مَدْرَسَهُ الْقَریَهِ
(دبستان روستا.)


تَغْییرُ الْحَیاهِ
اِبتَدَأَ الْعامُ الدِّراسیُّ الْجَدیدُ وَ ذَهَبَ تَلامیذُ الْقَریَهِ إِلَی الْمَدرَسَهِ.
(سال آموزشی نو آغاز شد و دانش آموزان روستا به دبستان رفتند.)
کانَتِ الْقَریَهُ صَغیرَهً وَ جَمیلَهً.
(آن روستا کوچک و زیبا بود.)
دَخَلَتِ الْمُدَرِّسَهُ فِی الصَّفِّ الرّابِعِ. کانَ الصَّفُّ مُزدَحِماً.
(بانوی آموزگار به کلاس چهارم رفت. کلاس شلوغ بود.)
قالَتِ الْمُدَرِّسَهُ لِلْبَنینَ: «اِجْلِسوا عَلَی الْیَمینِ.»
(بانوی آموزگار به پسرها گفت: «سمت راست بنشینید.»)
وَ قالَتْ لِلْبَناتِ »اِجْلِسْنَ عَلَی الْیَسارِ.»
(و به دخترها گفت: «سمت چپ بنشینید.».)
هیَ شاهَدَتْ تِلمیذَهً راسِبهًَ باِسْمِ «ساره».
(او دانش آموزی مردود به نام ساره را دید.)
رسَبَتْ «ساره» عِندَها فِی السَّنَهِ الْماضیهِ.
(ساره در سال گذشته نزد او مردود شد.)
فحَزنِتْ وَ ذهَبتْ لمُِشاهَدَهِ مِلفَِّها لِلِاطِّلاعِ عَلیٰ ماضیها.
([آموزگار] اندوهگین شد و برای آگاهی از گذشته او به سراغ [دیدن] پرونده اش رفت.)
فی مِلَفِّ السَّنَهِ الاُولیٰ: هیَ تِلمیذَهٌ جَیِّدَهٌ جِدّاً.
(در پرونده سال نخست: او دانش آموزی بسیار کوشا ست.)
تَکْتُبُ واجِباتِها جَیِّداً. هیَ نَشیطَهٌ و ذَکیَّهٌ.
(تکلیف هایش را به خوبی می نویسد. او بانشاط و باهوش است.)
وَ فی مِلَفِّ السَّنهَِ الثاّنیهَِ: هیَ تلِمیذَه جَیدَِّه جِدّاً. لٰکنِهَّا حَزینَهٌ.
(در پرونده سال دوم: او دانش آموزی است بسیار خوب؛ اما اندوهگین.)
أمُهُّا راقدَِه فِی الْمُستَشفیٰ.
(مادرش در بیمارستان بستری است.)
وَ فی مِلَفِّ السَّنَهِ الثّالِثَهِ: هیَ فَقَدَتْ والِدَتَها فی هٰذِەِ السَّنَهِ. هیَ حَزینَهٌ جِدّاً.
(و در پرونده سال سوم: او مادرش را در این سال از دست داد. او بسیار غمگین است.)
وَ فی مِلَفِّ السَّنَهِ الرّابِعَهِ: هیَ تَرَکَتِ الدِّراسَهَ؛
(و در پرونده سال چهارم: او درس خواندن را رها کرد.)
وَ لا تُحِبُّ الْمَدرَسَهَ وَ تَنامُ فِی الصَّفِّ.
(دبستان را دوست ندارد و در کلاس می خوابد.)
اَلْمُدَرِّسَهُ لامَتَْ نَفْسَها وَ غَیَّرَتْ طَریقَهَ تَدریسِها.
(بانوی آموزگار خودش را سرزنش کرد و روش آموزش خود را تغییر داد.)
بعَدَ مُدَُّه فی حَفْلَهِ میلادِ المُدَرّسَه، جلَبَ التلَّامیذُ هَدایا لَها.
(پس از مدتی در جشن تولد بانوی آموزگار، دانش آموزان برای او هدیه هایی آوردند.)
و جلَبَتَْ ساره لِمُدرّستِها هَدیّهً فی وَرَقَه صَحیفَهٍ.
( ساره [نیز] برای بانوی آموزگارش هدیه ای در کاغذ روزنامه ای آورد.)
کانتَِ الهَدیَّه زُجاجَهَ عِطرِ أُمِّها، فیها قَلیلٌ مِنَ الْعِطرِ، فَضَحِکَ التَّلامیذُ؛
(آن هدیه، شیشه عطر مادرش بود [که] کمی عطر در آن بود؛ دانش آموزان خندیدند؛)
فقَالتَِ المُدَرّسَه للِبْنَین لا تَضَْحکَوا و قالتَْ للِبْنَاتِ: لا تَضحَکنَ.»
(بانوی آموزگار به پسران گفت: نخندید و به دخترها گفت: «نخندید».)
اَلْمُدَرِّسَهُ عَطَّرَتْ نَفسَها بذِٰلکَِ العِطرِ.
(بانوی آموزگار از آن عطر به خودش زد.)
جاءَتْ ساره عِندَ مُدَرِّسَتِها وَ قالَتْ:
(ساره نزد آموزگارش آمد و گفت:)
«رائحِتَُکِ مِثلُ رائِحَهِ أُمّی».
(« بوی تو مانند بوی مادرم است.».)
شَجَّعَتِ الْمُدَرِّسَهُ ساره؛ فَصارَتْ تِلمیذهً مِثالیّهً،
(آموزگار سارا را تشویق کرد؛ و او دانش آموزی نمونه شد.)
وَ بعَدَ سَنَواتٍ؛ اِسْتَلَمَتِ الْمُدَرِّسَهُ رِسالَهً مِنْ ساره، مَکْتوباً فیها:
(پس از چند سالی، بانوی آموزگار نامه ای از ساره دریافت کرد که در آن نوشته شده بود:)
«أَنتِ أَفضلُ مُعَلِّمَهٍ شاهَدْتُها فی حَیاتی.
(«تو بهترین آموزگاری که در زندگی خود دیده ام،)
أَنتِ غَیَّرْتِ مَصیری. أَنَا الْآنَ طَبیبَهٌ».
(تو سرنوشتم را تغییر دادی. من اکنون پزشکم.».)
وَ بَعدَ مُدَّهٍ، اِسْتَلَمَتِ الْمُدَرِّسَهُ رِسالَهً أُخْریٰ مِنَ الطَّبیبَهِ ساره؛
(و پس از مدتی، بانوی آموزگار نامه ای دیگر از خانم دکتر ساره دریافت کرد.)
طَلَبَتْ مِنْهَا الْحُضورَ فی حَفلَهِ زَواجِها وَ الْجُلوسَ فی مَکانِ أُمِّ الْعَروسِ.
(که در آن از او خواسته بود که در جشن عروسی اش باشد و در جایگاه مادر عروس بنشیند.)
عِندَما حَضَرَتْ مُدَرِّسَتُها فی حَفلَهِ زَواجِها؛ قالَتْ لَها ساره:
(هنگامی که بانوی آموزگار در جشن عروسی اش حاضر شد؛ ساره به او گفت:)
«شُکراً جَزیلاً یا سَیِّدَتی؛ أَنتِ غَیَّرْتِ حَیاتی»
(بسیار سپاسگزارم، ای بانوی من! تو زندگانی من را تغییر دادی.)
فَقالَتْ لَهَا الْمُدَرِّسَهُ:» لا؛ یا بِنتی، أَنتِ غَیَّرْتِ حَیاتی؛ فَعَرَفْتُ کَیفَ أُدَرِّسُ.»
( [بانوی آموزگار] به او گفت:« نه ای دخترم؛ تو زندگی من را تغییر دادی؛ فهمیدم که چگونه باید درس بدهم.».)
با توجّه به متن درس، پاسخ درست را انتخاب کنید.
۱- أَینَ جَلَسَتِ الْبَناتُ؟ (دختران کجا نشستند؟) عَلَی الْیَمینِ(سوی راست) عَلَی الْیَسارِ(سوی چپ) √
۲- لِمَنْ کانَتْ زُجاجَهُ الْعِطْرِ؟ (شیشه عطر برای چه کسی بود؟) لِوالِدِ ساره(برای پدر ساره) لِوالِدَهِ ساره(برای مادر ساره) √
۳- فی أَیِّ صَفٍّ کانَتْ ساره راسِبَهً؟ (ساره در چه کلاسی مردود شد؟) فِی الرّابِعِ (در چهارم) √ فِی السّادِسِ (در ششم)
۴- ماذا کانَتْ هَدیَّهُ ساره لِمُدَرِّسَتِها؟ (هدیه ساره برای آموزگارش چه بود؟) صَحیفهً جِداریَّهً (روزنامه دیواری) زُجاجَهَ عِطرٍ. (شیشه عطر) √
۵- أ کانتَِ الهَْدایا بِمُناسَبهَِ حَفلَهِ الْمیلادِ؟ (آیا هدیده ها به مناسبت جشن تولد بود؟) نَعَم (آری) √ لا (نه)



فِعْلُ النَّهْی (۲)
فِعْلُ النَّهْی← (یا أَولادُ، لا تَفْعَلوا)، (یا بَناتُ، لا تَفْعَلْنَ)
(یا وَلَدانِ، لا تَفْعَلا)، (یا بِنتانِ، لا تَفْعَلا)

یا زُمَلائی، رَجاءً، لا تَنْزِلوا؛ اِصْعَدوا. (ای همکلاسیها، لطفاً پایین نیایید، بالا بروید.) یا زَمیلاتی، رَجاءً، لا تَنْزِلْنَ؛ اِصْعَدْنَ. (ای همکلاسیها، لطفاً پایین نیایید، بالا بروید.)

یا زَمیلانِ، رَجاءً، لا تَنْزِلا ؛ اِصْعَدا. (ای همکلاسیها، لطفاً پایین نیایید، بالا بروید.) یا زَمیلَتانِ، رَجاءً، لا تَنْزِلا ؛ اِصْعَدا (ای همکلاسیها، لطفاً پایین نیایید، بالا بروید.)

ترجمه کنید
لا تَرْقُدوا تَحتَ الشَّجَرِ فِی اللَّیلِ. (شب، زیر درخت نخوابید.)
یا أَخَواتی، لا تَغْضَبْنَ عَلیٰ أَحَدٍ. (ای خواهرانم، از کسی خشمگین نشوید.)
یا وَلَدانِ، لا تَضحَکا بِصَوتٍ مُرتَفِعٍ. (ای پسران، با صدای بلند نخندید.)

اَلتَّمارین
اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ:
توضیحات زیر مربوط به کدام واژۀ جدید از درس است؟
۱- الِامْتِناعُ عَنِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ لِفَریضَهٍ دینیَّهٍ. (خودداری از غذا و آشامیدن ازبهر واجب دینی.) صَوم (روزه)
۲- اَلشَّخصُ الَّذی یُحِبُّ الْعَمَلَ وَ یُحاوِلُ کَثیراً. (کسی که کارکردن را دوست دارد و بسیار می کوشد.) مثالی (نمونه)
۳ – صِفَهٌ لِلْمَکانِ الْمَملوءِ بِالأشَخاصِ وَ الْاشَیاءِ. (صفت جایی که آکنده از کسان و چیزهاست.) مُزْدَحِم (شلوغ)
۴- اَلطّالِبُ الَّذی لا یَنْجَحُ فِی الْاِمْتِحاناتِ. (دانش آموزی که در آزمون کامیاب نمی شود.) راسِب (مردود)
۵ – اِجتِماعُ جَمْعٍ مِنَ النّاسِ لِفَرَحٍ عَظیمٍ. (گردهم آمدن مردم برای شادی بزرگی.) حَفلَه (جشن)
اَلتَّمْرینُ الثّانی:
جملههای زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.

لا تَذْهَبْ مِنْ هُنا. (از این جا نرو.) لا تَشَْربی مِنْ هٰذَا الْماءِ. (از این آب نیاشام.)

لا تَکْشِفوا عُیوبَ أَصدِقائِکُم. (عیبهای دوستانتان را آشکار نکنید.) لا تَجْلِسْنَ هُناکَ؛ اِجْلِسْنَ هُنا. (آن جا ننشین؛ این جا بنشین.)
اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ:
آیات زیر را ترجمه، سپس فعل های ماضی، مضارع، امر و نهی را معلوم کنید.
۱- اِنْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیأَسوا مِن رَوْحِ اللهِ؛ فإَنَّ أُحَبَّ الْأَعْمالِ إلیَ اللهِ انتْظِارُ الْفَرَجِ. (منتظر گشایش [رهایی از سختی] باشید و از روح خدا ناامید نشوید. همانا پسندیدهترین کارها نزد خداوند انتظار گشایش [رهایی از سختی] است.) / امر: اِنْتَظِرُوا، نهی: لا تَیأَسوا
۲- ﴿ رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْم الظالمینَ﴾ (پروردگارا، ما را با گروه ستمکار نگذار.) / نهی: لا تَجْعَلْنا
۳- قالَ اللّٰهُ لِدَمَ وَ حَوّاءَ: ﴿ لا تَقْرَبا هٰذِهِ الشّجرهَ﴾ (خداوند به آدم و حوا گفت: به این درخت نزدیک نشوید.) / ماضی: قالَ؛ نهی: لا تَقْرَبا
۴- ﴿لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إنَّهُ لَکُم عَدوٌّ مُبینٌ﴾ (شیطان را نپرستید که او برای شما، دشمنی است آشکار.) / نهی: لا تَعْبُدُوا
۵- ﴿وَ اصْبِرْ عَلیٰ ما یَقولونَ … ﴾ (و بر آنچه میگویند بردبار باش … ) / امر: اصْبِرْ
۶- ﴿وَ اشْکُروا نِعمَهَ اللهِ … ﴾ (و دهش (نعمت) خداوند را شکر گزارید.) / امر: اشْکُروا
کَنْزُ الْحِکمَهِ
بخوانید و ترجمه کنید.
۱- لاتَنْظُروا إِلیٰ کَثْرَهِ صَلاتِهِم وَ صَومِهِم وَ کَثْرَهِ الْحَجِّ … وَلٰکِنِ انْظُروا إِلیٰ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أداء ألامانه.
(به فراوانی نماز و روزه شان و بسیاری حج [شان] ننگرید؛ بلکه به راستگویی و امانت داری [شان] بنگرید.)
۲- اُنْظُرْ إلیٰ ما قالَ وَ لا تَنْظُرْ إِلیٰ مَنْ قالَ. (به چیزی که گفته شد نگاه کن؛ به کسی که سخن گفته، نگاه نکن.)
۳- لا فَقْرَ کَالْجَهْلِ وَ لا میراثَ کَالْأدب. (هیچ تنگدستیای مانند نادانی نیست و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)
۴- مَنْ دفََع غََضَبَهُ، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ عَذابَهُ.
(هر کس خشمش را [از خودش] دور کند، یزدان، شکنجه اش را از او دور می سازد.)
لِلتََّّرجَمَهِ إلَی الْفارِسیَّهِ: برای ترجمه به فارسی



