بایگانی برچسب: s

الدرس الثانی: مکه المکرمه و مدینه المنوره

جَلَسَ أَعضاءُ الأُسرَهِ أَمامَ التِّلفاز یُشاهِدونَ الْحُجّاجَ فی مَطارِ.

ترجمه: اعضای خانواده مشتاقانه روبه روی تلویزیون نشستند [در حالی که] حاجیان را در فرودگاه مهرآباد می دیدند.

نَظَرَ عارِفٌ إلَی والِدَیهِ، فَرَأَی دُموعَهما تَتَساقَطُ مِنْ أَعْینهما فَسَأَلَ والِدَهُ مُتَعَجِّبا:

ترجمه: عارف به پدر و مادرش نگاه کرد؛ دید که اشکانشان از چشمانشان پی در پی فرومی افتد. با تعجب از پدرش پرسید:

یا أَبی، لِمَ تَبکی؟!

ترجمه: پدرم.، چرا می گریی؟

اَلأَبُ: حینما أَرَی النّاسَ یَذْهَبونَ إلَی الْحَجِّ، تَمُرُّ أَمامی ذِکْرَیاتی؛

ترجمه: پدر: هنگامی که مردم را می بینم به حج می روند، خاطراتم از پیش [چشم]م می گذرد.

فَأَقولُ فی نَفسی: یالَیتَنی أَذْهَبُ مَرَّهً أُخْرَی!

ترجمه: به خودم می گویم: ای کاش بار دیگر بروم.

رُقَیَّه: وَلٰکِنَّکَ أَدَّیْتَ فریضَهَ الْحَجِّ فِی السَّنَهِ الماضیه مَعَ أُمّی!

ترجمه: رقیه: ولی تو با مادرم در سال گذشته واجب دینی حج را به جا آوردی.

اَلأمُّ: لَقَدِ اشْتاقَ أَبوکما إلی الحرمین الشریفین و البقیع الشریف.

ترجمه: مادر: پدرتان به حرمین شریفین همچنین به بقیع شریف مشتاق شده است.

عارِفٌ: أَ أَنتِ مُشْتاقَهٌ أَیضاً؛ یا أُمّاهْ؟

ترجمه: عارف: مادرم، آیا تو هم مشتاقی؟

اَلأُم: نَعَم، بِالتَّأکیدِ یا بُنَیَّ.

ترجمه: مادر: آری، البته فرزندکم.

اَلأَبُ: کُلُّ مُسْلِمٍ حینَ یَرَی هٰذَا الْمَشهَد، یَشتاقُ إلَیها.

ترجمه: پدر: هر مسلمانی هنگامی که این صحنه را می بیند به آن مشتاق می گردد.

عارِفٌ: ما هیَ ذِکْرَیاتُکما عَنِ الْحَجِّ؟

ترجمه: عارف: خاطرات شما از حج چیست؟

اَلأَبُ: أَتَذَکَّرُ خیٖامَ الحُجّاجِ فی مِنَی وَ عَرَفاتٍ وَ رَمْیَ الْجَمَراتِ وَ الطَّوافَ حَولَ الْکَعبَهِ الشَّریفَهِ وَ السَّعْیَ بین الصَّفا وَ الْمَروَهِ، وَ زیارَهَ الْبَقیعِ الشَّریفِ.

ترجمه: پدر: چادرهای حاجیان در منی و عرفات، رمی جمرات، طواف گرداگرد کعبه شریف، دویدن میان صفا و مروه و زیارت بقیع شریف را به یاد می آورم.

اَلأُم: وَ أَنا أَتَذَکَّرُ جَبَل النور الَّذی کانَ النَّبیُّ یَتَعَبَّدُ فی الْغارِ الْواقِعِ فی قِمَّتهِ.

ترجمه: مادر: و من کوهی را به یاد می آورم که پیامبر در غار واقع در قلّه آن نیایش می کرد.

رُقَیَّه: أنَا قَرَأْتُ فی کِتابِ التَّربیَهِ الدّینیَّهِ بِأَنَّ أُولیٰ آیاتِ الْقُرآنِ نَزَلَتْ عَلَی النَّبیِّ فی غارِ حِراء. هَلْ رَأَیتِ الْغارَ؛ یا أُمّاه؟

ترجمه: رقیه: من در کتاب تعلیمات دینی خواندم نخستین آیات قرآن در غار حرا بر پیامبر فرود آمد. آیا غار را دیدی؛ مادرم؟

اَلأُم: لا یا بُنَیَّتی. اَلغارُ یَقَعُ فَوقَ جَبَلٍ مُرتَفِعٍ، لایَستَطیعُ صُعودَهُ إلَّا الأَقویاءُ. وَ أَنتِ تعلمینَ أَنَّ رِجْلی تُؤْلِمُنی.

ترجمه: مادر: نه دخترکم. غار بالای کوهی بلند واقع شده است. فقط افراد نیرومند می توانند از آن بالا روند. [از آن بالا نمی توانند بروند مگر افراد نیرومند] تو می دانی که پایم درد می کند.

رُقَیَّه: هَلْ رَأَیتما غارَ ثَورٍ الَّذی لَجَأ إلَیهِ النَّبیُّ فی طَریقِ هِجرَتِهِ إلَی المَدینَهِ المُنَوَّرَهِ؟

ترجمه: آیا غار ثوری را که پیامبر در راه کوچش به مدینه منور به آن پناه برد دیدید؟

اَلأَبُ: لا، یا عَزیزَتی أَنا أَتَمَنَّی أَن أَتَشَرَّف مَعَ جَمیعِ أَعضاءِ الأُسرَهِ وَ مَعَ الأَقْرِباءِ لِزیارَهِ مَکَّهَ المُکَرَّمَهِ وَ المَدینَهِ الْمُنَوَّرَهِ مَرَّهً أُخریٰ وَ أَزورَ هذِهِ الأمَاکِنَ.

ترجمه: پدر: نه دلبندم؛ من آرزو دارم که بار دیگر با همۀ اعضای خانواده و با نزدیکان برای زیارت مکه مکرم و مدینه منور مشرف شوم و این مکان‌ها را زیارت کنم.

اَلمُعْجَم

آلم : به درد آورد (مضارع: یُؤْلِم)     اَلْخیٖام: چادرها مفرد: اَلخَیْمَه »

رجلی تُؤْلِمُنی: پایم درد می کند »      زارَ : دیدار کرد (مضارع: یَزور)

اِشْتاقَ : مشتاق شد (مضارع: یَشْتاقُ )            زُرْت: دیدار کردم

أُمّاه : ای مادرم    لَجَأ إلَی : به … پناه بُرد

بُنَیَّ : پسرکم       مَرَّ : گذر کرد (مضارع: یَمُرّ)

بُنَیتی : دخترکم    الْمَشْهَد : صحنه

تَعَبَّدَ: عبادت کرد اَلقِمَّه: قلّه «جمع: اَلقِمَم»

التِّلْفاز : تلویزیون  کما: همان گونه که

تَمَنّیٰ : آرزو داشت ( مضارع: یَتَمَنّی)          

عَیِّنْ جَوابَ الْأَسْئِلَهِ التّالیَهِ مِنَ الْعَمودِ الثّانی. (اِثنانِ زائِدان) (پاسخ پرسشهای زیر را از ستون دوم مشخص کن.)

۱- لماذا لَمْ یَصْعَدْ والِدا عارِفٍ وَ رُقَیَّهَ جَبَلَ حِراءٍ؟ – لِأَنَّ رِجْلَ الْأمُّ تُؤْلِمُها. (چرا مادر عارف و رقیه از کوهنور بالا نرفت؟ – زیرا پای مادر درد می کرد)

۲- ماذا کانَ أَعْضاءُ الْأُسْرَهِ یُشاهِدون؟  – اَلْحُجّاجَ فی الْمَطارِ. (اعضای خانواده چه چیزی را تماشا می کردند؟  – حاجی ها را در فرودگاه.)

۳- أَینَ جَلَسَ أَعضاءُ الْأُسْرَهِ؟ – أَمامَ التِّلْفازِ. (اعضای خانواده کجا نشستند؟  – روبه روی تلویزیون.)

۴- کَیْفَ یَکون جَبَلُ حِراء؟ – یَکونُ مُرْتَفِعاً. (کوه نور چگونه است؟  – بلند است)

۵- مَنْ کانَ یَبْکی؟ – والِدا الْأُسْرَهِ. (چه کسانی گریه می کردند؟  – پدر و مادر خانواده.)

اَلْحال (قید حالت)

آیا ترجمه این سه جمله یکسان است؟

الف. رَأیَتُ وَلدَا مسْروراْ. (صفت)                   ب. رَأیتُ الوَلدَ المَسْرورَ. (صفت)              ج. رَأیتُ الوَلدَ، مسْروراً. (حال)

     پسرِ خوشحالی را دیدم. (صفت)                     پسرِ خوشحال را دیدم. (صفت)                پسر را خوشحال دیدم. (قید حالت)

مَسْروراً در جمله الف و اَلْمَسْرورَ در جمله ب چه نقشی دارند؟  – صفت

آیا مَسْروراً در جمله ج نیز همان نقش را دارد؟  – نه؛ حال است.

در جمله اوّل کلمه «مَسْروراً» صفتِ «وَلدَاً» و در جمله دوم «المَسْرورَ» صفتِ «الوَلدَ» و در جمله سوم «مَسْروراً» حالتِ «اَلْوَلَدَ» است.

ذهَبتِ البْنتُ الفَرحَهُ.                                               ذهَبتِ البْنتُ، فَرِحَهً.

موصوف صفت                                                            قید حالت (اَلْحال)

برخی کلمات در جمله، حالتِ یک اسم را هنگام وقوع فعل نشان می دهند.

به چنین کلماتی در فارسی «قید حالت» و در عربی «حال» می گوییم.

اشِتْغَلَ مَنصورٌ فِی الْمَزرَعَهِ نَشیطاً.

        مرجع             حال (قید حالت)

در زبان عربی بسیاری از اوقات قید حالت در انتهای جمله می آید؛ مانند:

وَقفَ المُهنَدِسُ الشّابُّ فِی المَصْنعِ مُبْتَسِماً.   (مهندس جوان در کارخانه با لبخند ایستاد.)

اَللّاعِبونَ الْإیرانیّونَ رَجَعوا مِنَ الْمُسابَقَهِ مُبْتَسِمینَ. (بازیکنان ایرانی با لبخند از مسابقه بازگشتند.)

هاتانِ الْبِنتانِ قامَتا بِجَوْلَهٍ عِلْمیَّهٍ فِی الْإنتِرنِت مُبْتَسِمَتَینِ. (این دو دختر بالبخند اقدام به گردش علمی در اینترنت کردند.)

گوشزد: گروه قیدی، بخشـی از جمله اسـت که جمله یا جزئی از آن را مقید می‌کند یا توضیحی نظیر مفهوم حالت، زمان، مکان، تردید، یقین، تکرار و … را به جمله می‌افزاید؛ مانند: امروز، به کتابخانه ملّی می‌روم.                                                                       امروز: قید

۱- جَوْلهَ عِلمیهَّ: گردش علمی

اِختَبِر نَفسَکَ: عَیِنِ الحالَ فی الجُمَلِ التّالیَهِ. (خودت را بیازما: حال را در جمله های زیر مشخص کن.)

۱- وَصَلَ المُسافِرانَ إلَی المَطار مُتَأخِّرَینِ وَ رَکِبَا الطّائِرَهَ. (مسافران با تأخیر به فرودگاه رسیدند و سوار هواپیما شدند.)

۲- تَجتَهِدُ الطّالِبَهُ فی أداءِ واجِباتِها راضیَهً وَ تُساعِدُ أُمَّها. (دختر دانش آموز در انجام تکلیف هایش با خشنودی تلاش می کند و به مادرش کمک می کند.)

۳- یُشَجِّعُ المُتَفَرِّجونَ فریقَهُمُ الفائزَ فَرِحینَ. (تماشاگران با خوشحالی تیم برنده شان را تشویق می کنند.)

۴- الطّالِبَتانِ تَقرَآنِ دُروسَهُما مُجِدَّتَینِ. (دو دختر دانش آموز به جدیت درس هایشان را می خوانند.)

گاهی قید حالت به صورت جمله اسمیّه همراه با حرف «واو حالیّه» و به دنبال آن یک ضمیر می آید؛ مثال:

الف) رَأیتُ الفًلّاحَ وَ هُوَ یَجمَعُ المَحصولَ.ب) أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَینَ الشَّجَرَتَینِ.
کشاورز را دیدم در حالی که محصول را جمع می کرد.قاسم را می بینم در حالی که میان دو درخت نشسته است.
قواعد حال (به قلم نگارنده)

این نقش نشان دهنده حالت و چگونگی اسمهای جمله (فاعل، مفعول …) است. این اسمها همیشه معرفه اند و در عدد و جنس با  مرجع خود(صاحب حال) یکسان. در زبان فارسی به حال «قید حالت» می گویند. اسم معرفه معمولا دارای «الـ» یا اسم خاص(علم) است.

انواع حال

۱- حال مفرد: هرگاه حال اسم باشد به آن «حال مفرد» می گوییم. حال مفرد ویژگی های زیر را دارد: الف) نکره (ناشناس) است؛ پس هیچ گاه «الـ» نمی پذیرد. ب) مشتق است (اسم فاعل، اسم مفعول …)؛ پس معمولا با «مُـ» می آغازد. پ) همیشه منصوب ( ﹷ ، ﹱ ، ین) است. ت) در جنس و تعداد پیرو مرجع خود(صاحب حال) است. ث) هنگام ترجمه حال، آن را با قید حالت ترجمه می کنیم. قید حالت در فارسی معمولا دارای «با» یا «ان» است؛ مانند: با سرعت، خندان؛ مانند: رأیتُ الولدَ مُبتَسماً = پسر را خندان دیدم.

تفاوت حال مفرد و صفت

صفت و حال مفرد در مواردی همانندند؛ از این رو به نکته های زیر توجه کنید تا دچار لغزش نگردید.

الف) صفت در اعراب، جنس(مذکر و مؤنث) تعداد (مفرد، مثنی، جمع) یا داشتن یا نداشتن «الـ»(معرفه و نکره بودن) همیشه همانند موصوف خود است؛ مانند: رأیتُ ولداَ مَسرواً = پسر خندانی را دیدم.

ب) حال هیچ گاه «الـ» نمی پذیرد و همیشه منصوب است؛ (مانند: رأیتُ الولدَ مسروراً = پسر را خوشحال دیدم.) در صورتی که صفت می تواند هر اعرابی را بپذیرد.

فن ترجمه (۱)

حال درعربی به قید حالت در فارسی ترجمه می شود؛ ولی صفت در عربی همان صفت در فارسی است؛ مانند:

حال ← رأیتُ الولدَ مسروراً = پسر را خوشحال دیدم.

صفت ← رأیتُ ولداً مسروراً = پسر خوشحالی را دیدم.

۲- حال جمله: گاهی حال به صورت جمله می آید که به آن «جمله حالیه» می گویند. جمله حالیه می تواند به دو نوع بیاید:

الف) جمله اسمیّه: حال جمله اسمیه دارای ویژگی های زیر است: همیشه همراه با «واو» می آید که به آن «واو حالیه» می گویند.

«واو حالیه» را «در حالی که» ترجمه می کنیم.

مانند: رَأیتُ الفَلّاحَ وَ هُوَ یَجمَعُ المَحصولَ. = دیدم کشاورز را در حالی که محصول را جمع می کرد.

       أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَینَ الشَّجَرَتَینِ. = قاسم را می بینم در حالی که میان دو درخت نشسته است.

ب) جمله فعلیّه: حال جمله فعلیه دارای ویژگی های زیر است: ۱- فعل در این نوع حال می تواند فعل مضارع یا ماضی باشد. ۲- اگر جمله فعلیّه دارای فعل ماضی بود، این فعل معمولا با عبارت «و قَدْ» همراه خواهد بود؛ مانند: جَلسَتْ الطالبهُ تَکتبُ درسَها = دانش آموز نشست در حالی که درسش را می نوشت. / جَلسَتْ الطالبهُ و قَد کتبَ دَرسَها = دانش آموز نشست در حالی که درسش را نوشته بود.

گوشزد:

الف) اگر پس از اسم معرفه جمله ای بیاید که در رابطه با آن باشد و هنگام ترجمه «درحالی که» به ترجمه افزوده شود، جمله ما «حالیه» خواهد بود. مانند: رأیتُ الولدَ یَضحکُ = پسر را دیدم در حالی که می خندید.

ب) اگر پس از اسم نکره جمله ای بیاید که در رابطه با آن باشد و هنگام ترجمه «که» به ترجمه افزوده شود، جمله ما «وصفیه» خواهد بود. مانند: رأیتُ ولداً یَضحکُ = پسری را دیدم که می خندید.

فن ترجمه (۲)

اگر فعل اصلی پیش از جمله حالیه، ماضی باشد فعل جمله حالیه یک زمان به عقب بازخواهد گشت؛ پس اگر فعل جمله حالیه مضارع باشد، ماضی استمراری و اگر ماضی باشد، به صورت ماضی بعید ترجمه خواهد شد.

الف) ماضی (فعل اصلی)+ مضارع (فعل جمله حالیه) ← ماضی استمراری (فعل جمله حالیه)؛ مانند: جاءتْ المعلمهُ و هی تتَکلّمُ بالغَه العَربیّه = معلم آمد در حالی که به زبان عربی سخن می گفت.

ب) ماضی (فعل اصلی)+ ماضی (فعل جمله حالیه) ← ماضی بعید (فعل جمله حالیه)؛ مانند: خَرجَ المعلم و قَدْ علّمَنا أشیاءَ کثیرهً = معلم بیرون رفت در حالی که مطالب بسیاری به ما آموخته بود.

ماضی استمراری: می + ماضی ساده (می رفتم، می رفتی، می رفت، می رفتیم، می رفتید، می رفتند)

ماضی بعید: صفت مفعولی + صرف فعل بودن (رفته بودم، رفته بودی، رفته بود، رفته بودیم، رفته بودید، رفته بودند)

اِختَبِر نَفسَکَ: تَرجِمِ الآیاتِ الکَریمَهَ ثُمَّ عَیِنِ الحالَ. (خودت را بیازما: آیه های ارزشمند زیر را بخوان سپس حال را مشخص کن.)

۱- ﴿خُلِقَ الإنسانُ ضَعیفاً﴾ (انسان ناتوان آفریده شده است.)

۲- ﴿وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ أنتُمُ الأعلَونَ﴾ (سست نشوید و اندهگین نباشید در حالی که شما برترید.)

۳- ﴿کانَ النّاسُ أُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبیِّینَ مُبَشِّرینَ﴾ (مردم امّتی یگانه بودند و خداوند پیامبران را مژده دهنده فرستاد.)

۴- ﴿یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارجِعی إلَی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضیَّه﴾ (ای نفس آرام با خشنودی و خدا پسندیدگی به سوی پروردگارت بازگرد.)

۵- ﴿إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتونَ الزَّکاهَ وَ هُم راکِعونَ

(سرپرست شما تنها خدا و پیامبرش و کسانی اند که ایمان آورده اند کسانی که در حالی که در رکوع اند نماز را بر پای می دارند و زکات می دهند.)

۱- لا تهِنوا: سُست نشوید (وَهَنَ)ِ  2- یؤُتْونَ: می دهند ( آتی، یُؤتی)

التَّمارین

الَتمْرینُ الْأوَّلُ: إبْحَثْ فی مُعْجَمِ الدَّرسِ عَنْ کَلِمَهٍ مُناسِبَهٍ لِلتَّوضیحاتِ التّالیَهِ. (در واژه نامه درس به دنبال واژه ای مناسب بگرد برای توضیحات زیر.)

أ_ عَیِّنِ نوعَ الکلماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. نوعُ الکلمات: اسمُ فاعلٍ وَ اسمُ مَفعولٍ وَ اسمُ مَکانٍ وَ اسم مُبالَغَهٍ وَ فعلٌ ماضٍ وَ فعلٌ مضارعٌ وَ مصدرٌ وَ حَرفُ جَرٍّ وَ …) (نوع واژگانی را که زیر آنها خط است مشخص کنید.)

«السّیِّدُ مُسلمیٌّ» مُزارِعٌ. هُوَ یَسکُنُ فی قَریَهِ بِطرود بِمُحافَظَهِ مازندران. إنَّهُ رَجُلٌ صادِقٌ وَ صَبّارٌ وَ مُحتَرَمٌ. فی یَومٍ مِنَ الأیّامِ شاهَدَ جَماعَهً مِنَ المُسافِرینَ واقِفینَ أمامَ مَسجِدِ القَریَهِ. فَذَهَبَ وَ سَألَهُم عَن سَبَبِ وُقوفِهِم فَقالوا: إنَّ سَیّارَتَنا مُعُطَّلَهٌ.

ترجمه:‌ آقای مسلمی کشاورز است. او در روستای بطرود در استان مازندران ساکن است. همانا او مردی راستگو، بردبار و محترم است. روزی از روزها او گروهی از مسافران را ایستاده روبه روی مسجد روستا دید. پس رفت و از ایشان پرسید از سبب ایستادنشان. ایشان گفتند: همانا خودروی ما خراب شده است.

فَاتَّصَلَ السّیِّدُ مُسلمیٌّ بِصَدیقِهِ مُصَلِّحِ السَّیّاراتِ؛ لِکَی یُصَلِّحَ سَیّارَتَهُم. وَ جاءَ صَدیقُهُ وَ جَرَّ سَیّارَتَهُم بِالجَرّارَهِ وَ أخَذَها إلَی مَوقِفِ تَصلیحِ السَّیّارات.»

ترجمه:‌ آقای مسلمی به دوستش تعمیرکار خودرو زنگ زد تا خودروی ایشان را تعمیر کند. دوستش آمد و خودروی ایشان را با جرثقیل کشید و آن را به تعمیرگاه خودرو برد.

ب- ما مِهنَهُ صَدیقِ السّیِّدُ مُسلمیٌّ؟ – صَدیقِه مُصَلِّحِ السَّیّاراتِ. (پیشه دوست آقای مسلمی چیست؟ ـ دوستش تعمیرکار خودرو است)

ج- کَم جارّاً وَ مَجروراً فِی النَّصِّ؟ – تسعه. (چند تا جار و مجرور در متن است؟ – نه تا) (فی قَریَهِ، بِمُحافَظَهِ، فی یَومٍ، مِنَ الأیّامِ، مِنَ المُسافِرینَ، عَن سَبَبِ، بِصَدیقِهِ، بِالجَرّارَهِ، إلَی مَوقِفِ)

د- أینَ یَعیشُ السّیِّدُ مُسلمیٌّ؟ – فی قَریَهِ بِطرود بِمُحافَظَهِ مازندران. (آقای مسلمی کجا زندگی می کند؟ – در روستای بطرود در استان مازندران.)

ه- اُکتُب مُفرَدَ هذهِ الکَلِمات. – سادَه: سیّد / قُرَی: قریه / رِجال: رَجُل / أیّام: یوم / سیّارات: سیّاره / مُصَلِّحونَ: مُصلّح / أصدِقاء: صدیق / مَواقِف: مَوقف / جَرّارات: جرّاره /  جَماعات: جماعه

اَلتَّمرینُ الثّانی: عَیِّن الکلمهَ الغریبهَ فی کُلِّ مَجموعَهٍ مَعَ بَیانِ السَّبَبِ. (واژه ناهماهنگ در هر مجموعه را با بیان سبب مشخص کن.)

۱- الأصدِقاء(دوستان)  الأحِبّاء(دوستان)                  الأقرِباء(نزدیکان)            الأربِعاء(چهارشنبه)    ■

۲- الطّین(گل)                المِلَفّ(پرونده)         ■          التُّراب(خاک)                    الحَجَر(سنگ)               

۳- الأعیُن(چشمها)        الأکتاف(کتفها)                      الفَأس(تبر)             ■        الأسنان(دندانها)         

۴- الغُراب(کلاغ)          العُصفور(گنجشک)               الحَمامَه(کبوتر)                 المائِدَه(سفره)      ■

۵-العَظم(استخوان)          اللَّحم(گوشت)                     العام(سال)           ■           الدَّم(خون)               

۶- الخیام(خیمه ها)  ■     أمسِ(دیروز)                       غَداً(فردا)                          الیَوم(امروز)              

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: اُکتُبِ المَحَلَّ الإعرابیَّ للکلماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. (محل اعرابی واژگانی را که زیر آنها خط است بنویس)

۱- ﴿… رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهِ حَسَنَهً… ﴾

(پروردگارا، در دنیا به ما نیکی و در آخرت [نیز] نیکی بده.) / (مفعول) (مجرور بحرف جر)

۲- ﴿… جاءَ الحَقُّ و زَهَقَ الباطِلُ﴾ (حق آمد و باطل نابود شد.) / (هر دو فاعل)

۳- ﴿وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاهِ…﴾ (از بردباری و صبر یاری بجویید.) / (مجرور بحرف جر)

۴- ﴿… فَإنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبونَ﴾ (همانا حزب خدا همان چیرگان اند.) / (مضاف إلیه)

۵- ﴿… کُلُّ نَفسٍ ذائِقَهُ المَوتِ﴾ (هر کسی چشند. مرگ است.) / (مبتدأ و خبر)

اَلتَّمرینُ الرابع: اُکتُب کَلِمَهً مُناسِبَهً لِلتَّوضیحاتِ التّالِیَهِ مِن کَلِماتِ نَصِّ الدَّرسِ وَ التَّمارینَ. (واژه مناسب را بریا توضیحات زیر از واژگان متن درس و تمرینها بنویس.)

۱- اِبنَی الصَّغیرُ. (بُنَیَّ) / پسرِ کوچکم (پسرکم)

۲- بِنتیَ الصَّغیرَهِ (بُنَیَّتی) / دخترِ کوچکم (دخترکم)

۳- أعلَی الجَبَلِ وَ رَأسُهُ. (اَلْقِمَّه) / بالای کوه و سرِ آن (قلّه)

۴- مَکانُ وُقوفِ السَّیّاراتِ وَ الحافِلاتِ. (اَلْمَوقِف) / جای ایستادن اتومبیلها و اتوبوسها (ایستگاه)

۵- سَیّارَهٌ نَستَخدِمُها لِلعَمَلِ فِی المَزرَعَهِ. (اَلْجَرّارَه) / خودرویی که برای کار در کشتزار آن را به کار می بریم. (تراکتور)

۶- صِفَهٌ لِجِهازٍ أو آلَهٍ أو أداهٍ بِحاجَهٍ إلَی التَّصلیحِ. (اَلْمُعَطَّلَه) / صفتی برای دستگاهی یا ابزاری یا دست افزاری که نیاز به تعمیر دارد.

اَلتَّمرینُ الْخامِس: للتَّرجِمَه (برای ترجمه)

۱- کَتَبَ: نوشت قَد کُتِبَ التَّمرینُ: تمرین نوشته شده است.لِمَ لا تَکتُبینَ دَرسَکِ؟: چرا درست را نمی نویسی. لَمْ تَکتُبی شَیئاً: چیزی ننوشتی./ چیزی ننوشته ای.
۲- تَکاتَبَ: نامه نگاری کرد الصَّدیقانِ تَکاتَبا: دو دوست با یکدیگر نامه نگاری کردند.رجاءً، تَکاتَبا:‌ لطفا با یکدیگر نامه نگاری کنید. تَکاتَبَ الزَّمیلانِ: دو همکار با یکدیگر نامه نگاری کردند.
۳- مَنَعَ: بازداشت، منع کرد. مُنِعَتُ عَنِ المَوادِّ السُّکَّریَّهِ: از مواد شکری بازداشته شدملا تَمنَعْنا عَنِ الخُروجِ: ما را از بیرون رفتن منع نکن. شاهَدنا مانِعاً بِالطَّریقِ: مانعی را در راه دیدیم.
۴- اِمتَنَعَ: خودداری کرد لَن نَمتَنِعَ عَنِ الخُروجِ: از خروج خودداری نخواهیم کرد.لا تَمتَنِعوا عَنِ الأکل: از خوردن خودداری نکنید. کانَ الحارِسُ قَدِ امتَنَعَ عَنِ النَّومِ: نگهبان از خواب خودداری کرده بود.
۵- عَمِلَ: کار کرد، عمل کرد لِمَ ما عَمِلتُم بِواجِباتِکُم؟: چرا به تکالیفتان عمل نکردید.أ تَعمَلونَ فِی المَصنَعِ؟‌: آیا در کارخانه کار می کنید؟ العُمّالُ مَشغولونَ بالعَمَلِ: کارگاران مشغول کارند.
۶- عامَلَ: رفتار کرد إلهی؛ عامِلنا بِفَضلِکَ: خدایا؛ با بخششت با ما رفتار کن.إلهی؛ لا تُعامِلنا بِعَدلِکَ: خدایا؛ با عدلت با ما رفتار نکن. کانوا یُعامِلونَنا جَیِّداً: با ما خوب رفتار می کردند.
۷- ذَکَرَ: یاد کرد قَد ذَکَرَ المُؤمِنُ رَبَّهُ: مؤمن پروردگارش را یاد کرده است.ذُکِرتَ بِالخَیرِ: به خیر یاد کرده شدی. قَد یَذکُرُ الأُستاذُ تَلامیذَهُ القُدَماءَ: گاهی استاد از دانش آموزان قبلش یاد می کند.
۸- تَذَکَّرَ: به یاد آورد جَدّی وَ جَدَّتی تَذَکَّرانی: پدربزرگم و مادربزرگم من را یه یاد آوردند.سَیَتَذَکَّرُنَا المُدَرِّسُ: دبیر ما را به یاد خواهد آورد. لا أتَذَکَّرُکَ یا زَمیلی:‌ ای همکارم؛ تو را به یاد نمی آوردم.
انواع فعل

اَلتَّمرینُ السادس: تَرجِمِ النَّصَّ التّالیَ ثُمَّ عَیِّنِ المَحلَّ الإعرابیَّ لِما تَحتَهُ خَطٌّ   (متن زیر را ترجمه کن سپس محل اعرابی آنچه را زیر آن خط است مشخص کن.)

سَمَکَهُ السَّهمِ (ماهی تیرانداز)

سَمَکَهُ السَّهمِ مِن أعجَبِ الأسماکِ فی الصَّیدِ. إنَّها تُطلِقُ قَطَراتِ الماءِ مُتَتالیَهً مِن فَمِها إلَی الهَواءِ بِقُوَّهٍ تُشبِهُ إطلاقَ السَّهمِ وَ تُطلِقُ هذاَ السَّهمَ المائیَّ فِی اتِّجاهِ الحَشَراتِ فَوقَ الماء وَ عِندَما تَسقُطُ الحَشَرهُ عَلَی سَطحِ الماءِ تَبلَعُها حَیَّهً.

ترجمه:‌ ماهی تیرانداز از شگفت ترین ماهی ها در شکار است. او قطرات آب را پی درپی از دهانش با قوت به هوا رهامی کند که به پرتاب تیر می ماند. او این تیر آبی را در جهت حشره های بالای آب رهامی کند. هنگامی که حشره روی آب می افتد زنده آن را می بلعد.

هُواهُ أسماکِ الزینَهِ مُعجَبونَ بِهذِهِ السَّمَکَهِ وَلکِنَّ تَغذِیَتَها صَعبَهٌ عَلَیهِم لِأنَّها تُحِبُّ أن تَأکُلَ الفَرائِسَ الحَیَّهَ.

ترجمه:‌ علاقمندان ماهی های زینتی به این ماهی علاقه‌مندند؛ ولی تغذیه آن برای‌شان دشوار است؛ زیرا او دوست دارد، شکارها را زنده بخورد.

سَمَکَهُ (مبتدأ) / مُتَتالیَهً (حال) / الهَواءِ (مجرور بحرف جر) / الماءِ (مضاف إلیه) / حَیَّهً (حال) / هُواهُ (مبتدأ) / مُعجَبونَ (خبر) / الفَرائِسَ (مفعول) / الحَیَّهَ (صفت)

سَمَکَهُ التّیلابیا (ماهی تیلانیا)

سَمَکَهُ التّیلابیا مِن أغرَبِ الأسماکِ تُدافِعُ عَن صِغارِها وَ هِیَ تَسیرُ مَعَها. إنَّها تَعیشُ فی شَمالِ إفریقیا. وَ هذِهِ السَّمَکَهُ تَبلَعُ صِغارَها عِندَ الخَطَرِ ثُمَّ تُخرِجُها بعدَ زَوالِهِ.

ترجمه:‌ ماهی تیلابیا از شگفت ترین ماهی هاست که از خردسالانش دفاع می کند درحالی که با آنها سیر می کند. این ماهی خردسالانش را هنگام خطر می بلعد سپس پس از زوال خطر آنها را بیرون می آورد.

صغار (مجرور بحرف جر) / هِیَ تَسیرُ مَعَها (حال) / صِغارَ (مفعول)

۱ – سَمَکَهُ السَّهْمِ: ماهی تیرانداز ۲-أطلقَ: رها کرد ۳- اَلْمُتَتالی: پی درپی ۴- اَلفَم: دهان –۵ بلَعَ: بلعید ۶- الهُواه: علاقه مندان «مفرد: الَهْاوی»

اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَیِّنِ «الحْالَ» فِی العِباراتِ التاّلیهِ. (در عبارت های زیر حال را مشخص کنید.)

۱- مَنْ عاشَ بِوَجْهَینِ، ماتَ خاسِراً. (هر کس با دورویی زندگی کند زیانکار می میرد.)

۲- أَقوَی النّاسِ مَنْ عَفا عَدوَّهُ مُقتَدِراً. (نیرومندترین مردم کسی است که در حال اقتدار از دشمنش درگذرد.)

۳- عِندَ وُقوعِ الْمَصائِبِ تَذهَبُ الْعَداوَهُ سَریعَهً. (هنگام وقوع گرفتاری ها دشمنی به سرعت از میان می رود.)

۴- مَنْ أَذْنَبَ وَ هوَ یَضْحَکُ، دَخَلَ النّارَ وَ هوَ یَبکی. (هر کس گناه کند در حالی که می خندد در آتش می رود در حالی که می گرید.)

۵- یَبقَی الْمُحسِنُ حَیّاً وَ إنْ نُقِلَ إلی منازِلِ الْأَمواتِ. (نکوکار زنده می ماند و اگرچه  وی به منازل مردگان انتقال داده شود.)

۶- إذا طَلَبْتَ أَنْ تَنجَحَ فی عَمَلِکَ فَقُمْ بِهِ وَحیداً وَ لا تَتَوَکَّلْ عَلَی النّاسِ. (اگر می خواهی در کارت کامیاب شوی، پس تنها به آن اقدام کن و به مردم متکی نباش.)

۱– عَفا: عفو کرد ۲- أذَنْبَ: گناه کرد

اَلتَّمرینُ الثّامِنُ: عَیِّنِ الصَّحیحَ فِی الْمُفرَدِ وَ جَمعِهِ. (درست را در مفرد و جمعش مشخص کن.)

۱- سَمَکَه ، سَمَکات √ (سمک: ج أسماک: ماهی ها)           11- تِمثال، أَمثِلَه × (تمثال: ج تماثیل: تندیس ها/ مثال:ج أمثله؛ مثالها)

۲- ذِکْری، ذِکْرَیات √ (خاطرات)                                     12- سِنّ، سَنَوات × (سنّ: أسنان؛ دندان ها/ سنه: ج سنوات؛ سالها)

۳- فرَیسَه، فرَائِس √ (شکارها)                                                                          13- عَصْر، عُصور √ (روزگار) 

۴- قُربان، قَرابین √ (قربانی ها)                                                                          14- صَنَم، أَصنام √ (بتها) 

۵- خَطیئَه، أَخطاء × (خَطیئَه: خطایا و خطیئات/ خطأ: ج أخطاء؛ لغزش)                15- حاجّ ، حُجّاج √ (حج گزار) 

۶- طعَام، مَطاعِم × (طعام: ج أطعمه: غذاها/ مطعم: ج مطاعم)                           16- دَمْع ، دُموع √ (اشکها) 

۷- دَعْوَه، دَعَوات √ (فراخواندن)                                                                          17- وَجْه، وُجوه √ (چهره ها) 

۸- کتِابهَ، کتِابات √ (سنگ نوشته)                                   18- بِنت، أَبناء × (بنت: ج بنات؛ دختران/ أبن: ج أبناء؛ فرزندان) 

۹- شَعْب، شُعَب × (شعب: ج شعوب؛ ملت ها/ شعبه: ج شعب)                                   19- إله، آلِهَه √ (معبودها) 

۱۰- عَظم، أعَاظِم × (عظم: ج عظام: استخوان ها/ أعظم: أعاظم؛ بزرگتران)             20- آیَه، آیات √ (آیه) 

گونه های واو

برای شرکت در آزمون خودسنجی از درس ۱ و ۲ اینجا را کلیک کنید.

پی دی اف درس عربی دوازدهم مشترک درس دوم
آموزش و ترجمه درس دوم
قواعد عربی؛ حال
حل تمارین

الدرس الأول: الدین و التدین

﴿…أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا﴾

ترجمه: با یکتاپرستی به دین روی آور.

اَلتَّدَیُّنُ فِطریٌّ فِی الإنسانِ وَ التّاریخُ یَقولُ لَنا:

ترجمه: دین داری در انسان فطری است و تاریخ به ما می گوید:

لا شَعْبَ مِن شُعوبِ الأَرضِ إلّا و کانَ لَهُ دینٌ و طَریقهٌ لِلعِبادَهِ.

ترجمه: هیچ ملتی از ملت های روی زمین نیست مگر این که دین و روشی برای عبادت داشته است.

فَالآثارُ القَدیمَهُ الَّتی اکْتَشَفَهَ الإنسانُ، وَ الحَضاراتُ الَّتی عَرَفَها مِنْ خِلالِ الکِتاباتِ وَ النُّقوشِ وَ الرُّسومِ و التماثیل، یؤکد اهتمام الإنسانِ بِالدّینِ وَ تَدُلُّ عَلَی أَنَّهُ فِطریٌّ فی وُجودِهِ؛

ترجمه: آثار کهنی که انسان آن ر ا کشف کرده و تمدن هایی که آن را از خلال نوشته ها، کنده کاری ها، نقاشی ها و تندیس ها شناخته است، بر توجه انسان به دین تأکید دارد و بر اینکه دین داری در وجود او فطری است دلالت می کند.

وَلٰکِنَّ عِباداتِهِ وَ شَعائِرَهُ کانَتْ خُرافیَّهً؛ مثلِ، تَعَدُّدِ الْآلِهَهِ وَ تَقدیمِ الْقَرابینِ لَها لِکَسْبِ رِضاها وَ تَجَنُّبِ شَرِّها.

ترجمه: اما عبادت ها و آیین های او خرافی بوده است؛ مانند: چندخدایی و پیش کش کردن قربانی ها برای به دست آوردن خرسندی خدایان و دوری از بدی ایشان.

وَ ازْدادَت هذِهِ الْخُرافاتُ فی أَدیانِ النّاسِ عَلَی مَرِّ العُصور.

ترجمه: در گذر زمان این خرافات در دین های مردم افزایش یافت.

وَلٰکِنَّ للهَّ تَبارَک وَ تَعالی لَمْ یَترُکِ النّاسَ عَلَی هذِهِ الْحالَهِ؛ فَقَد قالَ فی کِتابِهِ الْکَریمِ:

ترجمه: اما خداوند – پربرکت و بلندمرتبه بادا نام او – مردم را در این حالت رها نکرده؛ قطعا او در کتاب ارزشمندش گفته است:

﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى

ترجمه: آیا انسان می پندارد که بیهوده و پوچ رها می شود؟

لِذلکَ أَرْسَلَ إلَیهِمُ الأَنبیاءَ لِیُبَیِّنوا الصِّراطَ الْمُستَقیمَ وَ الدّینَ الْحَقَّ

ترجمه: از این رو خداوند به سوی ایشان پیامبران را گسیل داشت تا راه راست و دین حق را [برای ایشان] آشکار گردانند.

و قد حَدَّثنَا القُرآنُ الْکَریمُ عَنْ سیرَهِ الأَنبیاء: وَ صِراعِهِم مَعَ أَقوامِهِمِ الْکافِرینَ.

ترجمه: قرآن ارزشمند از روش پیامبران و کشمکش ایشان با قوم های کافرشان سخن گفته است.

 وَ لْنَذکُرْ مَثَلاً إبراهیمَ الْخَلیلَ الَّذی حاوَلَ أَن یُنقِذَ قَومَهُ مِن عِبادَهِ الأَصنام.

ترجمه: باید داستان ابراهیم خلیل را که کوشید قومش را از عبادت بت ها نجات دهد یاد کنیم.

فَفی أَحَدِ الأَعیادِ لمَّا خَرَجَ قَومُهُ مِنْ مَدینَتِهِم،

ترجمه: در یکی از عیدها هنگامی که قوم ابراهیم از شهرشان بیرون رفتند،

بَقِیَ إبراهیمُ وَحیداً، فَحَمَلَ فَأْسا، وَ کَسَّرَ جَمیعَ الأصَنامِ فی الْمَعبَدِ إلَّا الصَّنَمَ الکَبیر،

ترجمه: حضرت ابراهیم تنها ماند؛ تبری را [با خود] برداشت و همۀ بت ها را در پرستشگاه شکست مگر بت بزرگ را.

ثُمَّ عَلَّقَ الفَأْسَ عَلی کَتِفِهِ و تَرَکَ المَعبَد.

ترجمه: سپس تبر را بر شانۀ آن [بت] آویخت و پرستشگاه را وانهاد.

و لمّا رَجَعَ النّاسُ، شاهَدوا أَصْنامَهُم مُکَسَّرَهً، وَ ظَنّوا أَنَّ إبراهیم هوَ الْفاعِلُ، فَأَحضَروهُ لِلمُحاکَمَهِ و سَأَلوهُ:

ترجمه: هنگامی که مردم برگشتند؛ بت هایشان را شکسته دیدند. گمان بردند که ابراهیم کنندۀ [این کار] است. بنابر این او را برای دادرسی، احضار کردند و از او پرسیدند:

أَأَنتَ فَعَلْتَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا یَا إِبْرَاهِیمُ

ترجمه: آیا تو این [کار] را با خدایان ما انجام دادی، ای ابراهیم.

فَأَجابَهُم: لِمَ تَسأَلونَنی؟ اِسأَلوا الصَّنَمَ الْکَبیرَ.

ترجمه: او به ایشان پاسخ داد: چرا از من می پرسید؟ از بت بزرگ بپرسید.

بَدَأَ الْقَومُ یَتَهامَسون: إنَّ الصَّنَمَ لا یَتَکَلَّمُ؛ إنَّما یقصُدُ إبراهیمُ الِاستِهزاءَ بِأَصْنامِنا

ترجمه: قوم آغاز به پچ پچ کردند: همانا بت سخن نمی گوید، ابراهیم تنها می خواهد بت هایمان را به ریشخند گیرد.

وَ هُنا ﴿قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ

ترجمه: اینجا بود که گفتند او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید.

فَقَذَفوهُ فی النّارِ، فأَنقَذَهُ اللهُ مِنها.

ترجمه: در نتیجه او را در آتش انداختند. خدا نیز او را از آتش نجات داد.

واژگان درون متنی

الشَعْبَ: ملت                             الحَضاره: تمدن                                           الرسم: آیین

التمثال: تندیس                          أکّد: تأکید کرد، استوار داشت                                     دلّ: راهنمایی کرد

إله: خدا مطلق                          ازْداد: افزایش یافت                                           عَلیٰ مَرِّ الْعُصورِ: در گذر زمان

حسِب: پنداشت                          بیّن: آشکار کرد                                           حدَّث: سخن گفت

حاوَلَ: تلاش کرد                        أنقذ: نجات داد                                           الوَحید: تنها

المُکَسَّرَ: شکسته                        تَکَلَمَّ: صحبت کرد                                           الأستهزاء: مسخره کردن

قَذَف: انداخت                            أضاع: تباه کرد                                           التُراب: خاک

الکَنْز: گنج                              الأجْمَل: زیباتر                                           سبَّ: دشنام داد

دعا: فراخواند، دعا کرد، دعوت کرد  مِن دونِ: به غیر                                           استوی: برابر شد

الخشَب: چوب                           السِنٍّ: دندان                                           الحدید: آهن

وقع: واقع شد، اتفاق افتاد، افتاد (مضارع: یقع)                                           الجِذْعِ: تنه

الفِضَّه: نقره                             النُّحاس: مس                                           الذّهَب: طلا

غَفَرَ: آمرزید

عیّن الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرس. (ترجمه: درست و نادرست را بر حسب متن درس مشخص کنید.)

۱- کانَ الْهَدَفُ مِن تَقدیمِ القرابین لِلْآلِهَهِ کَسْبَ رِضاها وَ تَجَنُّب شَرِّها.   

(ترجمه: هدف از پیش کش کردن قربانی ها برای خدایان به دست آوردن خرسندی آنها و دوری کردن از بدی آنها بود.)

۲- عَلَّقَ إبراهیمُ الْفَأسَ عَلَی کَتِفِ أَصْغَرِ الأصَنام. 

(ترجمه: ابراهیم تبر را بر شانه کوچکترین بت آویخت.)

۳- لَم یَکُنْ لِبَعضِ الشُّعوبِ دینٌ أَوْ طَریقَهٌ لِلعِبادَه. 

(ترجمه: برخی از ملتها دین یا روشی برای نیایش نداشته اند.)

۴- اَلآثارُ القَدیمَهُ تُؤَکِّدُ إهتمام الإنسانِ بِالدّین.   

(ترجمه: آثار کهن توجه انسان به دین را تأکید می کند.)

۵- إنَّ التدَیُّنَ فِطْریٌّ فِی الإنسان. 

(ترجمه: دین داری در انسان فطری است.)

۶- لایَترُکُ اللهُّ الإنسانَ سُدی.

(ترجمه: خداوند انسان را بیهوده و پوچ رها نمی کند.)

معانی الحروف المُشَبَّهَه بالفعل و لا النّافیَه للجنس

با معانی دقیق حروف پرکاربرد «إنَّ، أَنَّ، کَأَنَّ، لکِنَّ، لَیْتَ، لَعَلَّ» آشنا شوید:

■ إنَّ: جمل. پس از خود را تأکید می کند و به معنای «قطعاً، همانا، به درستی که، بی گمان» است؛ مثال:

۱)﴿ إنَّ اللهَ لا یُضیعُ أجرَ المُحسِنینَ﴾  (ترجمه: بی گمان خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.)

■ أنَّ: به معنای «که» است و دو جمله را به هم پیوند می دهد؛ مثال:

۲)﴿ قالَ أعلَمُ أنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ﴾   (ترجمه: گفت می دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.)

معمولاً «لِأَنَّ» به معنای «زیرا، برای اینکه» است؛ مثال:

پرسش: لِماذا ماسافَرْتَ بِالطّائِرَهِ؟ (ترجمه: چرا با هواپیما سفر نکردی.) – پاسخ: لِأَنَّ بِطاقَهَ الطّائِرَهِ غالیَهٌ. (ترجمه: زیرا بلیت هواپیما گران است.)

■ کَأَنَّ: به معنای «گویی» و «مانند» است؛ مثال:

۳)﴿ کَأنَّهُنَّ الیاقوتُ وَ المَرجانُ﴾    (ترجمه: آنان مانند یاقوت و مرجان اند.)

﴿کَأنَّ إرضاءَ جَمیعِ النّاسِ غایَهٌ لا تُدرَک﴾ (ترجمه: گویی خشنود ساختن هم. مردم، هدفی است که به دست آورده نمی شود.)

لکِنَّ: به معنای «ولی» و برای کامل کردن پیام و بر طرف کردن ابهام جمل. قبل از خودش است؛ مثال:

۴) ﴿… إنَّ اللهَ لَذو فَضلٍ عَلَی النّاسِ وَ لکنَّ أکثَرَ النّاسِ لا یَشکُرونَ﴾   (ترجمه: بی گمان خدا دارای بخشش بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی کنند.)

■ لَیْتَ: به معنای «کاش» و بیانگر آرزوست و به صورت «یا لَیتَ» هم به کار می رود؛ مثال:

۵) ﴿ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً﴾   (ترجمه: و کافر می گوید: ای کاش من خاک بودم!)

■ لَعَلَّ: یعنی «شاید» و «امید است»؛ مثال:

۶) ﴿ إنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ﴾    (ترجمه: بی گمان ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم امید است شما خردورزی کنید.)

۱- الَقُرآن: خواندن ۲- عقَلَ: خردورزی کرد

حروف مشبه بالفعل
انواع «ان»

اِختَبِر نَفسَکَ (۱) تَرجِم هاتَینِ الآیَتَینِ الکَریمَتَینِ. (ترجمه: خودت را بیازما: این دو آیه کریمه را به فارسی برگردان.)

  1. ﴿ فَهذا یَومُ البَعثِ وَلکِنَّکُم کُنتُم لا تَعلَمونَ﴾ (ترجمه: این، روزِ رستاخیز است؛ ولی شما خودتان نمی دانستید.)
  2. ﴿ إنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سبیلِهِ صَفّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصوصٌ﴾

(ترجمه: بیگمان خدا کسانی را که صف در صف در راهِ او می جنگند دوست می دارد؛ گویی که ایشان ساختمانی استوارند.)

لا النافیه للجنس:

تاکنون با سه معنای حرف «لا» آشنا شده اید:

  1. لا به معنای «نه» در پاسخ به «هَلْ» و «أ»َ؛ مانند: نه: أ أنتَ مِن بُجنورد؟ لا، أنا مِن بیرجَند.
  2. لای نفی مضارع؛ مانند: لا یَذهَبُ نمی رود.
  3. لای نهی؛ مانند: لا تَذهَب نرو      

و به معنای «نباید» بر سر فعل مضارع اوّل و سوم شخص؛ مانند لا یَذْهَبْ: نباید برود.

۴- نفی جنس: «هیچ نیست»   

﴿لا عِلمَ لَنا إلاّ ما عَلَّمتَنا﴾ (جز آنچه به ما آموخته ای، هیچ دانشی نداریم. (برای ما نیست)

لا کَنزَ أغنَی مِنَ القَناعَهِ. (هیچ گنجی بی نیازکننده تر از قناعت نیست.)

انواع «لا»

۱- الَبْعْث: رستاخیز ۲- اَلْبُنیانُ الْمَرصوصُ: ساختمان استوار

اِختَبِر نَفسَکَ (۲) تَرجِم هذِهِ الْأحَادیثَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ این حدیثها را بر حسب قواعد درس ترجمه کن.)

  1. لا خَیر فی قَولٍ إلاّ مَعَ الفِعلِ. (ترجمه: هیچ خیری در در گفتاری نیست مگر اینکه همراه کردار (عمل) باشد.)
  2. لا جِهادَ کَجِهادِ النّفسِ. (ترجمه: هیچ جهادی مانند جهاد با نفس نیست.)
  3. لا لِباسَ أجمَلُ مِنَ العافِیَهِ. (ترجمه: هیچ جامه ای زیباتر از تندرستی نیست.)
  4. لا فَقرَ کَالجَهلِ وَ لا میراثَ کَالأدَبِ. (ترجمه: هیچ فقری مانند نادانی و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)

اِختَبِر نَفسَکَ (۳) اِملَأِ الفَراغَ فی ما یَلی ثُمَّ عَیِّن نَوعَ «لا» فیهِ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ جای خالی را در آنچه می آید پر کن؛ سپس نوع لا را در آن مشخص کن.)

  1. ﴿وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدعونَ مِن دونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ …﴾ و کسانی را که غیر خدا را فرا می خوانند دشنام ندهید؛  زیرا که به خدا دشنام می دهند.
  2. ﴿وَ لا یَحزُنکَ قَولُهُم إنَّ العِزَّهَ لِلّهِ جَمیعاً…﴾ گفتارشان تو را اندوهگین نکند؛ زیرا ارجمندی، همه برای خداست.
  3. ﴿ هَل یَستَوِی الَّذینَ یَعلَمونَ وَ الَّذینَ لا یَعلَمونَ﴾  آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابر هستند؟
  4.   ﴿ … رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ ﴾ پروردگارا آنچه توانش را نداریم بر ما تحمیل نکن.  
  5. لا یَرحَمُ اللهُ مَن لا یَرحَمُ النّاسَ. خدا رحم نمی کند به کسی که به مردم رحم نمی کند.

۱- ما یَلی: آنچه می آید ۲- حَمَّلَ: تحمیل کرد

التَّمارین

التمرین الأول: أیُّ کلمهٍ مِن کلماتِ مُعجَمِ الدّرسِ تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیهَ؟ (ترجمه: چه واژه ای از کلمه های لغتنامه درس با توضیحات زیر متناسب است.

آلَهٌ ذاتُ یَدٍ مِنَ الخَشَبِ وَ سِنٍّ عَریًضَهٍ مِنَ الحَدیدِ یُقطَعُ بِها.  (الفأس)

(ترجمه: ابزاری دارای دسته ای از چوب و دندانه ای [سری] پهن از آهن که با آن می برند.)

تِمثالٌ مِن حَجَرٍ أو خَشَبٍ أو حدیدٍ یُعبَدُ مِن دونِ الله.  (الصنم)

(ترجمه: تندیسی از سنگ یا چوب یا آهن که به جای خدا پرستیده می شود.)

عُضوٌ مِن أعضاءِ الجِسمِ یَقَعُ فَوقَ الجِذعِ.   (الکتف)

(ترجمه: اندامی از اندامهای بدن که بالای تن واقع می شود.)

التّارِکُ لِلباطِلِ وَ المُتَمایِلُ إلَی الدِّینِ الحَقِّ. (الحنیف)

(ترجمه: رهاکننده باطل و متمایل به دین حق.)

إنَّهُم بَدَؤوا یَتَکَلَّمونَ بِکَلامٍ خَفیٍّ.   (یتهامسون)

(ترجمه: ایشان با زبانی پنهان شروع به سخن کردند.)

۲) تَرجِمَ العباراتِ التّالیَهَ ثُمَّ عَیِّنِ الحَرفَ المُشَبَّهَ بِالفِعلِ وَ لا النّافیَهَ لِلجِنسِ. (ترجمه: عبارتهای زیر را ترجمه کن سپس حرف مشبهه بالفعل و لای نفی جنس را مشخص کن.)

  1. ﴿ قیلَ ادخُلِ الجَنَّهَ قالَ یا لَیتَ قَومی یَعلَمونَ بِما غَفَرَ لی رَبِّی وَ جَعَلَنی مَنَ المُکرَمینَ﴾ لَیتَ=از حروف مشبّهه بالفعل

(ترجمه: گفته شد: داخل بهشت شو. گفت: ای کاش، قومِ من آگاهی میداشتند از اینکه پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامیان قرار داده است.)

۲- ﴿ … لا تَحزَن إنَّ اللهَ مَعَنا … ﴾ (ترجمه: اندوه مدار که خدا با ماست.) حرف «لا» در «لا تَحْزَن» لای نهی است.

۳٫  ﴿… لا إلهَ إلاَّ اللهُ … ﴾ (ترجمه: هیچ خدایی جز خداوند نیست.) لای نفی جنس

۴- لا دینَ لِمَ لا عَهدَ لَهُ. (ترجمه: کسی که هیچ {وفای به} پیمانی ندارد، هیچ دینی ندارد.) لای نفی جنس

أ) اقرأ الشِّعرَ المنسوبَ إلیَ الْإمامِ عَلیٍّ، ثمّ عَیِّنْ ترَجَمَهَ الکْلَمِاتِ التَّی تحَتَها خَطٌّ. (ترجمه: شعر منسوب به امام علی را بخوان؛ سپس ترجمه کلمه هایی را که زیرشان خط است مشخص کن.)

أَیُّهَا الْفاخِرُ جَهلاً بِالنَّسَبْ / إنَّمَا النّاسُ لِأُمٍّ و لِأبْ

ترجمه: ای که نابخردانه افتخار کننده به دودمان هستی، مردم، تنها از یک مادر و یک پدراند.

هَل تَراهُم خُلِقوا مِن فِضَّهٍ / أَمْ حَدیدٍ أَمْ نُحاسٍ أَمْ ذَهَبْ

ترجمه: آیا آنان را می بینی (می پنداری) که از نقره، آهن، مس یا طلا آفریده شده اند؟

بَل تَراهُم خُلِقوا مِنْ طینَهٍ / هَل سِویٰ لَحْمٍ و عَظمٍ وعَصَبْ

ترجمه: بلکه آنان را می بینی از تکّه گِلی آفریده شده اند. آیا به جز گوشت و استخوان و پی اند؟

إنَّمَا الْفَخْرُ لِعَقلٍ ثابِتٍ / وَ حَیاءٍ وَعَفافٍ وأَدَبْ

ترجمه: افتخار، تنها به خِردی استوار، شرم، پاکدامنی و ادب است.

ب) اِستَخرِج مِنَ الأبیاتِ اسمَ الفاعِلِ وَ الفِعلَ المَجهولَ وَ الجارَّ وَ المَجرورَ وَ الصِّفَهَ وَ المَوصوفَ. 

 اسمَ الفاعِلِ: الْفاخِرُ، ثابِتٍ / الفِعلَ المَجهول: خُلِقوا / الجارَّ وَ المَجرورَ: بِالنَّسَبْ، لِأُمٍّ، لِأبْ، مِن فِضَّهٍ، مِنْ طینَهٍ، لِعَقلٍ / الصِّفَهَ وَ المَوصوفَ: عَقلٍ ثابِتٍ

۱- اَلطّین: گِل ۲- سِوی.: به جز ۳- العَظمْ: استخوان «جمع: اَلْعِظام» ۴-  اَلعَصَب: پی

۴) تَرجِمِ الأحادیثَ النَّبَویَّهَ ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (ترجمه: حدیثهای نبوی را ترجمه کن سپس آنچه را از تو خواسته شده مشخص کن.)

  1. کُلُّ طَعامٍ لا یُذکَرُ اسمُ اللهِ عَلَیهِ فَإنَّما هُوَ داءٌ وَ لا بَرَکَهَ فیهِ.   (الفعلَ المجهول و نوعَ لا)

(ترجمه: هر خوراکی که اسم خداوند بر آن یاد نشود، پس همانا آن بیماری است و برکتی در آن نیست.)

الفعلَ المجهول: لا یُذکَرُ / نوعَ لا: لای نفی مضارع در لا یُذْکَرُ، لای نفی جنس در لا بَرَکَهَ

لا تَغضَب فَإنَّ الغَضَبَ مَفسَدَهٌ.  (نوعَ الفعل)

(ترجمه: خشمگین مشو؛ همانا خشم مایه تباهی است.)   لا تَغضَب: فعل نهی

لا فَقرَ أشَدُّ مِنَ الجَهلِ وَ لا عِبادَهَ مِثلُ التَّفَکُّرِ. (المضاف إلیه و نوع لا)

(ترجمه: هیچ تهیدستی ای سخت تر از نادانی و هیچ نیایشی مانند اندیشیدن نیست.)

المضاف إلیه: التفکّر / نوع لا: لای نفی جنس

لا تُطْعِمُوا الْمَساکینَ مِمّا لاتأکلون.         (نوَعَ لا، وَ مُفرَدَ «مَساکین»)

(ترجمه: مسکینان را از آنچه نمی خورید خوراک ندهید.)

نوَعَ لا: لای نهی، لای نفی مضارع / مُفرَدَ «مَساکین»: مسکین

لا تسُبُّوا النّاسَ فَتَکتَسِبُوا العَداوَهَ بَینَهُم. (فِعلَ النهَّیِ، وَ مُضادَّ عَداوَه)

(ترجمه: مردم را دشنام ندهید؛ که با این کار میانشان دشمنی به دست می آورید.)

فِعلَ النهَّیِ: لا تسُبُّوا / مُضادَّ عَداوَه: صداقه

خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أهْلِ البْاطِلِ و لاتأخُذُوا البْاطِلَ من أهْلِ الْحَق کونوا نقُّاد الکَلام. (اَلْمحَلَّ الْإعرابیَّ لِما تَحتَهُ خَطٌّ)

(ترجمه: حق را از اهل باطل بگیرید و باطل را از اهل حق نگیرید؛ سخن سنج باشید.)

البْاطِلِ: مضاف الیه / البْاطِلَ: مفعول / الْحَق:‌ مضاف الیه

۱- الَمَفْسَدَه: مایه تباهی ۲- خُذوا: بگیرید (أَخَذَ: گرفت) ۳- کونوا: باشید (کان: بود)

۵) لِلتَّرجِمَه (برای ترجمه)

جَلَسَ: نشستجَلَسنا: نشستیم / الجالِس: نشستهلا تَجلِسوا: ننشینید / اِجلِسنَ: بنشینید
أجلَسَ: نشانیدأجلِسْ: بنشان / لَم یُجلِسوا: ننشانیدندلاتُجلِسی: ننشان / سَیُجلِسُ: خواهد نشانید
عَلِمَ: دانستقدْعَلمْتَ: دانسته ای / اِعْلَمْ: بدانلمْ أعْلمْ: ندانستم؛ ندانسته ام / لایَعْلمُ: نمی داند
عَلّمَ: یاد دادقدْ یُعَلّمُ: یاد داده است / أُعَلِّمُ: یاد می دهملن یُعَلّمُ: یاد نخواهد داد / لِیُعَلِّمْ: باید یاد بدهد
قَطَعَ: بریدقُطِعَ: بریده شد / المَقطوع: بریده شدهکانا یَقطَعانِ: می بریدند / لا تَقطَعْ: نبر
اِنقَطَعَ: بریده شدما انقَطَعَ: بریده نشد / الاِنقِطاع: بریده شدنسَیَنقَطِعُ: بریده خواهد شد لَن یَنقَطِعَ: بریده نخواهد شد
غَفَرَ: آمرزیدقَد غَفَرَ: آمرزیده است / المَغفور: آمرزیدهلا یُغفَرُ: آمرزیده نمی شود / الغَفّار: بسیار آمرزنده
اِستَغفَرَ: آمرزش خواستقَد اِستَغفَرتُم: آمرزش خواسته اید / لا یَستَغفِرونَ: آمرزش نمی خواهندالاِستِغفار: آمرزش خواستن / اَستَغفِرُ: آمرزش می خواهم

التمرین السادس: اقرأ هٰذِهِ الأنشودَهَ؛ ثمّ ترَجِمْها إلیَ الفْارِسیّه. ترجمه: این سروده ها را بخوان؛ سپس آنها را به فارسی برگردان.

یا إلٰهی، یا إلٰهی / یا مُجیبَ الدَّعَواتِ

ترجمه: ای خدای من، ای خدای من، ای برآورنده دعاها.

اِجْعَلِ الْیَوْمَ سَعیدا / وَ کَثیرَ الْبَرَکاتِ

ترجمه: امروز را خوش اقبال و پر برکت بگردان (قرار بده).

وَ امْلأ الصَّدْرَ انْشِراحاً / وَ فمَی باِلْبَسَماتِ

ترجمه: و سینه ام را از شادمانی و دهانم را از لبخندها پر کن.

وَ أعنّی فی دُروسی / وَ أَداءِ الواجِباتِ

ترجمه: و مرا در درس هایم و انجام تکالیف یاری کن.

وَ أَنِرْ عَقْلی وَ قَلْبی / بِالْعُلومِ النّافِعاتِ

ترجمه: و خردم و دلم را با دانشهای سودمند روشن کن(نورانی کن).

وَ اجْعَلِ التَّوْفیقَ حَظّی / وَ نَصیبی فی الْحَیاهِ

ترجمه: و موفقیت را بختم و بهره ام در زندگی قرار بده.

وَ امْلَأ الدُّنیَا سَلاماً / شامِلاً کُلَّ الْجِهاتِ

ترجمه: و دنیا را از آشتی فراگیر در همه جهت ها پر کن.

وَ احْمِنی وَ احْمِ بلِادی / مِنْ شُرورِ الحادِثاتِ

ترجمه: و من و کشورم را (سرزمینم را) از پیشامدهای ناگوار نگه دار.

اَلتَّمرینُ السّابِعُ: ضَعْ فی الفَراغ کلَمَهً مُناسِبهً. ترجمه: در جای خالی کلمه مناسب را بگذار.

۱- قالَ الْإمامُ الحَسَنُ: «… أحَسَن الْحسَنِ الْخُلُقُ الْحْسَن.» (أنَّ إنَّ لکِنَّ )

ترجمه: امام حسن گفت: «بهترین نیکی، خوی نیک است.»

۲- سُئلَ المُدیرُ: أ فی المَدرَسَهِ طالبٌ؟ فأَجَاب: «… طالبَ هُنا.»   (لِأنَّ □ لا ■ فَإنَّ □)

ترجمه: از مدیر پرسیده شد: آیا در مدرسه دانش آموزی هست؟ او پاسخ داد: هیچ دانش آموزی اینجا نیست.

۳- حَضَرَ السُّیّاحُ فی قاعَهِ الْمَطارِ؛ … الدَّلیلَ لمَ یحْضُرْ.   (أنَّ لکنَّ لعَلَّ )

ترجمه: گردشگران در سالن فرودگاه حاضر شدند؛ ولی راهنما حاضر نشد.

۴- تَمَنَّی المُزارِعُ: «… الْمَطَرَ یَنزِلُ کَثیراً!»  (کَأَنَّ لِأنَّ لیَتَ )

ترجمه: کشاورز آرزو داشت: کاش باران بسیار ببارد.

۵- لِماذا یَبکِی الطِّفلُ؟ – … جائِعٌ.   (أنَّهُ لِأنَّهُ لیَتَ )

ترجمه: چرا کودک می گرید؟ – زیرا او گرسنه است.

اَلتَّمرینُ الثّامِنُ: أَکْمِلْ تَرجَمَهَ هذَا النَّصِّ؛ ثُمَّ اکْتُبِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحْتَها خَطٌّ.

(ترجمه: ترجمه این متن را کامل کن؛ سپس محل اعرابی کلمه هایی  را که زیر آنها خط است بنویس.)

حینَ یَرَی «الطاّئرُ الذَّکیُّ» حَیوَانا مُفْتَرِساً قرُبَ عُشِّهِ، یَتَظاهَرُ أَمامَهُ بِأَنَّ جَناحَهُ مَکسْورٌ، فَیَتْبَعُ الحَیوَانُ المُفترِسُ هذِهِ الفَریسَهَ، وَ یبَتْعِدُ عنَ العُشّ کَثیراً. وَ عِندَما یَتَأَکَّدُ الطاّئرُ مِنْ خِداع العَدوِّ وَ ابتْعِادِهِ وَ إنِقاذِ حَیاهِ فِراخِهِ، یَطیرُ بَغْتَهً.

پرنده باهوش هنگامی که جانورِ درنده ای را نزدیکِ لانه اش می بیند، روبه رویش وانمود می کند که بالش شکسته است، در نتیجه جانورِ درنده این شکار را تعقیب می کند و از لانه بسیار دور می شود. و وقتی که این پرنده از فریبِ دشمن و دور شدنش و نجاتِ زندگیِ جوجه هایش مطمئن می شود، ناگهان پرواز می کند.

الطاّئرُ: فاعل / حَیوَانا: مفعول /  مُفْتَرِساً: صفت / عُشّ: مضاف الیه / الحَیوَانُ: فاعل / المُفترِسُ: صفت / عنَ اِلعْشُّ: جارّ و مجرور / خِداع: مجرور به حرف جارّ / حَیاهِ: مضاف الیه

۱- تَمَنیّ: آرزو داشت «مضارع: یتَمَنیّ»  2- مَکسور: شکسته ۳- تبِعَ: تعقیب کرد ۴- فَریسَه: شکار «جمع: فرَائس ۵- تَأَکَّدَ: مطمئن شد ۶- خِداع: فریب

البَحثُ العلمیّ

ابِحثْ عَنْ وَصیّهِّ أحَدِ شُهَداءِ الحَرْبِ المَفروضَهِ أوْ ذِکرَیاتِهِ أوْ أقَوالِهِ أوْ أعَمالِهِ، ثمَ اکتْبْها فی صَحیفَهٍ جِداریَّهٍ، أَوْ ضَعْها فی مُدَوَّنَتِکَ أَوْ مُدَوَّنَهِ مَدْرَسَتِکَ. ترجمه: به دنبال وصیت یکی از شهیدان جنگ تحمیلی یا خاطراتش یا گفته هایش یا کارهایش بگرد؛ سپس در روزنامه دیواری بنویس یا در وبجایت یا وبجای مدرسه ات بگذار.

پی دی اف عربی ۳ مشترک درس ۱

جدول زمانبندی سالانه عربی ۳ مشترک

کلمه «أخ» در عربی

صرف فعل «کان» در عربی

صرف فعل «کان» در عربی
ترجمه و گزارش درس یکم؛ آپارات
قواعد درس(حروف مشبهه بالفعل و لای نافیه) آپارات
حل تمارین درس یکم عربی پایه دوازدهم؛ آپارات

ترجمه و گزارش درس یکم؛ الدین و التدین؛ یوتیوپ

قواعد درس(حروف مشبهه بالفعل و لای نافیه) یوتیوپ

حل تمارین درس یکم عربی پایه دوازدهم؛ یوتیوپ

عربی (۳) انسانی

saeedjafari
سعید جعفری

نشانی فیلمهای سعید جعفری در آپارات

https://www.aparat.com/jafarisaeed

شبکه تلگرامی: Js_ir@

تدریس خصوصی برای درس فارسی؛ عربی و علوم و فنون ادبی: ۰۹۳۷۶۷۹۷۸۵۲