این درس به توصیف زیباییهای طبیعت می پردازد. توصیف یعنی وصف نمودن و جزئیات و ویژگیهای یک پدیده را بازگو کردن. در وصف پدیدهها، توجّه به عنصر تخیّل مانند تشبیه و تشخیص و… اهمّیت بسزایی دارد.
در خواندن این گونه متنها، از لحن توصیفی و آهنگی آرام و لطیف، بهره میگیریم. همچنین دقّت در مفهوم جملهها در نوع بیان آهنگ کلام، مؤثّر است. لحن توصیفی با هدف شرح و توصیف خصوصیات و ویژگیهای پدیدهها به کار گرفته میشود.

◙ توصیف یعنی چه؟
◙ لحن توصیفی با هدف …………………………………. به کار گرفته میشود.
بدان که هر چه در وجود است، همه صُنع خدای تعالی است. آسمان و آفتاب و ماه و ستارگان و زمین و آنچه بر وی است، چون کوهها و بیابانها و نهرها و آنچه در کوههاست، از جواهر و معادن و آنچه بر روی زمین است، از انواع نباتات و آنچه در برّ و بَحر است، از انواع حیوانات و آنچه میان آسمان و زمین است، چون میغ و باران و برف و تَگَرگ و رعد و برق و قُوسِ قُزَح و علاماتی که در هوا پدید آید، همه عجایب صُنعِ حق تعالی است و این همه آیات حق تعالی است که تو را فرموده است تا در آن نظر کنی. پس اَندر این آیات، تفکر کن.
قلمرو زبانی: صُنع: آفرینش، احسان، ساختن و نیکویی کردن / تعالی: بلندپایه، بلندمرتبه / جواهر: جِ جوهر، گوهرها، سنگ قیمتی / معادن: ج معدن / انواع: ج نوع / نباتات: ج نبات، گیاهان / بر: خشکی، بر و بیابان / بحر: دریا (هم آوا: بهر: برای) / میغ: ابر، سحاب / قُوسِ قُزَح: رنگین کمان / عجایب: شگفتیها؛ عجیب: شگفت / آیات: ج آیه، نشانهها، علامتها، هر عبارت قرآن که بدان وقف کنند. / فرمودن: دستور داد (بن ماضی: فرمود؛ بن مضارع: فرما) / اَندر: در / قلمرو ادبی: آسمان، آفتاب، ماه، ستارگان، زمین: مراعات نظیر / برّ و بَحر؛ آسمان و زمین: تضاد
در زمین، نگاه کن که چگونه بساط تو ساخته است و جوانب وی فراخ گسترانیده و از زیر سنگهای سخت، آبهای لطیف روان کرده، تا بر روی زمین میرود و به تدریج بیرون میآید.
در وقت بهار بنگر و تفکر کن که زمین چگونه زنده شود و چون دیبای هفت رنگ گردد، بلکه هزار رنگ شود.
قلمرو زبانی: بساط: فرش، گستردنی، هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره / جوانب: ج جانب، اطراف / فراخ: وسیع / حذف فعل «است» / بنگر: نگاه کن (بن ماضی: نگریست؛ بن مضارع: نگر) / دیبا: پارچه ابریشمی رنگین / قلمرو ادبی: چون دیبای هفت رنگ: تشبیه
نگاه کن مرغان هوا و حشرات زمین را هر یکی بر شکلی دیگر و بر صورتی دیگر و همه از یکدگر نیکوتر؛ هر یکی را آنچه به کار باید، داد و هر یکی را بیاموخته که غذای خویش چون به دست آورد و بچّه را چون نگه دارد تا بزرگ شود و آشیان خویش چون کند. در مورچه نگاه کن که به وقت خویش غذا چون جمع کند.
قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / نیکو: خوب / هر یکی را آنچه به کار باید، داد: به هر یک آنچه را لازم دارند داده است / آموختن: یاد دادن (بن ماضی: آموخت، بن مضارع: آموز) / آشیان: آشیانه / چون: چگونه ؟ / کند: بسازد / قلمرو ادبی: به دست آوردن: کنایه از کسب کردن
اگر در خانهای شوی که به نقش و گچ، کنده کرده باشند، روزگاری دراز، صفت آن گویی و تعجب کنی و همیشه در خانه خدایی، هیچ تعجب نکنی! و این عالَم، خانه خداست و فرش وی، زمین است ولکن سقفی بیستون و این، عَجبتر است و چراغِ وی ماه است و شعله وی آفتاب و قندیلهای وی ستارگان و تو از عجایب این، غافل؛ که خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر و در وی نمیگنجد.
قلمرو زبانی: شوی: روی / نقش: نقاشی / صفت آن گویی: از زیباییهای آن را تعریف میکنی / عالَم: جهان / عجب: عجیب / قندیل: مشعلی که از سقف آویزان کنند؛ چراغآویز، چراغدان / شعله وی آفتاب؛ قندیلهای وی ستارگان: حذف فعل «است» / عجایب: شگفتی ها، چیزهای شگفت آور / غافل: ناآگاه، بی خبر / بس: بسیار / مختصر: کوچک، ناچیز / گنجیدن: جا شدن (بن ماضی: گنجید، بن مضارع: گنج) / قلمرو ادبی: عالَم، خانه خداست؛ فرش وی، زمین است؛ چراغِ وی ماه است و شعله وی آفتاب و قندیلهای وی ستارگان: تشبیه / آفتاب: مجاز از خورشید / خانه (بس بزرگ): استعاره از جهان
و مَثَل تو چون مورچهای است که در قصر مَلِکی سوراخی دارد؛ جز غذای خویش و یاران خویش چیزی نمیبیند و از جمالِ صورتِ قصر و بسیاری غلامان و سریرِ مُلکِ وی، هیچ خبر ندارد.
اگر خواهی به درجه مورچه قناعت کنی، میباش و اگر نه، راهت دادهاند تا در بستان معرفتِ حق تعالی، تماشا کنی و بیرون آیی؛ چشم باز کن تا عجایب بینی که مدهوش و متحیر شوی.
قلمرو زبانی: مثل: داستان / مَلِک: شاه / جمال: زیبایی / غلام: برده، خدمتکار / سریر: تخت، اورنگ / مُلکِ: پادشاهی، فرمانروایی / میباش: بباش / قناعت: خرسند بودن به مقدارکم، خشنود بودن از آنچه که روزی انسان است. / بستان: بوستان / معرفت: شناخت، علم / عجایب: ج عجیب / مدهوش: سرگشته، سرگردان (مدهوش و متحیر: مترادف)/ قلمرو ادبی: مَثَل تو چون مورچهای است: تشبیه / سوراخ: مجاز از لانه / بستان معرفت: تشبیه
کیمیای سعادت، امام محمّد غزّالی
غزالی، محمد: ابوحامد محمد بن محمد غزالی (۴۵۰-۵۰۵هـ . ق) از دانشمندان معروف دوره سلجوقی است. وی در فقه و حکمت و کلام سرآمد روزگار خویش بود. پدرش مردی بافنده بود و برخی لقب غزالی را به مناسبت پیشه او میدانند. وی به مدت پنج سال در مدرسه نظامیّه تدریس کرد. در طابران توس درگذشت و همانجا مدفون شد. از آثار او میتوان به «کیمیای سعادت»، «نصیحه الملوک» و «احیاءالعلوم الدین» اشاره کرد.
کیمیای سعادت: کتابی است اخلاقی و دینی به زبان فارسی تألیف محمد غزالی. نویسنده عمده محتویات آن را از کتاب دیگر خود به نام «احیاء العلوم» که به عربی نوشته شده بود، به طور خلاصه به فارسی نقل کرده است.

خودارزیابی
۱- کدام بخش درس، به روز رستاخیز، اشاره دارد؟
– در وقت بهار بنگر و تفکر کن که زمین چگونه زنده شود و چون دیبای هفت رنگ گردد، بلکه هزار رنگ شود.
۲- عبارت «هر یکی را آنچه به کار باید، داد» را توضیح دهید.
– خداوند دانا و دادگر است و به هر جانداری، هر چه را نیاز دارد داده است تا بتوانند به خوبی زندگی کنند و هیچ آفریدهای از سر نادانی آفریده نشدهاست.
۳- بند «… و مَثَل تو چون مورچه ای … » چه ارتباطی با درک شگفتیهای آفرینش دارد؟
– اگر انسان بخواهد آفریدههای جهان را درک کند همه هستی را یک نظام کلی میبیند. در این نظام، نظامهای کوچکتری نیز وجود دارد که در ارتباط با نظام کل اند. نظامهای کوچک از زاویه دید انسانها تعریف میشوند یعنی درکی که ما از نگاه خودمان به اطراف به دست می آوریم؛ پس اگر بخواهیم کل هستی و نظام کل را درک کنیم باید شناختمان را از آفریدگار بیشتر کنیم.
۴- ………..
دانش زبانی: وابستههای گروه اسمی ۱
در پایه هشتم خواندیم که اسم به عنوان هستۀ گروه، وابستههایی دارد. این نوع از وابستهها اگر پیش از اسم آورده شوند و مفاهیمی چون اشاره، شمارش، پرسش، تعجّب و… را بیان کنند به آنها وابستههای «پیشین» میگویند و اگر پس از اسم به کار روند و ویژگیهای اسم را بازگو کنند، آنها را وابسته «پسین» مینامند. مانند:


گوشزد: شاخص و ممیز را در سالهای آینده خواهید خواند.
مانند:
| وابسته های پیشین | هسته | وابسته های پسین |
| دیوار | باغ | |
| مقالۀ | خوب | |
| همان | گروه | موفّق |
| هر | درس | کتاب |
راه شناسایی صفت از مضافالیه
۱- صفت،«تر و ترین» میپذیرد؛ امّا اسم نمیپذیرد. ۲- صفت و موصوف یک پدیدهاند؛ امّا مضاف و مضافالیه دو پدیده ۳- موصوف «ی» نکره میپذیرد؛ امّا مضاف نمیپذیرد. 4- اگر به ترکیب، صفت دیگری را بیفزاییم، در ترکیب اضافی، صفت مضافالیه را وصف میکند و در ترکیب وصفی موصوف را؛ مانند: در چوبی بزرگ ، در خانۀ بزرگ. 5- مضاف الیه همیشه اسم است، پس «نشانۀ جمع» میپذیرد؛ اما صفت نمیپذیرد. ۶- با افزودن «است» به ترکیب اضافی، جملۀ نامعنایی ساخته میشود. ۷- صفت نقش مسندی میپذیرد؛ امّا اسم نمیپذیرد.
گفت و گو
۱- درباره زیباییهای آفرینش که در کتابهای دیگر به ویژه قرآن کریم خوانده یا شنیده اید، گفت وگو کنید. – به اختیار دانش آموزان
۲- درباره جمله «همیشه در خانه خدایی، هیچ تعجّب نکنی!» گفت و گو کنید.
– اگر ما وارد ساختمان پر نقش و نگاری شویم، حیرت زده میشویم و تعجب میکنیم که چگونه این ساختمان به این زیبایی ساخته شده است؛ ولی با اینکه در جهانی پر از شگفتی های آفرینش زندگی می کنیم، از خودمان نمی پرسیم این جهان زیبا را چه کسی و چگونه آفریده است.
فعالیتهای نوشتاری
۱- مترادف واژههای زیر را از متن درس بیابید و بنویسید.
سرگشته، رنگین کمان، آفرینش، تخت، ابر، فرش، شناخت
سرگشته=حیران رنگین کمان=قوس قزح آفرینش=صنع
تخت=سریر ابر=میغ فرش=بساط
شناخت=معرفت
۲- درعبارتهای زیر، هسته و نوع وابستهها را مشخّص کنید.
الف) سنگ سخت و آب لطیف.
– سنگ: هسته / سخت: وابسته پسین، صفت بیانی // آب: هسته / لطیف: وابسته پسین، صفت بیانی
ب) این عالم زیبا
– این: صفت اشاره / عالم: هسته / زیبا: صفت بیانی

ج) چه خلقت شگفت انگیزی
– چه: وابسته پیشین، صفت تعجبی / خلقت: هسته / شگفت انگیز: وابسته پسین، صفت بیانی
د) کدام مستمع آگاه است؟
– کدام: وابسته پیشین، صفت پرسشی / مستمع: هسته

۳- پیام متن زیر را بنویسید.
«این عالَم، خانۀ خداست؛ چراغ وی ماه است و شعلۀ وی آفتاب و تو از عجایب این غافل؛ که خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر.»
جهان از آن خداست و پدیده ها در خدمت وی، انسان در مقابل جهان ناچیز و بی خبر است

