سعید

آموزه پانزدهم: درس آزاد (ادبیات بومی۲)

به دانش گرای و بدو شو بلند / چو خواهی که از بد نیابی گزند (شاهنامه فردوسی)

دانش زبانی: گرایستن: میل کردن (بن ماضی: گرایست، گرایید؛ بن مضارع: گرا) / بدو: به او/ چو: اگر/ گزند: آسیب / دانش ادبی:

بازگردانی: اگر می خواهی که از بدی آسیب نبینی، به دانش میل کن و با دانش خودت را سربلند کن.

پیام: ارزشمندی دانش، به دانش سرافرازی داشتن

دربار؛ فرمانروایی

ادبیات بومی (۲)

ــ درس پانزدهم

ــ چرا زبان فارسی را دوست دارم؟ (روانخوانی)

دانش زبانی: عشق ورزیدن: علاقه مندی بسیار / معاصر: همروزگار/ همدلی: همراهی، هم فکری / همنوا: همصدا ( همآواز، همنوا: مترادف)/ دانش ادبی: دلبستگی: کنایه از علاقه

دانش زبانی: اندرز: پند / معارف: ج معرفت/ مناجات: رازونیاز/ عارف: خدامرد / معبود: پرستیده، عبادت شده/ محبوب: دلبر / افکار: ج فکر/ مهر ورزیدن: عشق ورزیدن/ دانش ادبی: دیروز: مجاز از گذشته / غم‌ها و شادی‌ها و بیم‌ها و امیدهای: تضاد

دانش زبانی: بستر: رخت خواب / بالین: بالش/ وجد: شور/ چشم‌انداز: منظره / وسعت: گسترش/ دانش ادبی: مانند پری لطیف: تشبیه

دانش زبانی: بالین: بزرگ شدن / نظم: سخن وزن دار و آهنگین/ نثری: سخن بی وزن/ استوار: محکم / تحسین: ستایش/ خوار: پست / خدشه: آسیب/ تلخ‌کام: ناکام، بدبخت/ دانش ادبی: زبان فارسی، ریشه‌ای است: تشبیه (زبان فارسی مانند ریشه ای است)/ گل می‌دهم: استعاره پنهان (من مانند گلی ام که گل می دهد.) / زبان گشودن: کنایه از سخن گفتن.

دانش زبانی: مهر: عشق / که: چه کسی/ تو: منظور میهن است./ دانش ادبی: دل برکندن: کنایه از ترک دلبستگی / تکرار: تو، مهر / پرسش انکاری

بازگردانی: ای میهن، اگر علاقه به تو را رها کنم و به تو عشق نورزم، آن عشق را صرف چه کسی کنم و آن دل را کجا برم؟

۱- برای حفظ و نگاهبانی زبان فارسی چه باید کرد؟ –

۲- به نظر شما چه چیزهایی، زبان فارسی و خط فارسی را تهدید میکند؟

پیمایش به بالا