سعید

Richard Cory (ریچارد کوری)

ادوین آرلینگتون رابینسون
ادوین آرلینگتون رابینسون
ادوین آرلینگتون رابینسونادوین آرلینگتون رابینسون
زادسال۲۲ دسامبر ۱۸۶۹
سالمرگ۶ آوریل ۱۹۳۵ (۶۵ سال)
نیویورک سیتی
ملیتآمریکایی
پیشهسراینده
همسرمجرد
جوایزجایزه پولیتزر

Whenever Richard Cory went down town,

We people on the pavement looked at him:

He was a gentleman from sole to crown,

Clean favored, and imperially slim.

And he was always quietly arrayed,

And he was always human when he talked;

But still he fluttered pulses when he said,

“Good-morning,” and he glittered when he walked.

And he was rich—yes, richer than a king

And admirably schooled in every grace:

In fine, we thought that he was everything

To make us wish that we were in his place.

So on we worked, and waited for the light,

And went without the meat, and cursed the bread;

And Richard Cory, one calm summer night,

Went home and put a bullet through his head.

«ریچارد کوری»: شعری است روایی از ادوین آرلینگتون رابینسون. این قطعه نخستین بار به سال ۱۸۹۷ در جُنگی با نام «کودکان شب»[۱] به چاپ رسید. شعر یادشده، یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و گزیده‌ترین شعرهای رابینسون است. رابینسون در این سرواد، رادمردی را توصیف می‌کند که زندگانی پرزرق و برقی دارد؛ توانگر، فرهیخته، فرهنگور و مردم‌پسند است؛ اما سرانجام به زندگی خود پایان می‌دهد و بیش زیستن را برنمی‌تابد.

پیام اصلی شعر: این شعر به شکلی بسیار تلخ و گزاینده، به تقابل میان برون فریبنده و رنج‌های پنهان و درونی می‌پردازد. روایتگر، از دید دیگران، ریچارد کوری را مردی خوش‌پوش، توانگر، نیک‌رفتار، زیبا و گرامی می‌شناساند که گویی هیچ کمبودی ندارد؛ اما در پایان قطعه، به شکلی شوکه‌کننده، روشن می‌دارد که وی از درون تهی است و انگیزه‌ای برای بیش زیستن ندارد. نکته‌ نمایان و برجسته شعر در ناسازی میان برونه و درونه ریچارد کوری است: در برون بی‌نیاز و کام‌دیده؛ در درون تهیدست و رنج‌کشیده؛ در برون سربلند و در ناز آرمیده، در درون سرافکنده و شرمسار؛ در برون خودباور و بختیار، در درون درشکسته و پوچ‌انگار.

سخن‌سرا در این قطعه می‌خواهد گوشزد کند، ظاهر زندگانی دیگران را پایه داوری خود نشماریم که چه بسا درونی بسیار دیگرسان و ناساز در پشت ظاهر آراسته و پیراسته نهفته است. همگان ظاهر و برون را می‌نگرند و از درون بی‌خبرند. نیز شعر، نقدی تلویحی به نابرابری اجتماعی و فاصله طبقاتی دارد؛ جامعه‌ای که تنگدستان و ناداران با حسرت به زندگانی توانگران و فراخ‌دستان می‌نگرند و بزرگزادگان و دارایان از درون درد می‌کشند و از زندگانی پوچ خود در گذرند.

[۱] The Children of the Night

قالب: از چهار بندِ چهار لختی پدید آمده (مجموعاً ۱۶ مصراع) با سبکی روایی.

وزن شعر بسامان است و ساختار پساوند الف ب الف ب . این ساختار ساده، شعر را بسان داستانی روان به گوش می‌رساند.

روایتگر، از توده مردم است، کسی که ریچارد کوری را دورادور زیر نظر دارد و به زندگانی‌اش دریغ می‌برد. در نگاه نخست، خواننده پایانی خوش را می‌بیوسد؛ اما ناگهان رخدادی، پنداشت پیشین‌اش را نقش بر آب می کند و پیکر بی‌جان کوری را آرمیده در خاک می‌بیند.

crown: به ظاهر پادشاهانه و درباری ریچارد نمونش دارد.

« Glittered when he walked»: نماد درخشش و دلربایی ظاهری است که پیوندی با دل شاد ندارد.

« Put a bullet through his head»: نماد پایان خشونت‌بار است و فروپاشی درونی.

برآیند: شعر«ریچارد کوری» شعری است ساده و روایی، اما ژرف و اندیشه‌پرور، که با کوتاه‌سخنی، واقعیتی تلخ را بازمی‌گوید: ظاهرِ خوش‌بختی همیشه نشانه‌ خرسندی و شادمان‌دلی نیست. تنگدستی فقط با جیب تهی به دست نمی‌آید؛ گاهی درونی و روانی است.

برگردان پارسی: هر زمان ریچارد کوری به مرکز شهر می‌آمد،

pavement: sidewalk

برگردان پارسی: ما مردم پیاده‌رو به او نگاه می‌کردیم:

from sole to crown: from foot (sole) to head

sole: foot

برگردان پارسی: سر تا پای این مرد دوست‌داشتنی و دلربا بود،

favored: مورد علاقه

slim: thin

برگردان پارسی: خوش‌چهره، پیراسته و خوش‌اندام همچون شاهزادگان.

quietly: in a quiet manner.

array: display or arrange (things) in a particular way.

برگردان پارسی: او همیشه باوقار و آراسته جامه می‌پوشید،

برگردان پارسی: همیشه هنگام سخن گفتن، انسان بود؛

flutter: shake, tremble

glitter: shine with a bright, shimmering reflected light.

برگردان پارسی: همچنین، وقتی می‌گفت: «بامداد خوش»، دل‌ها را به تپش می‌انداخت. هنگامی که راه می‌رفت، [مانند خورشید] می‌درخشید.

برگردان پارسی: دارا بود — آری، حتا داراتر از پادشاهان —

school: educated or trained in a specified activity or in a particular way.

grace: آداب

برگردان پارسی: و در همه زیروبم آداب اجتماعی، کاملا استاد بود:

برگردان پارسی: به هر روی، همگان‌مان می‌پنداشتیم که او هیچ کمبودی ندارد،

برگردان پارسی: برای همین آرزو می‌بردیم، کاش جای او باشیم.

برگردان پارسی: خلاصه اینکه ما همچنان کار می‌کردیم و منتظر کورسوی امیدی بودیم،

curse: نفرین کردن

برگردان پارسی: بی‌گوشت زندگانی‌مان را می‌گذراندیم و می‌گفتیم: «تُف به این روزی» (نان را نفرین می‌کردیم)؛

برگردان پارسی:  سرانجام ریچارد کوری، در شبی آرام و تابستانی،

برگردان پارسی: به کاشانه‌اش رفت و تیری در سر خود چکاند.

پیمایش به بالا