سمندر شهری بود به فاصله هشت روز راه از شهر دربند قفقاز و مردمی از قوم ترکتبار خزر در آن ساکن بودند. نام این شهردر دوران بلشویکها ماخاچ قلعه شد. از آغاز روزگار اسلامی که سلمان بن ربیعه باهلی آنجا را گشود، پایتخت را به آتل (نزدیک هشترخان)، به فاصله هفت روز راه از آن، بردند. گشودن سمندر به دست سلمان در خلافت عثمان (۲۳–۳۵/ ۶۴۴–۶۵۶) انجام گرفت. مسعودی میگوید شهروندان سمندر در روزگار او هنوز خزر بودند. شاهزاده روسهای کیفی، اسویاتوسلاو هر دو شهر را نابود کرد و بدین ترتیب خزرستان از روزگار پاک شد. (ویکی پدیا)
برطاس: برطاس نام تیره ای در ناحیه شمال دریای مازندران بود که در سدههای میانین میزیستهاند و پیرو خزران بودند. (ویکی پدیا)
سکه: (به نظر می رسد که سکا باشد.) سکاها گروهی از مردمان ایرانی شرقی کوچنشین بودند که در اوراسیا و حوضه تاریم از سده ۹ پیش از میلاد تا سده ۵ پس از میلاد میزیستند. (ویکی پدیا)
کتابنما:
۱- نامه انجمن؛ دیباچه شاهنامه ابومنصوری؛ دکتر رحیم رضازاده ملک.
2- گنجینه نامهای ایرانی؛ مهربان گشتاسبپور پارسی؛ انتشارات فروهر؛ ۱۳۵۵.
3- بیست مقاله؛ علّامه محمّد قزوینی.
4- اوستا: سرودهای زرتشت، یسنا، یشتها، ویسپرد، خرده اوستا؛ رضی هاشم؛ انتشارات فروهر؛ ۱۳۶۳.

