التمارین
الّتمْرینُ الْأوَّلُ: عَیِّنِ الجُملهَ الصَّحیحَهَ وَ غیَر الصَّحیحَهِ حَسَبَ الحَقیقهِ. (جمله درست و نادرست را با توجه به حقیقت شناسایی کن.)
۱- «اَلعمّالُ» یَشتَغِلون فی الْإدارَه، و «الْمُوظَّفونَ» یَعملونَ فی الْمَصانَع. × (کارگران در اداره بکار اند و کارمندان در کارخانه ها کار می کنند.)
۲- «اَلطَّباشیرُ» مادَّهٌ بَیضاءُ أَوْ مُلَوَّنَهٌ یکْتَبُ بِها عَلَی السَّبّورَهِ وَ مِثْلِها. √ (گچ ماده سپید یا رنگی است که با آن روی تخته و مانند آن نوشته میشود.)
۳- «اَلمُخضرَّهُ» صِفه لِأرض ذاتِ أشجارٍ و نَباتاتٍ قَلیلَه. × (سرسبز صفت زمینی است که دارای درختان و گیاهان اندک است.)
۴- «اَلْوِسام» هُوَ ما یُعلَّقُ عَلی صَدر مَن أَحسَنَ عملاً: √ (نشان همان چیزی است که بر سینه کسی که کار نیکی کرده است، می آویزند.)
۵- اَلْأْستاذ آذر یَزدی أَشهرُ کاتِب فی علْم الْأْحیاء: × (استاد آذریزدی بنامترین نویسنده در زیست شناسی است.)
اَلتَّمرینُ الثّانی: تَرجِمِ الجُمَلَ التّالیَهَ. (جملههای زیر را به پارسی برگردان.)
۱- کُنتُ أکتُبُ إجاباتی. (پاسخهایم را مینوشتم.) 7- یُکتَبُ مَثَلٌ عَلَی الجِدارِ. (مثلی روی دیوار نوشته میشود.)
۲- مَن یَکتُبْ یَنجَحْ. (هر کس بنویسد کامیاب میشود.) 8- قَد کُتِبَ عَلَی اللَّوحِ. (بر تخته نوشته شده است.)
۳- لا تَکتُب عَلَی الشَّجَرِ. (روی درخت [چیزی] ننویس.) 9- اُکتُب بِخَطٍّ واضِحٍ. (با خط آشکار بنویس.)
۴- کانوا یَکتُبونَ رَسائِلَ. (نامههایی مینوشتند.) 10- سَأکتُبُ لَکَ الإجابَهَ. (پاسخی به تو خواهم نوشت.)
۵- لَم یَکتُب فیهِ شَیئاً. (در آن چیزی ننوشت/ ننوشته است.) 11- لَن أکتُبَ جُملَهً. (جمله ای نخواهم نوشت.)
۶- أخَذتُ کِتاباً رَأیتُهُ. (کتابی را گرفتم که دیده بودمش.)
اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: تَرْجِمِ الْآیَهَ وَ الْأَحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ. (آیه و حدیثها را به فارسی برگردان؛ سپس مورد خواسته شده را شناسایی کن.)
۱- وَ لا تَیْأسوا مِن رَوْحِ اللهِ إنَّهُ لایَیْأس مِن رَوْحِ اللهِ إلَّا الْقَوْمُ الْکافِرونَ. یوسُف: ۸۷ اَلْجارَّ وَالْمَجرورَ
(از روح خدا ناامید نشوید. همانا از روح خدا ناامید نمیشود به جز گروه بی دینان.) / اَلْجارَّ وَالْمَجرورَ: مِن رَوْحِ
۲- لَیْسَ الَحْلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ، وَ إذا قَدَرَ انْتَقَمَ، إنَّمَا الَحْلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفا، وَ کانَ الحلم غالباً عل کلّ أمره. اَلْإمامُ عَلیٌّ اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ وَ خَبَرَهُ
(بردبار کسی نیست که هنگامی که ناتوان است یورش میبرد و هنگامی که تواناست کین میستاند. [بلکه] بردبار کسی است که چون تواناست درمیگذرد و بردباری بر هر کارش چیره است.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الَحْلیمُ، الحلم / خَبَرَهُ: مَنْ، غالباً
۳- مَنْ أرادَ أنْ یَکونَ أقوَی النّاسِ، فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ. اَلْإمامُ الْکاظِمُ اِسْمَ التَّفضیلِ
(هر کس بخواهد که نیرومندترین مردم باشد، باید کارش را به خدا واگذارد.) / اِسْمَ التَّفضیلِ: أقوَی
۴- الْأعظم البَلاءِ انْقِطاعُ الرجاء. الَمُبتدَأ وَ الَخَبَرَ
(بزرگترین گرفتاری ناامیدی است.) / الَمُبتدَأ: الْأعظم / الَخَبَرَ: انْقِطاعُ
۵- مَنْ تَوکَّلَ عَلَی اللهِ ذَلَّتْ لَه الصعاب. نَوعَ الْفِعلِ وَ صیغَتَهُ
(هر کس کارش را به خدا واگذارد، سختیها برای وی خوار میگردد.) / نَوعَ الْفِعلِ وَ صیغَتَهُ: تَوکَّلَ: ماضی؛ مفرد مذکر غائب / ذَلَّتْ: ماضی؛ مفرد مؤنث غائب
۱- اَلرَّوْح: رحمت





اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَهَ. (جملههای زیر را به فارسی برگردان.)
۱- أُریدُ أَنْ أَکْتُبَ تَرجَمَهَ النَّصِّ مُستَعیناً بِالْمُعْجَمِ. (میخواهم ترجمه متن را با کمک واژنامه بنویسم.)
۲- نَصَحَ الْأسُتاذُ طُلّابَهُ لِیَکْتُبوا بِخَطٍّ واضِحٍ. (استاد از دانشجویان درخواست که با خط خوانا بنویسند.)
۳- لَنْ أَکْتُبَ شَیْئاً عَلَی الْآثارِ التّاریخیَّهِ. (چیزی روی آثار تاریخی نخواهم نوشت.)
۴- سَأَکْتُبُ ذِکْرَیاتِ السَّفْرَهِ الْعِلْمیَّهِ. (خاطرات سفر علمی را خواهم نوشت.)
۵- کانَ زُمَلائی یَکْتُبونَ رَسائِلَ. (همکارانم نامههایی را مینوشتند.)
اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: عَیِّنِ اسْمَ الْأَفعالِ النّاقِصَهِ وَ خَبَرَها. (اسم فعلهای ناقص و خبر آنها را شناسایی کن.)
۱- أَلا، لَیْسَ الظُّلْمُ باقیاً. (هان، ستم ماندگار نیست.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الظُّلْمُ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: باقیاً
۲- یُصْبِحُ الْجَوُّ حارّاً غَداً. (فردا هوا گرم میشود.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الْجَوُّ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: حارّاً
۳- کانَ الْجُنودُ واقِفینَ لِلْحِراسَهِ. (سربازان برای نگهبانی ایستاده بودند.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الْجُنودُ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: واقِفینَ
۴- صارَ الطّالِبُ عالِماً بَعْدَ تَخَرُّجِهِ مِنَ الْجامِعَهِ. (دانشجو پس از دانش آموختگی اش از دانشگاه دانا گشت.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الطّالِبُ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: عالِماً
اَلتَّمرینُ السّادِسُ:عَیِّن التَّرجمهَ الصَّحیحهَ وَ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (ترجمه درست را شناسایی کن و آنچه را از تو خواسته شده بازگو کن.)
۱- ﴿ قالَ رَبِّ إنِّی أعوذُ بِکَ أن أسألَکَ ما لَیسَ لی بِهِ عِلمٌ﴾ گفت پروردگارا من به تو …
الف) پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.۵
ب) پناه میبرم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم. ■
اَلاسمَ النَّکِرَه وَ الفِعلَ النّاقِصَ: عِلمٌ / لَیسَ
۲- ﴿ … وَ اسألُوا اللهَ مِن فَضلِهِ إنَّ اللهَ کانَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیماً﴾
الف) و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زیرا خدا به هر چیزی داناست. ■
ب) و از فضل خدا سؤال کردند؛ قطعاً خدا به همه چیزها آگاه بود. ۵
اَلاسمَ النَّکِرَه وَ الفِعلَ النّاقِصَ: شَیءٍ، عَلیماً / کانَ
۳- ﴿ … یَومَ یَنظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت یَداهُ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً﴾ – روزی که ……
الف)… آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است مینگرد و کافر میگوید: کاش من خاک بودم. ■
ب)… مرد آنچه را با دستش تقدیم کرده است مینگرد و کافر میگوید: من همانند خاک شدم. ۵
الفعل المضارع و الفعل النّاقص: یَنظُرُ، یَقولُ / کُنتُ
۴- کُنتُ ساکِتاً وَ ما قُلتُ کَلِمَهً، ِلأنّی کُنتُ لا أعرِفُ شَیئاً عَنِ المَوضوعِ.
الف) ساکت شدم و کلمه ای نمیگویم؛ برای این که چیزی از موضوع نمیدانم. ۵
ب) ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زیرا چیزی درباره موضوع نمیدانستم. ■
المفعول و الجارّ و المجرور: کَلِمَهً / عَنِ المَوضوعِ
۵- کانَ الشَّباب یلعَبونَ بالکُرَهِ عَلَی الشّاطِئِ وَ بَعدَ اللَّعِبِ صاروا نَشیطینَ.
الف) جوانان در کنار ساحل با توپ بازی میکردند و پس از بازی با نشاط شدند. ■
ب) مردان در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پرنشاط، خوشحال هستند. ۵
المجرور بحرف الجَرّ و المضاف إلیه: الکُرَهِ، الشّاطِئِ / اللَّعِبِ
اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَیِّنِ الْکَلِمَهَ الْمُناسِبَهَ لِلتَّوضیحِ. (واژه مناسب برای گزارش زیر را شناسایی کن.)
۱- اَلشّخصُ الّذی فی جِسمِهِ نَقصٌ. اَلْمُعوَّق (معلول) ■ اَلْمَرمی(دروازه)□ اَلْجَوز(گردو)□
(کسی که در بدنش کمبودی است.)
۲- مَنْ یَرْسُمُ بِالْقَلَمِ أَشکالاً، أَوْ صُوَراً، أَوْ خُطوطاً. اَلرَّسْمُ (نقاشی)□ اَلرَّسّامُ (نقاش)■ اَلرُّسومُ (نقاشیها)□
(کسی که با قلم شکلها، عکسها یا خطهایی میکشد.)
۳- حالَهٌ مَرَضیَّهٌ تَرْتَفِعُ فیها حَرارَهُ الْجِسْمِ. اَلْحَرْبُ (جنگ)□ اَلْحَفْلَهُ (جشن)□ اَلْحُمّی (تب)■
(حالت بیماری که در آن دمای تن بالا میرود.)
۴- مَنْ یَشْتغِلُ فی مِهْنهٍ أوْ صِناعَهٍ. الَعْامِلُ (کارگر) ■ اَلْمَعْمَلُ (کارگاه)□ اَلْعَمیلُ(مزدور) □
(کسی که در پیشه یا صنعتی کار میکند)
۵- اَلْیَدانِ وَ الْقَدَمانِ وَ الرَّأسُ. اَلَأعاجیبُ(شگفتانگیزها) □ اَلَأطْرافُ(دست و پا و سر) ■ اَلْجِذْعُ (تنه)□
(دو دست، دو پا و سر)
۱ــ رُکّاب: سواران «مفرد: راکِب»

أَیُّهَا الْأَحِبّاءُ، نسَتوَدِعُکُمُ اللّه إلی اللقاء (ای دوستان؛ به خدا میسپاریمتان؛ به امید دیدار.)
سَنَلْتَقیبِکُم إنْ شاءَ اللّهُ فی الصَّفِّ الثّانیَ عَشَرَ،
(اگر خدا بخواهد در کلاس دوازدهم با شما دیدار خواهیم کرد.)
نَتَمَنَّی لَکُمُ النَّجاحَ، مَعَ السَّلامَهِ، (کامیابی را برای شما آرزومندیم؛ به سلامت.)
فی أَمانِ اللّه (خدا نگهدار.)
۱- نسَتوَدِعُ: می سپاریم ۲- نَلتَقی: دیدار می کنیم ۳- نَتمَنیَّ: آرزو می کنیم

پی دی اف درس۷ عربی پایه یازدهم انسانی


فعلهای ناقصه در زبان عربی


