سعید

خرافات در ادب پارسی

دریغادریغ که همزمان با سر بر نشیب نهادن دوران پرشکوه و درخشان فرهنگ ایرانی، نکوهش فلسفه و ستیز با فرهنگ یونان نیز در ایران می‌آغازد و شماری از سخن‌دانان و دین‌دانان ما به خوارداشت فلسفه و نکوهش فلسفه‌دانان می‌پردازند؛  که از آن میان می‌توان امام محمد غزالی را نام برد. وی در کتاب‌های «تهافُتُ الفلاسفه» و «المُنقذُ مِن الضّلال» نگاه خردورزانه و برهانی را می‌نکوهد و دیدگاه خشک و خردستیز و اندیشه‌کوب اشعری را بزرگ می‌دارد. دیری نمی‌پاید که دامنه این اندیشه خردآشوب درمی‌گسترد و فلسفه و نگاه برهانی در ایران از میدان بدرمی‌رود و دین‌ورزی و دین‌باوری خشک و خام به جای خردگرایی و اندیشه‌ورزی می‌نشیند. این شیوه برخورد با فلسفه در شعر پارسی نیز بازتاب یافته است. نمونه وار چند بیتی از خاقانی، چامه سرای بزرگ ایران در خوارداشت فلسفه را به گواه می‌آوریم:

قلمرو زبانی: جدل: داوری، ستیزه، مباحثه، محاجه / قلمرو ادبی: قالب: قصیده / وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن

بازگردانی: فلسفه را در سخن خودتان به کار نبرید؛ سپس اسم این کار را دلیل‌آوری ننامید.

قلمرو زبانی: وَحَل: گل ولای، لجن / سران: بزرگان / قلمرو ادبی: وحل گمرهی: اضافه تشبیهی / پای نهادن: کنایه از وارد شدن

بازگردانی: بر سر راهتان لجن گمراهی هست، ای بزرگان، وارد لجن گمراهی (فلسفه) نشوید.

قلمرو زبانی: زَجَل: آواز / زندقه: دین باختگی، کفر / همت: اراده، خواست، کوشش / قلمرو ادبی: گوش نهادن: کنایه از فرمانبرداری و پیروی

بازگردانی: سرو صدای کفر همه جهان را گرفت. نکوشید تا سروصدای کفر را بشنوید و پیرو آن گردید.

قلمرو زبانی: فلسفی: فلسفه دان / فلس: پشیز، پول سیاه، پولک / قلمرو ادبی: کیسهٔ عمل: اضافه استعاری / فلس: واژه آرایی / فلسفی، فلس: همریشگی هنری / عمل: مجاز از نماز و نیایش

بازگردانی: ارزیابی و سنجش فلسفه دانان از پول سیاه هم بی ارزش تر است. راز و نیازتان و عبادت‌هایتان را با دانش فلسفی آلوده نکنید.

قلمرو زبانی: مرکب: اسب، باره / داغ: مهر، نشان / کفل:  سرین، کفلگاه / قلمرو ادبی: مرکب دین: اضافه تشبیهی

بازگردانی: دین که مانند اسب است و زائیده فکر مردی عربی است، نشان و مهر یونان را بر آن نزنید.

قلمرو زبانی: اسطوره: افسانه، داستان خیالی و دروغین / احسن الملل: بهترین ملل / ملت: دین، شریعت / قلمرو ادبی: قفل اسطورهٔ: اضافه تشبیهی / در احسن الملل: اضافه استعاری / قفل نهادن: کنایه از تعطیل کردن و بستن

بازگردانی: داستان دروغین ارستو را که مانند قفل است، بر دروازه بهترین دین ایزدی که اسلام باشد، نزنید و دین اسلام را تعطیل نکنید.

قلمرو زبانی: نقش: نقاشی / طراز: حاشیه، سجاف، فراویز / حلل: ج حله، پارچه ابریشمین / بهین: بهترین / قلمرو ادبی: نقش: استعاره از فلسفه افلاتون

بازگردانی: فلسفه افلاتون را که مانند نقش و نگار کهنه است بر حاشیه دین اسلام که مانند پرنیان است نزنید.

قلمرو زبانی: هَرَمان: هرم ها / همبر: برابر / طَلَل: ج طل، ویرانه / که: زیرا / توأم: (تو، به من)/ قلمرو ادبی:

بازگردانی: دانش دین را دانش کفر به شمار نیاوریم. هرم های مصر را برابر با ویرانه ندانید.

قلمرو زبانی: ناخنه: گونه ای بیماری چشم / سبل: گونه ای بیماری چشم / قلمرو ادبی: چشم شرع: اضافه استعاری

بازگردانی: شریعت اسلام مانند انسانی است که چشم دارد و شمایان چشم شرع را نابینا کرده اید. اکنون وضع را بدتر نکنید.

قلمرو زبانی: حیز:  نامرد، امرد / یل: پهلوان / قلمرو ادبی: تلمیح

بازگردانی: مرد فلسفه دان را مرد دین به شمار نیاورید و امرد را برابر با سام پهلوان (پدر زال) ندانید.

پیمایش به بالا