سعید

جمله

جمله سخنى است که از نهاد و گزاره ساخته شده است و نهاد دوگونه است: نهاد جدا و
نهاد پىوسته

نهاد جدا گروه اسمى است که معمولاً در آغاز جمله مى آید و اغلب مى توان آن را سترد.

نهاد پیوسته همان شناسه است که شخص و شمار فعل را تعیین مى کند و ستردنی نیست.

جمله
جمله
نهادگزاره
نهاد جدا نهاد پىوسته
مابه ادبیّات غنّى و پربار خویش مى بالـیم

جملهٔ مستقل (خودبسنده) بزرگ‌ترین واحد زبانی است که از واحدهای کوچک‌تر ساخته شده است و خود جزئی از یک واحد بزرگ‌تر نیست؛ برای نمونه: جملهٔ «اخترشناسی علمی است که» جملهٔ مستقل نیست؛ چون جزئی از واحدِ بزرگ‌تر زیر است:

«به مطالعهٔ اجرام آسمانی می‌پردازد.» هم جملهٔ مستقل نیست؛ چون جزئی از همان واحد بزرگ‌تر است.

جملهٔ مستقل دو گونه است:

۱) جملهٔ مستقلّ ساده که دارای یک فعل است:

اخترشناسان در شاخه‌های تخصّصی، کارهای متفاوتی می‌کنند.

۲) جملهٔ مستقلّ مرکّب، جمله ای که دست کم یک وابسته دارد:

بعضی از اخترشناسان کارشناسانی اند که کار آنها مشاهدهٔ جرم‌های آسمانی به کمک دوربین نجومی است.

جملهٔ ساده سخنی است که بتوان آن را به دو بخش نهاد و گزاره بخش کرد؛ پس از جملهٔ مستقل بزرگ ترین واحد زبان، جمله‌واره است. واحدهای زبان به ترتیب از کوچک به بزرگ عبارت اند از: واج، تکواژ(واژک)، واژه، گروه، جمله‌واره (فراکرد)، جملهٔ مستقل.

جمله از یک یا چند گروه ساخته می‌شود.

سه گروه فعلی، اسمی و قیدی جمله را می‌سازند که از میان آنها گروه قیدی را می‌توان سترد؛ زیرا فعل به آن نیاز ندارد.

پس از جمله، «گروه» بزرگ‌ترین واحد زبان است که از یک یا چند واژه ساخته می‌شود و در ساختمان جمله به کار می‌رود؛ مانند: اجرام، اجرام آسمانی، مطالعهٔ اجرام آسمانی، جهان، ماهیت جهان، تبیین ماهیت جهان.

هر گروه از یک هسته ساخته می‌شود که می‌تواند تعدادی وابسته داشته باشد؛ امّا آمدن وابسته در گروه بایسته نیست. هستهٔ گروه اسمی، اسم و هستهٔ گروه فعلی، بن فعل و هستهٔ گروه قیدی، قید یا اسم است؛ برای نمونه، جملهٔ «کار برخی از کارشناسان مشاهده است.» اگرچه ظاهراً از نظر دستوری کامل است، امّا چون نقص معنایی دارد، به اجزا و وابسته‌هایی نیازمند است. همین جمله را با افزودن عناصر دیگر می‌توان این گونه کامل‌تر کرد: «کار برخی از کارشناسان، مشاهدهٔ جرم‌های آسمانی به کمک دوربین نجومی است.»

واژه یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند تکواژ ساخته می‌شود و در ساختمان واحد بزرگ تر یعنی گروه به کار می‌رود. واژه می‌تواند مفهومی مستقل داشته باشد مثل میز یا مفهومی غیرمستقل داشته باشد: مثل از، در، که، نقش نمای اضافه، را (نقش‌نمای مفعولی) و یا در ساختار جمله مفهوم پیدا می‌کنند؛ مانند نقش نمای اضافه «ﹻ»، حرف پیوند «و» و «ی» اسنادی در«تویی» (= تو هستی) و … .

تکواژ یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند واج ساخته می‌شود. تکواژ گاهی معنا و کاربرد مستقل دارد؛ مانند: میز، خوب، مَن. در این صورت، آن را تکواژ آزاد می‌نامند. گاهی نیز کاربرد و معنای مستقل ندارد و در ساختمان واژه‌های دیگر به کار می‌رود که آن را تکواژ وابسته می‌نامند؛ مثل: بان، گار،ی، مند، تر، از و…

تکواژ صفر ∅ نمود آوایی ندارد؛ اما در شمارش تعداد تکواژها یک تکواژ شمرده می‌شود. مانند: است ∅ ⇐ دو تکواژ دارد؛ همچنین نقش نمای اضافه، هم یک واج و هم یک تکواژ است.

توجه: «برایِ» یک تکواژ است؛ زیرا واج « ﹻ » زیر صامت «ی» متعلق به خود واژه است.

واج کوچک ترین واحد صوتی زبان است که معنا ندارد؛ امّا تفاوت معنایی پدید می‌آورد؛ برای نمونه، اگر در واژهٔ «سر» به جای واج /س/، واج /پ/ بگذاریم، می‌شود، پَر و معنای واژه عوض می‌شود. پس /پ/ واج است.

همچنین اگر در واژهٔ «گُل» به جای / ُ/، / ِ/ بگذاریم، واژهٔ نوی با معنای نو ساخته می‌شود. پس / ُ/ و / ِ/ واج اند. واج اگرچه معنا ندارد، در ساختمان واحد بزرگ تر یعنی تکواژ به کار می‌رود و معنا می‌آفریند.

گروه‌های سازندهٔ جمله به دو شیوه در پی هم می‌آیند: شیوهٔ عادی، شیوهٔ بلاغی.

شیوۀ عادی: کاربرد این شیوه در نوشته‌های خبری، علمی، اداری و آموزشی به روش زیر معمول است:

نهاد همهٔ جمله‌ها در آغاز جمله می‌آید.

فعل همهٔ جمله‌ها در پایان جمله می‌آید.

چینش جمله‌ها نیز چنین است:

نهاد + مفعول + فعل

نهاد + مسند + فعل

نهاد + متمّم + فعل

نهاد + مفعول + متمّم + فعل

نهاد + مفعول + مسند + فعل

دختر نوازنده

وابسته‌های پیشین اسم، پیش از اسم می‌آیند.

وابسته‌های پسین اسم، پس از اسم می‌آیند.

گروه‌های قیدی برحسب موقعیت یا ضرورت یا تأکید و برجسته نمایی پیش یا پس از نهاد می‌آیند:

شیوۀ بلاغی: این شیوه، بیش از اینکه دستوری باشد، به طرز نوشتن نویسنده و سبک وی بستگی دارد. در این شیوه، اجزای سخن برحسب تشخیص نویسنده و برای تأثیر بیشتر سخن، جابه جا می‌شوند. بدیهی است که این جابه جایی، با مجوّزهای دستوری انجام می‌پذیرد و تشخیص نقش آنها به دو شیوه به انجام می‌رسد:

۱) به کمک نقش نما: اجزای جمله می‌توانند با نقش نمای خود جابه جا شوند:

با دوست از هر دری سخن گفتم.

از هر دری با دوست سخن گفتم.

۲) از طریق معنا: به دو جملهٔ زیر، توجّه کنید:

الف) شکفته ترین گلِ هستی، نگاه خندان مادر به فرزند است.

ب) نگاه خندان مادر به فرزند، شکفته ترین گلِ هستی است.

از نظر معنا بین این دو جمله، هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ امّا فضای عاطفی هر یک از آنها، در موقعیت مناسب، باعث برگزیدن یکی از آن دو می‌شود.

یادآوری: در مواردی تغییر جا سبب تغییر معنی می‌شود:

۱) تغییر جای مفعول مجرّد (بدون «را») که در نثر عادی، بی واسطه پیش از فعل می‌آید: این راننده ماشین دارد ← این ماشین راننده دارد.

۲) تغییر جای مسند که در نثر عادی، بی واسطه پیش از فعل می‌آید: رئیس اداره، معاون شده است ← معاون، رئیس اداره شده است.

آموزگاری سعید جعفری

جملهٔ مستقل دو نوع است: ساده، مرکّب.

جملهٔ ساده یک فعل دارد.

جمله ساده

اگر تنها اجزای اصلی جمله را در نظر بگیریم، جملهٔ ساده دست‌کم دو و بیشینه، چهار جزء دارد.

تعداد اجزای جمله را فعل جمله تعیین می‌کند؛ پس برای یافتن پاسخ درست باید به فعل جمله نگریست؛ زیرا برخی از فعل‌ها تنها به نهاد نیاز دارند و بعضی افزون بر نهاد، اجزای دیگری نیز می‌طلبند؛ برای نمونه، هنگامی که می‌گوییم: «کبوتر پرید» جمله دو جزئی است؛ زیرا تنها از نهاد و فعل ساخته شده است. امّا وقتی می‌گوییم: «کبوتر برمی‌چیند»، با وجود داشتن فعل و نهاد، جمله کامل نیست و به جزئی دیگر برای نمونه «دانه»  نیاز دارد تا کامل شود: «کبوتر دانه برمی‌چیند.» بنابراین، با شناخت نوع فعل می‌توان انواع جمله را شناخت. جمله، دو جزئی، سه جزئی یا چهار جزئی است.

الف) جمله‌های دوجزئی: فعل این جمله‌ها ناگذر است؛ یعنی تنها نهاد می‌خواهد.

نهادگزاره
گلشکفت
(ما)ایستاده بودیم.
(شما)خواهید رفت.

در دو جملهٔ اخیر، نهاد ستردنی است. وقتی نهاد، ضمیر باشد، می‌توان آن را سترد. در این صورت، تشخیص نهاِد جدا بر اساس شناسه ممکن است. می‌بینیم که ستردن (حذف) نهاد ضمیر، اختیاری است؛ امّا نهاد غیرضمیر چنین نیست؛ زیرا ستردن آن ایجاد ابهام می‌کند: نامه ای از دوستم رسید، ظرف‌ها سالم به خانه رسید.

ب) جمله‌های سه جزئی: نوع دوم از جمله‌های ساده، جمله‌های سه جزئی است. فعل این جمله‌ها گذراست و به همین دلیل، در بخش گزارهٔ این جمله‌ها یک جزِء دیگر هم می‌آید. این جمله‌ها چند نوع اند:

در بخش گزارهٔ این نوع جمله‌ها افزون بر فعل، یک گروه اسمی می‌آید که مفعول نام دارد.

نثر فنّیطرفدارندارد.
( – )پنجره راببندید.

جزِء افزودهٔ گزارهٔ این جمله‌ها مسند نامیده می‌شود.

این داستانتکراریاست.
پیشهٔ اصلی اشروزنامه نگاریبود.

در فارسی امروز، تنها دو فعل «بودن» و «شدن» و هم معنی‌های «شدن» مثل «گشتن» و «گردیدن» و دیگر مشتق‌های آنها (مانند: است، می‌باشد، می‌شود و …) افزون بر نهاد، به مسند هم نیاز دارند و جمله‌های سه جزئی مسنددار می‌سازند.

در پاره ای از جمله‌های سه جزئی اسنادی گاهی مسند، به صورت متمّم می‌آید:

فلانی از ساکنان این محلّه است. ایشان از دوستان شما بودند. این پارچه از ابریشم است.

این گونه فعل‌ها افزون بر نهاد به متمّم نیاز دارند؛ متمّم گروه اسمی‌ای است که پس از حرف اضافه می‌آید.

ایرانیانبه دین پاکمی‌گرویدند.
ایرانبه دانشمندان خودمی‌نازد.

حرف‌های اضافه: از، به، با، بر، برای، در، درباره، تا …

یادآوری: نوعی گروه قیدی (متمّم قیدی) از نظر ساخت با متمّم یکسان است؛ یعنی همراه با حرف اضافه در جمله می‌آید: «منوچهر با اتوبوس آمد.» تفاوت این گروه قیدی با متمّم‌های فعل در آن است که متمّم فعل در جمله، یکی بیشتر نیست: «با دانایان درآمیز.»؛ امّا تعداد متمّم‌های قیدی را می‌توان افزود: «منوچهر با اتوبوس، از مدرسه به خانه آمد» یا آن را از جمله سترد: «منوچهر آمد.»؛ زیرا متمّم قیدی جنبهٔ توضیحی دارد و فعل به آن نیاز ندارد؛ امّا با حذف متمّم، جمله ناقص می‌شود؛ مانند: «درآمیز.»

علاوه بر آن، فعل‌هایی که به متمّم نیاز دارند، دارای حرف اضافهٔ ویژه اند؛ مانند: ترسیدن از، جنگیدن با، نازیدن به …

امّا فعل‌هایی که به متمّم نیاز ندارند، دارای حرف اضافهٔ ویژه نیستند؛ برای نمونه، «رفتن» هم با حرف اضافهٔ «از» کاربرد دارد، هم «به» و هم «با». همچنین است رسیدن، آمدن و غیره؛ مانند علی از خانه رفت، علی به خانه رفت، علی با دوستش رفت. امّا نمی‌توان گفت: علی با پدرش می‌نازد. ضمناً فعل‌های بدون متمّم از نظر معنایی نیز نیازمند متمّم نیستند؛ مثل: درخت شکست، جوجه گنجشک پرید و گل شکفت.

در حقیقت متمّم نوعی مفعول است که با حرف اضافه می‌آید و مانند مفعول، آن را هم نمی‌توان بدون قرینه سترد.

متمّم فعل: دوستم از من رنجید.

متمّم قیدی: شایان از تهران آمد.

متمّم اسم: مادرم از کثیفی بیزار است.

گیفت دختر با فنجان

پ) جمله‌های چهارجزئی:

فعل این نوع جمله‌ها نیز «گذرا» است. جمله‌های چهارجزئی گذرا چهار نوع اند:

گل‌های رنگارنگجلوهٔ بی مانندیبه شهرمی‌داد.
پرستارشیر رابه کودکداد.
(-)کتاب‌ها رااز کتاب‌فروشیخریدی؟
(-)این درس بزرگ رااز آن بزرگوارآموختم.

اغلب جمله‌های این مبحث همان جمله‌های اسنادی سه جزئی هستند که یک جزء (مفعول) به آنها افزوده می‌شود و به جمله‌های چهار جزئی بدل می‌شوند؛ برای نمونه جملهٔ زیر را در نظر بگیرید:

نهادمسندفعل
هواسردگردید.

اگر به فعل این جمله تکواژ «ان» بیفزاییم (گردید ← گردانید)، به مفعول نیاز پیدا می‌کند و به این صورت کامل می‌شود: «باران هوا را سرد گردانید.»

در چنین جمله‌هایی، «مفعول» و «مسند» یکی است؛ یعنی برای نمونه در جملهٔ «همسایه مان پسرش را علی صدا می‌زند.» پسرش همان علی است.

مردم ایرانحافظ رالسان الغیبمی‌خوانند.
نادانهیچ کس راهم‌طراز خویشنمی‌بیند.
حافظخودش رارندمی‌داند.
کار و کوشش پیوستهاو راشاگرد اوّل دبیرستانکرد.

عمدهٔ فعل‌های این گروه عبارت اند از:

«گردانیدن» (= گذرای «گشتن » و «گردیدن ») و فعل‌های هم معنی آن؛ مانند: «نمودن»، «کردن»، «ساختن»

«نامیدن» و فعل‌های هم معنی آن؛ مانند: «خواندن»، «گفتن»، «صدا کردن/زدن»

«شمردن» و فعل‌های هم معنی آن؛ مانند: «به شمار آوردن» ،«به حساب آوردن»

«پنداشتن» و فعل‌های هم معنی آن؛ مانند: «دیدن» ،«دانستن»

گیف پسر

کاربرد چنین جمله‌هایی در فارسی اندک است:

اهل محل به او پهلوان می‌گفتند.

جمله‌هایی که تا اینجا خواندیم، بدین قرارند:

گونه های جمله

دیدیم که همهٔ جمله‌ها از نهاد و گزاره درست می‌شوند و گزاره نیز دارای فعل است؛ امّا برخی از جمله‌ها ممکن است یکی از شرط‌های جمله‌های معمولی را  که تا اینجا خوانده ایم، نداشته باشند؛ این جمله‌ها استثنایی اند. در این درس سه نوع جملهٔ استثنایی می‌بینیم. گزارهٔ این هر دو جمله بدون فعل می‌آید؛ از این رو آنها را جمله‌های بی فعل می‌نامیم.

الف) جمله‌های یک جزئی بی فعل؛ مانند: سلام، به سلامت، به امید دیدار، افسوس، آه، وای، به به، هیس، پیشت، ای فریدون (شبه جمله)

ب) جمله‌های دو جزئی بی فعل:

نهادگزاره
عیدتانخجسته.
مرحمت شمازیاد.

چنین جمله‌هایی تنها از دو گروه اسمی ساخته می‌شوند و گزاره شان بدون فعل می‌آید. از آنجا که این جمله‌ها بدون فعل به کار می‌روند و حتّی افزودن فعل به برخی از آنها معمولاً غیرعادی است، دو جزئی به شمار می‌آیند.

جمله دوجزئی بی فعل

گوشزد: اگر در ساختمان چنین جمله هایی فعل به کار رود، به جمله های سه جزئی با مسند تبدیل می‌شوند؛ مانند:

نهادگزاره
چهار دوتاهشت تامی‌شود.
سیگار کشیدنممنوعاست.

پ) جمله های سه جزئی بی فعل:

زندگی یعنی عقیده.

کار یعنی خلّقیت و سازندگی.

شناخت یعنی جدا کردن ارزنده از بی ارزش در همهٔ شئون.

این جمله ها هم فعل ندارند؛ امّا هم‌ارز جمله های زیرند:

نهادگزاره
زندگی،عقیدهاست.
کار،نوآفرینی و سازندگیاست.
شناخت،جدا کردن ارزنده از بی ارزش در همهٔ شئوناست.

واژهٔ «یعنی» کار فعل را انجام می دهد و بین نهاد و گزاره ارتباط برقرار می کند؛ بنابراین، در چنین جمله هایی واژه «یعنی» را برابر فعلِ «است» به شمار می آوریم و نمودار آن را چنین می‌نگاریم:

جمله سه جزئی بی فعل

یک جزئی بی‌فعل: سلام / درود / به امید دیدار/ به سلامت/ صوت‌ها ← آه ، افسوس

دو جزئی بی‌فعل: نوروزتان خجسته / دستها بالا / زیارت قبول / دودوتا چهارتا

سه جزئی بی‌فعل: کار یعنی کوشش / کامیابی یعنی موفقیت            

«یعنی» برابر است با «است» در فعل اسنادی.

پیمایش به بالا