سعید

More Light! More Light

آنتونی هکت
زادسال زادگاه۱۶ ژانویهٔ ۱۹۲۳
نیویورک سیتی
سالمرگ۲۰ اکتبر ۲۰۰۴ (۸۱ سال)
واشینگتن، دی.سی.
پیشهسراینده
ملیّتآمریکایی
جایزهجایزه پولیتزر شعر

Composed in the Tower before his execution

These moving verses, and being brought at that time   

Painfully to the stake, submitted, declaring thus:

“I implore my God to witness that I have made no crime.”

Nor was he forsaken of courage, but the death was horrible,   

The sack of gunpowder failing to ignite.

His legs were blistered sticks on which the black sap   

Bubbled and burst as he howled for the Kindly Light.

And that was but one, and by no means one of the worst;   

Permitted at least his pitiful dignity;

And such as were by made prayers in the name of Christ,   

That shall judge all men, for his soul’s tranquillity.

We move now to outside a German wood.   

Three men are there commanded to dig a hole   

In which the two Jews are ordered to lie down   

And be buried alive by the third, who is a Pole.

Not light from the shrine at Weimar beyond the hill   

Nor light from heaven appeared. But he did refuse.   

A Lüger settled back deeply in its glove.

He was ordered to change places with the Jews.

Much casual death had drained away their souls.   

The thick dirt mounted toward the quivering chin.   

When only the head was exposed, the order came   

To dig him out again and to get back in.

No light, no light in the blue Polish eye.

When he finished a riding boot packed down the earth.   

The Lüger hovered lightly in its glove.

He was shot in the belly and in three hours bled to death.

No prayers or incense rose up in those hours

Which grew to be years, and every day came mute   

Ghosts from the ovens, sifting through crisp air,   

And settled upon his eyes in a black soot.

More Light! More Light

فروغ بیشتر، فروغ بیشتر

آنتونی هکت، سخن‌سنج و سراینده‌ بنامی است که زمانی دراز، در دانشگاه راچستر استاد فن سخن‍سرایی بود؛ هکت همچنین در آموزشگاه‌هایی چون جرج‌تاون، ییل، هاروارد و دانش‌‍سرای اسمیت درس گفت. وی از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴ فراگیران سخن‌سرایی را راه نمود و بسیاری از پرارج‌ترین جایزه‌های آمریکا را از آن خود کرد. وی، یکی از سرایندگان برجسته سده بیستم آمریکا به شمار می رود و این سروده اش درباره کشتار انسان ها در جنگ جهانی دوم.

Poetic Form: Quatrain

قالب شعر: چهارلختی پیوسته.

Composed: write or create (a work of art, especially music or poetry). / تصنیف کردن، نگاشتن، آفریدن

Execution: the carrying out of a sentence of death on a condemned person. / اعدام کردن، به دار آویختن

برگردان فارسی: [این شعر] پیش از اعدام آن فرد، در برج سروده شده است.

برگردان فارسی: این بیت‌های سوزناک را،  در آن هنگام که،

Painfully to the stake, submitted, declaring thus:

Stake: a strong wooden or metal post with a point at one end, driven into the ground to support a tree, form part of a fence, act as a boundary mark, / تیرک، دار، چوبه مرگ

Submit: accept or yield to a superior force or to the authority or will of another person. / سپردن، واگذار کردن

Declare: say something in a solemn and emphatic manner. / اعلان کردن

برگردان فارسی: با درد و رنج، به سوی تیرک اعدام برده می‌شد و به دار سپرده می‌شد؛  این چنین سرود:

Implore: beg someone earnestly or desperately to do something. / لابه کردن

برگردان فارسی: من لابه می‌کنم به خدایم که گواه باشد به اینکه من هیچ گناهی نکرده ام:

Forsaken: abandoned or deserted. / رها شده

Courage: the ability to do something that frightens one. / دلاوری

Horrible: frightful

برگردان فارسی: و از دلاوری نیز بی بهره نبود (دلاورانه مرد)؛ اما مرگ، وحشتناک است، 

sack: a large bag made of a strong material such as burlap, thick paper, or plastic, used for storing and carrying goods. / گونی

gunpowder: باروت

ignite: catch fire or cause to catch fire. / زبانه کشید

برگردان فارسی: کیسه باروت از زبانه کشیدن بازماند، ()

 blistered: تاول زده

stick: چوب

sap: شیره

برگردان فارسی: پاهایش مانند شاخه‌های تاول‌زده ای‌ بود که دورش را سیاهی گرفته بود،

Bubble: (of a liquid) contain bubbles of air or gas rising to the surface. / جوشید

burst: (of a container) break suddenly and violently. / ترکید

howled: a long, loud, doleful cry uttered by an animal such as a dog or wolf.

برگردان فارسی: هم‌هنگام که او برای نور [امید] و مهر لابه می‌کرد، تاول‌ها می‌جوشیدند و می‌ترکیدند و شیره سیاهی از آن‌ها بیرون می‌زد.

 برگردان فارسی: : و او فقط همین مشکل را نداشت؛ تازه، این مشکل هم بدترین مشکل اش نبود (با وجود این مشکل، او مشکلات بزرگ‌تر و بدتری هم داشت.)

Permit: give authorization or consent to (someone) to do something. / اجازه دادن

pitiful: deserving or arousing pity. / رقت انگیز

dignity: the state or quality of being worthy of honor or respect. / شرافت، کرامت

برگردان فارسی: دست کم، او را وانهادند تا با اندکی آبرو [بمیرد]،  

such as: کسانی که

برگردان فارسی: و کسانی که نزدیک او بودند [برای آرامش روح اعدامی]، به نام مسیح، رازونیازهایی سر دادند، 

tranquillity: the quality or state of being tranquil; calm. / آرامش

برگردان فارسی: مسیحی که ازبهر نرم‌خویی اش، روزی بر همگان داوری خواهد کرد،

wood: an area of land, smaller than a forest, that is covered with growing trees. / درختستان

برگردان فارسی: اکنون به بیرون درختستان آلمانی می‌رویم، 

برگردان فارسی: به سه مرد دستور داده شد، گودالی بکنند، 

برگردان فارسی: گودالی که باید دو یهودی در آن بخوابند،        

bury: put or hide under ground. / به خاک سپردن

Pole: لهستانی

برگردان فارسی: و مرد سومی که لهستانی بود، باید دو یهودی را [در آن گودال] زنده به گور می کرد،  

shrine: a place regarded as holy. / آستانه

Weimar: شهری است فرهنگی که در مرکز آلمان و در ایالت تورینگن واقع شده ‌است

برگردان فارسی: پشت تپه هیچ فروغی از زیارتگاه [شهر] وایمار دیده نمی‌شد

heaven: بهشت، عرش

refuse: indicate or show that one is not willing to do something. / رد کردن

برگردان فارسی: و هیچ پرتو نوری از آسمان پدیدار نمی‌شد؛ مگر اینکه لهستانی [از دستور آلمانی] سرپیچی کند،

Lüger: a type of German automatic pistol. / نوعی تپانچه خودکار آلمانی

برگردان فارسی: [آلمانی] تپانچه ای را، محکم در دست گرفته بود، 

برگردان فارسی: به لهستانی دستور داد که جای خود را با یهودی‌ها عوض کند، 

Much casual death had drained away their souls.  

casual: not regular or permanent. / تصادفی

drained: cause the water or other liquid in (something) to run out, leaving it empty, dry, or drier. / تخلیه کردن

برگردان فارسی: مرگ‌های بی دلیل و بی‌شمار جانشان را تهی کرده بود، (مردم بی تفاوت شده بودند.)

thick: ستبر

mount: climb up (stairs, a hill, or other rising surface). / بالا رفتن

quivering: trembling or shaking with a slight rapid motion. / لرزان

برگردان فارسی: خاک ستبر کثیف تا چانه‌ لرزان دو قربانی بالا آمد، 

exposed: make (something) visible by uncovering it. / در معرض بودن

برگردان فارسی: وقتی فقط سرشان بیرون بود، فرمان رسید،  

برگردان فارسی: که لهستانی را بیرون بکشند و دوباره یهودی‌ها را به گور بازگردانند،  

No light, no light in the blue Polish eye.

Polish: لهستانی

برگردان فارسی: هیچ فروغی، هیچ نور[امیدی] در چشم آبی لهستانی نبود، 

riding: سواری

boot: چکمه، موزه

برگردان فارسی: وقتی کار لهستانی تمام شد (یهودی ها دفن شدند)، موزه سوارکاری، زمین را کوبید، [لهستانی خاک گور را کوبید.]

hover: remain in one place in the air. / آویزان بود

برگردان فارسی: تپانچه آرام و شُل در دست آلمانی قرار داشت،

belly: the front part of the human trunk below the ribs, containing the stomach and bowels. / شکم

bled: lose blood from the body as a result of injury or illness. / خونریزی

برگردان فارسی: به شکم لهستانی چکاند. لهستانی پس از سه ساعت خونریزی جان سپرد، 

incense: عود

برگردان فارسی: در آن ساعت‌ها هیچ باژ (دعایی) یا بویی از عود برنخاست، [هنگام خاکسپاری دعا می‌خواندند و عود می‌سوزاندند؛ ولی برای آن سه نفر هیچ کس سوگواری‌ نکرد.]

grew: abandoned or deserted. / رها شده

mute: خاموش

برگردان فارسی: سال‌ها سپری می شد، و هر روز ارواح (قربانیان) بی صدا از کوره‌ها بیرون می‌آمدند، 

oven: کوره

sifting: the ability to do something that frightens one. / دلاوری

crisp: خشک و ترد

برگردان فارسی: و از میان هوای خشک و تُرد رفت و آمد می کردند،  

soot: a black powdery / دوده، خاکستر

برگردان فارسی: و خاکستری سیاه روی چشمان قربانیان می‌نشستند.

سعید جعفری

پیمایش به بالا