

نام نکو گزین که بدان چون بخوانمت / در جانت شادی آید و در دلت خرّمی (ناصر خسرو)
امروزه هر کشوری در پی آن است که پیشینهای تاریخی و باستانی برای خود دست و پا کند و به گذشته پرفروغ خویش ببالد. هر کشوری میکوشد سفالینهای، دستنوشتهای بیابد؛ تندیسی بتراشد و آن را در دیرینکدهای بنهد و به گذشته پربار و پرمایه خود بنازد. خوشبختانه ایران از کمشمار کشورهایی است که سرگذشت کهنی دارد و از دیرباز خاستگاه دانش و هنر بوده است؛ ازین رو ایرانیان نیاز به تاریخسازی و فرهنگتراشی ندارند. بیشتر بر گردن ماست که این فرهنگ کهن و دیرپا را پاس بداریم و آن را به آیندگان بسپاریم. پاسداشت فرهنگ وظیفهای است که بر گردن تک تک شهروندان کشور نهاده شده است و کوتاهی در این زمینه در درازمدت به زیان همگان خواهد بود.
چون فرزند در وجود آید، ابتدا به تسمیه او باید کرد، به نامی نیکو؛ چه اگر نامی ناموافق بر او نهند، مدت عمر از آن ناخوشدل باشد.
خواجه نصیر الدین طوسی
یکی از نمودها و نشانههای شهرآیینی و شهرمندی، زبان کشور است. ملّتی که زبان خود را از دست بدهد، چیستی فرهنگی خود را از دست داده است و در پی آن، دیگر نمودها و نمادهای فرهنگی نیز در گذر زمان به دست فراموشی خواهد افتاد. نمونه را در مصر همه چیز دگرگون شد و هیچ نشانهای از پاسداشت و فرهنگ کهن مصر به دیده نمیآید. با تغییر زبان و نابودی زبان ملی دیگر نمادهای فرهنگی نیز به دست فراموشی سپرده شد و امروزه کمتر نشانی از آن در جامعه مصر دیده میشود.
راز بقای فرهنگ ایران در ماندگاری زبان ملی آن است. پاسداری از زبان، پاسداری از دیگر سویههای فرهنگی کشور نیز در پی خواهد داشت. ما، ایرانیان زبان خود را پاس داشتیم و اینک دیگر نمادهای شهرمندی خود را نیز زنده و تپنده نگاه داشته ایم. اگر زبان ملی ما که رمز همبستگی و همدلی ماست از میان می رفت، هیچ نمود و نمادی از گذشته پربار ما نیز به جا نمیماند و هیچ نمود و نماد دیگری نمی توانست جای آن را پر کند. واژگان پارسی، پیشاهنگ پاسداری از زبان و فرهنگ ماست. مرگ واژگان می تواند کوبه ای جانکاه و جانفرسا بر پیکره سرزمین و فرهنگ باستانی ما باشد. در این میان، نامهای زیبای ایرانی نیز نقشی بزرگ در این راه و گریوه دارند. اگر نامهای زیبای پارسی را از ما بستانند، میتوانند کم کم راه نفوذ را بیابند و چیستی فرهنگی ما را از ما بستانند. برماست که بر فرزندان و نوادگانمان نامهای ایرانی بنهیم و به سهم خود نقشی در ماندگاری فرهنگ خود داشته باشیم.
در گذشته گروهی خودباخته، با نام دینداری، نامهای زیبای پارسی را کنار نهادند و کوشیدند نامهای تازی را جایگزین آن کنند. نامهای درشت و بیمعنی؛ مانند: کلبعلی، غلام عباس، قوچعلی، عبدالحسین، چنگیز، تیمور، اسکندر. امروزه نیز برخی فرنگزدگان، ناآگاهانه، به نام جهانی اندیشی و پیشرفت، نامهای نیرانی را برای فرزندان خود برمیگزینند. نامهایی که نمیتواند برای ما ایرانیان هیچ معنایی داشته باشد و تنها آوای آنها به ظاهر زیبا است.
در این فرهنگ نگارنده می کوشد، نامهای ایرانی را بیابد و فرهنگی الفبایی از نامهای ایرانی فراپیش نهد. امید است که سودمند افتد و گامی باشد کوتاه و خرد در این راه بیکران و پهناور.
نامهای ایرانی را می توان به چند دسته کرد:
۱- نامهای روزگار پیشدادیان و کیانیان: نامهایی است که ریشه در روزگار پیش از هخامنشیان دارد؛ مانند: هوشنگ، کیقباد، کیخسرو، فریدون و مانند آن.
۲- نامهای اوستایی و پارسی باستان: که بزرگترین سرچشمه آن فروردین یشت است.
■ در زبان اوستایی ریشۀ برخی از نامهای زن و مرد یکی است، هر گاه «ی» را به دنبال نام مرد بیفزاییم، نام زن خواهد شد؛ مانند «هوو» که نام مرد و برابر آن «هووی» نام زن است. (گنجینه نامهای ایرانی؛ ص نه)
■ برخی از نامهای اوستایی با نام جانوران سپند و نمادین ساخته شده اند؛ زیرا اسب نماد نیرومندی، شکوه و دلاوری است. به گفته سرکار بیگلر پور «اسب» در روزگار باستان، شناسنده پایگاه والا و نژاده فرد است و برابر میافتد با بهادر (شوالیه) در فرهنگ باخترزمین. مانند: ویشتاسب، کرشاسپ، ارجاسب، تهماسب.
■ نام برخی از مردمان ایران باستان با نام دیگر چارپایان سودمند و کارا پیوند خورده است؛ مانند: شتر (فرشوشتر)، گاونر (بورتورا، پوروتور) [واژه «ثور» در زبان عربی از ریشه تور «تور tora» گرفته شده است.]؛ شیر (شیرافکن، شیرزاد، شیرگشسب، شیرگیر، شیرمرد)؛ پیل (پیلسم، پیلتن، پیلانگیر)؛ وراز به معنای گراز (ورازمهر، ورازپیروز، ورازدخت)
■ برخی از نامها برگرفته از نام فرشتگان و ایزدان است؛ مانند: راتا، آدا، ارمیتی.

نامهای روزگار هخامنشیان از این گروه به شمار می روند؛ مانند: هوتن، آتوسا، ابرکام.
۳- نامهای روزگار اشکانی: فردوسی دربارۀ روزگار اشکانی می گوید: «از ایشان به جز نام نشنیده ام / نه در نامۀ خسروان دیده ام»
۴- نامهای روزگار ساسانی
■ برخی از نامهای ساسانی با پیوند «اهورا» و «اورمزد» و «هرمز» ساخته شده است؛ مانند: هرمزدآفرید، اورمزدیار، اورمزدپناه، هرمز.
■ برخی از نامها با واژک «آتر»، «آذر» به معنای «آتش» ساخته شده است، مانند: آذرفرنبغ، آذرونداد، آذرمهر، آذرهرمزد.
■ برخی از نامها دنباله نامهای ساخته شده از «وهو»ی اوستایی اند که با «وه» پهلوی و «به» فارسی همریشه اند؛ مانند: به زاد، بهسود، بهشاپور، بهمرد.
■ نام دختران بیشتر به واژک «دخت» می انجامد؛ مانند: آزرمیدخت، پوراندخت، پریدخت، هرمزدخت، یزداندخت.
در زمان ساسانیان با افزودن «آفرین» به واژه، نام مرد و با افزودن «آفرید» نام دختران به دست می آمده است؛ مانند: گردآفرین (نام مرد)، گردآفرید (نام زن)؛ مهرآفرین (نام مرد)، مهرآفرید (نام زن)؛ به آفرین (نام مرد)، به آفرید (نام زن)؛ ماه آفرین (نام مرد)، ماه آفرید (نام زن). البته این هنجار استثنا هم دارد.
■ برخی از نامهای روزگار ساسانی به «ک» و «گ» که پسوند بزرگی است، می انجامیده است؛ مانند: بابک، دینگ، پیرگ.
پاره ای از نامهای کوچک شده دوران ساسانی به پسوند «ویه» میانجامیده است؛ مانند: ماهویه(ماهوی)، برزویه، جوانویه، دادویه، بابویه، سیبویه.
برخی از نامهای دختران با «بانو» آغاز یا پایان میگرفته است؛ مانند: بانوگشسب، ایران بانو.
کتابنما
۱- گنجینه نامهای ایرانی؛ مهربان گشتاسب پور پارسی؛ انتشارات فروهر؛ ۱۳۵۵.
۲- نامنامه(مجموعه نامهای زیبای فارسی برای نامگذاریها)؛ حسین نخعی؛ انتشارات طهوری؛ چاپ پنجم؛ ۱۳۴۹.
۳- فرهنگ نام(نامهای ایرانی و اسلامی)؛ حسین نوربخش؛ انتشارات غزالی؛ ۱۳۶۰.
۴- زیبانامهای ایرانی؛ مصطفی پاشنگ؛ انتشارات اسلیمی؛ چاپ نخست؛ ۱۳۷۶.
نامهای ایرانی
در این تاربرگ چهار گونه نام گردآوری خواهد شد: الف) نام پسران / ب) نام دختران / پ) نام پسران و دختران / ت) نام خانوادگی
الف) نام پسران





الف
آریا: شریف، نژاده

آرمین

آراد

آرش:

آرمان:

آذرگشسب:

آبتین:

آتبین:

آذرباد:

آرشان:

آزادچهر:

آزرباد:

آذرخش:

آذرنوش:

آرسامس:

اردشیر:

ارژنگ:

اشکان:

انوشیروان: روان جاویدان

افشین:

امید:

اورنگ:

اردوان:

ایرج:

ارشام:

ارشاسب/ ارشاسپ:

اسفندیار/ اسپندیار:

ایزدگشسب/ایزدگشسپ:

ارشک:





ب
برنا: جوان، نیک

باربد:

بهرام: پیروزمند

بهشاد: شادی نیک

بابک:

برزو:

برزین:

بهمن:

بامشاد:

بیژن:

بردیا:

بهراد:

بهزاد:

بهنام:

بهروز: خوشبخت

:

بهرنگ:

بهداد:

بامشاد:

برانوش:

برجاسب/ برجاسپ:

بزرگمهر:

برانوش:

برجاسب/ برجاسپ:

پ
پدرام: شادمان، خوشدل

پژمان: نژند، خسته دل

پارسا: پرهیزگار

پرویز:

پیمان: پیوند

پایا: ماندگار

پیام:

پرهام:

پویا:

پوریا:

پندار:

پیروز: کامیاب

پولاد: آهن ناب

پاکمهر:

پیام:

پاشنگ:

پشنگ:

:

ت
تورج:

تابان: درخشان

تیرداد:

تهماسب:

تهمورث:

توفان:

تیرزاد:

توس:

تابا:

تندر:

توانا:

تورج:

تهمتن:

تیرداد:

:

ج
جاوید:

جهانشاد:

جهانگیر:

جمشید:

جاماسپ(جاماسب):

جانمهر:

جهاندار:

جهانبخش:

جویا:

چ
چابک:






خ
خداداد:

خدابخش:

خسرو:

خدایار:

خشایارشا:

خورشید:

خرّمبخت:

:

:

د
دارا: توانگر

داریوش:

دادآفرید: از نیاکان ابومنصور عبدالرزاق




ر
رامبُد:

رامین:

روزبه: خوشبخت

رادمهر:

رها:

رُهام:

رستم:

رامتین:

رادوین:

ز
زال:

زادسرو:

زادفرخ:

زرتشت(زردشت):

:

:

ژ
ژیان:



س
ساسان:

سپهر: آسمان

سهراب: سرخ چهره

سیامک:

سیروس:

سیاوش:

سروش:

سوشیانس:

سوشیانت:

سامان:

سام:

سپندار:

سورنا:


سیبویه:

ش
شادمهر:

شاپور(شاهپور):

شاهین:

شهراد:

شهروز:

شهبُد:

شروین:

شیرزاد:

شهرو:

شایان: شایسته

شهرام:

شهداد:

شاهرخ:

شهرداد:

شهریار:

شهبد:

شهیار:

شیروار:

شیرسا: مانند شیر

شیراوژن: کشنده شیر

شیرو: شیر کوچک

شاهکار: کار شایگان

شایگان: درخور شاه

شاهفر: فرّ شاهانه

شاهپور: فرزند شاه

شهباز: گونه ای پرنده، باز شکاری

شادفر: فرشاد، نور شاد

شاه جهان:

شاهنده:

شاه نواز:

شروین:

شهروز:

شاذان(شادان):

شاهوی:



ف
فربد:

فرهاد:

فرخزاد:

فرزاد: زاده نور

فریبرز:

فیروز:

فرشاد:

فرزین: وزیر

فرامرز:

فردین: کوتاه شده فروردین

فرشید:

فرّخ: خجسته

فراز:

فرداد:

فرشید:

فریدون:

فرزان: بسیاردان، دانشمند

:

ق
قباد:

قارن:

:




ک
کوروش:

کیوان:

کامران:

کامبیز:

کیومرث:

کیخسرو:

کیقباد:

کاووس:

کاوه:

کمبوجیه:

کامیار:

کیکاوس(کیکاووس):

کی منش:

کیوان:

کیانوش:

کی پشین:

کی آرمین:

کنارنگ:

کشواد:

کامور:


گ
گودرز:

گشتاسب:

گیو:

گرشاسب(گرشاسپ):

:

:

ل
لهراسب:

:

:

م
مهرداد:

مهیار:

مهربد:

مازیار:

مهرشاد:

منوچهر:

مانی:

ماهان:

مزدک:

مهران:

ماهوی:

مازیار:

مهرنوش:

مهراب:

:

ن
نریمان:

نیما:

نوید:

نوذر:

نوشآذر:

نوشیروان:

نوش زاد:

نیرم:

:

و
وخشور:

وشمگیر:


هـ
هومن:

هوشنگ:

هیربد:

هوشمند:

همایون:

هوتن:




ی
یزدانداد: آفریده یزدان

یزدگرد:

یزدان:


