یادگاری کز آدمیزاد است / سخن است آن دگر همه باد است (سنایی)
دانش ادبی: قافیه: آدمیزاد، باد / ردیف: است / باد است: کنایه از اینکه «هیچ نیست»
بازگردانی: یادگاری که از آدمیزاد میماند، فقط سخن است؛ چیزهای دگر همه در برابر سخن هیچ است.
پیام: ارزشمندی سخن
روانخوانی: نامها و جایها

آیا تا به حال توجه کرده اید که «پرتقال» را به صورت «پرتغال» هم مینویسند؟ وقتی مقصود از این واژه، میوه (یکی از مرکبات) باشد، معمولاً آن را با قاف مینویسند و اگر منظور نام کشوری در اروپای غربی باشد، صورت املاییِ پرتغال را به کار میبرند. در واقع این میوه نخستین بار از کشور پرتغال به سرزمین ما رسیده است. به همین دلیل نام آن کشور را بر میوه هم گذاشتهاند. اما برای اینکه تشخیص این دو از هم آسانتر باشد، میوه را به صورت پرتقال و کشور را با املای پرتغال نوشته اند.
گاهی بررسی نام یک فرآورده (محصول) به ما نشان میدهد که منشأ و خاستگاه آن چه بوده یا چه راهی را پیموده است تا به قلمرو زبان فارسی راه پیدا کند. برای نمونه، «هندوانه» را در نظر بگیرید. میدانیم که هندو معنی هندی دارد، اما هندُوان در اینجا به معنی هندوها (اهالی هند) نیست. «آن» در پایان هندوان، بیانگر جایگاه و مکان است و هندُوان معنی هندوستان را میرساند. بنابراین، هندوانه یعنی میوۀ هندوستانی یا میوه ای که اصل آن به سرزمین هند بازمی گردد.
«دارچین» درختی است که در مناطق گرم میروید و از پوست معطر خشک شدۀ آن، ادویهای قهوهای رنگ به دست میآید که به آن هم دارچین میگویند. دارچین را مانند چای دَم میکنند و مینوشند. واژۀ دارچین، از دو بخش ساخته شده است: «دار» در این واژه، معنی درخت دارد و چین، نام سرزمینی معروف است. در مجموع دارچین یا دارِچینی یعنی درخت چینی؛ چرا که این درخت، بومی سرزمین چین بوده است.
هندوانه و دارچین، نام دو محصول طبیعی اند. حال بیایید چند فراوردۀ صنعتی را بررسی کنیم. امروزه «چای»[۱] را در ظرفی دم میکنیم که «قوری» نام دارد. پیشینۀ واژۀ «قوری» به سرزمین غور می رسد که امروزه ولایتی در افغانستان است. قوری را در قدیم، با غین هم نوشته اند. پیداست که فارسی زبانان، با قوری از طریق سرزمین غور آشنا شده اند.
بخاری وسیلۀ گرمایشی است که برخی نام آن را به واژۀ بخار نسبت داده اند. اما بیشتر احتمال دارد نام بخاری از شهر بخارا برگرفته شده و کوتاه شدۀ بخارایی باشد. همچنان که کاشی کوتاه شدۀ کاشانی است و به خشت پختۀ لعابداری که از مصالح ساختمانی به شمار می آید، گفته میشود؛ چون شهر کاشان، از دیرباز، در هنر کاشیسازی و کاشیکاری آوازۀ بسیار داشته است.
«لیقوان»، روستایی در نزدیکی تبریز است و اصلِ پنیری خوش طعم که در سراسر ایران به «پنیر لیقوان» معروف است، به همین روستا بازمی گردد. خوب است بدانید لیقوان را در زبان محلی «لیوان» تلفظ میکنند. از خاکِ رسِ سرخ این منطقه، برای سفالگری بهره میگرفته و از جمله، ظرفهای آبخوری سفالیِ مرغوبی میساختهاند که با نام این روستا (لیوان) شهرت یافته است. امروزه، در زبان فارسی به هر ظرف استوانهای که برای نوشیدن مایعات کاربرد دارد خواه سفالی باشد، خواه شیشهای یا حتی طلقی[۲] و کاغذی لیوان میگوییم.
به نوعی سقف شیبدار که با نصب ورق های حلبی[۳] یا قطعه های سفالی روی شبکههای چوبی یا فلزی ساخته میشود «شیروانی» میگوییم. ظاهراً شیروانی با شهر شیروان (در استان خراسان شمالی) نسبت دارد.[۴]
چند نمونه ای که در اینجا آورده ایم، از ارتباط نام برخی فراورده ها با نام جای ها حکایت داشت. اما از این ارتباط، نمی توان همواره نتیجه گرفت که روستا، شهر و سرزمینی نخستین یا تنها محل تولید فراورده ای بوده است. به هر حال، همین نگاه ساده و گذرا به پیشینۀ چند واژه، دریچه ای به سوی دانش «ریشه شناسی» می گشاید که موضوع آن، بررسی علمی ریشۀ واژه ها و دگرگونی های آنها در طول تاریخ زبان است و قلمرو آن، به گستردگیِ کلّ واژگان زبان است!
[۱] چای از چین آمده است. نام این گیاه در لهجۀ شمالی چین «چا» و در لهجۀ جنوبی «تِ» بوده است. کشورهایی که چای را از راه شمال آن کشور برده اند نام آن را نیز از لهجۀ شمالی گرفته اند؛ چنان که در ترکی و روسی و پرتغالی و یونانی جدید مانند فارسی، آن را چای می خوانند. کشورهای اروپایی، که راه بازرگانی آنها دریا بوده است، نام این گیاه را از لهجۀ جنوبی گرفته و در انگلیسی و آلمانی «تی» و در فرانسه «تِ» تلفظ کرده اند.
[۲] تَلک در زبان فارسی، نام نوعی کانی بوده است. عربزبانان، تَلک را از زبان فارسی گرفته و به صورت طلق درآورده اند. طلق از عربی به زبانهای اروپایی راه یافته و در زبانهای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی به تالک تبدیل شده است. طلق در فارسی امروز، به ورقی گفته میشود که نور از آن میگذرد و به جای شیشه به کار میرود.
[۳] لابد میتوانید به راحتی حدس بزنید که نام حلبی (ورق آهن نازک که برای جلوگیری از خوردگی و زنگزدگی، هردو روی آن را قلعاندود می کنند) برگرفته از شهر حلب در سوریۀ امروزی است.
[۴] در کتابی از دورۀ قاجار، شیروانی به صورت «شیببامی» آمده است. بنابراین، این احتمال هم وجود دارد که شیروانی، تغییر یافتۀ شیببامی باشد.

