John Keats

| جان کیتس | |
| زادسال زادگاه | ۲۶ مارس ۱۸۵۹ برومزگرو، ووسترشایر، انگلستان |
| سالمرگ | ۳۰ آوریل ۱۹۳۶ (۷۷ سال) کمبریج، انگلستان، بریتانیا |
| نام دیگر | ای. ایی. هاوسمن |
| پیشه | کلاسیسیست و سراینده |
| ملیت | بریتانیایی |
| دانشگاه | کالج سینت جان، آکسفورد |
| سبک | شعر غنایی |
جان کیتس
Season of mists and mellow fruitfulness,
Close bosom-friend of the maturing sun;
Conspiring with him how to load and bless
With fruit the vines that round the thatch-eves run;
To bend with apples the moss’d cottage-trees,
And fill all fruit with ripeness to the core;
To swell the gourd, and plump the hazel shells

With a sweet kernel; to set budding more,
And still more, later flowers for the bees,
Until they think warm days will never cease,
For summer has o’er-brimm’d their clammy cells.
Who hath not seen thee oft amid thy store?
Sometimes whoever seeks abroad may find
Thee sitting careless on a granary floor,
Thy hair soft-lifted by the winnowing wind;
Or on a half-reap’d furrow sound asleep,
Drows’d with the fume of poppies, while thy hook
Spares the next swath and all its twined flowers:
And sometimes like a gleaner thou dost keep
Steady thy laden head across a brook;
Or by a cyder-press, with patient look,
Thou watchest the last oozings hours by hours.
Where are the songs of spring? Ay, Where are they?
Think not of them, thou hast thy music too,—
While barred clouds bloom the soft-dying day,
And touch the stubble-plains with rosy hue;
Then in a wailful choir the small gnats mourn
Among the river sallows, borne aloft
Or sinking as the light wind lives or dies;
And full-grown lambs loud bleat from hilly bourn;
Hedge-crickets sing; and now with treble soft
The red-breast whistles from a garden-croft;
And gathering swallows twitter in the skies.



پاییزانه
Season of mists and mellow fruitfulness,
mist: مه
mellow: pleasant, nice
fruitfulness: باروری
برگردان پارسی: فصل مِه و فصل بارآوری دلپذیر، (منظور سراینده فصل بهار است.)
Close bosom-friend of the maturing sun;
bosom: (of a friend) close or intimate.
maturing: برنا شدن
برگردان پارسی: دوست یکدله خورشیدی که دارد بزرگ می شود،
گوشزد: این بیت دارای آرایه جانبخشی است. فصل بارآوری، بهار، دوست یکدله خورشید شمرده شده است. از سوی دیگر خورشید در حال بلوغ است؛ زیرا در بهار کم کم پرتو خورشید گرم تر می شود و در تابستان به اوج گرما دهی می رسد.
Conspiring with him how to load and bless
Conspiring: make secret plans jointly to commit an unlawful or harmful act. / توطئه کردن
load: a heavy or bulky thing that is being carried or is about to be carried.
bless: pronounce words in a religious rite, to confer or invoke divine favor upon; ask God to look favorably on.
برگردان پارسی: در حال همپیمان شدن با او (خورشید) تا درختان را بارآور کند و به آنها برکت بدهد.
گوشزد: فصل بهار با خورشید دست به یکی کرده است تا همه درختان را میوه دار کند و به آنها برکت بدهد،
With fruit the vines that round the thatch-eves run;
vine: a climbing or trailing woody-stemmed plant of the grape family.
thatch-eves: کاهگل
run: دویدن (در این جا به معنای پیچیدن)
برگردان پارسی: با انگور تاکستانهایی که پیرامون کلبههای کاهپوش میپیچند،
To bend with apples the moss’d cottage-trees,
moss: خزه
cottage: کلبه
برگردان پارسی: تا سیببنان پوشیده از خزهٔ را که پیرامون کلبهها روییده اند، با سیبهای درشتشان خم کنند،
And fill all fruit with ripeness to the core;
ripeness: رسیده شدن
core: هسته
برگردان پارسی: و تا همه میوهها را تا هسته شان آب دار و رسیده کنند؛
To swell the gourd, and plump the hazel shells
swell: برآماسیدن، برجسته شدن
gourd: کدو حلوایی
plump: فربه
hazel: فندق
shell: the hard protective outer case of a mollusk or crustacean.
برگردان پارسی: تا کدو حلواییها را بزرگ و پوستهای فندق را درشت کنند
With a sweet kernel; to set budding more,
kernel: هسته
set: باعث شدن (که)؛ موجبات … را فراهم کردن
bud: جوانه زدن
برگردان پارسی: با هستهای شیرین؛ تا باعث شوند، گیاهان بیشتر جوانه زنند،
And still more, later flowers for the bees,
برگردان پارسی: و باز هم بیشتر، گلهای دیررس برای زنبورها،
Until they think warm days will never cease,
cease: bring or come to an end.
برگردان پارسی: تا زمانی که آنها (یعنی زنبورها) گمان کنند روزهای گرم هرگز پایان نخواهند یافت،
For summer has o’er-brimm’d their clammy cells.
brim: be full to the point of overflowing.
o’er: over
clammy: unpleasantly damp and sticky or slimy to touch.
برگردان پارسی: چرا که تابستان، حجرههای چسبناک زنبورها را آکنده از [عسل] کرده است.
Who hath not seen thee oft amid thy store?
hath: archaic, has
thee: archaic or dialect form of you, as the singular object of a verb or preposition.
oft: archaic, poetic/literary, or jocular form of often.
amid: surrounded by; in the middle of.
thy: archaic or dialect form of your.
برگردان پارسی: [ای زنبور مگر می شود] کسی معمولاً تو را در میان اندوختههایت ندیده باشد؟
Sometimes whoever seeks abroad may find
whoever: the person or people who; any person who. / هر کسی که
abroad: in or to a foreign country or countries.
برگردان پارسی: اگر کسی در بیرون کندو دنبال تو بگردد، اغلب میتواند بیابدت،
Thee sitting careless on a granary floor,
thee: archaic or dialect form of you, as the singular object of a verb or preposition.
granary: انبار غله
برگردان پارسی: که بیخیال روی کف انبار غله نشستهای،
Thy hair soft-lifted by the winnowing wind;
thy: archaic or dialect form of your.
winnow: غربال کردن
برگردان پارسی: و موهای نرمت با بادهای کاهغربالکن بلند میشود؛
Or on a half-reap’d furrow sound asleep,
reap: cut or gather (a crop or harvest).
reap’d: reaped
furrow: شیار
sound: به نظر می آید
برگردان پارسی: یا به نظر می آید، روی شیاری نیمهدرویده آسوده خوابیدهای،
Drows’d with the fume of poppies, while thy hook
Drowse: be half asleep; doze intermittently.
fume: gas, smoke, or vapor that smells strongly or is dangerous to inhale.
poppy: خشخاش
hook: چنگک، داس
برگردان پارسی: مست از بوی خشخاشها، در حالی که
Spares the next swath and all its twined flowers:
Spare: save
swath: نوار
twined: در هم پیچیده، انبوه
برگردان پارسی: داسَت می خواهد زمین بعدی و همه گلهای درهمپیچیدهاش را بیندوزد؛
گوشزد: زمین و گلها، مجاز از عسل های آنهاست.
And sometimes like a gleaner thou dost keep
gleaner: دروگر
thou: archaic or dialect form of you, as the singular subject of a verb.
dost: archaic second person singular present of do.
برگردان پارسی: و گاهی تو مانند دروگر کار انجام می دهی،
Steady thy laden head across a brook;
Steady: firmly fixed, supported, or balanced; not shaking or moving.
thy: archaic or dialect form of your.
laden: heavily loaded or weighed down.
brook: small river.
برگردان پارسی: سرت را که زیر بار است، استوار از جویی میگذرانی؛
Or by a cyder-press, with patient look,
cyder: archaic spelling of cider. شراب سیب
cyder-press: a type of press used to extract the juice from apples to make cider. / دستگاه آب سیب گیری
press: آب چیزی را گرفتن
برگردان پارسی: یا کنار دستگاه آب سیب گیری، با نگاهی شکیبا،
Thou watchest the last oozings hours by hours.
Thou: archaic or dialect form of you, as the singular subject of a verb.
watchest: (archaic) Second-person singular simple present form of watch
oozing: شهد
hours by hours: a long time.
برگردان پارسی: واپسین شهدها را به مدت طولانی و دراز میبینی.
Where are the songs of spring? Ay, where are they?
Ay: های، آی.
برگردان پارسی: آوازهای بهار کجایند؟ آی، کجا یند؟
Think not of them, thou hast thy music too, —
Thou: archaic or dialect form of you, as the singular subject of a verb.
hast: has
thy: archaic or dialect form of your.
برگردان پارسی: به آنها میندیش، تو نیز آواز خودت را داری —
While barred clouds bloom the soft-dying day,
barred: marked with stripes or bands.
bloom: a flower, especially one cultivated for its beauty. / شکوفه
برگردان پارسی: در حالی که ابرهای راهراه روز نرم میرا را گلافشانی میکنند،
And touch the stubble-plains with rosy hue;
stubble: material consisting of seed coverings and small pieces of stem or leaves that have been separated from the seeds. / پوشال
hue: color
برگردان پارسی: و دشتهای پر از کاه را با رنگ گلبهی میآرایند؛
گوشزد: دشت های پر از کاه، یعنی دشت هایی که گندم آنها درو شده است و کاه روی دشت مانده است.
Then in a wailful choir the small gnats mourn
wailful: sorrowful / ناله و زاری
choir: an organized group of singers, typically one that takes part in church services or performs regularly in public.
Gnat: mosquito
برگردان پارسی: آنگاه در گروههمسرایی حزنانگیز، پشههای ریز نوحه میگیرند،
Among the river sallows, borne aloft
sallow: درخت بید
borne: past participle of bear. بردن
aloft: up in or into the air; overhead.
برگردان پارسی: در میان بیدهای کنار رود، که به آسمان قد کشیده اند
گوشزد: منظور بیدهایی است که به سوی آسمان قد کشیده اند.
Or sinking as the light wind lives or dies;
grunt: (of an animal, especially a pig) make a low, short guttural sound.
slam: shut (a door, window, or lid) forcefully and loudly.
flick: a sudden sharp movement.
برگردان پارسی: یا فرود میآیند همانگونه که نسیم زنده میشود یا میمیرد؛
And full-grown lambs loud bleat from hilly bourn;
lamb: بره
bleat: بع بع می کنند
bourn: قلمرو
برگردان پارسی: و برههای بالغ از چراگاه کوهستانی بع بع میکنند؛
Hedge-crickets sing; and now with treble soft
cricket: جیرجیرک.
Hedge: پرچین
treble: زیر
برگردان پارسی: جیرجیرکهای پرچین آواز میخوانند؛ و اکنون با صدایی زیر و نرم،
The red-breast whistles from a garden-croft;
red-breast: سینه سرخ
whistle: خواندن
croft: باغچه
برگردان پارسی: سینهسرخ از باغچهباغی آواز میخواند؛
And gathering swallows twitter in the skies.
swallows: (of an animal, especially a pig) make a low, short guttural sound.
twitter: چهچهه زدن
برگردان پارسی: و پرستوهای گردآمده در آسمان چهچهه میزنند.
منوچهری دامغانی
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار / خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بیخار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی / وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت / و آمدشدنش باشد از اشجار به اشجار
آن گل که به گردش در نحل اند فراوان / نحلش ملکان اند به گرد اندر و احرار
همواره به گرد گل طیار بود نحل / وین گل به سوی نحل بود دایم طیار
در سایهٔ گل باید خوردن می چون گل / تا بلبل قوالت بر خواند اشعار
تا ابر کند می را با باران ممزوج / تا باد به می در فکند مشک به خروار
آن قطرهٔ باران بین از ابر چکیده / گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار
آویخته چون ریشهٔ دستارچهٔ سبز / سیمین گرهی بر سر هر ریشهٔ دستار
یا همچو زبرجد گون یک رشتهٔ سوزن / اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار
آن قطرهٔ باران که فرو بارد شبگیر / بر طرف چمن بر دو رخ سرخ گل نار
گویی به مثل بیضهٔ کافور ریاحی / بر بیرم حمرا بپراکندهست عطار
وان قطرهٔ باران که فرود آید از شاخ / بر تازه بنفشه، نه به تعجیل به ادرار
گوییکه مشاطه ز بر فرق عروسان / ماورد همیریزد، باریک به مقدار
وان قطرهٔ باران سحرگاهی بنگر / بر طرف گل ناشکفیده بر سیار
همچون سرپستان عروسان پریروی / واندر سر پستان بر، شیر آمده هموار
وان قطرهٔ باران که چکد از بر لاله / گردد طرف لاله از آن باران بنگار
پنداری تبخالهٔ خردک بدمیدهست / بر گرد عقیق دو لب دلبر عیار
وان قطرهٔ باران که برافتد به گل سرخ / چون اشک عروسیست برافتاده به رخسار
وان قطرهٔ باران که برافتد به سر خوید / چون قطرهٔ سیمابست افتاده به زنگار
وان قطرهٔ باران که برافتد به گل زرد / گویی که چکیدهست مل زرد به دینار
وان قطرهٔ باران که چکد بر گل خیری / چون قطرهٔ می بر لب معشوقهٔ میخوار
وان قطرهٔ باران که برافتد به سمنبرگ / چون نقطه سفیداب بود از بر طومار
وان قطرهٔ باران ز بر لالهٔ احمر / همچون شرر مرده فراز علم نار
وان قطرهٔ باران ز بر سوسن کوهی / گویی که ثریاست برین گنبد دوار
بر برگ گل نسرین آن قطرهٔ دیگر / چون قطرهٔ خوی بر زنخ لعبت فرخار
آن دایرهها بنگر اندر شمر آب / هر گه که در آن آب چکد قطرهٔ امطار
چون مرکز پرگار شود قطرهٔ باران / وان دایرهٔ آب بسان خط پرگار
مرکز نشود دایره وان قطرهٔ باران / صد دایره در دایره گردد به یکی بار
آن دایره پرگار از آنجای نجنبد / وین دایره از جنبش صعب آرد رفتار
هر گه که از آن دایره انگیزد باران / از باد درو چین و شکن خیزد و زنار
گویی علمی از سقلاطون سپیدست / از باد جهنده متحرک شده نهمار
وانگه که فرو بارد باران به قوت / گیرد شمر آب دگر صورت و آثار
گردد شمر ایدون چو یکی دام کبوتر / دیدار ز یک حلقه بسی سیمین منقار
چون آهن سوده که بود بر طبقی بر / در زیر طبق مانده ز مغناطیس احجار
این جوی معنبر بر و این آب مصندل / پیش در آن بار خدای همه احرار
گویی که همه جوی، گلابست و رحیقست / جویست به دیدار و خلیجست به کردار
زین پیش گلاب و عرق و بادهٔ احمر / در شیشهٔ عطار بد و در خم خمار
از دولت آن خواجه علی بن محمد / امروز گلابست و رحیقست در انهار
آن سید سادات زمانه که نخواهد / شاعر به مدیحش ز خداوند ستغفار
از تیغ، به بالا بکند موی به دو نیم / وز چرخ به نیزه بکند کوکب سیار
گر ناوکی اندازد عمدا بنشاند / پیکان پسین ناوک در پیشین سوفار
ای بار خدایی که همه بار خدایان / دادند به اصل و شرف و گوهرت اقرار
هم گوهر تن داری، هم گوهر نسبت / مشکست هر آنجا که بود آهوی تاتار
یاقوت نباشد عجب از معدن یاقوت / گلبرگ نباشد عجب اندر مه آذار
از مردم بداصل نخیزد هنر نیک / کافور نخیزد ز درختان سپیدار
جبارتری چون متواضعتر باشی / باشی متواضعتر، چون باشی جبار
الحق که سزاوار تو بودهست ریاست / و ایزد برسانیده سزا را به سزاوار
انگشتری جم برسیدهست به جم باز / وز دیو نگون اختر برده شده آوار
جبار همه کار به کام تو رسانید / بادات شب و روز خداوند نگهدار

