سعید

روزگار بیهقی

بیهقی
تاریخ بیهقی

خاستگاه نثر پارسی به مانند شعر ـ چنان که پیش از این دیدیم ـ خراسان و فرارودان بود. زبان پارسی با روی کار آمدن حکومت‌ها و گاهی پیش‌تر از آن، در فراتر از سرزمین اصلی خود، در درون فلات ایران نیز رسمیت یافت و کم‌کم در این دوره به ویژه در روزگار سلجوقیان ـــ در شهرهای ری و اصفهان و حتی طبرستان و آذربایجان آثاری به نثر پارسی پدید آمد. در این سرزمین‌ها پیش از آن بیشتر، زبان تازی، زبان رسمی بود و دانشمندان، آثار خود را به این زبان پدید می‌آوردند. هنگامی که پارسی در کنار عربی در این استان‌ها کم کم رسمیت پیدا کرد، به خاطر همجواری با لهجه‌های محلی و آمیختگی تدریجی با آنها، دگرگونی تازه‌ای یافت و دستخوش دگردیسی شد. نمونه آشکار این دگردیسی، دور شدن از سادگی نخستین و آمیختگی با واژه‌ها و عبارت‌های تازی بود. نثر در این دوره به صورت میدانی برای هنرنمایی و نمایش توانایی‌های زبانی نویسنده درمی‌آمد. به ویژه در نثر صوفیانه که از همین دوره آغاز شده است، زمینه‌های بهره‌مندی از امکانات ویژه شعر مانند آهنگ و قافیه پردازی (نثر آهنگین) و به کار گرفتن شعر برای آرایش سخن و اصولاً نزدیک شدن کلی نثر به شعر، بیش‌تر فراهم گردید تا آن جا که رازونیازهای درگسستۀ خواجه عبدالله انصاری ـ چنان که خواهیم دید ـــ یکسره گوهره و معنا و مفهوم خنیایی و شعری یافته است.

نثر پارسی در این دوره در چند شاخه جداگانه زیر، رو به گسترش و دگرگونی بود و در هر شاخه هم نوشتارهای نغز و آراسته‌ای نگاشته شد که ما در جای خود به نمونه‌هایی از آنها نمونش خواهیم کرد.

در شاخه نثر علمی که از دوره پیش و در واقع از همان آغاز نگارش کتاب به نثر پارسی آغاز شده بود، دو کتاب نام‌آشنای زیر را برای نمونه یاد می‌کنیم که آثار کهنگی و همانندی به نثر دوره پیشین در آنها بسیار دیده می‌شود.

پورسینا (درگذشت ۴۲۸هـ. ق.) دانشمند و پزشک نامدار ایرانی که مایه نازش جهان اسلام به شمار می‌رود، بیشتر اثرهای خود را در زمینه‌های پزشکی، فلسفه، شمارشناسی و دیگر دانش‌ها، به زبان تازی نوشته است تا گروه بیش‌تری در جهان اسلام از آنها بهره‌مند شوند؛ امّا نباید پنداشت که او از حال و روز هم‌میهنان خود ــ که زبان تازی نمی‌دانستند ـ بی‌خبر بوده است. او چندین رساله و یک دانشنامه ارزنده به زبان پارسی نوشت که چون آن را به خواهش علاءالدوله کاکویه ـــ از فرمانرانان دیلمی ـ فراهم آورد، به نام «دانشنامه علایی» یا «حکمت علایی» شناخته شد. ارزش این کتاب نخست از آن جهت است که دربرگیرنده یک دوره کامل از فلسفه و طبیعیات و بسیاری از دانشواژه‌های منطقی و فلسفی به زبان پارسی است. بخشی از این کتاب را در زیر می‌آوریم:

«امّا جفت بودن و طاق بودن و گِرد بودن و سه سو بودن و دراز بودن مر هستی را نه از بهر هستی است؛ زیراکه نخست باید که شمار بُوَد تا جفت و طاق بُوَد؛ و اندازه بُوَد تا گرد و سه سو و دراز بُوَد.

امّا سپید شدن و سیاه شدن مر هستی را نه از قبل هستی است و نه از قبل شمار شدن و اندازه شدن؛ بلکه از قبل آن است که وی جسمی شود پذیرای گردش و جنبش.»

نام ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (درگذشت: ۴۴۰ هـ. ق.) دانشمند بزرگ و استاد ایرانی خوارزم‌تبار بر تارک دانش و معرفت سده‌های چهارم و پنجم هجری می‌درخشد. او بیشتر آثار گران‌ارج خویش را در زمینه‌های پزشکی، گیتاشناسی، ریاضی و فلسفه به زبان تازی نگاشت؛ امّا کتاب التفهیم را نخست به خواهش ریحانه، دختر حسین خوارزمی، یکی از مردان دانش دوست همروزگار خود در سال۴۲۰هـ.ق. به پارسی نوشت و بعدها آن را به تازی درآورد. این کتاب نخستین و ارزنده‌ترین کتاب پارسی است که در زمینه اخترشناسی، هندسه و حساب نوشته شده و از آنجا که نویسنده آن یکی از دانشمندان بنام در این رشته است ارج و ارز ویژه‌ای یافته است. بندی از این کتاب را می‌بینیم:

«هر مثلّثه را سه گوشه است و برابر هر گوشه خطی راست است؛ و او را ضلع خوانند اَی [= یعنی] پهلو و او را نیز سه پهلوست؛ و از جهت این پهلوها بر مثلث سه نام افتد؛ یکی متساوی الأضلاع، ای راست‌پهلو؛ و این آن است که هر سه پهلوی او مر یکدیگر را راست همچند باشند؛ و دوم متساوی الساقین ای راست‌پای؛ و این، آن است که دو پهلوی از وی با یکدیگر راست باشند و سوم  پهلو یا کمتر یا بیشتر؛ و سوم مختلف الأضلاع ای نه راست‌پهلو و این آن است که هیچ دو پهلو از وی با یکدیگر راست نباشند بر این صورت‌ها.»

سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی
سعید جعفری
دبیرستان
سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

شعر اخلاقی – اجتماعی کمابیش از همان آغاز وجود داشت و بیش‌تر پارسی‌سُرایان، به این گونه موضوعات که برای راهنمایی مردم و جامعه سودمند می‌دیدند، توجه می‌کردند. از این دوره به بعد با آثاری روبه‌روی‌ایم که هدف آنها آموزش مسائل بایسته برای پالایش دل و خداجویی یا برای راهنمایی و پند است. از میان آثار شناخته شده که در سده پنجم در این زمینه نگارش یافته است، دو اثر را برای آشنایی بیشتر برگزیده ایم:

عنصرالمعالی، کیکاووس بن اسکندر بن قابوس وشمگیر، از شاهزادگان خاندان زیاری است که پدرانش در سرزمین‌های شمالی ایران فرمان می‌راندند. خود او به فرمانروایی نرسید؛ امّا از پرورش امیرزادگان و زندگی نسبتاً بارفاهی برخوردار بود و از دانشها و فنون و پیشه‌های روزگار خود آگاهی داشت. مجموعه این دانایی‌ها در دل این امیر روشن‌اندیش به بار نشست و وی دستاورد آزموده‌های خود را در شصت و سه سالگی در کتابی به نام «قابوس‌نامه» برای نشان دادن راه و آیین زندگی به پور خود، گیلانشاه به یادگار گذاشت. در این کتاب تأثیر آموزش‌نامه‌های پیش از اسلام پدیدار و آشکار است.

عنصر المعالی کتاب خود را در چهل و چهار باب پرداخته و در هر باب حکایت‌هایی دلپذیر و هدفداری گنجانده است:

«و اگر نامه پارسی بود، پارسی مطلق منبیس که ناخوش بود؛ خاصه پارسی دری که نه معروف بود، آن خود نباید نبشت به هیچ حال؛ که خود ناگفته بهتر از گفته بود؛ و تکلّفهای نامه تازی خود معلوم است که چون باید کرد؛ و اندر نامه تازی سجع هنرست و خوش آید؛ لکن اندر نامه پارسی سجع ناخوش آید، اگر نه ‌گویی بهتر باشد.» (ص۲۰۸)

توس از دیرباز به داشتن چهره‌های برجسته فرهنگی شناخته شده است و در هر دوره نام‌آوران فراوانی از این شهر برخاسته اند. یکی از توسیان نام‌آور که افزون بر برخورداری از دانش و هنر، سیاستمدار نیز بود، خواجه نظام الملک است که حدود سی سال در جایگاه وزارت دو تاجدار زورمند سلجوقی، یعنی، آلب ارسلان و ملکشاه بوده است. او در یکی از سالهای ۴۰۸ یا ۴۱۰ هـ.ق. ـ یعنی، در واپسین سالهای زندگانی فردوسی ـ در نوغان توس زاده شد. از همان کودکی به کشورداری علاقه ویژه‌ای داشت و چون از شایستگی و کفایت نیز بهره‌مند بود، در سال ۴۵۱هـ. ق. به وزارت آلب ارسلان رسید و تا پایان زندگانی یعنی رمضان سال ۴۸۵هـ.ق. که با زخم کارد یکی از فداییان حسن صباح از پای درآمد ــ در این جایگاه ماند.

ملکشاه سلجوقی در اواخر کار از او خواست تا دستاورد پژوهش‌ها و آزموده‌های خود را در کتابی درباره آیین کشورداری بنگارد. خواجه به فرموده، کتابی در آیین پادشاهان پیشین و آیین کشورداری فراهم آورد و آن را در ۳۹ باب بر پادشاه فراپیش داشت. کتاب را گزیده و کوتاه یافتند، ازین رو خواجه بخش‌های دیگری بر آن افزود تا به ۵۰ باب رسید. این کتاب با نام «سیاست نامه» افزون بر کلیاتی مربوط به راه و آیین پادشاهی، پر است از حکایت‌ها و داستان‌های تاریخی و نیمه تاریخی درباره پادشاهان پیشین که هر کدام به مناسبت موضوع سخن، در جای خود آمده است. سیاست نامه از متنهای ارزنده تاریخی و ادبی سده پنجم است که به نثری ساده امّا استوار و ادبی نوشته شده است. بندی از کتاب:

«ایزد تعالی اندر هر عصری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه، ستوده و آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو بازبندد و در فساد و آشوب و فتنه بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او در دلها و چشم خلایق بگستراند تا مردمان اندر عدل او روزگار می‌گذرانند و ایمن می‌باشند و بقای دولت او می‌خواهند و اگر از بندگان عصیانی و استخفافی بر شریعت یا تقصیر اندر طاعت و فرمان‌های حق تعالی بدید آید و خواهد که بدیشان عقوبتی رساند و پاداش کردار ایشان را بچشاند- خدای عزّوجل ما را چنین روزگار منمایاد و این چنین مدبّری [را] دور داراد- هرآینه از شومی عصیان، خشم و خذلان حق تعالی بدان مردمان دررسد، پادشاهی نیک از میان ایشان برود و شمشیرهای مختلف کشیده شود و خونها ریخته آید….»

سنّت تاریخ نویسی به پارسی و عربی در این دوره ادامه یافت و در این زمینه نیز کتابهای ارزشمندی به زبان پارسی پدید آمد که در زیر به دو نمونه از آنها می‌پردازیم.

تاریخ سیستان کتابی است که نگارش دو بخش آن چیزی کم‌تر از سه سده به درازا کشیده است. به این معنی که بخش نخست آن، تاریخ سرزمین سیستان را از آغاز تا حدود سال ۴۴۵ هـ.ق. دربرمی‌گیرد؛ بنابراین، نگارش آن هم در حدود همین سال‌ها – یعنی آغاز کار دولت سلجوقی – بوده است و این موضوع از سبک انشای کتاب پیداست. بخش دوم این کتاب – که درباره رویدادهای سال ۴۴۵ تا ۷۲۵ هـ.ق. است – در اوایل سده هشتم هـ.ق. و با سبک نثر همان زمان نگارش یافته است.

نگارنده هیچ‌ یک از بخش‌های تاریخ سیستان معلوم نیست. نثر بخش نخستین کتاب ساده و طبیعی و به شیوه‌ کتاب‌های تاریخ دوره پیشین، همچون تاریخ بلعمی است که تا حدودی از واژه‌ها و ترکیب‌های دشوار تازی به دور مانده است. تاریخ سیستان در واقع تاریخی محلّی است که در آن به جزئیّات رخدادهای مربوط به سرزمین سیستان نمونش شده و آن را یکی از آبشخورهای ارزنده تاریخ آن روزگار گردانیده است. فواید تاریخی این اثر از جنبه‌های ادبی‌اش افزون است. اینک بندی از این کتاب:

«و اخبار نریمان و سام و دستان، خود به شاهنامه بگوید که به تکرار حاجت نیاید؛ و حدیث رستم بر آن جمله است که بوالقسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد؛ و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند؛ محمود گفت: همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم؛ و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. بوالقسم گفت زندگانی خداوند دراز باد؛ ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد؛ امّا این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید. این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت.»

در میانه‌ دوره‌ای که ترکان در پهنه کشمکش‌های سیاسی و نژادی پیروز شده و با همدستی خلیفگان بغداد، حکومت‌های محلی ایرانی‌تبار را کنار زده بودند. کتابی به زبان پارسی نگاشته شد که هر چند پس از عبور از مرحله‌ مسائل قومی و ملّی – دست کم بدان‌گونه که برای فردوسی مطرح بود – جانبدار ترکان و ترویج‌گر حکومت ایشان به‌شمار می‌رفت، بهتر از هر کتابی ناراستی‌ها و کم و کاست‌های سیاست و اندیشه‌ ایشان را هویدا می‌ساخت. این کتاب «تاریخ بیهقی» اثر ابوالفضل بیهقی، دبیر نامه‌نگار غزنویان بود.

بیهقی در سال ۳۸۵ هـ.ق. در روستای حارث ‌آباد بیهق (سبزوار کنونی) زاده شد و پس از دانش‌اندوزی در نیشابور به دیوان نامه‌نگاری سلطان محمود راه یافت. او هنگام کار در دستگاه غزنویان، بسیاری از رخدادها را از نزدیک دید و به همین دلیل بر آن شد که تاریخ غزنویان را بنویسد؛ پس با دقت و گسترده، سراسر جزئیّات رخدادهای روزگار حکومت خاندان سبکتکین را – از شکل‌گیری دولت غزنوی تا اوایل روزگار سلطان ابراهیم بن مسعود – در سی پوشینه (مجلّد) به رشته‌ نگارش درآورد. دریغ که کتاب بیهقی به‌طور کامل به دست ما نرسیده و بخش‌های بسیاری از آن ناپدید شده است.

آنچه از تاریخ بیهقی مانده، درباره روزگار حکومت سلطان مسعود غزنوی (حکومت ۴۲۱-۴۳۲) است که با چیرگی سلجوقیان بر غزنویان پایان می‌پذیرد و به همین سبب به تاریخ مسعودی نیز نام برآورده است. بیهقی در سراسر حکومت مسعود از جزئیات امور آگاه بود؛ در جنگ‌ها و سفرها شرکت داشت و به خاطر پیشه خود از همه امور پنهانی و زدوبندهایی که میان دولتمردان در جریان بود، سر درآورد. رویدادهایی را هم که خود، به چشم ندیده بود، از راست‌گویان و درست‌کرداران بازگفته و در نتیجه توانسته است از کتاب خویش گنجینه‌ای از رویدادها و اطلاعات جزئی تاریخی و دقیق بسازد؛ تا آنجا که از این نظر، کتاب او در میان همه آثار تاریخی پارسی و حتی عربی بی‌همتا و بیتا از آب درآمده است. ابوالفضل بیهقی تنها تاریخ‌نگار راست‌گفتار و بلندپایه نیست؛ بلکه نویسنده‌ای توانا و چیره‌دست نیز است. این امتیاز هم در میان آثار زبان پارسی به تاریخ بیهقی منحصر می‌ماند. قدرت نویسندگی بیهقی و توانایی او در قلمرو امکانات زبان پارسی از یک سو و امانتداری و دقت وی در جزئیات و پیوند دادن رخدادهای مرتبط به یکدیگر، سبب شده است که کتاب او به صورت داستانی بسیار گیرا و دل‌چسب درآید.

در تاریخ بیهقی خویش‌کاری و زبان آوری و ایمان به کار، دست به دست هم داده و اثری را پدید آورده که شیوایی طبیعی زبان پارسی را در خود بازتابانده است. سرتاسر تاریخ بیهقی و لابه لای رویدادهای آن پر است از اندرز و پند و سخنان خردمندانه که خواننده را هر دم به خود درمی‌کشد و او را بر آن می‌دارد تا در آن چه خوانده است، باریک‌بین باشد و خرد خویش را برای دریافت دستاوردهای اخلاقی آن به کار اندازد. در جایی درباره خرد خداداد، بدین گونه سخن می‌گوید:

«و هر بنده که خدای عزّوجل او را خردی روشن عطا داد و با آن خرد که دوستِ به حقیقت اوست، احوال عرضه کند و با آن خرد، دانش یار شود و اخبار گذشتگان را بخواند و کار زمانه خویش نگاه کند، بتواند دانست که نیکوکاری چیست و بدکرداری چیست و سرانجام هر دو خوب است یا نه و مردمان چه گویند و چه پسندند و چیست که از مردم یادگار ماند نیکوتر.

و بسیار خردمند باشد که مردم را بر آن دارد که بر راه صواب بروند، امّا خود بر آن راه که نموده است، نرود و چه بسیار مردم بینم که امر به معروف کنند و نهی از منکر و گویند بر مردمان، که فلان کار نباید کرد و فلان کار بباید کرد و خویشتن را از آن دور بینند. هم‌چنان که بسیار طبیبان‌اند که گویند فلان چیز نباید خورد که از آن چنین علّت به حاصل آید و آن گاه از آن چیز بسیار بخورند؛ و جمعی نادان که ندانند که غور و غایت چنین کارها چیست، چون نادان‌اند، معذورند ولکن دانایان که دانند، معذور نیستند.»

این‌گونه دریافت‌ها و برداشت‌ها، کتاب بیهقی را تا حدود زیادی به شاهنامه نزدیک کرده است.

در دنباله‌ نثر تاریخی این دوره باید از سفرنامه‌ ناصرخسرو یاد کنیم که هر چند در نویسندگی دارای شیوه‌ای ویژه خود است، از نظر زبان و دقّت در جزئیّات با تاریخ بیهقی همانندی‌هایی دارد. در سرگذشت ناصرخسرو دیدیم که وی به‌دنبال خوابی که به سال ۴۳۷ هـ.ق. در جوزجانان دید، از کارهای دولتی دست شست و راه دراز هفت ساله ای را به سوی دیگر سرزمین‌های اسلامی در پیش گرفت. ناصرخسرو با قلمی شیوا، دیده‌ها و شنیده‌های خود را طیّ این سفر نوشت و در کتابی شیرین و خواندنی به‌نام «سفرنامه» به یادگار گذاشت.

سفرنامه‌ ناصرخسرو که در نوع خود نخستین کتاب به زبان پارسی نیز است، سیمای شهرها و مردمان و وضع زندگی و اجتماعی آن روزگاران را برای خواننده‌ امروز به تصویر می‌کند و او را در غم و شادی و جزئیّات احوال با مردمان آن روز همباز می‌دارد.

سبک نویسندگی نگارنده در این کتاب هموار، ساده و دلپذیر است. اگرچه توانایی وی در گستره نثر پارسی، انکارناپذیر می‌نماید، با این حال آن‌چه برای او ارزنده است، بیان مطالب است نه هنرنمایی و لفظ ‌پردازی. گویی ناصرخسرو، نثر را هم به مانند شعر افزاری می‌داند برای بازگفت مقصودش که هیچ‌گاه به تنهایی و به خودی خود نمی‌تواند ارزشی مستقل داشته باشد.

در این جا دو بند از کتاب سفرنامه نمونه‌وار بازگو می‌شود.

«بیستم صفر سنه‌ ثمان و ثلاثین و اربع مائه به شهر تبریز رسیدم و آن شهر، قصبه آذربایجان است؛ شهری آبادان؛ طول و عرضش به گام پیمودم؛ هر یک هزارو چهارصد بود. مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاده است. شب پنجشنبه هفدهم ربیع ‌الأوّل سنه‌ اربع و ثلاثین و اربع مائه، پس از نماز خفتن، بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بود.

و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم؛ شعری نیک می‌گفت؛ امّا زبان پارسی نیکو نمی‌دانست. پیش من آمد؛ دیوان مُنجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود، از من بیرسید؛ با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.»

نثر دینی پارسی دری با ترجمه تفسیر طبری آغاز شد و در دوره‎های پسین، به ویژه در قلمرو تفسیر قرآن گسترش یافت. در سده چهارم و پنجم هجری تفسیرهای گونه‌گون و ساناسانی به زبان پارسی برای استفاده ایرانیان مسلمانی که تازی نمی‌دانستند، به نگارش درآمد که برخی از آنها تا امروز هم به جا مانده است. از میان این تفسیرها که در سده پنجم نگارش یافته، به شناسانش این دو تفسیر بسنده می‌کنیم:

نویسنده، تاریخ نگارش و نام اصلی این کتاب روشن نیست؛ زیرا آنچه از این تفسیر ارزنده بر جای مانده نیمه دوم آن است که از تفسیر سوره مریم تا پایان قرآن مجید را در بر می‌گیرد. زمان نگارش آن را از روی نشانه‌هایی، نیمه نخست سده پنجم هجری گمان زده اند. این کتاب افزون بر داده‌های دینی و تفسیری از نظر زبان و ادب پارسی ارج و ارز بسیار دارد و در آن، واژه‌های زیبای پارسی دیده می‌شود که در روزگاران گذشته رایج بوده و بعدها از یاد رفته است:

«چون کشتی در میانه دریا رسید، موجها بخاست و کشتی چنان شد که نزدیک بود که غرق شود. مردمانی که در کشتی بودند و کشتی‌بانان گفتند که در میان ما مردی است گناه‌کار. او را در آب اندازیم تا کشتی بیارامد. یونس گفت: منم آن مرد عاصی. مردمان کشتی گفتند ما اولی‌تریم به معصیت از تو. قرعه زدند سه‌ بار نام یونس پدید آمد. یونس برخاست و خود را در آب انداخت. ماهیی از ماهیان دریا به فرمان خدای تعالی اورا فرودبرد. پس چهل شبان‌روز در شکم ماهی بماند و به آواز بلند می‌گفت «لا إله الا انتَ إنّی کنتُ مِن الظالمینَ». پس چهل شبان‌روز ماهی برانداخت او را چون جوزکی پرکنده. خدای تعالی درخت کدو را برویانید تا یونس در سایه آن قرار گرفت و از آن کدو می‌خورد تا نیرو گرفت. پس روزی بادی بخاست تا آن درخت را خشک کرد. چوب‌خوار آن کدو را بخورد تا بیفتاد و خشک شد. یونس تنگ‌دلی کرد. وحی آمد که اندوه می‌خوری از بهر درختی که در ساعتی رُست و در ساعتی خشک شد و اندوه بندگان من نخوری که در دست کافران مانده اند؟» (ص ۱۲۸)

این تفسیر را ابوبکر عتیق نیشابوری، شناخته شده به سورآبادی فراهم آورده است. از سرگذشت نگارنده ـ که همروزگار با آلب ارسلان سلجوقی است ـــ آگاهی بسیاری نداریم؛ همین اندازه می‌دانیم که وی در نیمه دوم سده پنجم تفسیر خود را نگاشت و سرانجام در سال ۴۹۴ هـ.ق. سرای سپنج را وانهاد. تفسیر سورآبادی که با بیانی ساده و شیوا نگاشته شده است، از متون دینی مهم سده پنجم هجری به شمار می‌رود.

«خربیل، خاصّه فرعون بود؛ گویند ابن عم او بود و سپه‌سالار او بود و گویند خازن او بود و از فرعون گذشته کس از وی محتشم تر نبود و خلق بسیار در وی بسته بود. چون ایمان خویش آشکارا کرد، فرعون خشم گرفت؛ خواست که او را هلاک کند؛ نمی خواست که به آشکارا او را هلاک کند، ترسیدی از فتنه. چون خربیل بدانست که فرعون قصد هلاکت او دارد، بگریخت در کوه پنهان شد. فرعون کس فرستاد به طلب وی. او را دیدند بر سر کوه در نماز ایستاده و پاره‌ای میغ بر سر او سایه افکنده و دو شیر غرّان در پیش او خفته؛ بازآمدند و فرعون را خبر کردند. فرعون پنجاه سوار مبارز بفرستاد تا وی را بازآرند. چون‌ شیران سواران را بدیدند بغرّیدند؛ خواست که زهره ایشان بچکد. ترسان بازآمدند. فرعون پانصد سوار بفرستاد. چون نزد وی رسیدند شیران دیدند حوالی وی سهمگن بگریختند. فرعون را بگفتند. وی بدانست که با خربیل برنخواهد آمد؛ حدیث وی کوتاه کرد.» (ص۲۲۰۰)

پیش از این از رواج و گسترش اندیشه عارفانه سخن گفتیم و به پاره‌ای شعرهای صوفیانه در آغاز این دوره نمونش کردیم. نثر عارفانه نیز همراستا با شعر ادامه یافت و کتابها و نوشتار‌های زیادی در گزارش بنیان‌های پشمینه‌پوشی و سرگذشت خدامردان بنام و ذکر حالات روحی و رازونیازهای عارفانه نگاشته شد که به برخی از آنها به کوتاهی نمونش می‌کنیم.

از کهن‌ترین کتابهای نثر پارسی در تصوّف، کتابی است به قلم ابوالحسن جُلّابی هجویری غزنوی (درگشت: ۴۶۵ هـ.ق.) که میان سال‌های ۴۴۰ تا ۴۵۰ هـ.ق. نوشته شد و موضوع آن، طریقت و اصول تصوّف و بیان کیفیت عشق به پروردگار است. این کتاب پس از کتاب «شرح تعرّف» اسماعیل بن محمد مستملی بخاری (درگذشت: ۴۳۴هـ.ق.) یکی از کهن‌ترین متن‌های نثر صوفیانه به شمار می‌رود.

نثر کتاب آراسته و زیبا و در بسیاری موارد – به ویژه در دیباچه ـــ شاعرانه و موزون به چشم می‌آید. این کتاب بنا به خواهش ابوسعید هجویری و در پاسخ به پرسش‌های عرفانی او فراهم آمده است.

«همی آید که اندر بصره رئیسی بود. به باغی از آن خود رفته بود. چشمش بر جمال زن برزگر افتاد. مرد را به شغلی بفرستاد و زن را گفت: درها دربند. گفتا: همه درها دربستم الّا یک در که آن نمی‌توانم دربست. گفت: کدام در است آن؟ گفت: آن در که میان ما و میان خداوند است – جلّ جلاله. مرد پشیمان شد و استغفار کرد.» (ص ۱۶)

نیای بزرگ خواجه عبدالله، ابوایوب انصاری، همان کسی است که پیامبر اسلام (ص) هنگام کوچ از مکه به مدینه در خانه او فرودآمد. ابوایوب به گاه خلافت عثمان به خراسان آمده و در هرات ساکن شده بود. خواجه عبدالله به سال ۳۹۶ هـ.ق. در هرات زاده شد. از خُردی و کودکی، زبانی گویا و طبعی توانا داشت و شعر تازی و پارسی را نیک می‌سرود. او بسیاری از دانش‌های ادبی و دینی و سروده‌های تازی را از بر بود و به سخنان پیامبر مهر می‌ورزید. خواجه، تصوّف را در بارگاه شیخ ابوالحسن خرقانی، شناسامرد برجسته آن روزگار آموخت و پس از وی، جانشین او شد و در هرات به آموزش و راهنمایی پیروان پرداخت تا این که در سال ۴۸۱ هـ.ق. درگذشت. هر چند خواجه عبدالله شعر هم می‌سرود و برخی از شعرهای خود را – که بیشتر در قالب چارانه و ترانه است ـ در کتاب‌ها و نوشتارهایش آورده است، آوازه او به کتابها و نثرهایی است که از وی بر جای مانده است. از میان این آثار یکی ترجمه و املای کتابی است به نام «طبقات صوفیه» که اصلاً شخصی به نام ابو عبدالرحمان سُلَمی نیشابوری (درگذشت: ۴۱۲ هـ.ق.) به زبان تازی نگاشته بود و خواجه عبدالله آن را در جرگه سرسپردگان خود به زبان پارسی هروی و با طرزی نرم و دلکش بازگو می‌کرد و یکی از شاگردان خواجه آنچه را که وی در گزارش و ترجمه و تفسیر مطالب آن می‌گفت، فراهم می‌آورد. این کتاب که شرح سرگذشت و حالات بزرگان صوفیه پیش از خواجه عبدالله است، نثری روان و خوش آهنگ دارد.

دیگر از آثار خواجه عبدالله، رسایل اوست که موضوع آن گفته‌ها و سخنان و راز و نیازهای نغز و دلکش خواجه است. این اثر دارنده لطیف‌‍‌ترین و ژرف‌ترین معانی عرفانی با بیانی شاعرانه و آهنگین است که در عین حال از زبان مردم هرات به شدت تأثیر پذیرفته است. این جُنگ، از کتاب‌های زیر فراهم آمده است: رساله دل و جان، رساله واردات، رساله کنزالسالکین، رساله قلندرنامه، رساله هفت حصار، رساله محبت‌نامه، رساله مقولات و رساله الهی نامه.

نثر خواجه عبدالله در رسایل هم مانند طبقات صوفیه و حتی بیشتر از آن آهنگین و آراسته به شعر، آیه و حدیث است و از این حیث در سنجش با دیگر آثار درگسسته این دوره و حتی دوره بعد، برجسته و جداست. تناسب‌هایی که خواجه عبدالله در پاره‌های نثر پاس داشته و واژگان هموزن و آهنگینی که در نثر به کار برده است، در اصطلاح «سجع» نامیده می‌شود. به کار بردن این هنر در نثر که آن را به شعر نزدیک می‌کند، برای نخستین بار در نثر خواجه عبدالله به کار رفته و به ویژه در دوره‌های پسین در نثر پارسی رواج کامل یافته است.

بخشی از کتاب رسائل وی:

«الهی عاجز و سرگردانم نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم.

الهی اگر بردار کنی رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی، رضاست از خود دور مکن.

الهی مکُش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.

الهی هر کرا براندازی با درویشان دراندازی.

الهی همه تو، ما هیچ، سخن این است؛ بر خود مپیچ.» (ص ۲۱)

۱- ادبیات ایران و جهان؛ سال دوم آموزش متوسطه

۲- رسائل جامع خواجه عبدالله انصاری؛ به تصحیح وحید دستگردی؛ مقدمه و گزارش: سلطان حسین تابنده گنابادی.

فهرست تاریخ ادبیات ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا