معلّم، وارد کلاس شد و به همراه خود، یک بطری آب معدنی، یک لیوان، یک فنجان، یک کاسه سفالی و یک لوله آزمایشگاه آورد و روی میز گذاشت.
دانش آموزان با شگفتی از همدیگر پرسیدند: «این چیزها به درس مهارت های نوشتاری چه ربطی دارد؟!»


معلّم، در همهمه کلاس، کمی درنگ کرد و با لبخند گفت: «تعجب نکنید. نوشتن را از طریق درس علوم و با آزمایش کردن هم، می توان آموخت. پس خوب دقت کنید و به پرسشها پاسخ دهید».
ـ آبی که داخل بطری است، چه شکلی دارد؟
ـ شکل خود بطری.
ـ کاملا درست است.
معلّم، آب بطری را در لیوان، فنجان، کاسه و لوله آزمایشگاه ریخت و بار دیگر پرسید:«حالا آب بطری، چه شکلی پیدا کرد؟»
دانش آموزان، یکصدا پاسخ دادند:« هر کدام به رنگ و شکل ظرف خود دیده می شوند».
معلّم گفت: «آفرین به واژۀ درستی اشاره کردید «ظرف»؛ این دقیقا چیزی است که قرار است امروز درباره آن سخن بگوییم. هر چیز، ظرفی دارد. نوشته هم ظرفی دارد. به ظرف نوشته ها «قالب» می گویند. هرگاه موضوعی را برای نوشتن انتخاب کردیم، نخست باید قالب آن را مشخص کنیم؛ زیرا هر موضوعی را نمی توان در هر قالبی، بیان کرد. تعیین قالب، در نوشتن به ما کمک می کند که نوشته خود را بهتر و آسان تر سروسامان بدهیم.
همانگونه که برای تهیه و خوردن غذا به ظرفهای گوناگونی مانند، دیگ، بشقاب، لیوان، نمکدان و… نیاز داریم، «قالب نوشتن» هم انواعی دارد. امسال فقط با نام و شکل ظاهری برخی از این قالب ها آشنا می شویم و در سال های آینده، ساختار قالب ها را بیشتر خواهیم شناخت.
پُرکاربردترین قالب های نوشتن
◄ نامۀ غیررسمی:
◄ به پسرم بیاموزید که به ازای هر انسان شیاد، انسان های درست و صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازای هر سیاست مدار خودخواه، رهبر با حمیتی نیز وجود دارد. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هست.
می دانم که وقت می گیرد؛ اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت، یک دلار کسب کند، بهتر از این است که پنج دلار از روی زمین پیدا کند. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید به او نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید که تعمق کند و دقیق شود به پرندگان توی آسمان، به گل های درون باغچه و به زنبورهایی که در هوا پرواز می کنند، به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر است مردود شود، اما با تقلّب به قبولی نرسد.
به پسرم یاد دهید که با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به باورهایش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه، خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد، انتخاب کند.
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد دهید که در اوج اندوه، تبسم کند. به او بیاموزید که در اشک ریختن، خجالتی وجود ندارد. به او یاد بدهید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند. اما قیمت گذاری برای دل، بی معناست. به او بگویید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار درس دادن به پسرم، ملایمت به خرج دهید؛ اما از او یک نازپرورده نسازید؛ بگذارید شجاع باشد.
نامۀ آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش
◄ نامۀ رسمی:
به نام پروردگار
تاریخ ………………………
درخواست گواهی تحصیلی
مدیر محترم دبیرستان رازی
با سلام و احترام
این جانب پارسا ایران نژاد، دانش آموز پایه نهم، به رشته گرافیک علاقه دارم و به همین سبب می خواهم در هنرستان، ثبت نام کنم. خواهشمندم مدارک و گواهی تحصیلی این جانب را در اختیارم قرار دهید.
با سپاس
امضا
نام، نام خانوادگی
◄ خاطره:
چون سنم در شناسنامه کم بود، باید یک سال صبر می کردم تا بتوانم به مدرسه بروم. از طرفی، دوستان و همبازی هایم، همه به مدرسه می رفتند و این برایم ناراحت کننده بود. غصه می خوردم و گریه می کردم. پدرم وقتی گریه های مرا دید، شناسنامه ام را برداشت و بدون آنکه بگوید چه تصمیمی دارد، اسب سفیدش را زین کرد و از خانه بیرون رفت.
من در گوشه ای، زانوی غم در بغل گرفته، از اینکه نمی توانستم به مدرسه بروم، فقط اشک می ریختم.
بعدازظهر بود که پدرم به خانه برگشت. نشانه های شادی را در قیافه اش دیدم. او پس از آنکه زین و برگ اسبش را پایین گذاشت، به طرفم آمد و یک شناسنامه جدید با جلد صورتی رنگ به من داد و گفت: «بگیر و فردا با بچه ها به مدرسه برو. شناسنامه جدید به تاریخ 1336 برایت گرفتم».
می گویم تا بماند
◄ سفرنامه:
اقامت ما در دولت آباد، ده روز طول کشید. از آنجا به قم آمدیم. برای رفتن به تهران، فکر گرمی هوا و بدی کاروانسراهای بین راه، ما را برآن داشت که دلیجانی بگیریم و یک روزه، خود را به تهران برسانیم. صبح از قم حرکت کردیم. تا علی آباد، خوب آمدیم. بعد از ناهار، مال های[چارپایان] دلیجان، بنای نرفتن را گذاشتند. به زور شلاق سورچی ها، تا دو فرسخ آن طرف علی آباد رفتیم. مال ها آنجا سر وا زدند. از آنها مأیوس شدیم. دو نفر از همراهان ما هر کدام بر یک اسب دلیجان سوار شدند و به قلعه محمدعلیخان رفتند…
شرح زندگانی من
◄ زندگی نامه:
غلامرضا تختی، در روز پنجم شهریور ماه 1309 در خانواده ای متوسط و مذهبی در محله خانی آباد تهران به دنیا آمد.«رجب خان» – پدر تختی- غیر از وی، دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند.«حاج قلی»، پدربزرگ غلامرضا، فروشنده خواربار و بُنشن بود.
از قول رجب خان، تعریف می کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده های رجب خان منتقل شد و به «نام خانوادگی» تبدیل گشت.
نخستین واقعه ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچار شد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد. تختی سال ها بعد در آخرین مصاحبه خود از آن ماجرا به تلخی یاد می کند. غلامرضا تنها نُه سال در دبستان و دبیرستان منوچهری که در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواند و به قول خودش، هیچ گاه شاگرد اول نشد. او ورزش را از نوجوانی آغاز کرد …
برگرفته از پایگاه رایانهای «آکادمی المپکی»
◄ گزارش:
هفته گذشته، ما را به تماشای برج میلاد در شهر تهران بردند. وقتی به آنجا رسیدیم، شخصی با لباس ویژه جلو آمد و گفت: «من راهنمای شما هستم. از اینکه مهمان ما هستید، خوشحالیم. هر گونه اطلاعاتی که درباره برج میلاد می خواهید، از من بپرسید تا برایتان توضیح دهم».
بعد خودش شروع کرد و گفت: «برج میلاد آسمان خراشی چند منظوره است که در شمال غربی شهر تهران قرار دارد. این برج، ششمین برج جهان، بلندترین برج ایران و مشخص ترین ساختمان شهر تهران است؛ ارتفاع آن 435 متر است. پا کار برج میلاد، از دو بخش تشکیل شده است:
الف) پی دایرهای به قطر ۶۶متر و ضخامت ۳ تا ۴/۵ متر از بتن.
ب) سازه انتقالی که نوعی هرم ناقص است، شامل: هسته مرکزی دیواره های مایل و دیواره های مثلثی.
هسته مرکزی، یک هشت ضلعی به قطر 28 متر با تعدادی حفره است که از آن برای آسانسور، راه پلّه و تأسیسات استفاده می شود. بدنه اصلی برج که سازه بالا و دکل آنتن روی آن قرار می گیرد، از چهار باله و دو هشت ضلعی تو در تو، تشکیل شده است و چند دیواره، ارتباط آنها را با یکدیگر برقرار میکنند… .»
آقای راهنما همچنان توضیح می داد و ما تماشا می کردیم و گوش می دادیم…
مجله رشد نوجوان، ش ،۱۷۹با تغییر
◄ داستان:
نزدیکای عید پارسال بود که آقا شیره، تو آفتاب دلچسب دراز کشیده بود؛ دست ها را زیر یال های پریشانش گذاشته بود و به رادیو گوش می داد. رادیو پیام جنگل هم یک در میان، پیام های بهاری می داد و می گفت:« ای اهالی جنگل، بهار آمده است… جهان در حال تغییر و تحول است، آیا شما هم تغییری کرده اید؟ چند روز دیگر عید نوروز است، آیا دوستی دارید که به دیدارش بروید؟»
آقا شیره، یکهو به خود آمد. در یک چشم بر هم زدن، از این رو به آن رو شد. او دید که در آستانه بهار نه تنها هیچ دوست و رفیقی ندارد، بلکه همه از دستش فراری هستند؛ پس به طرز وحشتناکی تصمیم گرفت، آدم خوبی ( ببخشید! شیر خوبی) بشود؛ اما نمی دانست چه طوری. بنابراین با یکی از ریش سفیدان جنگل مشورت کرد.
این ریش سفید، کسی نبود جز«میرزا بز زنگوله پای زرنگ آبادی» که پوستش عینهو زغال سیاه بود؛ اما ریشش از ماست سفیدتر …
در روزگاری که هنوز پنجشنبه و جمعه اختراع نشده بود
معلّم، پس از ارائه نمونه ها، به دانش آموزان گفت: «از این پس، هر نوشته ای را که خواندید، به قالب آن توجه کنید و شکل ظاهری آن را به خاطر بسپارید. سپس بکوشید خودتان هم برای نوشته تان، قالبی برگزینید.
به غیر از قالب هایی که نام بردیم، قالبهای نوشتاری دیگری مانند، نمایشنامه، فیلمنامه، مقاله، رمان، دل نوشته، شعر و … داریم که در سالهای بعد، با آنها آشنا خواهیم شد».



فعالیت های نگارشی ۶
نوشته های زیر، بخشی از متن اصلی یک نوشته اند، آنها را بخوانید و قالب هر کدام را مشخص کنید.
◄ سومین روز نمایشگاهِ کتاب، با ازدحام نسبی بازدیدکنندگان ادامه یافت.
صحن مصلی تهران، شبستان ها، استراحتگاه ها و قسمت های مختلف نمایشگاه، میزبان جمعیتی بود که ترجیح داده بودند، روز تعطیل خود را در این فضا سپری کنند. چه کتاب بخرند و چه نخرند. می دیدم که علاقه مندان به کتاب، مقابل غرفه های ناشران، جمع شده اند.
اکثر بازدیدکنندگان، کیسه های تبلیغاتی در دست داشتند و یکی دو تا کتاب توی آن، جا داده بودند. همین طور که دیده ها و شنیده هایم را یادداشت می کردم، با چند نفر درباره وضعیت نمایشگاه صحبت کردم.
یکی از بازدیدکنندگان که دختر دانشجویی بود، گفت:« برای یک کتاب فقط ۳۰۰ تومان تخفیف گرفته است و این مبلغ، حتی از قیمت بلیت رفت و برگشت مترو هم کمتر است.» یک دانشجوی زبان انگلیسی هم از بخش کتاب های خارجی نمایشگاه، چندان راضی نبود. یک آقای معلّم هم که ظاهراً ادبیات فارسی درس می داد، خیلی خیلی راضی بود. او خوشحال بود که فقط در۴ ساعت توانسته، کتاب های مورد نظرش را خریداری کند.
شبستان مصلا ( بخش ناشران عمومی) را ترک کردم و به شلوغ ترین قسمت نمایشگاه؛ یعنی بخش ناشران کودک و نوجوان رفتم. سالنهای بخش کودک نمایشگاه، در قسمت شمالی مصلا واقع شده بود و در آنجا، شور و شادی خاصی حکم فرما بود. در ورودی بخش کودک، یکی از ناشران خوش ذوق، مسابقه نقاشی برگزار کرده بود. در این مسابقه، هر کودکی که نمایشگاهِ کتاب را از نگاهِ خودش نقاشی می کرد، سه جلد کتاب هدیه می گرفت… .
قالب: …………………………………….
◄ در سرزمینی بسیار دور از اینجا، در آن سوی رود سبز، زمانی کوهِ سیاهی بود که قلّهاش مثل تکه فلز نخراشیده و نتراشیدهای، سفیدی آسمان را می شکافت. روستاییان اسم آن کوه را «کوهِ بی ثمر» گذاشته بودند؛ چون در آنجا هیچ گیاهی نمیرویید و هیچ پرنده و چرندهای ماندگار نمی شد…
جایی که کوه بوسه می زند بر ماه
قالب: …………..
عزیز من، از اینکه این روزها، گه گاه و چه بسا غالبا، به خشم می آیی، ابداً دلگیر و آزرده نیستم. من خوب می دانم که تو سخت ترین روزها و سالهای تمامی زندگی را می گذرانی، حال آنکه هیچ یک از روزها و سال های گذشته نیز چندان دلپذیر و خالی از اضطراب نبوده است که با یادآوری آنها، این سنگ سنگین غصه ها را از دلت برداری و نفسی به آسودگی بکشی.
صبوری تو، صبوری تو، صبوری بی حساب تو در متن یک زندگی ناامن و آشفته که هیچ چیز، آن را مفرح نساخته است و نمی سازد، به راستی که شگفت انگیزترین حکایت هاست …
نادر ابراهیمی
قالب: …………………………………….
موضوعی را انتخاب کنید و در یکی از قالبهای نوشتاری بنویسید.
■ کودکی من ■ یک روز از کلاس ■ جلسۀ امتحان ■ هدف زندگی ■ نوجوانی ■ عاقبت فرار از مدرسه ■ پرواز بدون بال
موضوع: ……………………..
نوشته های خوانده شده را با سنجه های زیر نقد و بررسی کنید.
سنجه های ارزیابی:
■ داشتن پیشنویس؛
■ داشتن پاک نویس (رعایت علائم نگارشی، املای صحیح واژگان، درست نویسی، خط خوش)؛
■ بهره گیری مناسب از قالب های نوشتاری؛
■ رعایت طبقه بندی ذهن و نوشته (آغاز، میانه و پایان)؛
■ بهره گیری مناسب از شیوه های پرورش فکر؛
■ شیوه خواندن.
نتیجۀ بررسی و داوری
درست نویسی ۶
■ بازی نهایی را دور هم ببینیم.
■ بازی نهایی فینال را دور هم ببینیم.
جمله«الف»، درست است. در جمله «ب» یکی از دو کلمه « فینال و نهایی» زایدند. به یاد داشته باشیم، هنگام نوشتن، از به کاربردن دو واژه کنار هم که معنای یکسانی دارند، مثل«سنگ حجرالاسود»، «شب … القدر»، «پس بنابراین» و … بپرهیزیم.
یادآوری: در مواردی که یکی از دو واژه هم معنی، غیر فارسی باشد، واژه فارسی را نگه می داریم و غیر فارسی را حذف می کنیم.
جمله های زیر را ویرایش کنید:
■ تخته وایت برد را برای معلّم آماده کردم.
■ ناهار ظهر را که خوردیم و بار و بندیل را جمع کردیم و راه افتادیم.
مثل نویسی ۶
مثل زیر را بازآفرینی کنید:
«فضول را بردند جهنم، گفت: هیزمش تر است.»
بازآفرینی مثل

