سعید

الدَّرسُ السّابِعُ: تَأثیرُ اللغَهِ الفارسیَّه

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ: عَین الجملهَ الصَّحیحهَ و غیرَ الصَّحیحهِ حَسَبَ الحقیقهِ و الواقِعِ. (جمله درست و نادرست را با توجه به حقیقت و واقع شناسایی کن.)

۱- المِسکُ عِطرٌ یتَّخَذُ مِن نَوعٍ مِنَ الغِزلانِ. (مشک، عطری است که از گونه ای آهو گرفته می‌شود.)

۲- الشَّرشَفُ قِطعَهُ قُماشٍ توضَعُ عَلَی السَّریرِ. (ملافه قواره پارچه ای است که بر روی تخت کشیده [نهاده] می‌شود.)

۳- العَرَبُ ینطِقونَ الکَلِماتِ الدَّخیلَهَ طِبقَ أصلِها. (عربها وامواژه‌ها را طبق اصلشان به زبان می‌آورند.) ×

۴- فی اللُّغَهِ العَرَبیهِ مِئاتُ الکَلِماتِ المُعَرَّبَهِ ذاتُ الأُصولِ الفارِسیهِ. (در زبان عربی صدها وامواژه است که دارای تبار فارسی اند.)

۵- أَلَّفَ الدُّکتورُ التّونجی کِتاباً یضُمُّ الکَلِماتِ التُّرکیهَ المُعَرَّبَهَ فِی اللُّغَهِ العَرَبیهِ.

(دکتر تونجی کتابی را نگاشته که دربردارنده واژگان ترکی در زبان عربی است.) ×

اَلتَّمرینُ الثّانی: عَیّنِ العبارهَ الفارسیهَ المُناسبَهَ لِلعبارهِ العَرَبیهِ. (عبارت فارسی متناسب با عبارت عربی را شناسایی کن.)

۱- تَجری الرِّیاحُ بِما لا تَشتَهِی السُّفُنُ. (بادها می‌وزند به سویی که کشتی‌ها نمی‌خواهند.) و) / الف) هر چه پیش آید خوش آید.

۲- البَعیدُ عَنِ العَینِ بَعیدٌ عَنِ القَلبِ. (دور از چشم دور از دل می‌گردد[است].) هـ)  ب) کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ.

۳- أکَلتُم تَمری وَ عَصَیتُم أمری. (خرمایم را خوردید و فرمانم را نبردید.) د)   / ج) گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.

۴- خَیرُ الکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ. (بهترین سخن، آن است که کم باشد و راهنما.) ب) / د) نمک خورد و نمکدان شکست.

۵- الصَّبرُ مِفتاحُ الفَرَجِ. (بردباری کلید گشایش است.) ج)     /    هـ) از دل برَوَد هر آنکه از دیده رود.

۶- الخَیرُ فی ما وَقَعَ. (خوبی در چیزی است که رخ می‌دهد.) الف)  /  و) بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدای / و گر جامه بر تن دَرَد ناخدای.

۱- تَشْتَهی: می‌خواهد، میل دارد

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: تَرجِمِ الجُمَلَ التّالیهَ.  (جمله‌های زیر را به پارسی برگردان.)

۱- لا تَکتُب عَلَی الشَّجَرِ. (روی درخت [چیزی] ننویس.)               7- اُکتُب بِخَطٍّ واضِحٍ. (با خط خوانا بنویس.)

۲- کانوا یکتُبونَ رَسائِلَ. (نامه‌هایی می‌نوشتند.)                        8- سَأکتُبُ لَکَ الإجابَهَ. (پاسخی به تو خواهم نوشت.)

۳- لَم یکتُب فیهِ شَیئاً. (در آن چیزی ننوشت/ ننوشته است.)      9- لَن أکتُبَ جُملَهً. (جمله ای نخواهم نوشت.)

۴- مَن یکتُبْ ینجَحْ. (هر کس بنویسد کامیاب می‌شود.)             10- قَد کُتِبَ عَلَی اللَّوحِ. (بر تخته نوشته شده است.)

۵- یُکتَبُ مَثَلٌ عَلَی الجِدارِ. (مثلی روی دیوار نوشته می‌شود.)      11- أخَذتُ کِتاباً رَأیتُهُ. (کتابی را گرفتم که دیده بودمش.)

۶- کُنتُ أکتُبُ إجاباتی. (پاسخ‌هایم را می‌نوشتم.)

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: اِبحَث عَنِ الأسماءِ التّالیه فی الجُمَلِ. (در جمله‌ها به دنبال اسمهای زیر بگرد.)

( اِسمِ الفاعِلِ، اِسمِ المَفعولِ، اِسمِ المُبالَغَهِ، اِسمِ المَکانِ، اِسمِ التَّفضیلِ)

۱- ﴿ … یَمشونَ فی مَساکِنِهِم … ﴾ (در خانه‌هایشان راه می‌روند.) / اِسمِ المَکانِ: مَساکِن

۲- ﴿ … اِستَغفِروا رَبَّکُم إنَّهُ کانَ غَفّاراً﴾ (از پروردگارتان آمرزش بخواهید. همانا او بسیار آمرزنده است.) / اِسمِ المُبالَغَهِ: غَفّاراً

۳- ﴿ یُعرَفُ المُجرِمونَ بِسیماهُم﴾ (گنه کاران با چهره شان شناخته می‌شوند.) / اِسمِ الفاعِلِ: المُجرِمونَ

۴- إنَّکُم مَسؤولونَ حَتَّی عَنِ البِقاعِ وَ البَهائِمِ. (هرآینه شما بازخواست می‌شوید حتا از [قطعه] زمین‌ها و چهارپایان.) / اِسمِ المَفعولِ: مَسؤولونَ

۵- إنَّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلُقُ الحَسَنُ. (همانا بهترین خوبی خوش خویی است.) / اِسمِ التَّفضیلِ: أحسَنَ

۶- یا رازِقَ کُلِّ مَرزوقٍ. (ای روزی دهنده هر روزی خوار.) / اِسمِ الفاعِلِ: رازِقَ؛ اِسمِ المَفعولِ: مَرزوقٍ

برگه آموزگاری و تدریس
تدریس خصوصی زبان عربی

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ:عَیّن التَّرجمهَ الصَّحیحهَ وَ عَینِ المَطلوبَ مِنکَ. (ترجمه درست را شناسایی کن و آنچه را از تو خواسته شده بازگو کن.)

۱- ﴿ قالَ رَبِّ إنِّی أعوذُ بِکَ أن أسألَکَ ما لَیسَ لی بِهِ عِلمٌ  گفت پروردگارا من به تو …

الف) ‌‌پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.۵      ب) پناه می‌برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم.

اَلاسمَ النَّکِرَه وَ الفِعلَ النّاقِصَ: عِلمٌ / لَیسَ

۲- ﴿ … وَ اسألُوا اللهَ مِن فَضلِهِ إنَّ اللهَ کانَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیماً﴾

الف) و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زیرا خدا به هر چیزی داناست.

ب) و از فضل خدا سؤال کردند؛ قطعاً خدا به همه چیزها آگاه بود. ۵

اَلاسمَ النَّکِرَه وَ الفِعلَ النّاقِصَ: شَیءٍ، عَلیماً / کانَ

۳- ﴿ … یومَ ینظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت یداهُ وَ یقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً   – روزی که ……

الف)… آدمی‌آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می‌نگرد و کافر می‌گوید: کاش من خاک بودم.

ب)... مرد آنچه را با دستش تقدیم کرده است می‌نگرد و کافر می‌گوید: من همانند خاک شدم. ۵

الفعل المضارع و الفعل النّاقص: یَنظُرُ، یَقولُ / کُنتُ

۴- کانَ الأطفالُ یلعَبونَ بالکُرَهِ عَلَی الشّاطِئِ وَ بَعدَ اللَّعِبِ صاروا نَشیطینَ.

الف) کودکان در کنار ساحل با توپ بازی می‌کردند و پس از بازی با نشاط شدند.

ب) بچّه‌ها در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پرنشاط، خوشحال هستند. ۵

المجرور بحرف الجَرّ و المضاف إلیه: الکُرَهِ، الشّاطِئِ / اللَّعِبِ

۵- کُنتُ ساکِتاً وَ ما قُلتُ کَلِمَهً، ِلأنّی کُنتُ لا أعرِفُ شَیئاً عَنِ المَوضوعِ.

الف) ساکت شدم و کلمه ای نمی‌گویم؛ برای این که چیزی از موضوع نمی‌دانم. ۵

ب) ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زیرا چیزی درباره موضوع نمی‌دانستم.

المفعول و الجارّ و المجرور: کَلِمَهً؛ شَیئاً / عَنِ المَوضوعِ

سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

للمُطالعَهِ (برای خوانش.)

اَلْبَحثُ الْعِلمی‌(پژوهش علمی.)

اُکْتُبْ عِشْرینَ کَلِمَهً مُعَرَّبَهً أَصلُها فارِسی مِنْ أَحَدِ هذِهِ الْکُتُبِ. (از یکی از این کتابها بیست وامواژه عربی بنویس که تبارش فارسی باشد.)

أَیهَا الْأَحِبّاءُ، نَسَتوَدِعُکُمُ اللّه إلی اللقاء (ای دوستان؛ به خدا می‌سپاریمتان؛ به امید دیدار.)

سَنَلْتَقی بِکُم إنْ شاءَ اللّهُ فی الصَّفِّ الثّانی عَشَرَ،

(اگر خدا بخواهد در کلاس دوازدهم با شما دیدار خواهیم کرد.)

نَتَمَنَّی لَکُمُ النَّجاحَ، مَعَ السَّلامَهِ، (کامیابی را برای شما آرزومندیم؛ به سلامت.)

فی أَمانِ اللّه (خدا نگهدار.)

انواع فعل در عربی
صرف فعل «کان»
صرف فعل «صار»

پی دی اف درس هفتم عربی یازدهم مشترک

پیمایش به بالا