سعید

آموزه چهاردهم: امام خمینی

روزی که به دنیا آمد (مهر ماه ۱۲۸۱ خورشیدی) هیچ کس فکر نمی‌کرد که سال‌های بعد مسیر تاریخ ایران و اسلام را عوض خواهد کرد و میلیون‌ها انسان آزادی‌خواه و مظلوم جهان نامش را یک صدا فریاد خواهند کشید.

آن روز مثل همه روزهای دیگر بود؛ تنها تفاوتش این بود که صدها سال پیش از آن در چنان روزی بزرگترین بانوی عالم حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیه – متولّد شده بود.

روستا

دانش زبانی: یک صدا: یکپارچه، همگروه / متولّد: زاده/ مزدور: خودفروخته، مزدبگیر / مکتب‌خانه: مدرسه سنتی / برگزیدن: انتخاب کردن (بن ماضی: برگزید، بن مضارع: برگزین)/ تأسیس کردن: بنیاد نهادن، راه اندازی کردن / دانش ادبی: به دنیا آمدن: کنایه از زادن / صدای شلیک پیچیدن: کنایه از تیراندازی شدن / بر خاک افتادن: کنایه از اینکه درگذشت/ از پا درآمدن: کنایه از اینکه کشته شدن

دانش زبانی: فروتنی: تواضع، افتادگی / سیما: چهره / جذاب: گیرا/ خاصّ: ویژه / درگذشت: مرگ / علما: ج عالم، دانشمندان/ مرجعیت: مرجع تقلید بودن / دانش ادبی:

دانش زبانی: اطاعت: فرمانبرداری / نهضت: جنبش / حمایت: پشتیبانی / تظاهرات: راه‌پیمایی/ مأموران: پاسبان/ تبعید: راندگی / مرموز: رازآلود، رازناک / دانش ادبی: دست: مجاز از وسیله

دانش زبانی: تدریس: آموزگاری / برافراشتن: بلند کردن (بن ماضی: برافراشت؛ بن مضارع: برافراز)/ اقامت: ماندن / قدّس سرّه: گورش پاک باد/ دانش ادبی: پرچم کاری را برافراشته نگاه داشتن:کنایه ازرهبری و پیشگامی کاری را به گردن گرفتن

دانش زبانی: مدارس: ج مدرسه / فعّال: بازو کوشا/ اعتصاب: دست از کار شستن، کارپرهیزی / بانگ: فریاد/ جهانیان: مردم جهان/ گریختن: فرار کردن (بن ماضی: گریخت؛ بن مضارع: گریز) / استقبال: پیشواز / واژگون: سرنگون / دانش ادبی: زن و مرد: تضاد

دانش زبانی: افتاده: فروتن (مترادف: فروتن، افتاده) / غافل: بی خبر / محبوب: دوست / میراث: ارث / گران‌بها: ارزشمند / دانش ادبی: شبی تلخ: حس آمیزی / مانند جان خویش: تشبیه / به خدا پیوست: کنایه از اینکه درگذشت / دست: مجاز از به وسیله

مهربانی، سادگی، فروتنی، خوش بیانی، نظم و دقت و سیمای جذاب

– زیرا نیمه‌ های پاییز سال ۱۳۵۷ بود. بر خلاف همه‌ پاییزها که کلاس درس مدارس و دانشگاه ‌ها فعّال بودند، در آن پاییز دانش ‌آموزان و دانشجویان به فرمان امام اعتصاب کرده بودند و به مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نمی‌رفتند.  دیگر نه میز و نیمکتی در کار بود و نه معلمی که مثل همیشه بیاید و درس بدهد همه به فرمان امام در کوچه‌ها و خیابان‌ها تظاهرات می‌کردند و درس انقلاب را به بانگ بلند به گوش جهانیان می‌رساندند.

– او فروتن، مسلمان راستین، ساده ‌زیست، دلاور، فروتن و مردم دار بود.

۴- …………….

به این جمله ها توجه و درباره آنها گفت وگو کنید.

ــ من دیروز نامه را نوشتم.

ــ تو دیروز نامه را نوشتی.

ــ او دیروز نامه را نوشت.

ــ ما دیروز نامه را نوشتیم.

ــ شما دیروز نامه را نوشتید.

ــ آنها دیروز نامه را نوشتند.

چنان که می‌بینید زمان فعل‌های جملات بالا، گذشته یا ماضی است. هر فعل صورتهای مختلفی دارد که از روی آن شخص و شمار و زمان فعل را می‌توان دریافت.

شش ساخت زمان گذشته
مفردجمع
نوشتمنوشتیم
نوشتینوشتید
نوشتنوشتند

اگر با دقت به شش ساخت زمان گذشته نگاه کنید، متوجه می شوید در همه آنها جزء «نوشت» ثابت است؛ به این جزء، «بُن فعل» زمان گذشته می گویند.

توجه: به کلمه هایی مانند: نشستن، رفتن، دیدن، خوردن و … «مصدر» می گویند. چنانچه حرف «ن» را از آخر این کلمه ها حذف کنیم، بن ماضی به دست می آید.

ــ درس املا، فرصتی است برای ارزش‌یابی مهارت‌های «گوش دادن» و «نوشتن».

ــ معلّم می تواند در املای کلاسی، تصحیح املا را به دانش آموزان واگذارد و آنها را هدایت و نظارت کند. این عمل، به یادگیری، عمق بیشتری می بخشد.

۱- امام خمینی شاگرد و پیرو راه پیامبر (ص) بود. چه خصوصیاتی از پیامبر در اخلاقو رفتار امام خمینی دیده می شد؟– به عهده دانش آموز.

۲- خاطراتی از مبارزات امام خمینی و دوران انقلاب را در کلاس بازگو کنید.– به عهده دانش آموز.

۳- دربارهٔ این مصراع حافظ «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» که در سال  ۱۳۵۷بسیار مشهوربود، گفت وگو کنید.– هنگامی که دیو (نماد بدی و پلیدی) از دل ما بیرون رود، فرشته (نماد خوبی و راستی) به درون دل ما راه می یابد. همانگونه که هرگاه فرشته از خانه دل برون رود، دیو جای آن را می گیرد.

مظلوم: ظالم، ظلم                                                                   جذاب: جذب، جاذبه

قدرت: اقتدار، مقتدر                                                                 محبوب: حبیب، حبّ

الف) تبعید                              ب) تداعی                            ج) عبادت                                د) ابتدا

رسیدند (بن ماضی: رسید؛ بن مضارع: رس)، گرفتی (بن ماضی: گرفت؛ بن مضارع: گیر)،

گریختید (بن ماضی: گریخت؛ بن مضارع: گریز)، گذشتیم (بن ماضی: گذشت؛ بن مضارع: گذر)

دانش زبانی: گردان: سه گروهان، یگان نظامی / مخصوصاً: به ویژه/ کام: دهان / ننه: مادر/ آخر سر: سرانجام / گذاشتن: اجازه دادن/ تسویه: پاک کردن حساب / طفره رفتن: خودداری کردن از انجام کاری از روی قصد و با بهانه آوردن / دانش ادبی: به کام کسی تلخ کردن: کنایه از اینکه لذت و خوشی کاری را گرفتن

دانش زبانی: پادگان: سربازخانه / اعزام: روانه کردن/ الحمد لله: ستایش از آن خداوند است. / هول بودن: دست پاچه بودن / تندتند: سریع (قید)/ تو: درون / پاورچین پاورچین: آهسته و آرام/ دانش ادبی: مثل باد، مثل هر روز: تشبیه / عزا گرفتن: کنایه از ناراحت بودن

دانش زبانی: بغل مغل: نزدیک / کلک: فریب/ جورواجور: گوناگون / سوءظن: بدگمانی/ مگر: آیا / پز دادن: فخرفروشی/ یک عالمه: بسیار زیاد/ ولو: پراکنده / دانش ادبی:

دانش زبانی: سفت: محکم / کلون: بازو کوشا/ ژیان: خشمگین/ یک پارچه: کاملاً / دانش ادبی: مِن و مِن کردن: کندی در سخن گفتن / مثل فنر، مثل شیر ژیان: تشبیه

دانش زبانی: بس: کافی / ثواب: پاداش (هم آوا← صواب: درست)/ ول کردن: رها کردن / گذاشتن: اجازه دادن (بن ماضی: گذاشت؛ بن مضارع: گذار)/ دانش ادبی: مثل بچه آدم: تشبیه

دانش زبانی: سر: در آغاز / پل صراط: پلی که در رستاخیز همه باید از آن بگذرند./ محبوب: دوست / میراث: ارث/ دانش ادبی: یقه ات را بچسبد: کنایه از بازخواست کردن / در بهشت را به رویت قفل کند: کنایه از اینکه نمی گذارد به بهشت درآیی. / گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست: کنایه از اینکه توجه نداشت.

دانش زبانی: چینه: بالا (چینه: دیوار گلی) / بخشیدن: بخشاییدن، گذشت کردن/ دررفتن: بیرون رفتن، گریختن / هی: پیوسته/ داد و بیداد: فریاد/ دانش ادبی: سر کسی را گرم کردن: مشغول کردن

دانش زبانی: گول زدن: فریفتن / دانش ادبی: از سرم بگذر: کنایه از اینکه بی خیال من شو/ جوش آوردن: استعاره پنهان (ننه ام مانند کتری جوش آورد.) / دهانت بوی شیر می دهد: کنایه از اینکه هنوز بچه ای.

دانش زبانی: ارواح: ج روح / داد زدن: فریاد زدن / دانش ادبی: بغض کسی ترکیدن: از خشم به گریه و زاری افتادن / جگرم را خون کردن: کنایه از اینکه بسیار رنجاندی / مثل رعد: تشبیه

دانش زبانی: / دانش ادبی: سرک کشیدن: دزدیده و پنهانی به جایی نگاه انداختن / خر از روی پل گذشتن: کنایه از به نتیجه رسیدن و نیازمند دیگران نبودن  / گوش تا گوش: کنایه از «سرتاسر»

دانش زبانی: بی معرفت: کسی که ملاحظه طرف مقابلش را نکند / بهش: به او / جور: طور / دانش ادبی:

دانش زبانی: تقصیر: کوتاهی / از سر: از نو/ گرفتن: آغاز کردن/ دانش ادبی: زیر گریه زدن: کنایه از به گریه افتادن / آب غوره گرفتن: کنایه از گریستن / چپ چپ نگاه کردن: کنایه از نگاه تهدیدآمیز

دانش زبانی: روضه: نوحه / خرده: کم/ گویا: مثل اینکه / دم: نزدیک، کنار/ دانش ادبی: دلش آب می شد: کنایه از اینکه بر سر مهر می آمد / بو بردن: کنایه از آگاه شدن

دانش زبانی: کم و کسر: کم و کاست / ان شاء الله: اگر خدا بخواهد/ انگار: گویی/ محو شدن: پاک شدن / کوپه: اتاقک قطار/ دانش ادبی: وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیدیهم…: تضمین [و بر چشمان ایشان پرده‌اى آویخته شده و … نمى‌بینند.]/ باد گرم دست خود را می کشید: جانبخشی / روی سرشان گذاشته بودن: کنایه از اینکه سروصدای بسیار می کردند.

فرصتی برای اندیشیدن

۱- پیام این داستان چیست؟ – همه مردم وظیفه دارند از میهن و سرزمین و آزادی خویش دفاع کنند.

 ۲- یک بسیجی نوجوان، چگونه می تواند در پاسداری و سازندگی کشور، سهیم باشد؟ – با درس خواندن و با خوب کار کردن.

پیمایش به بالا