سعید

آموزه هشتم: آزادگی

گیفت

شعر این درس، به شیوۀ داستانی خوانده می­ شود. خواندن این گونه متن­ها معمولاً با آهنگ نرم و کشش آوایی همراه است. بنابراین لحن خوانندۀ آن باید به گونه‌ای باشد که میل و رغبت شنونده را به شنیدن ادامۀ آن برانگیزاند و شوقی همراه با انتظار در ذهن و روح پدید آورد.

دانش زبانی: برانگیزاندن: تحریک کردن / دانش ادبی: آهنگ نرم: حس آمیزی

آزادگی، خارکش پیر

آموزه هشتم: آزادگی

۱- خارکش پیری با دلق درشت / پشته خار همی‌برد به پشت

دانش زبانی: خارکش پیری: پیری خارکش (ترکیب وصفی وارون) / دلق: نوعی جامۀ پشمین که فقیران می‌پوشند./ درشت: زبر و زمخت / پشته: دسته / خار: (هم آوا: خوار: فرومایه)/ دانش ادبی: قالب: مثنوی / واج آرایی: «ش»

بازگردانی: پیر خارکشی که تن‌پوش زمختی داشت، دسته خاری را به پشت می‌برد.

۲- لنگ لنگان قدمی برمی‌داشت / هر قدم دانه شکری می‌کاشت

دانش زبانی: لنگ لنگان: قید / دانش ادبی: دانه شکر: اضافه تشبیهی / برمی‌داشت، می‌کاشت: جناسواره / واج آرایی: «ش»

بازگردانی: لنگ لنگان راه می‌رفت و در هر گامش از خداوند سپاس‌گزاری می‌کرد.

۳- کای فرازنده این چرخ بلند / وی نوازنده دل‌های نژند

دانش زبانی: کای: که ای / فرازنده: افرازنده، بلندکننده / وی: و ای / نوازنده: نوازش کننده، نوازشگر / نژند: غمگین / دانش ادبی: چرخ: استعاره از آسمان / فرازنده، نوازنده: جناسواره / دل: مجاز از مردم / / واج آرایی: «ن»

بازگردانی: ای خداوندی که این آسمان را برافراختی و ای کسی که مردم غمگین را نوازش می‌کنی.

۴- کنم از جیب نظر تا دامن / چه عزیزی که نکردی با من

دانش زبانی: جیب: یقه / نظر: نگاه / عزیزی: لطف / دانش ادبی: قافیه: دامن، من / از جیب تا دامن: سر تا پا، کنایه از همه وجود / واج آرایی: «ن»

بازگردانی: سر تا پایم را که نگاه ‌می‌کنم می‌بینم چقدر به من لطف کرده‌ای.

۵- در دولت به رخم بگشادی / تاج عزّت به سرم بنهادی

دانش زبانی: دولت: خوشبختی / رخ: چهره / بگشادی: باز کردی (بن ماضی: گشود؛ بن مضارع: گشا) / نهادن: قرار دادن(بن ماضی: نهاد؛ بن مضارع: نه) / عزّت: گرامی بودن / دانش ادبی: در دولت: اضافه استعاری/ در به روی کسی گشودن: کنایه اجازه ورود دادن، استقبال کردن / تاج عزّت: اضافه تشبیهی / تاج به سر نهادن: کنایه از فرمانروا کردن / در، سر: جناس ناهمسان / رخ، سر: مراعات نظیر

بازگردانی: من را خوشبخت کردی و در کشور عزّت فرمانروایم کردی.

۶- حد من نیست ثنایت گفتن / گوهر شکر عطایت سُفتن

دانش زبانی: حد: اندازه / ثنا: ستایش / گوهر: جواهر / عطا:  بخشش، دهش / سُفتن: سوراخ کردن (بن ماضی: سُفت؛ بن مضارع: سُنب)/ دانش ادبی: گوهر شکر: اضافه تشبیهی / گوهر سفتن: کنایه از کار دشواری انجام دادن / واج آرایی: «ن»

بازگردانی: من توان ستایش تو را ندارم. شکر نعمت‌های تو کاری دشوار است و من از عهده آن برنمی‌آیم.

۷- نوجوانی به جوانی مغرور / رخش پندار همی‌راند ز دور

قلمرو زبانی: مغرور: خودبین / رخش: اسبی با  آمیختگی رنگ سرخ و سفید / پندار: خیال / راندن: سوق دادن(بن ماضی: راند؛ بن مضارع: ران) / دانش ادبی: رخش پندار: اضافه تشبیهی / قافیه: مغرور، دور / واج آرایی: «ر»

بازگردانی: نوجوانی که به جوانی‌اش می‌بالید با تصورات نادرستش از دور پیدایش شد.

پیام: ناتوانی در ستایش و شکرگزاری

۸- آمد آن شکرگزاریش به گوش / گفت کای پیر خرف گشته خموش

دانش زبانی: آمد: رسید / شکرگزاری: سپاس‌گزاری / کای: که ای / خرف: پیر کودن / گشته: شده(بن ماضی: گشت؛ بن مضارع: گرد) / خموش: ساکت / حذف فعل: خموش [باش] / دانش ادبی: واج آرایی: «ش»، «گ»

بازگردانی: شکرگزاری پیر به گوشش رسید؛ برای همین گفت ای پیر کودن ساکت شو.

۹- خار بر پشت زنی زین سان گام / دولتت چیست عزیزیت کدام

دانش زبانی: خار: (هم آوا: خوار: فرومایه) / سان: گونه / گام زدن: قدم برداشتن / دولت: خوشبختی / دانش ادبی: / واج آرایی: «ت» / پرسش انکاری

بازگردانی: تو که خار برپشت راه می‌روی، چطور خوشبختی و ارجمندیت در چیست؟

۱۰- عزّت از خواری نشناخته‌ای / عمر در خارکشی باخته‌ای

دانش زبانی: عزّت: ارجمندی، بزرگی / خواری: فرومایگی (هم آوا: خاری)  / شناختن از: تمییز دادن(بن ماضی: شناخت؛ بن مضارع: شناس) / باختن: از دست دادن (بن ماضی: باخت؛ بن مضارع: باز)  / دانش ادبی: واج آرایی: «خ»

بازگردانی: تو تفاوت بزرگی و پستی را نمی‌دانیو عمرت را در خارکشی از دست داده‌ای.

۱۱- پیر گفتا که چه عزّت زین به / که نیم بر در تو بالین نه

دانش زبانی: زین: از این / به: بهتر / حذف فعل: به [است] / نیم: نیستم / بالین: بستر، بالش، بالشت / نهادن: گذاشتن(بن ماضی: نهاد؛ بن مضارع: نه) / دانش ادبی: بر، در: جناس / به، نه: جناس / بر در کسی بالین نهادن: کنایه از نیاز نزد کسی بردن

بازگردانی: پیر گفت که چه بزرگی از این بهتر که من نیازمند و محتاج افرادی مانند تو نیستم.

۱۲- کای فلان چاشت بده یا شامم / نان و آبی که خورم و آشامم

دانش زبانی: کای: که ای / فلان: یارو / چاشت: ناشتایی / دانش ادبی: چاشت، شام: تضاد / نان: مجاز از غذا / واج آرایی: «م» / شام، آشام: جناس ناهمسان افزایشی

بازگردانی: که ای یارو به من صبحانه یا شام بده یا غذا و نوشیدنی که بخورم و بیاشامم.

۱۳- شکر گویم که مرا خوار نساخت / به خسی چون تو گرفتار نساخت

دانش زبانی: خوار: پست / ساختن: کردن (بن ماضی: ساخت؛ بن مضارع: ساز) / خس: خار، خاشاک / دانش ادبی: نساخت: ردیف / خوار، گرفتار: قافیه / خس: استعاره از انسان فرومایه

بازگردانی: خداوند را سپاس می‌گزارم که من را کوچک نکرد و به مرد فرومایه‌ای همچون تو نیازمند نکرد.

۱۴- داد با این همه افتادگی‌ام / عزّ آزادی و آزادگی‌ام

دانش زبانی: عزّ: عزّت / دانش ادبی: افتادگی: کنایه از فروتنی / آزادی و آزادگی: جناسواره

بازگردانی: با این همه من را فروتن کرد و بزرگی آزادی و آزادگی را به من ارزانی داشت.

جامی
saeedjafari
jafarisaeed

خودارزیابی

– آزادگی و سربلندی از دید خارکش آن است که وابسته و سربار دیگران نباشیم. دست نیاز به سوی کسی دراز نکنیم؛ با کوشش و کار خودمان زندگی‌مان را بگذرانیم و همیشه فروتن باشیم.

– پیر مردی است کوشا، فروتن، سخت‌کوش، خرسند و افتاده؛ ولی در برابر آن، جوان فردی است خودخواه، بی‌ادب، پرادعا و افزون‌طلب.

– با کار و کوشش، آموختن و فروتنی می‌توان به سربلندی و آزادگی دست یافت.

دانش ادبی: مثنوی

اکنون با یکی از قالب‌های شعر فارسی آشنا می‌شویم. به قافیه‌های شعر درس آزادگی توجّه کنید. با اندکی دقّت متوجّه می‌شویم که قافیه‌های هر بیت با بیت دیگر متفاوت است؛ شکل قافیه در این نوع شعر بدین صورت است.

 …………………..◙          ………………….◙

………………….. ●        …………………. ●

………………….. ♦         …………………. ♦

………………….. ◄       …………………. ◄

به این قالب شعری «مثنوی» یا «دوتایی» می‌گویند، چون در هر بیت، هر دو مصراع، هم قافیه هستند. مثنوی، معمولاً بلند و طولانی است و بیشتر برای بیان داستان‌ها از آن بهره می‌گیرند.

از مهم ترین مثنوی‌های فارسی می‌توان «شاهنامۀ فردوسی»، «بوستان سعدی»، «مثنوی مولوی» و «لیلی و مجنون نظامی» را نام برد.

گفت و گو

– در هر دو درس به ما آموخته می‌شود که چگونه خود را به خلق و خوی زیبا آراسته کنیم. درس آداب نیکان درباره آداب خوردن، سخن گفتن و خوابیدن است و شعر این درس، درباره آیین سربلندی و آزادگی است.

در این باره گفت وگو کنید.

– برای رسیدن به سربلندی و آزادگی باید کشورمان را در راه پیشرفت و دانش یاری برسانیم. ما باید یاد بگیریم که پیشرفت در گرو کار و کوشش است و با سخت‌کوشی و تکاپو می‌توان به سربلندی رسید و تن‌پروری ارمغانی جز نابودی ندارد.

فعالیت نوشتاری

دلق: نوعی جامۀ پشمین که فقیران می‌پوشند./ درشت: زبر و زمخت /پشته: دسته / فرازنده: افرازنده، بلندکننده / نوازنده: نوازش کننده، نوازشگر /نژند: غمگین/ جیب: یقه/ دولت: خوشبختی/ ثنا: ستایش / گوهر: جواهر / دولت: خوشبختی / چاشت: ناشتایی / خس: خار و خاشاک، استعاره از فرومایه /

»خار بر پشت، زنی زین سان گام / دولتت چیست؟ عزیزیت کدام؟ «

«دولت» در گذشته به معنای خوشبختی بوده است؛ ولی امروز به معنای حکومت است.

۱۲- کای فلان چاشت بده یا شامم / نان و آبی که خورم و آشامم

قافیه: شامم، آشامم

۱۳- شکر گویم که مرا خوار نساخت / به خسی چون تو گرفتار نساخت

قافیه: خوار، گرفتار

۱۴- داد با این همه افتادگی‌ام / عزّ آزادی و آزادگی‌ام

قافیه: افتادگی‌ام، آزادگی‌ام

– دلیل آزادگی مرد این است که او سخت‌کوش است و فروتن؛ دست خود را به سوی کسی دراز نمی‌کند و معنویت بیش از جهان مادی برایش ارزشمند است.

برخی واژه‌ها به دو شکل به کار می‌روند؛ نظیر»خرف، خرفت» یا «خورش، خورشت». هنگام نوشتن املا، لازم است به نحوۀ تلفظ گویندۀ این گونه واژه‌ها توجه کافی داشته باشیم.

سعید جعفری
سعید جعفری دبیر فارسی، عربی و انگلیسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا