دانشآموزان، کتاب «آموزش مهارتهای نوشتاری» را ورق میزدند.چند دقیقه بعد، معلّم وارد کلاس شد. مبصر، برپا داد و بچه ها به احترام معلّم برخاستند.
معلّم، به دانش آموزان سلام کرد و پس از احوال پرسی گفت: «در سال های گذشته، با ساختار نوشته و راه های پرورش ذهن، آشنا شدیم و مزه نوشتن را چشیدیم. امسال مباحث دیگری از نوشتن را خواهیم آموخت؛ اما چون تمام آموزه ها، زنجیروار به هم پیوسته اند، لازم است مطالب سال های قبل را یک بار دیگر مرور کنیم.»

اکنون به نمودار زیر توجه کنید و بخش های اصلی آن را به یاد بسپارید.
| موضوع |
| بخش آغازین |
| بخش میانی |
| بخش پایانی |
سپس معلّم، متن زیر را در اختیار گروه ها قرار داد و از آنها خواست، بخش های اصلی آن را مشخص کنند.
درخت
وقتی زمستان به پایان می رسد، ساقه سبزرنگ و صافی، سر از خاک بیرون می آورد و در اثر گرمای خورشید، جان می گیرد و بزرگ تر می شود. این ساقه نحیف، در اصل یک درخت است؛ اما هیچ کس، آن را درخت حساب نمی کند.
درخت، اندک اندک رشد می کند و شاخه و برگ میدهد. از ساقهها جوانههایی بیرون میزنند؛ از جوانهها شاخههای دیگری میرویند؛ از شاخهها، برگ های دیگری و بدین ترتیب پس از چند سال، آن ساقه سبز و صاف، به درختی پر شاخ و برگ تبدیل میشود.
شاخههای یک درخت، همیشه یک جور رشد نمیکنند. گاه رشد همه شاخهها به صورت گسترده و منظم است و گاهی بسیار آزادند و نامنظم. گاه شاخهها روبه بالا رشد میکنند و شکلی مثل درخت سرو را میسازند و گاهی رو به پایین رشد میکنند و شکلی مثل درخت بید مجنون درست میشود. گاهی هم یکی از شاخهها نسبت به شاخههای مشابه رشد بیشتری میکند یا ممکن است شاخهها در جهتهای مختلفی رشد کنند.
عوامل طبیعی، گاهی شکل درخت را دگرگون میکنند. باد و طوفان، رعد و برق، باران شدید و برف سنگین، موریانه ها و حشرات چوب خوار به مرور می توانند شکل اصلی و اولیه درخت را تغییر دهند.
پوست درختان نیز با هم تفاوت دارد. پوست بعضی از درختان همچون چدن، صاف و یکپارچه است. پوست برخی دیگر، مانند یک روکش اضافه، ورقه ورقه می شود. بعضی از درختان، پوستی براق دارند و بعضی مات. پوست تعدادی از درختان نیز برجستگی هایی نامنظم دارند.
جالب است که این درختان عظیم الجثه و گوناگون و شگفت آور از دل یک دانه کوچک بیرون می آیند.
درخت ها، با تلخیص و اندکی تغییر
پس از بررسی متن، معلّم به دانش آموزان گفت: «رعایت این چهارچوب، سبب نظم ذهنی و انسجام نوشته شما می شود. برای نظم بخشیدن به ذهن و نوشته، روش های دیگری را همچون «طبقه بندی و کوچک تر کردن موضوع،» « توجه به ساختار بند (جمله موضوع و جمله های تکمیل کننده) » و «استفاده از طرح پرسش برای شکل بخشیدن به متن نوشته»، پیشنهاد کردیم».
معلّم، نمودار دیگری را روی تخته، رسم کرد و گفت: «همچنین، راهها و روشهایی را برای پرورش و پویاکردن ذهن، آموختیم؛ در نمودار زیر، آنها را برمیشماریم.

اکنون نمونهها را بخوانید و بگویید نویسنده برای پروراندن نوشته خود، کدام یک از راههای پرورش فکر را بیشتر به کار گرفته است.
◄ یک) نمی دانم حاج مرتضی، بوی گند به چی می گفت! من که هر چه بو به دماغم می خورد، بوی خوب و اشتهاآور بود. از آن بوهایی که فقط توی عروسی ها بلند بود. بوی میوه و بوی دود و بوی برنج آبکش کرده و بوی خاک… .
پرتقال خونی
◄ دو) پیرمرد، نخستین بار ماهی را دید که از زیِر قایق گذشت. آن قدر دراز بود که باورش نشد.
گفت: «نه، به این بزرگی نمی شه»!
اما به همان بزرگی بود و در سی متری قایق، روی آب آمد و پیرمرد دُمش را دید که از آب بیرون زد. از تیغه یک داس بلندتر بود و روی آب نیلی تیره به رنگ بنفش، بسیار روشن بود. تیغه در آب فرو رفت و چون ماهی، درست زیر سطح آب شنا می کرد. پیرمرد، جثه عظیم و نوارهای ارغوانی پشتش را دید… .
پیرمرد و دریا
◄ سه) ناگهان از میان تاریکی صدایی آمد، صدایی مثل خرچ خروچ.
تریستان پرسید: « صدای چی بود؟»
منتظر ماندند تا ببینند آیا باز هم آن صدا را می شنوند. همه جا ساکت بود. تریستان، اول نفسش را حبس کرد ولی بعد آن را با صدایی بلند، آزاد کرد.
باز هم همان صدا به گوششان خورد، اما این بار بلندتر از دفعه پیش. صدای خرچ خروچ . تریستان گفت: «شاید یک هیولای آدمخوار دارد خرچ خروچ، استخوان آدم ها را می خورد». بلّا، زمزمه کنان گفت: «می دانی، خود صدا ترسناک نیست، اینکه نمی دانی صدای چه موجودی است ترسناک است… ».
وقتی زمان ایستاد
◄ چهار) برای بیشتر مرغان دریایی، آنچه اهمیت دارد، به چنگ آوردن طعمه است، نه پرواز. حال آنکه برای جاناتان، مهم پرواز بود نه به چنگ آوردن طعمه. جاناتان بیش از هر چیزی، عاشق پرواز کردن بود… .
جاناتان، مرغ دریایی
◄ پنج) کی کرگدن ارزان می خواهد؟ من یکی دارم که حراجش کرده ام. او تپل و بامزه و بغل کردنی است و خیلی از کارهای خانه را هم برایت انجام می دهد؛ مثلاً می توانی از آن به جای چوب لباسی استفاده کنی. ورقه های امتحانی بدت را قبل از اینکه مامان و بابا ببینند، می بلعد. برای گرفتن پول توجیبی اضافی از پدرت، خیلی به درد می خورد… .
داستانهای شل سیلور استاین، با تلخیص و تصرف
◄ شش) من یک موش هستم. امروز وقتی روی تخت کوچک آزمایشگاه به هوش آمدم، اولین تصویر مبهمی که دیدم، چهره خندان پروفسور پیر بود که ظاهراً از آخرین عمل جراحی روی مغز من رضایت داشت. این را موقعی فهمیدم، که چند دقیقه بعد مرا به محل همیشگی ام بردند و من چون به شدت احساس گرسنگی می کردم، تلوتلوخوران به سمت ظرف غذا رفتم که ناگهان همه کف زدند و پروفسور را بوسیدند و به او تبرک گفتند.
پروفسور، نگاهِ دوباره ای به محل جراحی روی سرم کرد؛ دستی محبت آمیز به گوش هایم کشید و از اتاق بیرون رفت. بقیه هم دنبالش راه افتادند. فقط یک عکاس جوان چند لحظه کنارم ماند و بعد از گرفتن چند عکس از حالت های مختلف من، رفت. خیلی خسته ام، ای کاش این آخرین جراحی باشد.
دفتر خاطرات حیوانات
◄ هفت) یکی بود یکی نبود. اگر هم بود، کسی نبود. یک نفر بود که چندین و چندسال پیش به دنیا اومده بود و مامان و باباش اسمشو گذاشته بودن «میرزا.» ّ بچه که بود توی خونه صداش می کردن «رامین.» مدرسه که رفت، باباش دید که این نورچشمی خیلی تنبله، اسمشو گذاشت «شازده.» درسش که تموم شد، چون کار گیرش نیومد، ناچار اسمشو گذاشت «مهندس».
الغرض، شازده رامین مهندس، بزرگ شد و صاحب دو تا پسر کاکل زری شد. اولی در ماه مرداد به دنیا اومد، اسمشو گذاشتن «بهمن» دومی در ماه شعبان به دنیا اومد، اسمشو گذاشتن «رجب» بهمن به مادرش رفته بود و رجب به پدرش… .
یک قصه قدیمی
دانشآموزان، متن ها را خواندند و تشخیص دادند که در هر نوشته، نویسنده، از چه روشی برای خلق و پرورش نوشته خود بهره برده است.
معلّم، پس از گفت وگوی گروه ها، دانش آموزان را تحسین کرد و گفت: «خیلی خوشحالم که آموزه های پیشین را به خوبی فرا گرفته اید و کاربرد آنها را می شناسید. اکنون سفر نوشتن را ادامه می دهیم و در پایه نهم، اصول چگونه نوشتن و تولید متن را می آموزیم. بکوشیم، برای همدیگر، همسفران خوبی باشیم.



فعالیت های نوشتاری ۱
ساختمان نوشته زیر را مشخص کنید و بگویید نویسنده از کدام شیوههای پرورش ذهن، بهره گرفته است؟
سیاه کوچک
کلاغ ها را چگونه می بینی؟ صدایشان را چگونه می شنوی؟ کلاغ زیباتر است یا بلبل؟ آواز کدامشان دلنشین تر است؟
… کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. از کائنات گله داشت. فکر می کرد، در دایره قسمت، نازیبایی سهم اوست. او غمگینانه گفت: «کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود!»
خدا گفت: «سیاه کوچکم، صدایت ترنّمی است که هر گوشی زیبایی آن را درک نمی کند. فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند، بخوان، فرشته ها منتظرند.»
کلاغ، هیچ نگفت. نیم نگاهی به آسمان انداخت. در صفحه آبی آسمان، ابرهای سیاه، ابرهای سفید، دوشادوش هم در حرکت بودند. خورشید هم بود؛ با لباسی خوش رنگ؛ گاهی روی صفحه آبی، گاهی پشت لکه سیاهی. خدا گفت: «سیاه، چونان مرکّب که زیبایی را با آن می نویسند زیبایی ات را بنویس؛ زیرا اگر تو نباشی، جهان من چیزی کم دارد. خودت را از آسمان دریغ نکن.»
کلاغ خواند. این بار اما عاشقانه ترین آواز را. با آوازش جهان زیبا شد. آسمان لبخند زد و ابرهای سیاه و سفید از شوق گریستند.
هر قاصدکی یک پیامبر است، با تلخیص و تغییر
یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و پس از طراحی نقشه ذهنی، به کمک یکی از راههای پرورش فکر، متنی درباره آن بنویسید.
■ گذر رودخانه، ■ آدم فضایی،■ اذان، ■ شانس، ■ فیل و فنجان
موضوع
یکی از نوشته های عضو گروه خود را انتخاب و آن را بر پایه معیارهای زیر، بررسی و نقد کنید.
◄سنجههای ارزیابی
♣ داشتن پیش نویس؛
♣ داشتن پاکنویس (رعایت نشانههای نگارشی، املای درست واژگان، درستنویسی و خط خوش)؛
♣ رعایت طبقهبندی ذهن و نوشته (آغاز، بخش میانه و پایان)؛
♣ بهره گیری درست از شیوه های پرورش فکر؛
♣ شیوۀ خواندن
نتیجه بررسی و داوری



درست نویسی ۱
به جمله های زیر توجه کنید:
◄ امواج سرگردان دریا، حشرات کنار ساحل را بلعیدند.
◄ حشرات کنار ساحل، توسط امواج سرگردان دریا، بلعیده شدند.
جمله اول درست است. به کارگیری واژه «توسط» در جمله هایی که«نهاد» آنها مشخص است، روا نیست. به همین سبب، شیوه نوشتاری جمله دوم را نمی پسندیم؛ استفاده از واژه «توسط» در چنین بافتهایی، از راه ترجمه وارد زبان فارسی شده است؛ در نوشتار معیار بهتر است از این لغزشها پرهیز کنیم.
جملههای زیر را ویرایش کنید:
◄ کتاب های ارزشمند گلستان و بوستان، توسط سعدی نوشته شد.
◄ این متن های زیبا، توسط دانش آموزان نوشته شده است.
تصویرنویسی: انشای آزاد
داخل یک اتوبوس شلوغ را، تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید.

