سعید

آموزه سیزدهم: اسوه نیکو

پیامبر گرامی اسلام محمد بن عبدالله در آداب و رفتار و اخلاق اسوه عالمیان است. آن چنان که خداوند مهربان در قرآن کریم می‌فرماید: «به درستی که رسول خدا برای شما اسوه نمونه نیکویی است.» (سوره احزاب آیه ۲۱)

در این درس با برخی از ویژگی های اخلاقی و رفتاری آن بزرگوار آشنا می شویم:

رسول اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم، با فرزندان خود به مهر و عطوفت رفتار می کرد و می فرمود: «فرزندان ما پارۀ جگر ما هستند.» گاه، وقتی به سجده می رفت، حسن (ع) و حسین (ع) بر گردن و پشتش می نشستند و او چندان در سجده می ماند تا آنان پایین بیایند و گاهی به آرامی آنان را پایین می آورد و از سجده برمی‌خاست و هر دو را در بر می گرفت و بر صورتشان بوسه می زد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله، با خدمتکارانش نیز رأفت و عطوفت داشت.

دانش زبانی: آداب: ج ادب / اسوه: سرمشق / عالمیان: جهانیان / مهر: مهربانی / عطوفت: محبت، مهر / برخاستن: بلند شدن (هم آوا، خواستن) / بر: آغوش / رأفت: مهربانی / دانش ادبی: فرزندان ما پارۀ جگر ما هستند: تشبیه (مشبه: فرزندان ما؛ مشبه به: پاره جگر) / جناس: در، بر

مترادف: مهر، عطوفت، رأفت

دانش زبانی: تندخویی: بداخلاقی، بدخویی / سخن درشت: ناسزا / گشاده رو: خوش برخورد / سیما: چهره / محزون: اندوهگین / متفکر: اندیشمند / چشم دوختن: خیره شدن / پیش دستی کردن: سبقت گرفتن/ مجلس: انجمن / عیادت کردن: دیدار کردن، بیمارپرسی / بریدن: قطع کردن (بن ماضی: برید؛ بن مضارع: بر)/ از حد لزوم: اندازه لازم / دادخواهی: شکایت / دشنام: فحش / آلودن: ناپاک کردن (بن ماضی: برید؛ بن مضارع: بر)/ بخشیدن: گذشت کردن، بخشودن / گذشت: بخشایش / مدارا: سازش و نرمش / دانش ادبی:

دانش زبانی: تجمّل: در مقابل ساده‌زیستن / بانگ: آواز، فریاد / سروده‌: شعر / دانش ادبی:

دانش زبانی: فروماندن: درمانده شدن، حیران شدن / جمال: زیبایی / اعتدال: تناسب، راستی / دانش ادبی: ردیف: محمد / قافیه: جمال، اعتدال / ماه فروماند: جانبخشی

بازگردانی: ماه از زیبایی محمّد درمانده و حیرت زده شد. سرو به راست‌قامتی و تناسب محمّد نیست.

دانش زبانی: مجموع: همگی / ظلال: سایه / خلیل: لقب ابراهیم / دانش ادبی: واج آرایی «و» / تلمیح / آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی: مجاز از همه پیامبران، مراعات نظیر

بازگردانی: آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی همگی در سایه سار محمد آمده اند.

دانش زبانی: آل: خاندان / سعدی: ای سعدی، (تخلص، منادا)/ دانش ادبی: عاشقی و جوانی کردن: کنایه از لغزش و خطا کردن

بازگردانی: ای سعدی، اگر عاشقی و جوانی کنی (دچار لغزش شوی) عشق محمد و خاندان محمد کافی است [که بخشوده شوی].

وی با فرزندان خود با مهر رفتار می کردند و می‌فرمودند: فرزندان ما پاره جگر ما یند. هنگامی که نماز می گزارد، حسن و حسین روی گردن و پشت او می نشستند و ایشان در سجده می ماندند تا آنان پایین بیایند.

– گشاده رو بودن، داشتن گذشت، سازگاری و سازش با مردم.

– زیرا بدرفتاری با یک نفر آسیبی به دیگران نمی زند و جامعه را تباه نمی کند؛ ولی قانون شکن به جامعه آسیب می زند، حق دیگران پایمال می شود و زمینه ساز فساد همه جامعه می گردد.

به این جمله ها توجه و درباره آنها گفت وگو کنید..

ــ من حالا نامه را می نویسم.

ــ تو اکنون نامه را می نویسی.

ــ او اکنون نامه را می نویسد.

ــ ما اکنون نامه را می نویسیم.

ــ شما الآن نامه را می نویسید.

ــ آنها حالا نامه را می نویسند

سعید جعفری

چنان که می‌بینید جملات صفحه قبل مربوط به زمان حال یا مضارع است. هر فعل شش ساخت دارد. به صورتهای مختلف فعل، ساخت یا صیغه می گویند.

به شش ساخت زمان حال توجه کنید. در همه ساختها، جزء «نویس» ثابت است؛ به این جزء «بُن یا ریشه فعل» زمان حال می‌گویند.

جزئی که به بن فعل اضافه شده است و شخص و شمار را نشان می‌دهد، «شناسه» است؛ مانند: « َــ م» در فعل «می‌نویسم»

همانطور که می‌بینید علاوه بر بَُن فعل و شناسه، جزء «می» به ابتدای فعل اضافه شده است.

شش ساخت زمان حال
مفردجمع
می‌نویسممی‌نویسیم
می‌نویسیمی‌نویسید
می‌نویسدمی‌نویسند

منظور از ساخت یا صیغه فعل چیست؟ – منظور صورت‌های مختلف فعل است.

ــ در نوشتن کلمه‌هایی که یک صدا ولی نشانه های متفاوت دارند، دقت شود.

ــ به محل و تعداد نقطه‌های حروف در واژه ها، دقت کنید.

سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

– با مطالعه زندگی پیامبر و اندیشیدن به کردار او، می توانیم او را سرمشق خود بگیریم و از او پیروی کنیم.

حضور: حاضر، محضر / عطوفت: عطف، معطوف / حریم: حرمت، محرم، حرم

الف) گاهی به آرامی آنان را پایین میآورد و از سجده ………… (برمی‌خواست، برمی‌خاست)

ب) اجازه نمی‌داد کسی جز در مقام ………… در حضور او از دیگری بد بگوید. (دادخواهی، دادخاهی)

می‌خوانم (بن ماضی: خواند؛ بن مضارع: خوان)، می رویم (بن ماضی: رفت؛ بن مضارع: رو)، می‌پرسد (بن ماضی: پرسید؛ بن مضارع: پرس)، می‌شنوند (بن ماضی: شنید؛ بن مضارع: شنو)

دانش زبانی: سبو: کوزه / دوش: کفت، شانه / از بهر: برای / کوردل: بی بینش / تاریک اندیش: نادان / دانش ادبی:

پیمایش به بالا