اَلصَّبرُ مِفتاحُ الْفَرَجِ.
(صبر کلید گشایش است.)


اَلرَّجاءُ (امید.)
کانَتْ مَجْموعَهٌ مِنَ الْحَیَواناتِ فی غابَهٍ: أَسَدٌ وَ ثَعْلَبٌ وَ ذِئْبٌ وَ غَزالَهٌ وَ کَلْبٌ وَ …
(گروهی از جانوران در جنگلی بودند: شیر، روباه، گرگ، آهو، سگ و … .)
فی یَومٍ مِنَ الْْأَیّامِ جاءَ سِتَّهُ صَیّادینَ وَ حَفَروا حُفرَهً عَمیقَهً؛
(در روزی از روزها شش شکارچی آمدند و گودالی ژرف کندند.)
ثُمَّ سَتَروها لِصَیدِ الْحَیَواناتِ وَ بَیعِها لِحَدیقَهِ الْحَیَواناتِ.
(سپس برای شکار جانوران و فروششان به باغ وحش آن را پوشاندند.)
وَقَعَ الثَّعْلَبُ وَ الْغَزالَهُ فِی الْحُفرَهِ بَغتَهً؛ فَطَلَبا مُساعَدَهً؛
(ناگهان روباه و آهو در گودال افتادند؛ برای همین کمک خواستند.)
لٰکِنَّ الْحَیَواناتِ هَرَبْنَ؛ لِِأَنَّهُنَّ سَمِعْنَ مِنْ بَعیدٍ أَصواتَ الصَّیّادینَ.
(اما جانوران گریختند؛ زیرا صدای شکارچیان را از دوردست شنیدند.)
حاوَلَ الثَّعلَبُ وَ الْغَزالَهُ لِلنَّجاهِ.
(روباه و آهو برای رهایی کوشیدند.)
بَعدَ دَقائِق رَجَعَتْ حَمامَهٌ وَ قالَتْ لِلثَّعلَبِ:
(پس از دقیقههایی (چند دقیقه) کبوتری بازگشت و به روباه گفت:)
«لا فائِدَهَ لِلْمُحاوَلَهِ. لا تَصْعَدْ. أَنتَ لا تَقْدِرُ. لَقَدْ جَرَّحْتَ بَدَنَکَ»
(«کوشش سودی ندارد. بالا نرو، تو نمی توانی، همانا بدنت را زخمی کردی.»)
وَ رَجَعَ الْکَلبُ و قالَ لِلْغَزالَهِ:
(سگ بازگشت و به آهو گفت:) [لا تَصْعَدْ، لا تَصعَدی: بالا نرو، بالا نیا]
«لا رَجاءَ لِنَجاتِکِ. لا تَصْعَدی. أَنتِ لا تَقْدِرینَ. لَقَدْ جَرَّحْتِ بَدَنَکِ»
(«امیدی به رهایی ات نیست، بالا نرو، نمی توانی، همانا بدنت را زخمی کردی.»)
حاوَلَ الثَّعلَبُ وَ الْغَزالَهُ الْخُروجَ مَرَّهً أُخریٰ وَلٰکِنْ بِدونِ فائدَهٍ.
(روباه و آهو دوباره کوشیدند تا بالا بروند، اما سودی نداشت.)
یَئِسَتِ الْغَزالَهُ وَ بَقِیَتْ فی مَکانِها وَلٰکِنَّ الثَّعلَبَ حاوَلَ کَثیراً.
(آهو ناامید شد و در جایش ماند. اما روباه بسیار کوشید.)
قالَتْ لَهُ الْحَمامَهُ: »أَنتَ لا تَقْدِرُ، لِمَ تُحاوِلُ؟! اِقْبَلْ مَصیرَکَ.»
(کبوتر به او گفت: «نمی توانی، چرا می کوشی؟ سرنوشتت را بپذیر.»)
لٰکِنَّ الثَّعلَبَ خَرَجَ مِنَ الْحُفرَهِ. فی ذٰلِکَ الْوَقتِ وَصَلَ هُدهُدٌ وَ قالَ:
(اما روباه از گودال بیرون آمد. در این هنگام هدهد رسید و گفت:)
«أَنَا أَعْرِفُ هٰذَا الثَّعلَبَ؛ هوَ ثَقیلُ السَّمْعِ؛ هوَ ظَنَّ أَنَّ الْحَمامَهَ تُشَجِّعُهُ عَلَی الْخُروجِ.
(«من این روباه را می شناسم، او کمشنواست، او گمان کرد کبوتر او را تشویق می کند تا بیرون بیاید.»)
قالَتِ الْحَیَواناتُ: »نَحنُ ظَلَمْنَا الْغَزالَهَ. عَلَینا بِمُساعَدَتِها.»
(جانوران گفتند: «ما به آهو ستم کردیم. ما باید به او یاری رسانیم.»)
قالَتِ الْحَمامَهُ لِلْغَزالَهِ: »اُخْرُجی. أَنتِ تَقدِرینَ عَلَی الْخُروجِ بِسُهولَهٍ. لا تَیْأَسی.»
(کبوتر به آهو گفت: «بیا بیرون، تو می توانی به آسانی بیرون بیایی، ناامید نشو.»)
حاوَلَتِ الْغَزالَهُ الْخُروجَ مَرَّهً أُخْریٰ فَخَرَجَتْ وَ فَرِحَتِ الْحَیَواناتُ.
(آهو یک بار دیگر کوشید و بیرون آمد و جانوران شادمان شدند.)
مَنْ طَلَبَ شَیْئاً وَ جَدَّ، وَجَدَ،
(هر کس چیزی را بخواهد و تکاپو کند، کامیاب می شود.) [مَرَّهً أُخْریٰ: بارِ دیگر / آخَر، أُخریٰ: دیگر(]
وَ مَنْ قَرَعَ باباً وَ لَجَّ وَلَجَ.
(هر که دری را بکوبد و پافشاری کند، به درون می رود.)
با توجّه به متن درس گزینۀ درست و نادرست را معلوم کنید.
۱- حاوَلَتِ الْغَزالَهُ الْخُروجَ مِنَ الْحُفرَهِ، فَخَرَجَتْ فِی النِّهایَهِ . (آهو کوشید تا از گودال بیرون بیاید و سرانجام بیرون آمد.) √
۲- شَجَّعَتِ الْحَیَواناتُ الثَّعلَبَ عَلَی الْخُروجِ مِنَ الْحُفرَهِ. (جانوران روباه را تشویق کردند که از گودال بیرون بیاید.) ×
۳- ما سَتَرَ الصَّیّادونَ الْحُفرَهَ فِی الْغابَهِ . (شکارچیان گودال جنگل را نپوشاندند.) ×
۴- کانَتِ الْحُفرَهُ قَلیلَهَ الْعُمقِ . (گودال کم عمق [کم ژرفا] بود.) ×
۵- أَربَعَهُ صَیّادینَ کانوا فِی الْغابَهِ. (چهار شکارچی در جنگل بودند.) √
فعل النهی (۱)
فِعْلُ النَّهْی ← (یا وَلَدُ، لا تَفْعَلْ)، (یا بِنْتُ، لا تَفْعَلی)

لا تَکْتُبْ شَیئاً عَلَی الشَّجَرِ. (چیزی روی درخت ننویس.) لا تَکْتُبی شَیئاً عَلَی الشَّجَرِ. (چیزی روی درخت ننویس.)

ترجمه کنید.
لا تَیْأَسْ مِنْ رَحمَهِ الله. (از رحمت خدا ناامید نشو.)
لا تَشْرَبی شایاً حارّاً. (چای داغ ننوش.)

اَلتَّمارین
اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ:
توضیحات زیر مربوط به کدام واژۀ جدید درس است؟
توضیحات زیر مربوط به کدام واژۀ جدید درس است؟
۱- مَکانٌ یَذهَبُ إِلَیهِ النّاسُ وَ یُشاهِدونَ فیهِ حَیَواناتٍ مُختَلِفَهً. (حَدیقَهِ الْحَیَواناتِ) (جایی که مردم به آن جا می روند و در آن جانوران گوناگونی را می بینند.) (باغ وحش)
۲- اَلَّذی یَمْشی أَمامَ قَومِهِ لِهِدایَتِهِم . (رائد) (کسی که برای راهنمایی مردمش جلوی شان راه می رود.) (جلودار.)
۳- حَیَوانٌ یَحْرُسُ أَموالَ النّاسِ . (کلب) (جانوری که از دارایی مردم نگهبانی می کند.) (سگ)
۴- عاقِبَهُ الِْأنسانِ فی حَیاتِهِ . (مصیر) (فرجام انسان در زندگانی اش.) (سرنوشت)
۵- اَلَّذی لا یَسْمَعُ جَیِّداً. (ثقیل السمع) (کسی که خوب نمی شنود.) (کم شنوا)
اَلتَّمْرینُ الثّانی:
جملههای زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.

یا حَبیبی، لا تَجْعَلْ حَقیبَتَکَ هُنا. (ای دوست، کیفت را این جا نگذار.) یا حَبیبتی، لا تَجْعَلْی حَقیبَتَکِ هُنا. (ای دوست، کیفت را این جا نگذار.)
اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ:
آیات و احادیث زیر را ترجمه، سپس فعلهای امر، نهی، ماضی و مضارع را معلوم کنید.
۱- إعمَل لدنیاکَ کأنّکَ تعیشُ أبداً و إعمَلْ لآخرتک کأنّک تموتُ غداً. (برای دنیایت کار کن گویی که تا ابد زندگی میکنی و برای آخرتت کار کن گویی که فردا میمیری.)
فعل امر: اِعْمَلْ / فعل مضارع: تَعیشُ و تَموتُ
۲- رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. (پروردگارا، ما را با گروه ستمکاران مگذار.) / فعل امر: لاَ تَجْعَلْ
۳- لا تَعمَلْ شَیئا مِنَ الْخَیرِ، ریاءً وَ لا تَتْرُکْهُ، حَیاءً. (کار نیک را ریاکارانه انجام مده و از سر شرم، آن را رها نکن.)
فعل امر: لا تَعمَلْ، لا تَتْرُکْ
۴- انَّ الرائدَ لا یَکذبُ اهلهُ. (جلودار، به اهل خود دروغ نمى گوید.) / فعل مضارع: لا یَکذبُ
۵- لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا. (اندوهگین نباش؛ همانا خدا با ماست.) / فعل امر: لا تَحْزَنْ
۶- إِذا غَضِبْتَ فَاسْکُتْ. (هر گاه خشمگین شدی، خاموش باش.) / فعل ماضی: غَضِبْتَ / فعل امر: اسْکُتْ
اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ:
ترجمه کنید.
۱. اِزْرَعْ صَداقَهً وَ لا تَزْرَعْ عَداوَهً. (دوستی بکار و دشمنی مکار.)
۲. اُسْکُتی یا طِفلَهُ وَ لا تَصْرُخی. (ای کودک خاموش شو و فریاد نزن.)
۳. اُصْدُقْ فِی حَیاتِکَ وَ لا تَکْذِبْ أَبَداً. (در زندگانی ات راستگو باش و هرگز دروغ نگو.)
۴. اِلْبَسْ قَمیصاً أَبیَضَ فِی اللَّیلِ لِعُبورِ الشّارِعِ وَ لا تَلْبَسْ أَسوَدَ. (در شب برای گذر از خیابان، پیراهن سفید بپوش و پیراهن سیاه نپوش.)
اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ:
کدام گزینه از نظر معنا با سایر گزینه ها ناهماهنگ است؟
۱- حَدّاد (آهنگر) ۵ مِصباح (چراغ) ■ حَلْوانیّ (شیرینیفروش) ۵ شُُرطیّ (پلیس، پاسور) ۵
۲- حَطَب (هیزم) ۵ نار (آتش) ۵ دُخان (دود) ۵ نَجاح (موفقیت) ■
۳- شُهور (ماه ها) ۵ غابَه (جنگل) ■ أَیّام (روزها) ۵ لَیالی (شب ها) ۵
۴- ریح (باد) ۵ مَطَر (باران) ۵ سَحاب (ابر) ۵ أَخْذ (گرفت) ■
۵- رُمّان (انار) ۵ عِنَب (انگور) ۵ تُفّاح (سیب) ۵ جَدّ (پدربزرگ) ■
۶- کِبَر (بزرگسالی) ■ تَحْت (زیر) ۵ فَوْق (بالا) ۵ أَمام (روبه رو) ۵
۷- أَزرَق (آبی) ۵ أَحمَر (سرخ) ۵ اِفتَحْ (بگشا) ■ أَخضََر (سبز) ۵



اَلتَّمْرینُ السادس:
زیر هر تصویر نام آن را به عربی بنویسید. «دو کلمه اضافه است.»
اَلْحَمامَهُ – الَکَْلبُْ – الَذِّئبُْ – اَلزَّرافَهُ – الَعُْصْفورُ – الَغْزَالهَُ – اَلسَّمَکَهُ – اَلْفیلُ – الَفَْرسَُ- الَْآسَدَ – اَلثَّعلَبُ

کَنْزُ الْحِکْمَهِ (گنج دانش)
بخوانید و ترجمه کنید.
قالَ أمیرُالْمؤمِنینَ عَلیٌّ فِی الْعِلْمِ:
۱- قَولُ لااَعلَمُ نِصفُ العِلمِ. (گفتنِ نمیدانم نیمی از دانش است.)
۲- مَنْ سَأَلَ فِی صِغَرِهِ أَجَابَ فِی کِبَرِهِ. (هر کس در خردسالی اش پرسید، در بزرگ سالی اش پاسخ داد.)
۳- کُلُّ شَیءٍ ینقُصُ عَلَی الاِنفاقِ اِلا العِلمَ.( هر چیزی با بخشش میکاهد جز دانش.)
۴- جَمالُ العِلمِ نَشرُهُ و ثَمَرَتُهُ العَمَلُ بِهِ. (زیبایی دانش پراکندن آن است و میوه آن رفتار کردن به آن است.)
۵- إعْلَموا أَنَّ کَمالَ الدّینِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ. (ای مردم، بدانید که کمال دین جُستن دانش و کار کردن به آن است.)
لِلتََّّرجَمَهِ إلَی الْفارِسیَّهِ: (برای ترجمه به فارسی.)



