بایگانی برچسب: s

قالبهای شعر پارسی

چکیده قالبهای شعر پارسی

ghaleb-e-sher

شعر
انواع شعر

مستزاد

شعری است که به آخر هر مصراع آن کلمه یا کلماتی افزوده شود. افزوده ها معنی مصراع پیش یا پس از خود را تکمیل می کنند.  کهنترین مستزاد از آن مسعود سعد سلمان است. اهمیت مستزاد از آن روست که احتمالا از منابع الهام نیما در کوتاه و بلند کردن مصراعهای شعر نو بوده است.

نمونه هایی از مستزاد

ای کامگار سلطان، انصاف تو به گیهان / گشته عیان

مسعود شهریاری، خورشید نامداری / اندر جهان

ای اوج چرخ جایت، گیتی ز روی و رایت / چون بوستان

چون تیغ آسمان گون، گردد به خوردن خون / همداستان

باشد به دستت اندر، از گل بسی سبک تر / گرز گران

بر تیز تگ هزبری، برقی که گردد ابری / زیر عنان

کوهی که باد گردد، چون گردباد گردد / در زیر ران

پیش رفیع تختت، از طوع و طبع بختت / بسته میان

کس چون تو ناشنوده، عادل چو تو نبوده / نوشین روان

در هیچ روزگاری، کس چون تو شهریاری / ندهد نشان

در شکر و مدحت تو، پاینده دولت تو / شد همزبان

آمد بهار خرم، شد عرصه های عالم / پر گلستان

از دست هر نگاری، نیکوتر از بهاری / باده ستان

در عز و ناز و شادی ،بر تخت ملک بادی / تا جاودان

مسعود سعد سلمان

هر که گدای در مشکوی توست / پادشاست

شه که به همسایگی کوی توست / چون گداست

باغ جهان، موسم اردیبهشت / یا بهشت

گر نه ثنا خوان گل روی توست / بی صفاست

نرگس گلزار جنان هر که گفت / یا شنفت

اینکه چو چشمان بی آهوی توست / بی حیاست

مشک ختن گفت به رنگ و به رو / یا به بو

در شمر طره هندوی توست / بر خطاست

سرو شنیدم که قد آراسته / خاسته

مدعی قامت دلجوی توست / بد اداست

ای تو مرا قبله راز و نیاز/ در نماز

عیب مکن، روی دل ار سوی توست / مبتلاست

گر به نمازی دل من بی خبر / یک نظر

منحرف از قبله ابروی توست /  نارواست

رحم کن، ای دیده رخ زرد من / درد من

گر نه امیدش به داروی توست / بی دواست

مهدی اخوان ثالث

مثنوی

شعری است که هر بیت قافیه جداگانه ای دارد. این قالب ویژه ایرانیان و فارسی زبانان است و از آغاز شعر فارسی تا حال مورد توجه بوده است. درون مایه مثنوی، حماسی، اخلاقی، عاشقانه و عارفانه است و مناسب ترین قالب برای بیان مطالب طولانی به ویژه داستان است. فردوسی، سعدی، نظامی، عطار، مولوی و … از مثنوی سرایان بنام اند.

نمونه ای از شعر در قالب مثنوی

۱- بشنو این نی چون شکایت می‌کند  /  از جدایی‌ها حکایت می‌کند

۲- کز نیستان تا مرا ببریده اند  / در نفیرم مرد و زن نالیده اند

۳- سینه خواهم شرحه شرحه از فراق /   تا بگویم شرح درد اشتیاق

۴- هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش /   بازجوید روزگار وصل خویش

۵- من به هر جمعیّتی نالان شدم  /  جفت بدحالان و خوش حالان شدم.

۶- هر کسی از ظنّ خود شد یار من /  از درون من نجُست اسرار من

۷- سِرّ من از ناله من دور نیست /  لیک چشم و گوش را آن نور نیست

۸- تن ز جان و جان ز تن مستور نیست  / لیک کس را دید جان دستور نیست

۹- آتش است این بانگ نای و نیست باد /  هر که این آتش ندارد، نیست باد

۱۰- آتش عشق است کاندر نی فتاد  / جوشش عشق است کاندر می ‌‌فتاد

مولانا

درون مایه های مثنوی

مثنوی های زبان فارسی از نظر محتوا متفاوت اند؛ از این رو آن ها را به چهار دسته تقسیم کرده اند:

۱- حماسی و تاریخی مانند: شاهنامه فردوسی و اسکندنامه نظامی گنجه ای

۲- اخلاقی و تعلیمی مانند: بوستان سعدی

۳- عاشقانه و بزمی مانند: خسرو شیرین نظامی و ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی

۴- عارفانه مانند: مثنوی مولوی حدیقه الحقیقه سنایی و منطق الطیر عطار.

غزل(چامه)

غزل شعری حداقل در پنج بیت که مصراع نخست و مصراع های جفت آن هم قافیه اند. درون مایه غزل عشق عرفان و آمیزه‌ای از این دو است؛ اما از زمان مشروطه مضامین اجتماعی هم به غزل راه یافته است. غزل از قرن ششم رواج یافته و تا روزگار ما همواره از قالب های رایج شعر فارسی بوده است. اینگونه شعر در آغاز عاشقانه بوده و با ظهور سنایی برای بیان نکات عرفانی نیز به کار گرفته شده است. مولوی، سعدی و حافظ و صائب  از غزل سرایان برتر گذشته و رهی معیری و شهریار از غزل سرایان نامی همروزگارند.

نمونه ای از قالب چامه

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست / مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا / وز قد بلند او بالای صنوبر پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست / وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست / و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید / ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمر شده حافظ / هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

قصیده (چکامه)

شعری است که مصراع نخست و مصراع های جفت آن هم قافیه و تعداد بیت های آن از پانزده بیت بیشتر است. قصیده های ستایشی معمولاً چهار بخش دارند.

 الف) تغزل: مقدمه قصیده است با مضامینی همچون عشق، یاد جوانی و وصف طبیعت.

ب) تخلص: رابطه میان دیباچه و تنه اصلی قصیده است.

پ) تنه اصلی: مقصود اصلی سراینده است با درون مایه ای چون ستایش، سوگ، پند و اندرز، عرفان و حکمت و غیره.

ت) شریطه و دعا: شامل دعا برای جاودانه بودن ستوده است و در پایان قصیده و در جواب جملات شرطی می آید.

آغازینه (مطلع) بیت نخست قصیده و فرجامینه (مقطع) بیت پایانی آن است.

بازآورد آغازینه (تجدید مطلع) آوردن بیتی مصرع در اثنای قصیده است، برای انتقال از موضوعی به موضوع دیگر و طولانی ساختن قصیده.

نام هنری شاعر معمولاً در پایان چکامه می آید. رودکی، فرخی، منوچهری، ناصرخسرو، مسعود سعد، انوری، خاقانی سعدی، قاآنی، ملک الشعرای بهار،  مهدی حمیدی، امیری فیروزکوهی، مهرداد اوستا از نامداران این گستره اند.

نمونه ای از شعر در قالب چکامه

دل من همی داد گفتی گوایی / که باشد مرا روزی از تو جدایی

بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم / بر آن دل دهد هر زمانی گوایی

من این روز را داشتم چشم وزین غم / نبوده‌ است با روز من روشنایی

جدایی گمان برده بودم ولیکن / نه چندانکه یکسو نهی آشنایی

به جرم چه راندی مرا از در خود / گناهم نبوده‌ است جز بیگنایی

بدین زودی از من چرا سیر گشتی / نگارا بدین زودسیری چرایی

که دانست کز تو مرا دید باید / به چندان وفا اینهمه بیوفایی

سپردم به تو دل، ندانسته بودم / بدین گونه مایل به جور و جفایی

دریغا دریغا که آگه نبودم / که تو بیوفا در جفا تا کجایی

همه دشمنی از تو دیدم ولیکن / نگویم که تو دوستی را نشایی

نگارا من از آزمایش به آیم / مرا باش، تا بیش ازین آزمایی

مرا خوار داری و بیقدر خواهی / نگر تا بدین خو که هستی نپایی

ز قدر من آنگاه آگاه گردی / که با من به درگاه صاحب درآیی

وزیر ملک صاحب سید احمد / که دولت بدو داد فرمانروایی

زمین و هوا خوان بدین معنی او را / که حلمش زمینی‌ است طبعش هوایی … (فرخی سیستانی)

قطعه

شعری است دست‌کم در دو بیت که معمولاً آغازینه آن مصرع نیست و مصرع های جفت آن هم قافیه اند. قطعه وحدت موضوع دارد و موضوع آن معمولاً مطالب اخلاقی، اجتماعی، تعلیمی، ستایش و نکوهش است. این نوع شعر در تمام دوره ها در شعر فارسی رواج داشته است. انوری، ابن یمین و پروین اعتصامی از قطعه سرایان نامی اند.

نمونه ای از قالب قطعه

گلی‌ خوش‌بوی‌ در حمام‌ روزی / رسید از دست‌ مخدومی‌ به‌ دستم‌

بدو گفتم‌ که‌ مشکی‌ یا عبیری / که‌ از بوی‌ دل‌آویز تو مستم‌

بگفتا من‌ گِلی‌ ناچیز بودم / ولیکن‌ مدتی‌ با گُل‌ نشستم‌

کمال‌ هم‌نشین‌ در من‌ اثر کرد / وگرنه‌ من‌ همان‌ خاکم‌ که‌ هستم (سعدی)

ترجیع‌بند

غزل هایی است هم وزن با قافیه های ناهمسان که بیت یکسان مصرعی آنها را به هم می پیوندد. به هر غزل، «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری «برگردان» می گویند. ترجیع‌بند ویژه شعر فارسی است و درون مایه هایی چون ستایش، عشق و عرفان دارد. کهن ترین ترجیع‌بند از فرخی سیستانی و زیباترین آن ها از سعدی و هاتف اصفهانی است. یکی از شرط های زیبای ترجیع بند آن است که بیت پایانی هر خانه با بیت برگردان آن از نظر معنایی مناسبتی تمام داشته باشد.

نمونه ای از قالب ترجیع‌بند

ای فدای تو هم دل و هم جان / وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر / جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل / جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب / درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف / چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح داری، اینک دل / ور سر جنگ داری، اینک جان

دوش از شور عشق و جذبهٔ شوق / هر طرف می‌شتافتم حیران

آخر کار، شوق دیدارم / سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم / روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب / دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی / به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذار و گل رخسار / همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط / شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی / مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور / خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی / شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند: / عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب / گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست / ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش / سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی / به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا / همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لااله الاهو

از تو ای دوست نگسلم پیوند / ور به تیغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان / وز دهان تو نیم شکرخند

ای پدر پند کم ده از عشقم / که نخواهد شد اهل این فرزند

پند آنان دهند خلق ای کاش / که ز عشق تو می‌دهندم پند

من ره کوی عافیت دانم / چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

در کلیسا به دلبری ترسا / گفتم: ای جان به دام تو در بند

ای که دارد به تار زنارت / هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی / ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

نام حق یگانه چون شاید / که اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شیرین گشود و با من گفت / وز شکرخند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی / تهمت کافری به ما مپسند

در سه آیینه شاهد ازلی / پرتو از روی تابناک افگند

سه نگردد بریشم ار او را / پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو / شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لااله الا هو

دوش رفتم به کوی باده فروش / ز آتش عشق دل به جوش و خروش

مجلسی نغز دیدم و روشن / میر آن بزم پیر باده فروش

چاکران ایستاده صف در صف / باده خوران نشسته دوش بدوش

پیر در صدر و می‌کشان گردش / پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش

سینه بی‌کینه و درون صافی / دل پر از گفتگو و لب خاموش

همه را از عنایت ازلی / چشم حق‌بین و گوش راز نیوش

سخن این به آن هنیئالک / پاسخ آن به این که بادت نوش

گوش بر چنگ و چشم بر ساغر / آرزوی دو کون در آغوش

به ادب پیش رفتم و گفتم: / ای تو را دل قرارگاه سروش

عاشقم دردمند و حاجتمند / درد من بنگر و به درمان کوش

پیر خندان به طنز با من گفت: / ای تو را پیر عقل حلقه به گوش

تو کجا ما کجا که از شرمت / دختر رز نشسته برقع‌پوش

گفتمش سوخت جانم، آبی ده / و آتش من فرونشان از جوش

دوش می‌سوختم از این آتش / آه اگر امشبم بود چون دوش

گفت خندان که هین پیاله بگیر / ستدم گفت هان زیاده منوش

جرعه‌ای درکشیدم و گشتم / فارغ از رنج عقل و محنت هوش

چون به هوش آمدم یکی دیدم / مابقی را همه خطوط و نقوش

ناگهان در صوامع ملکوت / این حدیثم سروش گفت به گوش

که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لااله الا هو…

ترکیب‌بند

شعری چند بخشی که هر بخش آن از نظر قافیه و درون مایه همانند قصیده یا غزل است. این بخش‌ها را بیت مصرع متفاوت و نامکرری به هم می پیوندد. کهن ترین ترکیب بند از قطران تبریزی است. جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، محتشم ‌کاشانی و وحشی بافقی از سرایندگان نامی این قالب اند.

نمونه ای از قالب ترکیب‌بند

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کن

قصهٔ بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم / بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او / شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره این است و ندارم به از این رای دگر / که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر / بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من این است و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست / حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی است / نغمهٔ بلبل و غوغای زغن هر دو یکی است…(وحشی بافقی)

مسمّط

شعری است که از رشته‌های گوناگون پدید می آید. قافیه رشته ها متفاوت است و در هر رشته همه مصراع ها به جز مصراع آخر هم قافیه اند. مصراع پایانی هر رشته را «بند» می گویند. این مصراع که در تمام رشته ها هم قافیه است حلقه ارتباط تمام رشته هاست. درون مایه مسمط تقریبا همانند قصیده بوده و بنیانگذاران آن منوچهری دامغانی است. قاآنی شاعر قرن سیزدهم نیز مسمّط های زیبایی سروده است.

مسمط تضمینی مسمطی است که بند آن در هر رشته به ترتیب مصراع دوم بیت های یک غزل است. یعنی سخنور بیت های یک غزل را به ترتیب در پایان رشته های مسمط می آورد. تعداد رشته‌ها تابع تعداد بیت های غزل است.

نمونه ای از قالب مسمط

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست / باد خنک از جانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست / گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

طاووس بهاری را، دنبال بکندند / پرش ببریدند و به کنجی بفکندند

خسته به میان باغ به زاریش پسندند / با او ننشینند و نگویند و نخندند

وین پر نگارینش بر او باز نبندند

تا بگذرد آذر مه و آید (سپس) آذار

شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست / کرده دو رخان زرد و برو پرچین کردست

دل غالیه فامست و رخش چون گل زردست / گوییکه شب دوش می و غالیه خوردست

بویش همه بوی سمن و مشک ببردست

رنگش همه رنگ دو رخ عاشق بیمار

بنگر به ترنج ای عجبی ‌دار که چونست / پستانی سخت است و درازست و نگونست

زردست و سپیدست و سپیدیش فزونست / زردیش برونست و سپیدیش درونست … (منوچهری دامغانی)

رباعی (چارانه)

شعری چهار لختی است که مصراع سوم معمولاً قافیه ندارد. درون مایه رباعی بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است. این نوع شعر مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است و در همه دوره ها رواج داشته است. رباعی قالبی خاص زبان فارسی است و خیام، عطار، مولوی و بابا افضل سرایندگان نامدار رباعی اند.

نمونه ای از قالب چارانه

ای آمده از عالم روحانی تفت / حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای / خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

دوبیتی

شعری است دارای دو بیت که گاه مصراع سوم آن قافیه ندارد. بیشتر درون مایه ای عاشقانه و عارفانه دارد و رایج ترین قالب در میان روستاییان است. باباطاهر و فایز نامی ترین شاعران دوبیتی گو هستند. دوبیتی وزنی خاص دارد و از این نظر با رباعی متفاوت است.

نمونه ای از قالب دوبیتی

دلم را جز تو کس دلبر نباشد / به جز شور توام در سر نباشد

دل فایز تو عمدا می‌کنی تنگ / که تا جای کس دیگر نباشد

چهارپاره

شعری است شامل چند دوبیتی با قافیه های مختلف که از نظر معنی با هم ارتباط دارند. در چهارپاره معمولاً مصراع های زوج هم قافیه اند. این نوع شعر در روزگار معاصر پدید آمده و به وزنی غیر از وزن دوبیتی نیز سروده شده است. توللی، خانلری و مشیری از سرایندگان چهارپاره اند.

نمونه ای از قالب چهارپاره

بلم آرام چون قویی سبکبال / به نرمی بر سر کارون همی رفت

به نخلستان ساحل قرصِ خورشید / ز دامان افق بیرون همی رفت

♣♣

شفق بازی کنان در جنبش آب / شکوهِ دیگر و راز دگر داشت

به دشتی پر شقایق باد سرمست / تو پنداری که پاورچین گذر داشت … (فریدون توللی)

شعر نیمایی

شعری است با مصراع های کوتاه و بلند که در آن قافیه بایسته نیست. درونمایه شعر نیمایی احساسات و تجربه های فردی، عشق، سیاست و غیره است. بنیانگذار این‌گونه شعر نیمایوشیج است. مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری از برگزیدگان شعر نیمایی اند.

نمونه ای از قالب نیمایی

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن آسمان های پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها، بیکدیگر

آن بام‌های بادبادکهای بازیگوش

آن کوچه‌های گیج از عطر اقاقی‌ها

آن روزها رفتند

آن روزهائی کز شکاف پلکهای من

آوازهایم، چون حبابی از هوا لبریز، میجوشید

چشمم به روی هر چه میلغزید

آنرا چو شیر تازه مینوشید

گوئی میان مردمکهایم

خرگوش ناآرام شادی بود

هر صبحدم با آفتاب پیر

به دشتهای ناشناس جستجو میرفت

شبها به جنگل‌های تاریکی فرو میرفت

آن روزها رفتند… (فروغ فرخزاد)

بحر طویل

آموزه یازدهم: وزن در شعر نیمایی

تاکنون آموخته ایم که هر بیت، دو پاره یا مصراع دارد که چونان کفه‌های ترازو با یکدیگر برابرند و به طور دقیق، نشانه‌های هجایی و وزن آن دو، همگونی و برابری دارند.

نیما برای رهایی از تنگناهای عروضی مبتنی بر تساوی و نظم هجاهای هر مصراع، شکل جدیدی از وزن را ایجاد کرد. به این صورت که قید تساوی هجاهای دو مصراع را برداشت و دست شاعر را در سرودن شعر باز گذاشت؛ بی آنکه از زیبایی موسیقایی وزن قدیم بکاهد.

برای نمونه در شعر زیر:

نیما یوشیج

◙ می تراود مهتاب / می درخشد شبتاب / نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک / غم این خفته چند / خواب در چشم ترم می شکند.

بازگردانی: مهتاب می تابد. شب تاب می درخشد. همه خوابیده اند و کسی نیست که لحظه‌‌ای خوابش نبرد؛ ولی من به خاطر دیدن این مردم ناآگاه و بی خبر خوابم نمی برد.

چنان که می بینیم، شعر نیمایی وزن عروضی دارد؛ امّا کوتاهی و بلندی مصراع‌ها و نیز تعداد هجاها برابر نیست. به بیان دقیق تر، اگر یک مصراع با وزن واژۀ فاعلاتن سروده شد، بقیّۀ مصراع‌ها نیز به همین شکل سروده خواهد شد؛ امّا ممکن است مصراعی یک یا چند هجا یا پایه بیشتر از مصراع دیگر داشته باشد؛ یعنی لازم نیست که تعداد وزن واژه‌های هر بخش آن یکسان باشد؛ مثلاً در یک مصراع می توان یک فاعلاتن آورد و در مصراع دیگر، دو یا سه یا چهار؛ یا حتّی می توان نیمی از یک وزن واژه را در یک مصراع قرار داد.

به این نمونه بنگرید:

تلاجن: نام بوته‌‌ای است.

بدان سان که می بینیم، در این گونه شعر، مصراع‌ها کوتاه و بلند هستند و غالباً تعداد نشانه‌های هجایی و وزن واژه‌های یک مصراع با مصراع دیگر برابر نیست.

البتّه کوتاهی و بلندی مصراعهای شعر، در برخی از قالبهای شعر کهن نیز پیشینه داشته، برای نمونه، به شعر زیر که در قالب «مُستَزاد» سروده شده است، توجّه کنید:

هر لحظه به شکلی بت عیّار برآمد / دل بُرد و نهان شد

هر دم به لباسی دگر آن یار برآمد / گه پیر و جوان شد (منسوب به مولوی)

وزن: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فَعولُن / مفعول فَعولن

● مستزاد: در پایان هر مصراع واژه یا واژگانی افزوده شده است. واژه یا واژگان افزوده شده معنی مصراع را کامل می کنند. این افزوده‌ها همه وزنی یکسان دارند و با مصراع پیش از خود نیز هم وزن اند.

به نمونه‌‌ای دیگر از شعر نیمایی توجّه کنید:

◙ نفَسَم را پرِ پرواز از توست / به دماوند تو سوگند، که گر بگشایند / بندم از بند، ببینند که: / آواز از توست / همه اجزایم با مهرِ تو آمیخته است / همه ذرّاتم با جان تو آمیخته باد! / خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس / تا تو آزاد بمانی، / به زمین ریخته باد !( فریدون مشیری)

وزن: فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلُن …

◄ نام گذاری وزن‌ها

آنچه تاکنون آموخته ایم، برای شناخت و درک وزن شعر فارسی و کاربرد آن کافی است؛ امّا در عروض سنّتی برای هریک از وزن‌ها اسمی نهاده اند، مثلاً وزن حاصل از تکرار ارکان زیر را چنین می نامند:

مفاعیلن: هَزَج، فاعلاتن: رَمَل، مستفعلن: رَجَز و فعولن: مُتقارب.

اگرچه واحد وزن شعر فارسی مصراع است، برای نام گذاری وزن‌ها – به شیوه عروض عرب – بیت، مبنای محاسبه قرار گرفته است که در عروض سنتی آن را بحر نامیده اند. کوتاه ترین مصراع شعر سنّتی فارسی دو رکن و طولانی ترین آن چهار رکن دارد که در مجموع، بیت‌های شعر فارسی چهار، شش یا هشت پایه خواهند داشت؛ مثلاً در وزن فاعلاتن که نام آن رمل است، اگر هر مصراع دارای چهار فاعلاتن باشد، مجموع پایه‌های دو مصراع، هشت فاعلاتن خواهد بود که نام آن را بحر «رمل مثمّن» می نامند و اگر تعداد پایه‌ها شش تا باشد «رمل مسدّس» و اگر تعداد پایه چهار باشد «مربع» می گویند. چنانچه پایه آخر کامل باشد «سالم» و اگر یک هجا از رکن پایانی حذف شود «محذوف» نامیده می شود؛ به طور مثال بیت زیر دارای هشت رکن کامل فاعلاتن است که بحر آن «رمل مثمّن سالم« است.

● «بحر» چیست؟ – بحر نام گذاری وزن شعر فارسی است.

● واحد وزن شعر فارسی ………….. است. – مصراع

◙ هر که چیزی دوست دارد، جان و دل بر وی گمارد / هر که محرابش تو باشی، سر ز خلوت برنیارد (سعدی)

◙ بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت / و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت (حافظ)

می بینید که بیت دارای هشت رکن کامل فاعلاتن است؛ امّا رکن پایانی کامل نیست و یک هجا از آخر آن حذف شده است، بنابراین بحر این بیت « رمل مثمّن محذوف» است.

و بیت: به سوزی ده کلامم را روایی / کز آن گرمی کند آتش گدایی (وحشی بافقی)

«هزج مسدّس محذوف« است.

به ندرت اتفاق می افتد که بیتی دارای چهار رکن باشد؛ مثلاً هر مصراع بیت زیر از دو «مستفعلن» درست شده است؛ بنابراین «رجز مربّع سالم» است:

◙ دریای هستی دم به دم / در چرخ و تاب و پیچ و خم (گلچین گیلانی)

 با توجه به توضیحی که در معرّفی شعر نیمایی داشته ایم؛ تساوی رکن‌ها در این شعر رعایت نمی شود؛ بنابراین تعداد ارکان در مصراع‌ها برابر نیست.

پایه آوایی
پایه آوایی و وزن واژه
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفری
سعید جعفرری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
سعید جعفری

◄خودارزیابی

۱- پس از خوانش درست اشعار نیمایی زیر و نوشتن پایه‌های آوایی هریک از مصراع‌ها، وزن و نشانه‌های هجایی را مقابل هر مصراع بنویسید.

هست شب یک شب دم کرده و خاک / رنگ رخ باخته است / باد، نوباوه ابر، از برِ کوه / سوی من تاخته است. (نیمایوشیج)

بازگردانی: شب شب دم کرده‌‌ای است و خاک رنگش را از دست داده و باد که فرزند ابر است از بالای کوه به سوی من حمله کرده است.

هست شب یک شب

۲- برای اشعار نیمایی زیر مانند نمونه صفحه قبل خانه‌هایی تولید کنید، پایه‌های آوایی و وزن و نشانه‌های هجایی هر مصراع را بنویسید. سپس اختیار شاعری به کار رفته در این شعر را مشخّص کنید.

میان مشرق و مغرب ندای مختصریست / که گاه می گوید / من از ستاره دنباله دار می ترسم / که از کرانهٔ مشرق طلوع خواهد کرد (شفیعی کدکنی)

بازگردانی: آوای کوتاهی را از میان مشرق و مغرب می شنوم که گاهی می گوید: من از ستاره دنباله داری که از کرانه مشرق برخواهد خاست می ترسم.

۳- پس از تعیین پایه‌های آوایی و وزن هر مصراع شعر زیر، دلیل ناهمسانی پایه‌های آوایی این شعر و تفاوت آن را با اشعار سنتی بیان کنید.

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی / هر چه برگم بود و بارم بود؛ / هر چه از فرّ بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود؛ / هر چه یاد و یادگارم بود، / ریخته است. (اخوان ثالث)

بازگردانی: من مانند درختی در زمستان سرد و بی ابرم که هر چه برگ و میوه داشت، هر چه از نور گرم تابستان و میراث بهار به دست آورده بود، هر چه یادگار داشت، همه از میان رفته است.

۴- اشعار زیر در چه قالبی سروده شده اند؟ یکی از ویژگی‌های این نوع شعر را بیان کنید.

الف( و به آنان گفتم / هر که در حافظه چوب ببیند باغی، / صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند. / هر که با مرغ هوا دوست شود، / خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود. (سهراب سپهری)

قالب: نیمایی / وزن: فَعِلاتُن … / ویژگی: طول مصراع‌ها کم و زیاد می شود؛ قافیه جای مشخصی ندارد.

ب( پروانه و شمع و گل شبی آشفتند / در طرف چمن

      وز جور و جفای دهر با هم گفتند / بسیار سخن

       شد صبح، نه پروانه به جا بود و نه شمع / ناگاه صبا

       بر گل بوزید و هر دو با هم رفتند / من ماندم و من (ملک الشعرا بهار)

آشفتند: پریشان شدند / طرف: کنار / جور: ستم / دهر: روزگار / صبا: باد شمال

قالب: مستزاد / وزن: مفعول مَفاعِلُن مَفاعیلُن فَع- مفعول فعل / ویژگی: در قالب مستزاد در پایان هر مصراع واژه یا واژگانی افزوده شده است. واژه یا واژگان افزوده شده معنی مصراع را کامل می کنند. این افزوده‌ها همه وزنی یکسان دارند و با مصراع پیش از خود نیز هم وزن اند.

۵- پس از تعیین پایه‌های آوایی و وزن هر بیت، نام بحر آن را بنویسید.

الف) چون می روی بی من مرو، ای جان جان بی تن مرو / وز چشم من بیرون مشو، ای شعلۀ تابان من (مولوی)

قالب: سنتی / وزن: مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن / بحر: رجز مثمن سالم

بازگردانی: اگر می روی بدون من مرو. ای کسی که جان منی بدون من که مانند تنم نرو. ای کسی که ماننده آتش درخشانی از پیش چشمم جایی نرو.

ب) تو از هر در که بازآیی، بدین خوبیّ و زیبایی / دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی (سعدی) / خلق: مردم

قالب: سنتی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن / بحر: هزج مثمن سالم

بازگردانی: ای یار، تو از هر در که بازگردی با این خوبی و زیبایی که داری، گویی دری از رحمت به روی مردم می گشایی.

پ) همیشه تا برآید ماه و خورشید / مرا باشد به وصل یار، امّید (فخرالدین اسعد گرگانی)

قالب: سنتی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن فعولن / بحر: هزج مثمن محذوف

بازگردانی: همواره تا زمانی که ماه و خورشید طلوع و غروب می کند من امید دارم به یارم برسم.

ت) الا تا نخواهی بلا بر حسود / که آن بخت برگشته خود در بلاست (سعدی)

قالب: سنتی / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل / بحر: متقارب مثمن محذوف

بازگردانی: آگاه باش که برای حسود بلا آرزو نکنی؛ زیرا آن بدبخت خودش همواره در بلاست.

پی دی اف درس یازدهم علوم و فنون دوازدهم

شعر
انواع شعر