زبانشناسان برای زبان نقشهای گوناگونی را برمیشمارند. در اینجا ما تنها از چهار نقش بنیادیتر زبان به کوتاهی یاد میکنیم. این نقشها عبارت اند از:
1- ایجاد ارتباط، 2- تکیهگاه اندیشه، 3- حدیثِ نفس و 4- آفرینش ادبی.

1- ایجاد ارتباط
شاید بنیادینترین «نقش زبان» ایجاد ارتباط در میانِ افراِد یک جامعۀ زبانی باشد. هدف از هر ارتباطِ زبانی یکی از این دو است: نخست انتقالِ دادهها به دیگران و دوم، پدیدآورد حسّ همزبانی و همدلی در میان افراِد یک جامعهٔ زبانی. برای نمونه، هنگامی که ما به دوستمان میگوییم «راستی، فردا درس ادب پارسی دیرتر میآغازد.»، با او ارتباطِ زبانی برقرار کرده ایم تا پیامی را به او بدهیم که میاندیشیم، او از آن بیخبر است. هنگامی که در خیابان به دوستمان برمی خوریم و به او میگوییم «درود! چطوری؟ میبینی امروز هوا چه اندازه سرد شده!»؛ ولی این بار هیچ خبری به او نداده ایم که از آن بی خبر باشد بلکه تنها با او همدل و همزبان شده ایم.
2- تکیهگاه اندیشه
دومین نقشِ زبان، تکیهگاه اندیشه است؛ یعنی زبان ابزاری است برای بازگفت فکر و تکیه گاهِ اندیشه. زبانشناسان و روانشناسان هنوز به درستی نمیدانند که آیا زبان و اندیشه هر دو یک چیزند یا دو چیز ناهمسان؛ ولی همگی میپذیرند که بدونِ زبان، نمیتوان به اندیشهورزی پرداخت. میدانیم که اندیشیدن بدونِ وجوِد مفهومهای عام، مثلِ «درخت» و «انسان» و مفهومهای انتزاعی، مثلِ «کاشتن» و «روییدن» یا به کلّی ناشدنی است یا ما را به احکامِ علمی عام دربارهٔ خودمان و جهانِ پیرامونمان نمیرساند. همچنین میدانیم که هر دو دسته مفهومهای عام و انتزاعی تنها از راه زبان برای ما فراهم میشوند. پس، تنها با تکیه بر زبان میتوانیم در چارچوبِ همین مفهومهای عام و انتزاعی دربارهٔ جهان بیندیشیم و به حکمهای علمی از این سان دست یابیم که «انسان درخت میکارد.» و «درخت میروید». باز با تکیه بر زبان است که ما میتوانیم با شنیدنِ حکمیاز این نوع که «درخت انسان میکارد.» دربارهٔ آن بیندیشیم و آن گاه گمانشکن و بُرا نظر دهیم که «این حکم درست نیست.»
3- حدیث نفس
نقش سومِ زبان، حدیث نفس است که ما به کمک آن با خود و آنچه در درونمان میگذرد، سخن میگوییم. سخن گفتن درباره خود به تنهایی و حتّی در خاموشی انجام میگیرد؛ مانند زمانی که در گوشه ای مینشینیم و آهسته و بی صدا با خود گپ میزنیم.
4- آفرینشِ ادبی
چهارمین نقشِ زبان این است که با آن به آفرینشِ ادبی میپردازیم. برای انجام دادن این کار، ما از اصول و قواعد و ضوابطی کمک میگیریم که جزء نظامِ زبان نیستند بلکه به نظریهها و علوم و فنونِ ادبی بازبسته اند و در چارچوبِ سنّتها و روشهایی عمل میکنیم که به زبان مربوط نمیشوند، بلکه به ادب و پیشینهٔ آن پیوند میخورند. ما از این رهگذر، بر ساختهای صوری زبان (یعنی ساختهای آوایی و صرفی و نحوی آن) یا ساختهای معنایی آن، لایههایی از ساختهای تازه ای میافزاییم که در محدودهٔ نظامِ زبان توصیف پذیر نیستند و فقط در محدودهٔ علوم و فنون و نظریههای ادبی قابلِ توصیف اند با این کار، زبان را به پدیدهٔ دیگری بدل میکنیم که به آن آفریدۀ ادبی میگویند. برای مثال، در بیتِ
به نامِ خداوندِ جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد (فردوسی)
سراینده به کمک اصول و قواعدِ عروض و قافیه و در چارچوبِ سنّتها و روشهای شاعری در فرهنگِ ایرانی، دو ساختِ تازه، یکی ساختِ وزن و دیگری ساختِ قافیه را بر مجموعهٔ ساختهای آوایی پارسی افزوده و اثری ادبی آفریده است که میتوان نامِ نظم بر آن نهاد. همین طور، در بیتِ
دیشب به سیلِ اشک رِه خواب میزدم / نقشی به یاِد روی تو بر آب میزدم (حافظ)
سخنسرا از یک سو به کمکِ همان اصول و قواعدِ نظم آفرینی به آفرینشِ اثری منظوم در زبانِ پارسی دست زده و از طرف دیگر، با استفاده از قواعدی معنایی که به ادب مربوط میشوند و نه به زبان، ساختهای معنایی تازه ای (همانند ساختهای استعاری، ساختهای کنایی و جز آن) آفریده است؛ ساختهایی که در چارچوب نظامِ معنایی زبان قابلِ توصیف نیستند بلکه برای توصیفِ آنها باید از علوم و فنونِ ادبی دیگر (همانند معانی و بیان و آرایههای ادبی و جز اینها) بهره جست. باری، سراینده از این رهگذر به آفرینشِ اثری پرداخته است که میتوان نامِ شعر به آن داد.
نکتهٔ ارزنده این است که ما هر چهار نقشِ زبان را، همراه با خوِد زبان، در کودکی و به عنوانِ بخشی از فرایندِ رشدِ طبیعی خود فرامیگیریم؛ بی آنکه در این کار به درس و آموزش و زحمتِ آموزگار نیاز پیدا کنیم؛ امّا باید در نظر داشته باشیم که دانش و توانمندی که به طور طبیعی در زمینهٔ زبان و نقشهای آن به چنگ میآوریم، بسیار کرانمند و ناچیز است و تنها در حدّی است که میتواند به نیازهای زبانی افراِد عادی با زندگی معمولی پاسخ بدهد؛ بنابراین، بایسته است افزون بر آن، خود را به دانشی گسترده، ژرف و نظام یافته دربارهٔ زبان رسمی و سنجه نیز آموده کنیم. بی تردید دستیابی به چنین دانشی در زمینهٔ زبان و نقشهای گوناگون آن جز از راه درس و کلاس و بهره گرفتن از آموزگار و استمرار در فراگیری شدنی نیست.

