سعید

روزگار فردوسی

اسدی طوسی

در همان سال‌ها که خراسان در آتش جنگ و آشوب می‌سوخت و فرمان‌روایی از غزنویان به خاندان سلجوق می‌رسید، علی بن احمد اسدی طوسی، سخنور، واژه‌شناس‌ و برنویس (کاتب) پرآوازۀ ایرانی‌ که آن وضع نابسامان را برای سخنوری مناسب نمی‌دید از خراسان به آذربایجان کوچید. زادروز اسدی به درستی روشن نیست؛ امّا گویا در یکی از واپسین سال‌های سده چهارم یا سال‌های نخستین سده پنجم هجری درست باشد، در همان روزها که فردوسی کار نظم شاهنامه را به پایان می‌برد. زندگانی او بر ما پوشیده است؛ امّا سال‌مرگش را ۴۶۵ هـ.ق. دانسته‌‌اند؛ بنابراین باید وی را از نظر زمانی به دوره پس از فردوسی بازبخوانیم؛ امّا چون اندیشه و کار اسدی در واقع دنباله‌روی از فردوسی است، سرگذشت او را پایان‌بخش گویندگان روزگار فردوسی نهادیم.

استان آرام و بسامان آذربایجان برای اسدی، سخن‌پرداز خراسانی بستری فراهم آورد که آثار گونه‌گون و ماندگاری از خود به یادگار بگذارد:

۱- «لغت فرس»، نخستین واژه‌نامه پارسی، از آثار شناخته شده اوست. خوشبختانه این کتاب از گزند آسیب زمانه به دور مانده و به دست ما رسیده است. فقط حدود ۱۲۰۰ واژه پارسی دارد؛ ولی با این حال به دلیل اینکه کهن‌ترین واژه‌نامه پارسی است، در تاریخ ادب از ارزش بسزایی برخوردار است.

۲- آثار درپیوسته، اسدی را باید دو بخش کرد:

نخست مناظره‌های او که شامل ۴ یا ۵ چامه می‌شود و هر کدام در موضوعی است ویژه. گفتاگفت (مناظره) در اصطلاح ادبی به شعری گفته می‌شود که در آن، دو سوی سخن (دو انسان، دو جاندار یا دو پدیده) هر یک، ویژگی‌ها و برتری‌های خود را برمی‌شمرد و می‌کوشد خود را از دیگری نغزتر و ارزنده‌تر بنمایاند. کاربرد شیوه‌ مناظره یا گفتاگفت در ادب پارسی، پیشینه‌ای درازآهنگ دارد؛ چنان‌که در آثار بجا‌مانده از زبان پهلوی، به ویژه پهلوی اشکانی، گفتاگفت‌هایی همچون «درخت آسوریک» که گفت و گوی بزی با درخت خرمایی است، شایان یادآوری است.

از گفتاگفت‌هایی که اسدی طوسی سروده،‌ پنج درپیوسته در دست است: مناظره عرب و عجم، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، آسمان و زمین. خالقی مطلق و خطیبی بر این باورند که سراینده همه این مناظره‌ها باید اسدی باشد. این گفتاگفت‌ها در قالب چامه سروده شده‌اند. مناظره آن زمان در پارسی و تازی همتا نداشته و ساخته و پرداخته اسدی است. در نخستین مناظره، ایرانیان از تازیان برتر شمرده شده‌‌اند؛ اما مناظره‌ بعدی درباره برتری مسلمانان بر بهدینان است.

بخشی از گفتاگفت «تازی و ایرانی» را با هم می‌خوانیم:

روزی من و جوقی عرب، جلد و سخندان / بودیم به بزم مِهی از می، خوش و شادان

ما دست طرب برده به هر دوستی و لهو / خنیاگر ما دست نوا برده و دستان

بس فضل عجم وان عرب رفت به مستی / من میل عجم کردم و میل عرب، ایشان

آشفت یکی زان همه و گفت عجم چیست / فخر، اهل عرب را رسد ای ابله نادان

در اصل شرف چو قریش اهل عرب راست / در بذل و تفاخر چو بنی هاشم و غطفان

چون شیبه عمران به فصاحت ز عرب بود / چون زید و لقیظ و هنری عذره و سبحان

شاعر چو ابی الشخص و جریر و متنّبی / چون بحتری و دعبل و چون احطل و حسّان

مکار چو بن معدی و داهی چو بن العاص / صفدر چو علی و اسد و مره و مروان

عالم چو صحابان و گزینان پیمبر / مه چون خلفا، فخر زمین و افسر ازمان

چون ماه ز همه خلق به اصل و نسبت کیست؟ / یا چون سپه ما به گه کوشش و جولان

… گور نبیان ست زیارتگه ما را / آتشکده گبر شما را و ستوران

دفن نبی الخیر به فرخ ز می ماست / وان همه یاران که بدند افسر ادیان

هم مکه که وادی حج است و چه زمزم / هر کعبه که قبله همه دین ور ز مسلمان

… برهان من افعال عرب چند نمودم / بنمای تو برهانی از افعال عجم، هان

گفتمش: چو دیوانه بسی گفتی و اکنون / پاسخ شنو ای بوده چو دیوان بیابان

عیب از چه کنی اهل گرانمایه عجم را / چبوید شما خود گله غرّ شتربان

شه ز اهل عجم بُد چو کیومرث و چو هوشنگ / چون جم که دد و دیو و پری بدش بفرمان

چون شاه فریدون و چو کیخسرو و کاووس / چو نرسی و بهرام و چو پرویز و چو ساسان

چو کسری کاورد برو فخر محمد / چون هرمز والا که ستد باز ز خاقان

گردان، چو نریمان و چو سام یل و گرشاسب / چون بیژن و گیو و هنری رستم دستان

در دانش طب خبره، چو ابن زکریا / در حکم فلک جلد، چو جاماسب سخندان

شاعر چو گزین رودکی آن کش بود ابیات / بیش از صد و هشتاد هزار از در دیوان

چو عنصری و عسجدی و شهره کسایی / و آنان که ز بلخ و حد طوس و ری و گرگان

گویی که ز ما بود محمد سره فخری است / لیکن به تو بر هست هم این لفظ تو تاوان

زان کاصل، محمد ز خلیل نبی آمد / واز اهل عجم خاست خلیل از بن و بنیان

از اهل عجم خاسته‌‌اند اصحب الکهف / هست این خبر از ابن قتیبه سر فتیان

وز قول عطا ابن دباج است که ابدال / بهتر ز عجم خاست شناسنده یزدان

… گفتار همه پارسی پاک و لطیف است / بر چهر و ثنای ملک و احد منان

سلمان گزین پارسی است و به محمد / اقرار نیاورد کسی پیش ز سلمان

… هم ز اهل عجم بود خلیل و به ازو بود / پس ما به سبب به ز شماییم ز بنیان

نیز این عربیت ز گه یعرب هو دست / و از اهل عجم بد پدر یعرب و قحطان

… کان شبه و معدن پیروزه بر ماست / کان زر و سیم و گهر و کوه بدخشان

میوه است ز اندازه بهر خوشی و هر لون / زانگونه که در روضه نباشد بر رضوان

یک رود به صد میل شما بر نتوان یافت / ماراست بهر میل دو صد رود چو طوفان

در بوم شما باد سموم آید با تَف / در کشور ما باد صبا با دم ریحان

… بر ما فکند نور پس آنگه به شما بر / هر روز نخستین چو خور آید ز خراسان

دیگر از آثار درپیوسته اسدی و پرآوازه‌تر از گفتاگفت‌های او، کتاب گرشاسب‌نامه است. این کتاب، داستان درپیوسته ای است دارای حدود نه هزار بیت در قالب مثنوی که اسدی در سال ۴۵۸ هـ.ق. سرایش آن را به فرجام رساند. سراینده در این کتاب تا اندازه‌ای به جهان شاهنامه نزدیک شده است.

این کتاب که اسدی آن را برای ابودلف، فرمانروای نخجوان، سروده، سرگذشت گرشاسپ، پهلوان سیستانی است. گرشاسپ، نیای جهان‌پهلوان شاهنامه، رستم در اوستا و متن‌های دینی پهلوی از نیرومندترین مردان، اژدهاکش و از جاودانان به شمار می‌رود؛ با این حال چون آتش را خوار داشت و فراروی اهورامزدا به آن تازیانه زد، روانش از درآمدن به بهشت بازداشته شد؛ نیک‌بختانه سرانجام با میانجیگری زردشت گناهش بخشوده شد. به هر روی گرشاسپ، هنگام رستخیز از خواب برخواهد خاست تا به یاری کیخسرو، ضحاک را توشه تیغ سازد.

تبارنامه پهلوانان و پادشاهان در شاهنامه
تبارنامه پهلوانان و پادشاهان

ماجرای این پهلوان در گرشاسب‌نامه با آنچه در اوستا و متن‌های دینی پهلوی آمده، همسان نیست. در گرشاسب‌نامه، گرشاسب فرزند اثرط، از نوادگان جمشید است که در چهارده سالگی به درخواست ضحاک، اژدهایی را می‌کشد و به خدمت ضحاک درمی‌آید. به هند لشکرکشی می‌کند و پس از آن به قیروان و سرزمین‌های دیگر می‌تازد. منهراس دیو را می‌کشد؛ سپس به روم راه می‌کشد. در آنجا شاهدختی رومی را به همسری برمی‌گزیند، به ایران بازمی‌آید و به خدمت فریدون می‌رسد. گرشاسب در ۷۰۰ سالگی با شاه طنجه می‌جنگد و دست‌آخر در ۷۳۳ سالگی در بستر خاک می‌خسپد.

گرشاسب‌نامه درپیوسته‌ای است کاملا پهلوانی که کمابیش بیشتر ویژگی‌های شاهنامه فردوسی را در آن می‌توان یافت. با وجود اینکه آن را پس از شاهنامه می‌توان بهترین رزم‌نامه ادب پارسی دانست، به دلیل آمیختگی این کتاب با پاره‌ای از افسانه‌های خرافی و بی‌پایه دربارۀ شگفتی دریاها و جزیره‌های هندوستان، ارج و ارز آن نزد ادبدانان، کم فروغ گردیده و بها و نرخش کاستی گرفته است.

در شعر اسدی همچون استاد توس، فردوسی، پند و اندرز نیز هست. در لابلای داستان‌ها، سخن‌سالار آذرآبادگان میدان را برای طرح اندیشه‌های اخلاقی و دریافت‌های ویژه خود بازمی‌بیند و بیتی چند از سر باور خود برای آگاهاندن خوانندگان بر خامه می‌راند. گویی او داستانی را که چاشنی اندرز و حکمت نداشته باشد و خواننده را پندی ندهد، تهی از ارزش داستانی می‌شمارد.

قلمرو زبانی: ستیزآوری: دشمنی کردن / اهریمن: شیطان / ستیزه: دشمنی / پرخاش: درشتی، واخواهی، پیکار، جنگ، ستیزه، کارزار، نبرد / قلمرو ادبی: آبستن است: کنایه از اینکه سبب می‌شود؛ استعاره پنهان (ستیزآوری مانند زنی است که نوزادش پرخاش است.)

بازگردانی: دشمنی کردن کار شیطان است. دشمنی سبب جنگ و خونریزی می‌شود.

قلمرو زبانی: بهتری: خوبی / فراز شدن: نزدیک شدن، پیش رفتن / قلمرو ادبی: در نیک و بد: اضافه استعاری (خوبی مانند خانه است که در دارد.)

بازگردانی: همیشه می‌توان خوبی یا بدی کرد؛ ولی تو بکوش سوی بارگاه خوبی‌ها بروی.

قلمرو زبانی: از پیمان رفتن: پیمان شکستن / گشتن: عدول کردن / دو: منظور پیمان و دین است / مِه: بزرگتر / قلمرو ادبی: آسمان و زمین: تضاد، مجاز از همه چیز

بازگردانی: چه پیمانت را بشکنی چه از دینت برگردی، که این دو کار (پیمان‌داری و دین‌داری) از آسمان و زمین بزرگ تر و بهتر است.

قلمرو زبانی: ار: اگر / پیچیدن: پیچ خوردن / سزد: شایسته است / قلمرو ادبی: پیچیدن: کنایه از دچار رنج و درد شدن، کیفر دیدن

بازگردانی: اگر در بدی کردن به گنه کار کمک کنی، اگر به جای وی تو کیفر ببینی، حق است.

قلمرو زبانی: بر: نزد / از بهر: برای / قلمرو ادبی:

بازگردانی: نزد خردمند جهان آن اندازه نمی‌ارزد که دانایی به خاطر او، دچار گرفتاری و رنج شود.

قلمرو زبانی: را: به معنای برای / قلمرو ادبی: تضاد: بیگانه و خویش

بازگردانی: همان چیزی را که برای روان و تنِ خودت می‌خواهی برای بیگانه و خویشاوندت نیز همان را بخواه.

قلمرو زبانی: زی: زندگی کن / مور: مورچه بزرگ / نبود: نباشد / قلمرو ادبی: باد و گرد نشستن: کنایه از دچار مشکل و دردسر شدن

بازگردانی: چنان زندگی کن که مورچه هم از تو دردمند نشود و کسی را دچار مشکل و دردسر نکنی.

چنان که از همین نمونه‌ها پیداست شعر اسدی، استوار، سخته، نرم و زبان و خامه اش نژاده و کهن است و دگردیسی‌هایی که زبان پارسی بر اثر کوچ به عراق عجم دچارش شده، هنوز به شعر وی راه نیافته است. همین امر می‌تواند نظر ما را در این که او را جزو سخنوران روزگار فردوسی بدانیم، استوار بدارد.

کتابنما

۱- ادبیات ایران و جهان؛ سال دوم آموزش متوسطه

پیمایش به بالا