سعید

آموزه دهم: کلاس ادبیات

کلاس ساکت ساکت است. معلم ادبیات، نظام وفا، مشغول خواندن یک شعر فرانسوی است. نیما با کنجکاوی به دهان معلم چشم دوخته و با تمام وجود در جاذبه های شعر غرق شده است. معلم، خواندن را تمام می کند و با قدم های شمرده پشت میزش می رود و می نشیند. دوست دارد تأثیر شعر را بر شاگردان ببیند. با دقت همه کلاس را از نظر می گذراند و ناگهان نگاهش روی چهره نیما می ماند. برقی در عمق چشم های این نوجوان شهرستانی وجود دارد که همیشه او را به خود جذب می کند؛ اما این بار آن برق بیشتر به چشم می آید.

– خوب علی جان! مثل اینکه حرفی برای گفتن داری؟

نیما ناگهان به خود می آید. هنوز گیج و غرق زیبایی شعر است. با دستپاچکی می گوید: «ها ؟ بله! زیبا بود. گمان کنم شاعر آن ویکتور هوگو باشد!»

دانش زبانی: چشم دوختن: خیره شدن / جاذبه: کشش / جذب کردن: کشیدن / به چشم آمدن: دیده شدن / دستپاچگی: سراسیمگی / دانش ادبی:

– آفرین بر تو پسر با هوش از کجا فهمیدی؟

نیما با غرور ادامه می دهد: «قبلاً آن را خودم ترجمه کرده ام.»

– خوب، که این طور! به هر حال ما همه مشتاقیم ترجمه تو را بشنویم.

نیما برمی خیزد و با دست هایی لرزان کاغذی را پیش رویش می گشاید و شروع به خواندن می کند. ارزشی در صدای او احساس می شود ولی کم کم جای خود را به حرارت و شور و نشاط می دهد. نیما نوشته اش را می خواند و می نشیند.

آفرین! آفرین! خیلی خوب بود، آقای علی اسفندیاری!

نیما از خجالت سرخ شده است و سر به زیر دارد. کلاس که تمام می شود ، معلم صدایش می زند.

علی جان تو بمان.

دانش زبانی: غرور: سربلندی / مشتاق: علاقه مند، آرزومند / برخاستن: بلند شدن (بن ماضی: برخاست؛ بن مضارع: برخیز) / گشودن: باز کردن (بن ماضی: گشود؛ بن مضارع: گشا)  / نشاط: شادی / خجالت: شرمندگی / دانش ادبی: سر به زیر داشتن: کنایه از شرمنده بودن

معلم کتابی را از کیفش درمی آورد و می گوید: «بگیر، این کتاب را با دقت بخوان. راستی شعر فارسی چطور؟ هیچ مطالعه می کنی؟»

نیما جواب می دهد: «بله، از نظامی زیاد می خوانم.»

معلم با همان لحن گرمش ادامه می دهد: «خیلی عالی است، نظامی در آرایش صحنه های شعرش استاد بی نظیری است. شنیده ام خودت هم شعر می گویی. یادت باشد از شعرهایت حتماً برایم بیاوری. دلم می خواهد سرت را بالا بگیری و با صدای بلند، برایم شعر بخوانی.»

نیما پس از اندکی درنگ، چنین خواند:

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است.

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جرئتم می بخشد

روشنم می دارد.

دانش زبانی: درآوردن: بیرون آوردن / نظامی: منظور نظامی گنجه ای / بی نظیر: بی مانند (هم آوا؛ نذیر: بیم دهنده) / درنگ: تأخیر / رزق: روزی / دلتنگی: / مشتاق: آرزومند / جرئت: دلیری / بخشیدن: دادن / دانش ادبی: لحن گرم: حس آمیزی / نام بعضی نفرات رزق روحم شده است: تشبیه / روشنم می دارد: کنایه از اینکه خوشحال می کند

پروین از کودکی کوشا و اهل تفکر بود. در یازده سالگی با اشعار فردوسی، نظامی، مولوی و ناصر خسرو آشنا شد. این کودک آرام و با استعداد، با راهنمایی و کمک پدرش، سرودن شعر را آغاز کرد. پدر از پروین، همچون مرواریدی در صدف، با دقت مراقبت می کرد. پدر، گاهی قطعه هایی زیبا از شعرهای عربی، ترکی، فرانسوی و انگلیسی را ترجمه می کرد و پروین را تشویق می کرد تا آنها را به صورت شعر در آورد. گاهی شعری از شاعران قدیم ایران به او می داد تا قافیه هایش را تغییر بدهد و در سرودن شعر تجربه بیندوزد.

پروین اعتصامی اولین شعرهایش را در هفت یا هشت سالگی سروده است. بعضی از این شعرها به اندازه ای زیبا، جالب و پرمعنا هستند که خواننده را به شگفتی وامی دارند. برخی از زیباترین شعرهایش را در نوجوانی و در یازده تا چهارده سالگی سروده است . شعر «ای مرغک» او در دوازده سالگی سروده شده است.

دانش زبانی: کوشا: پرتلاش / تفکر: اندیشه / اندوختن: جمع کردن (بن ماضی: اندوخت؛ بن مضارع: اندوز) / شگفتی: تعجب / واداشتن: وادار کردن / دانش ادبی: همچون مرواریدی در صدف: تشبیه (مشبه: پروین / مشبه به: مروارید)

ای مرغک خرد، ز آشیانه / پرواز کن و پریدن آموز

دانش زبانی: مرغک: مرغ کوچک / مرغ: پرنده / آشیانه: لانه / دانش ادبی: مرغک، آشیانه، پرواز، پریدن: تناسب

بازگردانی: ای پرنده کوچک، از لانه ات پرواز کن و پریدن را یاد بگیر.

تا کی حرکات کودکانه / در باغ و چمن چمیدن آموز

دانش زبانی: چمیدن: با ناز راه رفتن / دانش ادبی: پرسش انکاری

بازگردانی: تا کی حرکات کودکانه خواهی داشت؟ با پیچ و تاب راه رفتن در باغ و چمن را یاد بگیر.

رام تو نمی‌شود زمانه / رام از چه شدی، رمیدن آموز

دانش زبانی: رام: فرمانبردار / زمانه: روزگار / رمیدن: رم کردن، نافرمانی کردن / آشیانه: لانه / دانش ادبی: رام تو نمی‌شود زمانه: استعاره / تکرار: رام / رام از چه شدی: پرسش انکاری / واج آرایی «ر» «م»

بازگردانی: زمانه فرمانبردار تو نمی‌شود. چرا رام شده ای، نافرمانی و آزادگی را یاد بگیر.

مندیش که دام هست یا نه/ بر مردم چشم، دیدن آموز

دانش زبانی: مندیش: نیندیش، نترس / دام: تله / مردم: مردمک چشم / دانش ادبی: مردم، چشم، دیدن: تناسب / مردم چشم: مجاز از خود

بازگردانی: نترس از اینکه دام هست یا نه. به خودت یاد بده که خوب ببینی.

شو روز به فکر آب و دانه / هنگام شب، آرمیدن آموز

دانش زبانی: شو: باش / آرمیدن: درازکشیدن، استراحت کردن / دانش ادبی: آب و دانه: مجاز از خوراک

بازگردانی: روز به فکر آب و دانه باش. هنگام شب، آرمیدن آموز.

پروین و سروده هایش آنقدر شگفت انگیز بودند که بزرگ ترین شاعران روزگار، او را تحسین و تشویق می کردند. محمد حسین شهریار، شاعر بزرگ روزگار ما، هنگامی که سروده های دورهٔ نوجوانی پروین را می خواند، می گفت:

به راستی که یکی از نوابغ ادب است. میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست.

دانش زبانی: سروده: شعر / شگفت انگیز: تعجب آور / تحسین: لانه / تشویق: شعر / نوابغ: ج نابغه / نظیر: مانند (هم آوا؛ نذیر: بیم دهنده) / شاعره: شاعر زن / دانش ادبی:

دکتر محمود حسابی دوران کودکی را با سختی و فقر گذرانده بود، به طوری که یادآوری خاطرات آن روزها ناراحتش می کرد؛ ولی همواره می گفت: مهم این است که در مقابل سختی ها تسلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری ها بایستد، بر آنها چیره می شود، البته باید صبر و طاقت را از دست نداد و هیچ گاه ناسپاسی نکرد

دانش زبانی: گذراندن: سپری کردن / چیره: مسلط / ناسپاسی: ناشکری / دانش ادبی: بایستد: کنایه از اینکه مقاومت کند / از دست دادن: کنایه

پروفسور حسابی، هر وقت از خواندن و پژوهش فراغت می یافت، به باغبانی می پرداخت و در زمان مناسب از بیل زدن باغچه و یا خالی کردن آب حوض خانه اش هم پروایی نداشت. استاد حسابی، خود، حافظ قرآن بود و فرزندانش را از کودکی به یادگیری و انجام واجبات دینی تشویق می کرد. حتی آنان را به تلاوت آیات به شیوه صحیح و درک کامل معانی آنها وامی داشت و علاوه بر دانش اندوزی، به یادگیری امور فنی مانند بنایی، جوش کاری و تجاری فرامی خواند و خود نیز برای ساخت برخی از قطعات صنعتی، تا پاسی از شب کار می کرد. او حدود هشت ماه هر روز به یک تراشکاری می رفت و برای ناهار به یک بیسکویت راضی می شد تا بتواند قطعات مورد نظر را بسازد و کشور را از واردات بی نیاز کند. او راه شکوفایی و استقلال کشور را در تلاش و کوشش افراد جامعه می دانست و با علم بدون عمل، مخالف بود.

دانش زبانی: فراغت: آسودگی / باغچه: باغ کوچک (پسوند «چه» نشانه خردی و کوچکی است؛ مانند: دفترچه، کتابچه)/ پروا: ترس یا نگرانی / تلاوت: برخواندن / فراخواندن: دعوت کردن / پاس: بخش / راضی: خشنود (هم آوا؛ رازی: اهل ری) / دانش ادبی:

بازگردانی: ای پرنده کوچک، از لانه ات پرواز کن و پریدن را یاد بگیر.

دکتر حسابی به زبان و فرهنگ و ادب فارسی نیز عشق می ورزید و آثار بیشتر بزرگان شعر و ادب را با دقت مطالعه می کرد. دیوان حافظ را به خوبی می خواند و از آن لذت می برد و معتقد بود که یک ایرانی نباید غزل حافظ را غلط بخواند و یا نادرست بفهمد .

دل بستگی استاد به شعر و ادب تا اندازه ای بود که سردر خانه اش را به این بیت سعدیآراسته بود که امروز نوازشگر دیدگان رهگذران و مشتاقان آن استاد است:

دانش زبانی: معتقد: باورمند / دل بستگی: علاقه / سردر: بالای در / نوازشگر: نوازش کننده / دیده: چشم / دانش ادبی: مرغک، آشیانه، پرواز، پریدن: تناسب

«به جان زنده دلان، سعدیا که ملک وجود / نیرزد آنکه دلی را ز خود بیازاری»

دانش زبانی: زنده دل: سرزنده و عارف / به جان زنده دلان: حذف به قرینه معنایی (سوگند می خورم) / ملک: کشور / آشیانه: لانه / دانش ادبی: دل: مجاز از انسان

بازگردانی: ای سعدی به جان زنده دلان سوگند می خورم که این جهان این اندازه، ارزش ندارد که انسانی را از خود برنجانی.

سعید، هنوز سال‌های دبستان را پشت سر نگذاشته بود که با شور و علاقه، مطالعه کتاب های مختلف را شروع کرد. ساعت ها می نشست و تا کتابی را به پایان نمی رساند، رها نمی کرد. در دوره دبیرستان، نمایشنامه «ابوذر» را همراه با دوستانش اجرا کرد. او به پیامبر (ص) و یارانش عشق می ورزید و می کوشید، این شخصیت ها را به هم سنّ و سال هایش بشناساند. هجده ساله بود که معلم هنرستان شد و به دانش آموزانش که شانزده یا هفده ساله بودند، درس می داد. همه او را استاد جوان می خواندند. او و شاگردانش تقریباً همسنّ و سال بودند! جان و دل سعید با صدای دلنواز قرآن، آشنا بود. در خلوت، قرآن زمزمه می کرد و بسیاری از آیات را به حافظه سپرده بود. اگر با او همسفر می شدی در طول راه، تلاوت زیبای قرآن او را می شنیدی ورزش می کرد و به فوتبال علاقه مند بود . همیشه دوست داشت ایران را در همهٔ مسابقات پیروز و سربلند ببیند.

دانش زبانی: شناساندن: معرفی کردن / دلنواز: مایه شادی، دلنشین / خلوت: تنهایی / زمزمه کردن: آهسته خواندن / به حافظه سپردن: از بر کردن / تلاوت: برخواندن / دانش ادبی: پشت سر نگذاشتن: گذراندن

شاگردانش می گویند: «به دو چیز علاقه مند بود، قرائت قرآن و مشاعره. وقتی دیگران در مشاعره می ماندند سعید ادامه می‌داد. ذهن او لبریز سروده های زیبا بود.»

سال ها در جبه‌ها، دلیرانه شرکت کرد. به رزمندگان روحیه داد و با همه توان از اسلام و ایران دفاع کرد و از آن پس به عنوان پژوهشگری نوآور و علمی، افتخارآفرین شد. دکتر سعید کاظمی آشتیانی، دانشمند بزرگ روزگار ما، در دی ماه ۱۳۸۲چشم از جهان فروبست. مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای در وصف این پژوهشگر فداکار فرمودند: «شهید سعید کاظمی آشتیانی در زمینه سلول‌های بنیادی پیش‌آهنگ بودند. وی یکی از فرزندان صالح انقلاب و از رویش های مبارکی بود که آینده درخشان علمی را در کشور خود، نوید می دهند.»

دانش زبانی: قرائت: خواندن / مشاعره: مسابقه شعرخوانی / روحیه: امید / توان: قدرت / وصف: توصیف / پژوهشگر: محقق / پیش‌آهنگ: پیش رو / صالح: درستکار / رویش: روییدن / نوید: مژده / دانش ادبی: چشم از جهان فروبستن: کنایه از مردن

۱- معلّم، برای تشویق نیما چه کرد؟ – کتابی را به او پیشکش کرد تا آن را بخواند.

۲- دکتر حسابی و دکتر کاظمی آشتیانی چه خصوصیات مشترکی داشتند؟ – هر دو به کتابخوانی دلبستگی داشتند. شعر و ادبیات را دوست داشتند و به قرآن عشق می ورزیدند

 3- به نظر شما چرا دکتر حسابی، با «علم بدون عمل» مخالف بود؟ – زیرا دانش بدون عمل هیچی سودی به ما نمی رساند و دانای بدون عمل نه تنها مانند نادان خواهد بود؛ بلکه می تواند بسیار خطرناکتر از نادان باشد.

۴- ………………..

به این جمله‌ها توجه و درباره آنها گفت وگو کنید.

ــ دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه نوشت.

ــ دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه می نویسد.

ــ دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه خواهد نوشت.

می دانیم که فعل مهم ترین جزء جمله است. فعل ویژگی‌هایی دارد که یکی از آنها زمان است. در جمله اول فعل «نوشت» بر زمان گذشته، در جمله دوم فعل «می‌نویسد» بر زمان حال و در جمله سوم فعل «خواهد نوشت» بر زمان آینده، دلالت دارد. اکنون درباره نمودار زیر، گفت و گو کنید.

شعر زیر را، یک بار بخوانید و طرز قرار گرفتن قافیه را در آن مشخص کنید.

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش / چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

دانش زبانی: زال: پیر / چو: هنگامی که / خواندن پیل: فیل / دانش ادبی: پلنگ افکن: کنایه از دلیر و زورمند / پیل تن: تشبیه (کسی که تنی بزرگ مانند فیل دارد.)

بازگردانی: پیری به فرزند خودش چه سخن خوبی گفت هنگامی که فرزند را نیرومند و درشت اندام دید.

گر از عهد خردیت یاد آمدی / که بیچاره بودی در آغوش من

دانش زبانی: گر: اگر / عهد: روزگار / خرد: کوچکی، کودکی / یاد آمدی: به یاد می آوردی / بیچاره: درمانده / آغوش: کنار، بغل / دانش ادبی: موقوف المعانی

بازگردانی: اگر روزگار کودکی ات را به یاد می آوردی که درمانده و ناتوان در آغوش من بودی،

نکردی در این روز بر من جفا / که تو شیرمردی و من پیرزن

دانش زبانی: جفا: ستم / دانش ادبی: شیرمردی: تشبیه (مردی که مانند شیر است.)

بازگردانی: در این روز بر من ستم نمی کردی که تو اکنون شیرمردی و من پیرزن ام.

به این نوع شعر «قطعه» می‌گویند. اکنون به جایگاه قافیه در شعر توجه کنید:

قطعه
قالب شعر
سعید جعفری

قطعه، شعری است که در آن به پند و اندرز و مسائل اخلاقی و اجتماعی می‌پردازند و مصراع‌های دوم همه بیتهای آن هم‌قافیه هستند.

ــ یکی از راه‌های تشخیص شکل درست املای کلمه‌ها علاوه بر توجه به معنا، دقت در رسم الخط رایج زبان است؛ مانند: خواهش، بالاخره و …

ــ کلمه فراغ به معنی آسودگی و کلمه فراق به معنی جدایی است. تشخیص درست این دو کلمه در هنگام املا از راه مهارت شنیدن و معنی جمله میسّر است.

۱- با راهنمایی معلّم خود دربارهٔ ویژگی‌های شعر نیمایی، گفت وگو کنید.۱- شعر نیمایی دارای وزن عروضی است. ۲- طول مصراع ها کوتاه و بلند می شود. ۳- قافیه جای مشخصی ندارد.

۲- دیوان پروین را به کلاس بیاورید و درباره یکی از شعرهای او صحبت کنید. – به اختیار دانش آموزان

خواهم رفت: آینده                                   می ‎نویسند: مضارع اخباری (حال)                 گرفته بودی: ماضی بعید (گذشته)

شنیدیم: ماضی ساده (گذشته)                     نشسته بودید: ماضی بعید (گذشته)                  آمدند: ماضی ساده (گذشته)

بـرزگری پند به فرزند داد / کای پسر این پیشه پس از من تو راست

دانش زبانی: برزگری: کشاورز / پیشه: شغل / را: به معنای «برای» / دانش ادبی: قالب: قطعه

بازگردانی: کشاورزی به فرزندش پند داد که ای پسر این شغل پس از من به تو می رسد.

هر چه کُنی کشت، همان بدروی / کار بد و نیک چو کوه و صداست

دانش زبانی: کشت کردن: کاشتن / درویدن: درو کردن / چو: مانند / دانش ادبی: بد و نیک: تضاد / چو کوه و صداست: تشبیه (مشبه: کار بد و نیک / چو: ادات تشبیه / مشبه به: کوه و صدا)

بازگردانی: هر چه را بکاری، همان را درو می کنی. کار بد و نیک ما مانند کوه و صداست (در کوهپایه اگر فریاد بزنی آوای خودت را می شنوی).

پیام: هر کاری در این جهان انجام دهیم، چه خوب و چه بد پیامد و دستاورد آن را خواهیم دید. / قافیه: راست، صداست / ردیف: ندارد

ــ معلّم با همان لحن گرمش ادامه داد: «خیلی عالی است.»

ــ اگر با او همسفر می‌شدی در طول راه تلاوت زیبای قرآن او را می‌شنیدی.

مهم این است که در مقابل سختی‌ها تصلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری‌ها بایستد، بر آن چیره می شود، البته باید سبر و تاقت را از دست نداد و هیچگاه ناسپاسی نکرد.

مهم این است که در مقابل سختی‌ها تسلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری‌ها بایستد، بر آن چیره می شود، البته باید صبر و طاقت را از دست نداد و هیچ گاه ناسپاسی نکرد.

برگه آموزگاری و تدریس
سعید جعفری

دانش زبانی: محفل: انجمن / آه و سوز: آه و ناله / شنیدستم: شنیده ام (فعل نیشابوری) / پاره‌دوز: پینه دوز / دانش ادبی: قالب: مسمط تضمین / موقوف المعانی

دانش زبانی: عجوز: بسیار سالخورده / گِل: منظور گِل سرشور است / محبوب: دلبر، دوست داشتنی / دانش ادبی: تکرار: دست

بازگردانی: با پیر بسیار سالخورده ای چنین می گفت که روزی گِلی خوش بوی در حمام از دست انسان دوست داشتنی ای به‌ دستم رسید.

دانش زبانی: نیکو: خوب / چون: مانند / حریر: ابریشم / دانش ادبی: چون حریری: تشبیه

بازگردانی: آن گل را گرفتم و آن را خمیر کردم. خمیری که مانند ابریشم نرم و خوب شد.

دانش زبانی: معطر: خوش بو / دل‌پذیر: دلچسب / مشک: گونه ای عطر / عبیر: گونه ای عطر / دلاویز: دلکش / مستم: مست هستم/ دانش ادبی: تضمین

بازگردانی: معطر و خوب و دلچسب بود. «به او گفتم که مشکی یا عبیری؟ زیرا از بوی دلکش تو مست  شده ام.

دانش زبانی: آزمودن: امتحان کردن (بن ماضی: آزمود؛ بن مضارع: آزما) / چون: مانند / عبرت: پند / تعداد جمله: سه / دانش ادبی:

بازگردانی: همه گِل‌های جهان را امتحان کرده ام. مانند تو ندیدم و پند گرفتم.

دانش زبانی: چو: هنگامی که / گفت‌ و شنود: گفته، گفت و گو / ناچیز: بی ارزش / ولیکن: اما / دانش ادبی: تکرار: گل / نشستن: کنایه از همنشینی و مصاحبت کردن / جانبخشی

بازگردانی: هنگامی که گِل این گفته های من را شنید «بگفت: من گِلی بی ارزش بودم؛ اما مدتی با گُل همنشین شدم.

دانش زبانی: اندر: در / مفتخر: سربلند / همنشینی: همسخنی، مجالست / دانش ادبی: گل اندر زیر پا گسترده پر کرد: کنایه از اینکه پرورش داد

بازگردانی: گل من را پرورش داد و با همنشینی خودش سرافراز کرد.

دانش زبانی: چو: هنگامی که / گذر کرد: گذشت / کمال: کامل بودن / دانش ادبی: ردیف: کرد / پرگستردن: کنایه

بازگردانی: زمانی که زندگانی ام مدتی با گل گذشت، «کمال همنشین در من نیز اثر کرد و گرنه من همان خاکی ام که هستم.

پیام: تأثیر همنشین بر آدمی

گلی‌ خوش‌بوی‌ در حمام‌ روزی / رسید از دست‌ مخدومی‌ به‌ دستم‌

بدو گفتم‌ که‌ مشکی‌ یا عبیری / که‌ از بوی‌ دل‌آویز تو مستم‌

بگفتا من‌ گِلی‌ ناچیز بودم / ولیکن‌ مدتی‌ با گُل‌ نشستم‌

کمال‌ هم‌نشین‌ در من‌ اثر کرد / وگرنه‌ من‌ همان‌ خاکم‌ که‌ هستم (سعدی)

پی دی اف درس دهم فارسی هفتم

پیمایش به بالا