سعید

اَلدَّرْسُ الْخامِسُ: حَیَواناتُ الْغابَهِ

حیوانات الغابه
عربی نهم

(گروهی از جانوران در جنگلی بودند: شیر، روباه، گرگ، آهو، سگ و … .)

(در روزی از روزها شش شکارچی آمدند و گودالی ژرف کندند.)

(سپس برای شکار جانوران و فروششان به باغ وحش آن را پوشاندند.)

(ناگهان روباه و آهو در گودال افتادند؛ برای همین کمک خواستند.)

(اما جانوران گریختند؛ زیرا صدای شکارچیان را از دوردست شنیدند.)

(روباه و آهو برای رهایی کوشیدند.)

(پس از دقیقه‌هایی (چند دقیقه) کبوتری بازگشت و به روباه گفت:)

(«کوشش سودی ندارد. بالا نرو، تو نمی توانی، همانا بدنت را زخمی کردی.»)

(سگ بازگشت و به آهو گفت:)  [لا تَصْعَدْ، لا تَصعَدی: بالا نرو، بالا نیا]

(«امیدی به رهایی ات نیست، بالا نرو، نمی توانی، همانا بدنت را زخمی کردی.»)

(روباه و آهو دوباره کوشیدند تا بالا بروند، اما سودی نداشت.)

(آهو ناامید شد و در جایش ماند. اما روباه بسیار کوشید.)

(کبوتر به او گفت: «نمی توانی، چرا می کوشی؟ سرنوشتت را بپذیر.»)

(اما روباه از گودال بیرون آمد. در این هنگام هدهد رسید و گفت:)

(«من این روباه را می شناسم، او کم‌شنواست، او گمان کرد کبوتر او را تشویق می کند تا بیرون بیاید.»)

(جانوران گفتند: «ما به آهو ستم کردیم. ما باید به او یاری رسانیم.»)

(کبوتر به آهو گفت: «بیا بیرون، تو می توانی به آسانی بیرون بیایی، ناامید نشو.»)

(آهو یک بار دیگر کوشید و بیرون آمد و جانوران شادمان شدند.)

(هر کس چیزی را بخواهد و تکاپو کند، کامیاب می شود.)  [مَرَّهً أُخْریٰ: بارِ دیگر / آخَر، أُخریٰ: دیگر(]

(هر که دری را بکوبد و پافشاری کند، به درون می رود.)

۱- حاوَلَتِ الْغَزالَهُ الْخُروجَ مِنَ الْحُفرَهِ، فَخَرَجَتْ فِی النِّهایَهِ . (آهو کوشید تا از گودال بیرون بیاید و سرانجام بیرون آمد.)

۲- شَجَّعَتِ الْحَیَواناتُ الثَّعلَبَ عَلَی الْخُروجِ مِنَ الْحُفرَهِ. (جانوران روباه را تشویق کردند که از گودال بیرون بیاید.) ×

۳- ما سَتَرَ الصَّیّادونَ الْحُفرَهَ فِی الْغابَهِ . (شکارچیان گودال جنگل را نپوشاندند.) ×

۴- کانَتِ الْحُفرَهُ قَلیلَهَ الْعُمقِ . (گودال کم عمق [کم ژرفا] بود.) ×

۵- أَربَعَهُ صَیّادینَ کانوا فِی الْغابَهِ. (چهار شکارچی در جنگل بودند.)

حیوانات الغابه

لا تَکْتُبْ شَیئاً عَلَی الشَّجَرِ. (چیزی روی درخت ننویس.)                          لا تَکْتُبی شَیئاً عَلَی الشَّجَرِ. (چیزی روی درخت ننویس.)

حیوانات الغابه

لا تَیْأَسْ مِنْ رَحمَهِ الله. (از رحمت خدا ناامید نشو.)

لا تَشْرَبی شایاً حارّاً. (چای داغ ننوش.)

سعید جعفری

توضیحات زیر مربوط به کدام واژۀ جدید درس است؟

۱- مَکانٌ یَذهَبُ إِلَیهِ النّاسُ وَ یُشاهِدونَ فیهِ حَیَواناتٍ مُختَلِفَهً. (حَدیقَهِ الْحَیَواناتِ) (جایی که مردم به آن جا می روند و در آن جانوران گوناگونی را می بینند.) (باغ وحش)

۲- اَلَّذی یَمْشی أَمامَ قَومِهِ لِهِدایَتِهِم . (رائد) (کسی که برای راهنمایی مردمش جلوی شان راه می رود.) (جلودار.)

۳- حَیَوانٌ یَحْرُسُ أَموالَ النّاسِ . (کلب) (جانوری که از دارایی مردم نگهبانی می کند.) (سگ)

۴- عاقِبَهُ الِْأنسانِ فی حَیاتِهِ . (مصیر) (فرجام انسان در زندگانی اش.) (سرنوشت)

۵- اَلَّذی لا یَسْمَعُ جَیِّداً. (ثقیل السمع) (کسی که خوب نمی شنود.) (کم شنوا)

جمله‌های زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.

یا حَبیبی، لا تَجْعَلْ حَقیبَتَکَ هُنا. (ای دوست، کیفت را این جا نگذار.)              یا حَبیبتی، لا تَجْعَلْی حَقیبَتَکِ هُنا. (ای دوست، کیفت را این جا نگذار.)

آیات و احادیث زیر را ترجمه، سپس فعلهای امر، نهی، ماضی و مضارع را معلوم کنید.

۱- إعمَل لدنیاکَ کأنّکَ تعیشُ أبداً و إعمَلْ لآخرتک کأنّک تموتُ غداً.  (برای دنیایت کار کن گویی که تا ابد زندگی می‌کنی و برای آخرتت کار کن گویی که فردا می‌میری.)

فعل امر: اِعْمَلْ / فعل مضارع: تَعیشُ و تَموتُ

۲- رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. (پروردگارا، ما را با گروه ستمکاران مگذار.) / فعل امر: لاَ تَجْعَلْ

۳- لا تَعمَلْ شَیئا مِنَ الْخَیرِ، ریاءً وَ لا تَتْرُکْهُ، حَیاءً. (کار نیک را ریاکارانه انجام مده و از سر شرم، آن را رها نکن.)

فعل امر: لا تَعمَلْ، لا تَتْرُکْ

۴- انَّ الرائدَ لا یَکذبُ اهلهُ. (جلودار، به اهل خود دروغ نمى گوید.) / فعل مضارع: لا یَکذبُ

۵- لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا. (اندوهگین نباش؛ همانا خدا با ماست.) / فعل امر: لا تَحْزَنْ

۶- إِذا غَضِبْتَ فَاسْکُتْ. (هر گاه خشمگین شدی، خاموش باش.) / فعل ماضی: غَضِبْتَ / فعل امر: اسْکُتْ

ترجمه کنید.

۱. اِزْرَعْ صَداقَهً وَ لا تَزْرَعْ عَداوَهً. (دوستی بکار و دشمنی مکار.)

۲. اُسْکُتی یا طِفلَهُ وَ لا تَصْرُخی. (ای کودک خاموش شو و فریاد نزن.)

۳. اُصْدُقْ فِی حَیاتِکَ وَ لا تَکْذِبْ أَبَداً. (در زندگانی ات راستگو باش و هرگز دروغ نگو.)

۴. اِلْبَسْ قَمیصاً أَبیَضَ فِی اللَّیلِ لِعُبورِ الشّارِعِ وَ لا تَلْبَسْ أَسوَدَ. (در شب برای گذر از خیابان، پیراهن سفید بپوش و پیراهن سیاه نپوش.)

کدام گزینه از نظر معنا با سایر گزینه ها ناهماهنگ است؟

۱- حَدّاد (آهنگر) ۵   مِصباح (چراغ)    ■       حَلْوانیّ (شیرینی‌فروش)  ۵     شُُرطیّ (پلیس، پاسور) ۵

۲- حَطَب (هیزم) ۵   نار (آتش)        ۵      دُخان (دود)          ۵     نَجاح (موفقیت)      ■

۳- شُهور (ماه ها) ۵   غابَه (جنگل)      ■       أَیّام (روزها)         ۵     لَیالی (شب ها)      ۵

۴- ریح (باد)     ۵   مَطَر (باران)      ۵      سَحاب (ابر)         ۵     أَخْذ (گرفت)       ■

۵- رُمّان (انار)   ۵   عِنَب (انگور)     ۵      تُفّاح (سیب)         ۵     جَدّ (پدربزرگ)     ■

۶- کِبَر (بزرگسالی) ■    تَحْت (زیر)       ۵      فَوْق (بالا)           ۵     أَمام (روبه رو)     ۵

۷- أَزرَق (آبی)   ۵   أَحمَر (سرخ)      ۵      اِفتَحْ (بگشا)         ■     أَخضََر (سبز)       ۵

زیر هر تصویر نام آن را به عربی بنویسید. «دو کلمه اضافه است.»

بخوانید و ترجمه کنید.

۱- قَولُ لااَعلَمُ نِصفُ العِلمِ. (گفتنِ نمی‌دانم نیمی از دانش است.)

    ۲- مَنْ سَأَلَ فِی صِغَرِهِ أَجَابَ فِی کِبَرِهِ. (هر کس در خردسالی اش پرسید، در بزرگ سالی اش پاسخ داد.)

    ۳- کُلُّ شَیءٍ ینقُصُ عَلَی الاِنفاقِ اِلا العِلمَ.( هر چیزی با بخشش می‌کاهد جز دانش.)

    ۴- جَمالُ العِلمِ نَشرُهُ و ثَمَرَتُهُ العَمَلُ بِهِ. (زیبایی دانش پراکندن آن است و میوه آن رفتار کردن به آن است.)

    ۵- إعْلَموا أَنَّ کَمالَ الدّینِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ. (ای مردم، بدانید که کمال دین جُستن دانش و کار کردن به آن است.)

    پیمایش به بالا