
فصل فی الشراب
و دعاگوی دولت محمد بن على بن سلیمان الراوندی چون قصد خدمت کرد و شرف جوار حضرت خداوند عالم پادشاه بنی آدم سلطان قاهر عظیم الدهر غیاث الدین خَلّدَ الله ملکه جُست و در تحصیل تقبیل سده میمون و ملازمت و متابعت رکاب همایون کوشید، مصلحت چنان دید که چون پادشاه را اقتدا و تقبل به محاسن اخلاق سلاطین عراق و خوراسان واجب است و از بزم و رزم ناگزیر، تدبیر آن کردم که شرابخانه او نامشروع نباشد و متبوع کبار عالم شود و ساختن و پرداختن آن به وجه شرع بود و خادمان آستانه و چاکران شرابخانه در تحت مقتضای عقوبت این خبر نیایند که خبر لَعَنَ اللهُ فِی الْخَمْرِ عَشرَهٌ بَایعَهَا وَ مُشْتَرِیها و عَاصِرَهَا وَ مُعْتَصِرَهَا وَ شَارِبَها وَ سَاقیها وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَه الیه وَالْمُدِّینَ عَلَیْهَا او آکل ثمنها، و عمّال شراب خاص از لعنت دور مانند و چون منفعت حاصل باشد و مقصود آرایش بزم ضایع نماند همان جمعیت و نشاط و منافع که از خوردن خمر بسیار حرام حاصل می آید از خوردن مثلث حلال پیدا شود و نبیذ عسلی و تمری و حنظی و شعیری و زبیبی و غیر آن که چون همه اطعمه حلال و مباح اند، اگرچه مستی کنند که در مازندران نان هم مستی کند و نخم بنج و غیر آن از ادویه هم مستی کند، و در ذخیره خوارزمشاهی و کتب طبّ دیگر منافع و مضارّ شراب برشمرده است. اگر کسی بدیده بصیرت ببیند به قطع نظر از تحریم و مخافت عقوبت آجل عاجلاً به توهّم تولّد آن مضارّ از خوردن خمر بسیار اجتناب نماید، و در اندک حلال خوردن هیچ مضرّت نیست و مصالح حاصل و ابو الحسن الکرخی و حسن بن زیاد رضی الله عنهما گفته اند که چون پیش امام اعظم بوحنیفه کوفی از کبار صحابه چون عمر الخطاب و عبد الله بن مسعود و على بن ابی طالب و عبد الله بن عباس و عطا و ابراهیم و علقمه رضی الله عنهم اخبار صحاح و روایات درست در تحلیل چیزی درست شد هر چه به تجریم آن فتوی دهد، کافر شود و گمان بد و اساءت ظن به صحابه و تابعین الا بددین نکند. فانَّ مُحرمَ مَا أُحِلَّ کَمُحَلِلِ مَا حُرِّمَ ، حرام کننده حلال چون حلال کننده حرام است، قَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ مَسْعُودٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ لِلصَّحَابَهِ شَهِدْتُ تَحْرِیم الخمر کما شَهِدْتُمْ وَ شَهِدْتُ إبَاحَتهُ وغِبْتُمْ وَ الْإِبَاحَهُ بَعْدَ الْحَظَرِ مِنْ صَاحِبِ الشَّرْعِ یَکُونُ وَ فِیهِ إِجْمَاعُ الصَّحَابَهِ قَوْلاً وَ فِعلاً، عبد الله بن مسعود رضی الله عنه صحابه را گفت من به تحریم خمر با شما حاضر بودم و اباحت در غیبت [شما] شنودم؛ و صاحب شرع را صَلَوَاتُ الرَّحمنِ عَلَیْهِ به اجماع صحابه نفاذ حکم به تأخیر و تقدیم اباحت و تحریم باشد از بهر مصلحتی چیزی حرام کند و چون آن زمان بگذرد، مباح گرداند؛ و در حجه الوداع رسول خذا صَلَوَاتُ الرَّحْمَنِ عَلَیْهِ تشنه شد نبیذ تمر آوردند ببویید، تیز بود. آب خواست و بر آن نهاد و باز خورد، حاضری سوال کرد که یا رسول الله این حرام است یا نه رسول؟ گفت نه و این حدیث در جمله کتب اصحاب ہوحنیفه آورده است از شرح جامع الکبیر و جامع الصغیر و شرح طحاوی و مختصر کرخی و مسعودی و شرحهای قدوری و موجز فرغانی و غیره؛ و این مسایل و اخبار ازین کتب نبشته آمد. قَالَ وَ الْعَصِیرُ إذا طُبخَ حَتَّى یَذهَبَ اَقَلُ مِنْ ثُلثیهِ یَحلّ لاَنَّ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ لَمَّا رَأى المثلث قَالَ ذَهَبَ شَیْطَانَهُ وَ رِیحُ جُنونِهِ وَ بَقی حلاله، شیره انگور چون بجوشانند تا کمتر از دو ثلث بسوزد آن چه بماند حلال بود که امیر المؤمنین عمر بن خطاب چون مثلّث بدید بپسندید گفت دیوش بگذشت و باد دیوانگیش بنشست. آن چه بماند، حلال است؛ و چون خمر نیست تحریم و حد نباشد، و نبیذ خرما و میویز چون اندک طبخى بیابد حلال شود اگرچه جوشیده و سخت شود، چون نه از بهر مستی خورند. عبد الله عباس رضی الله عنه را پرسیدند از نقیع تمر و زبیب مطبوخ و نبیذ عسلى و حنطی و شعیرى. گفت اشرب الْوَاحِدَ وَالاثْنَیْنِ والثلاثَ. فَإِذَا خِفْتَ السکْرَ فَدَعْ لأنَّهُ لَیْسَ بِخَمْرٍ فَلا یَحْرُمُ شُربُهُ. یکى و دو [و] سه بازخور چون به مستی خواهد رسید، بگذار که آن خمر نیست خوردن حرام نباشد، و اصل در همه شرابها حلالی و مباحی است تا نصى به تحریم آن بنیاید؛ و آورده اند که اعرابیی از کوزه عمر نبیذ بازخورد مست شد. عمر رضی الله عنه او را حد زد. اعرابی گفت از اداوه تو خوردم. امیر المؤمنین گفت من حد بر مستی زدم نه بر خوردن؛ وَ عَنْ عُمَرَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ إِنَّا نَاکُلُ لحم الجزور و نَشْرَبُ عَلَیْهِ النبیذ لِیَقْطَعَهُ فِی بُطُورننا، امیر المؤمنین عمر گفت ما گوشت شتر می خوریم و نبیذ در سر آن می خوریم تا در شکم ما ببرد ؛ وَ عَنْ عَلی بن أبی طَالِب رَضِیَ اللهُ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ علیه إنى کُنتَ نَهَیْتُکُمْ عَنِ الأَوْعَیهِ فَاشْرَبُوا بِمَا بَدا لَکُمْ وَأیَّاکُمْ وَکُل مسکر، امیر المؤمنین على رضى الله عنه روایت می کند که پیغامبر گفت صلعم من شما را از نبیذها نهی می کردم اکنون دستوری دادم می خورید و از مسکر احتراز کنید وَ عَنْهُ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ إِنَّ الْقَوْمَ لَیَجْلِسُونَ عَلَى الشرابِ وَهُوَ لَهُمْ حَلاَلٌ فَلاَ یَزَالُونَ حتى یحرم علیهم، گفت این نبیذها که قوم می خورند بریشان حلال است بر مجلس می نشینند و مستی می کنند تا حرام شود، و عَنِ الشعبی أَنَّهُ قَالَ لَقَدْ کُنتُ أَدْرَکتُ أَصْحَابَ عَبْدِ اللهِ وَ أَصْحَابَ عَلَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ یَشْرَبُونَ نَبیذَ الْخَوَابِی ، شعبی اصحاب على و عبد الله را دید که نبیذ خوابی خوردند و پیش بوحنیفه اگر ماهی به نمک در خمر نهند ازبهر گوارش حلال بود خوردن اجماع است و کس خلاف نکردست و مذهب سفیان به ابو حنیفه یکسان است درین مسائل، و عند ابی حنیفه لا یجوز شُرْبُ الْمُنَصّفِ لانّ أمیرَ الْمُؤْمِنِینَ عُمَرَ کَانَ یَکتُبُ إلى أَمَرَاءِ الْاجْنادِ أن أمرُوا النَّاسَ حَتّى یَطبَخُوا الْعَصِیرَ کَى یَذْهَبَ ثُلْثاهُ و یبقى ثُلثُهُ فَإِذَا لَمْ یَذْهَبْ ثُلْثاهُ لا یَحِلُّ وَیَجُورُ بیعهُ وَ لَا یُحدّ شَارِبُهُ ، به مذهب بوحنیفه منصّف نشاید خورد که امیر المؤمنین عمر رَضِیَ اللهُ عَنْهُ به امرای لشکر و ولاه شهرها نوشتی تا مردم را بفرمایند که شیره انگور بپزند تا دو ثلث برود و ثلثى بماند که چون دو ثلث بنرود، نشاید خوردن؛ و منصف شاید فروختن به مذهب بوحنیفه که بر شاربش حد نیست، و به مذهب بویوسف و محمد نشاید خوردن نشاید فروختن. قَالَ وَ خَلِیطُ چون التمر والزبیبِ وَ الشَّعِیرِ إِذَا ذَهَبَ ثلثاه وَ بَنِی ثُلثُهُ حَلَّ؛ کَحالِ الْإِنْفَرَادِ فی المثلث لِقَوْلِهِ تَعَالَى وَ مِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَ رِزْقًا حسنا. چون عصیر خرما و میویز و انگور بهم بیامیزند و بجوشانند تا ثلثی بماند حلال باشد چون مثلّث تنها به قول خدا که گفت میوه و خرما آفریدم تا شما نبیذ مست کننده از آن بگیرید و دوشاب نیکو پزید، و محمد حسن گفت نه حلال کنم نه حرام، وَ قَوْلُهُ کُل مسکر حرام، الْمُرَادُ مَا یَحْدُثُ عَنْهُ السَّکْرُ کَالْمُولِم مَا یَحْدُثُ الأَلم عَنْهُ وَ مَا لایحدث السکر مِنهُ لا یُسمى مُسکَراً وَ إنْ کَانَ یَحْدُثُ مِنْ کَثِیرِهِ کَمَا لَا یُقَالُ للطعام مشبع وَ اِنْ کَانَ یَحْدُثُ الشَّبَعُ من کَثِیرِهِ هَذَا إِذَا شَرِبَ لِیَقْوَى عَلَى الطَّاعَهِ أَوْ لِیَسْتَمْرِئ الطَعامُ أما إذا قصد بِهِ السُّکْرَ وَ التَّلْهِیَ فَإِنَّهُ لَا یَحِلُ بِالاجْمَاعِ لأنَّ اللَّهُوَ وَ الطَّرَبَ حَرَامٌ وَکَذَا مَا یُتَوَسّلُ بِهِ إِلَیْهِ، در مختصر فرغانی آورده است که مراد از کُل مُسْکِرٍ حَرَام آن است که مستی آرد یعنی بسیار خوردن؛ چنانکه درد کننده آن است که درد آرد. چوب را مولم نخوانند، اگرچه به بسیار زدن درد کند و طعام را مشبع نخوانند اگرچه بسیار خوردنش سیری آرد. مثلث هم مسکر نباشد اگرچه بسیارش مستی آرد، و این همه آن گه شاید که ازبهر قوت طاعت خورد یا غزای کفار کند؛ و غزو اکبر با شیطان در نماز و عبادات دیگر یا ازبهر آنکه طعامش بهتر هضم شود و بوجه بگذرد؛ اما اگر ازبهر لهو و طرب و تشهّی و مستی خورد به اجماع حرام است؛ وَ قَالَ أَبُو یُوسُفَ، الْمُسکِرُ عِندَنَا الْقدَحُ الْاخِیرُ روى ذلِکَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسِ وَعَطاء وَ إبْراهیمَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ، بویوسف قاضی رضی الله عنه گفت: مسکر قدح اخیرست و این از ابن عباس عطا و ابراهیم روایت کرد و عَنْ عَلْقَمَه قَالَ سَأَلْتُ ابْنَ مَسْعُودٍ عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَام فَقَالَ هِی الشَّرْبهُ الاخیره، علقمه گفت از عبد الله بن مسعود تفسیر کل مسکر حرام پرسیدم گفت شربت آخرست و هم ابویوسف درین تأویل گفته است. إِذَا طَلَبَ السِّکْرَ مِنَ الشرَابِ وَ جَلَسَ لِذلِکَ فَالْکُلُّ حَرَام لأنهُ فَصَدَ بِالشَّرْبِ مَعْصِیَهٌ، چون از شراب مستی جوید و از بهر آن خورد مسکر حرام آن است و مثلث

