۱- ای نام تو بهترین سرآغاز /بی نام تو، نامه کی کنم باز؟
قلمرو زبانی: نامه: کتاب / سرآغاز: مقدمه/ قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / قافیه: سرآغاز، باز / نامه کی کنم باز؟: پرسش انکاری / نام، نامه: جناس
بازگردانی: ای کسی که نامت بهترین سرآغاز [برای هر کاری] است. بی نام تو، چگونه می توانم، کتابی را آغاز کنم؟
پیام: آغاز کارها با نام خدا

۲- ای یاد تو مونسِ روانم / جز نام تو، نیست بر زبانم
قلمرو زبانی: مونس: همدم / روان: جان / قلمرو ادبی: قافیه: روانم، زبانم / بر زبان بودن: کنایه از گفتن و زمزمه کردن / واج آرایی «ن»
بازگردانی: ای کسی که نامت بهترین مقدمه [برای هر کاری] است. بی نام تو، چگونه میتوانم، کتابی را آغاز به نوشتن کنم؟
گوشزد: در گذشته «نامه» به معنای کتاب به کار می رفته است. مانند: شاهنامه (کتاب شاهان)؛ قابوس نامه (کتاب قابوس)
پیام: یاد خدا
۳- ای کارگشای هر چه هستند / نام تو، کلید هر چه بستند
قلمرو زبانی: کارگشا: حل کننده مشکلات، آسان کننده کارها / قلمرو ادبی: نام تو کلید است: تشبیه (مشبه: نام تو؛ مشبه به: کلید هر چه بستند)، کنایه / تکرار: هر چه / جناس ناهمسان: هستند، بستند
بازگردانی: ای خدایی که هر مشکلی را حل می کنی، نام تو مانند کلیدی است که هر گره و دری را باز می کند.
پیام: خدا کلید حل مشکلات است
۴- ای هست کُنِ اساسِ هستی / کوته ز دَرَت، درازدستی
قلمرو زبانی: هست کردن: پدید آوردن / هست کن: پدیدآور / اساس: پایه، بنیاد / قلمرو ادبی: درازدستی: کنایه از ستمگری، زورگویی / کوته بودن: کنایه / جناس ناهمسان، اشتقاق: هست، هستی / واج آرایی «س» و «ت»
بازگردانی: ای خدایی که همه هستی را آفریده ای، تجاوز و ستم به درگاه تو ناشدنی است.
پیام: همه چیز آفریده خداست.
۵- هم قصّهٔ نانموده، دانی / هم نامهٔ نانوشته، خوانی
قلمرو زبانی: نانموده: آشکار نشده، پنهان / نامه: کتاب / قلمرو ادبی: قافیه: دانی، خوانی / واج آرایی «ﹻ»
بازگردانی: هم می توانی داستانی را که گفته نشده از پیش بدانی و هم می توانی کتابی را که نوشته نشده است، بخوانی.
پیام: آگاهی خدا از غیب.
۶- هم تو، به عنایت الهی / آنجا، قَدَمَم رسان که خواهی
قلمرو زبانی: عنایت: توجه / الهی: خدایی، ایزدی/ قدم: گام / قلمرو ادبی: قافیه: الهی، خواهی / قدم: مجاز از خود / قدم رساندن: کنایه از وارد کردن
بازگردانی: تو با توجه و لطف خودت من را به جایی برسان که می پسندی و خوش می داری.
پیام: دعا برای نیکبختی
۷- از ظلمتِ خود، رهایی ام ده / با نورِ خود آشنایی ام ده
قلمرو زبانی: ظلمت: تاریکی / قلمرو ادبی: ردیف: ده / قافیه: رهایی ام، آشنایی ام / تضاد: ضلمت، نور / تکرار(واژه آرایی): خود
بازگردانی: من را از تاریکی وجودم، آزاد کن و من را با نورِ خودت آشنا کن.
پیام: خدا با حواس ظاهری یافت نمی شود
لیلی و مجنون، نظامی گنجه ای
نظامى، حکیم ابومحمد یوسف ( ۶۱۴ــ ۵۳۰هـ.ق)
شاعر نامدار ایرانى معروف به نظامى در شهر گنجه «از شهرهاى امروزى جمهورى آذرباىجان» به دنیا آمد. در جوانى به تحصیل ادب، قصص و تاریخ همت میگماشت. داستانپردازى در منظومههاى او به اوج رسىد. آثار نظامى عبارتاند از: مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلى و مجنون، هفت پیکر، اسکندرنامه.




الهی، دلی ده که در کار تو جان بازیم؛ جانی ده که کار آن جهان سازیم، دانایی ده که از راه نیفتیم، بینایی ده تا در چاه نیفتیم، دست گیر که دستاویز نداریم، توفیق ده، تا در دین استوار شویم، نگاه دار تا پریشان نشویم.
قلمرو زبانی: آن جهان: منظور آخرت است. / دستاویز: آنچه بدان می آویزند، مستمسک / پریشان: آشفته و نگران / توفیق: سازگاری، موافقت / استوار: محکم، پایدار / قلمرو ادبی: دل: مجاز از دلاوری و جرأت / جان باختن: کنایه از جان افشانی و شهادت / از راه افتادن: کنایه از خسته و گمراه شدن / در چاه افتادن: کنایه از هلاک و بدبخت شدن / دست گرفتن: کنایه از کمک کردن / نگاه داشتن: کنایه از مراقبت کردن / جناس: جان، جهان؛؛ راه، چاه / عبارت آهنگین و مسجّع است. (نثر مسجع: نثر مسجع نثری است آهنگین و شعرگونه)

بازگردانی: خدایا، به ما دلاوری بده که برای تو شهید شویم؛ جانی بده که آخرتمان را بسازیم، دانایی بده که گمراه نشویم، بینایی بده تا دچار مشکلات نشویم، به ما یاری برسان، زیراکه هیچ یاوری نداریم، توفیقی به ما بده، تا در دین پایدار باشیم، از ما مراقبت کن تا آشفته نشویم.
پیام: دعا
الهی نامه، خواجه عبداللّه انصاری





